باشگاه کتاب
معرفی امروزم در واقع معرفی یک " مجموعه کتاب" هست و نه فقط " یک کتاب " مجموعه ای که توسط ریچارد مولبرگر گردآوری شده و اگرچه این مجموعه برای گروه سنی نوجوانان تهیه شده اما فکر می کنم برای افرادی که وقت برای مطالعه تخصصی درباره نقاشان و آثارشون ندارند و خواهان آشنایی مختصر با نقاشان هستند مناسب باشه. ریچارد مولبرگر در زمینه ی تاریخ هنر تحصیل کرده و معاون مدیر موزه هنر متروپولیتن هست و بهترین تحلیل کننده ی آثار معروف نقاشان . یه ویژگی خیلی خیلی خوب این مجموعه این هست که همه ی آثار به صورت رنگی چاپ شدند. وان گوگ چگونه وان گوگ شد ؟ رو انتخاب کردم چون ونسان وان گوگ نقاش محبوب منه.اما به طور کلی روند تمام کتابهای این مجموعه به این صورت هست که ابتدا به معرفی نقاش ( خانواده اش، تحصیلاتش و ...) می پردازه و بعد به تحلیل آثار معروف نقاش می پردازه و در واقع سعی میکنه که خواننده ویژگی های سبک نقاشی هر نقاش رو متوجه بشه . و نکته ی دیگه این که، کتابهای این مجموعه کم حجم هستند و شما در زمان کمی می تونید یک کتاب با اطلاعات جالبی رو مطالعه کنید و البته از دیدن نقاشی ها هم لذت ببرید. دیگر کتابهای این مجموعه عبارتند از : گویا چگونه گویا شد؟ رامبرانت چگونه رامبرانت شد؟ لئوناردو چگونه لئوناردو شد؟ پیکاسو چگونه پیکاسو شد؟ مونه چگونه مونه شد؟ بروگل چگونه برگل شد؟ و ... از پشت جلد: امضای نقاش ، فقط نامی نیست که زیر نقاشی نوشته می شود. در این مجموعه موزه هنر متروپولیتن، نکاتی را کشف می کنید که اثر هر هنرمند را از آثار سایر هنرمندان متمایز می سازد.اثر هنرمند ممکن است در ابتدا اسرار آمیز به نظر رسد اما بعداً می تواند به سادگی تشخیص دست خط یک دوست شود.در هر یک از کتابها ، سرنخ های تشخیص نقاشی هر نقاش معروف- رنگ، خط، شکل، کمپوزسیون، موضوع و شیوه ی نقاشی – با نگاهی گذرا به دوازده شاهکار، معرفی می شود. " دو باور غلط سال هاست که در
باره من بین مردم رواج دارد. یکی این که من روشنفکرم، فقط به این دلیل که عینکی
هستم و بدتر از آن اینکه هنرمندم، چون فیلم هایم نمی فروشد." وودی
آلن از این قسم جملات در فیلمها، مصاحبهها و نوشتههایش به وفور دارد. دلیل آن
را شاید بتوان در هوش سرشار(او عضو انجمن افراد با بهره هوشی فوق العاده آمریکا
است) و سابقه فعالیت در طنز سرپایی(Stand-up
Comedy) دانست. وودی
آلن دغدغه های مشخصی دارد و در تمامی کارهایش آنها را به طنزبارترین و سرراست ترین
شکل ممکن بیان میکند. او از تنهایی و حضور در مکان های بسته وحشت دارد، در ایجاد
و تداوم رابطه با زنان همیشه دچار مشکل بوده است، هستی، چرایی آن و مرگ مسئله
بزرگی برایش محسوب میشود و ... پشت
جلد کتاب "مرگ
یه تصویر نمادین از نبودنه و همون طور که خودتون می دونین چیزی که نباشه نمی تونه
وجود داشته باشه... بنابراین مرگ وجود نداره و فقط یه توهمه." کتاب
حاضر، چکیده ای از چند کتاب منتشر شده آلن می باشد و سعی بر آن بوده تا تمامی وجوه
نویسندگی آلن درپانزده داستان این کتاب گنجانده شود. مترجم داستان ها را به صورت
هجویه هایی بر شخصیت های تاریخی و ایدئولوژی ها، مقالات ژورنالیستی که مضامین
عامیانه را دست مایه طنز قرار داده، نوشته هایی بر پایه کمدی های کلامی پوچ
گرایانه و داستان هایی با دل مشغولی های کائناتی نویسنده دسته بندی کرده است. "هی!
گوش کن، من تو عمرم خیلی چیزارو ثابت کردم. چون اگه این کارو نمی کردم زن و بچه ام
گشنه می موندن و شبا باید تو خیابون می خوابیدن... شعار من اینه... تئوری زیاد،
مشاهده کم... حرف هم، که احتیاج به گفتن نداره، مسلماً جزیی از باد هواست." از داستان در نقش سقراط کمال
شعور انسانی، به باور نیدلمن، عبارت بود از آگاهی از پوچی حیات و بیهودگی استفاده
از زبان. برای مدت ده سال پرسش اساسی او در پایان سخنرانی هایش این بود:"خدا
خاموش است. چه کنیم که انسان خفقان بگیرد؟"
از داستان به یاد نیدلمن پ.ن.
برای دوستانی که وودی آلن را کمتر میشناسند شاید این نکته جالب باشد او کسی است
که اسکار بهترین فیلم نامه را از دستان اصغر فرهادی ربود. همچنین او برنده چهار
اسکار که سه تای آنها برای فیلمنامه نویسی است و با اینکه بیش از بیست مرتبه در
موارد مختلف نامزد جایزه بوده است هیچگاه در مراسم آکادمی اسکار شرکت نمی کند و در
شب مراسم درکلوبی در نیویورک ساکسیفون می نوازد. فرستاده شده توسط "علی فرهی"
مشخصات ظاهری: سیمای
زنی که مظلومیت و حجب را القا می کند و پشت آن دستی که با گچ عنوان داستان را بر
روی تخته ای نوشته است. این طراحی با موضوع داستان کاملا همخوانی دارد. چاپ چهارم
این کتاب مشتمل بر 224 صفحه و قیمت آن 3300 تومان می باشد. موضوع: دختری
به نام فرزانه که آموزشیار نهضت است، روستای توپچنار از توابع مشهد را به عنوان
محل خدمت انتخاب می کند. روستایی دورافتاده که در بحبوحه جنگ حتی صدای انفجاری
نشنیده و رهبر انقلاب را ندیده! روستایی خوش آب و هوا در میان کوه ها که حتی حداقل
امکانات زندگی مدرن در آن دیده نمی شود. آب از چشمه، برق آن شمع و سوختشان هیزم
است. این روستا کمتر از 10 خانوار دارد. کل داستان، جریان زندگی و اتفاقاتیست که
فرزانه در این روستا تجربه می کند. خود فرزانه هم طعم فقر را چشیده و در خانواده
ای فقیر زندگی می کند. توضیحات: نویسنده
، توصیفات زیبایی در کل داستان به کار می برد که ظریف و نغز است، اما گاهی زیاد
بودن این توصیفات لذت آن را کم میکند و خواننده دچار خستگی می شود. موضوع دیگر
آنکه نویسنده نتوانسته با توصیف محیط و استفاده از لهجه و گویشها نشان دهد که
توپچنار یا حتی محل زندگی فرزانه در استان خراسان است. گفتگوی میان خانواده
فرزانه بدون لهجه انجام می شود که نبود این ویژگی در "رمان های اقلیمی"
نقص به شمار میرود. یکی از موضوعاتی که در این رمان به چشم می خورد دیدگاه زنان روستا نسبت به مردان است که ما در این رمان دو دیدگاه کاملا متناقض را مشاهده می کنیم! زنان ازدواج کرده ای که ناراضیند و ازدواج را عامل بخت بدشان می دانند و زنانی که شوهر از دست داده اند و یا عاشق پیشه اند که اصل زندگی را در همسر داشتن می دانند!!!
رمان
توپچنار در سال 1378 توسط وزارت ارشاد، بهعنوان يكي از بيست
برگزيدة بيست سال ادبيات داستاني پس از انقلاب ايران معرفي شد. پشت جلد کتاب: دختر
جوان وحشت زده به مارخیره شده بود . مرد چوب دستی اش را آماده کرد و به طرف ماررفت
و آن را طوری حرکت داد که مار به نرمی به چوپ پیچید .آن گاه درنهایت آرامش ، خطاب
به آن پیچک سمی گفت : چرا توی گذر آمدی حیوان ، نمی ترسی سرت را بکوبند ؟ هی زبان
بسته ، شکمت را سیرکردی ، لم دادی توی راه ، هان ؟ گزیده متن: 1.
"در تمام مدتی که زن حرف می زد،
توجه تازه وارد به پنجره ای بود که اگر چه بیش از یک وجب از نمد سیاه فاصله نداشت
ولی در نهایت سخاوت و گشاده دستی به همه آبادی و کوه مقابلش که بر فرق آن تک درخت
چنار بزرگ و کهنسالی روییده بود، باز می شد. فرزانه خوشحال بود که چشم انداز
پرشیبش، نیمی از آبادی را در بر می گرفت و او همواره می توانست ، آدم هایی را که
در منظر چشم او لانه داشتند، ببیند و از همان جا شریک شعله اجاق و همنشین بساط
کتری چایشان باشد. پنجره برای او روزن محرم همسایگی ، همچون پل ناپیدایی میان من و
ما بود. جریانی بود که با تمامی ایستاییاش او را با خود می برد. همیشه می پنداشت،
پشت هر پنجره ای چشمی و پشت هر چشمی، دلی غمخوار نشسته است. او هرگز به دنبال
ستاره آدمها در آسمان نبود. بلکه باور داشت، هر دلی پنجرهای دارد که روزه به
رویش گشوده خواهد شد." 2.
"فرزانه بوی خوب خاک را بر گونههایش
حس میکرد. باری دیگر به نرمی چشمهایش را گشود. زندگی گلدان شمعدانی شکستهای بیش
نبود و دنیا گوی سرخ اناری ملس، ویار زنی باردار. عشق شکستن بود و بودن
کوچ..." " خاطره ای در درونم است " گزینه اشعار " آنا آخماتووا " از دفترهای شعر شامگاه، تسبیح، فوج پرندگان سپید، بارهنگ ،پس از میلاد، نی زار و شعرهای تاشکند ... هست.در ابتدای کتاب درباره آخماتووا می خوانیم به قلم " احمد پوری " دلم نیومد که مجموعه شعر به این خوبی رو معرفی نکنم... اما وقتی شروع به نوشتن کردم متوجه شدم معرفی مجموعه شعر به مراتب سخت تر از معرفی رمان و یا مجموعه داستان هست، چرا که فکر می کنم شعر بیشتر با احساسات یک فرد سر و کار داره... و به همین دلیل ممکنه درک احساسی من از این مجموعه با برداشت احساسی شما کاملاً متفاوت باشه و یا به قول احمد پوری : شاید همین باعث می شود که ما بدون دانستن انگیزه پشت شعر شاعران آنها را میتوانیم با لذت بخوانیم و هر کدام بخشی از قرابتهای روحی خود را در آن ببینیم ! برای همین در ادامه به معرفی خود آنا آخماتووا و مکتب آکمه ایسم می پردازم. برای این منظور از مجله بخارا (ویژه آخماتووا ) و مکتبهای ادبی ( رضا سید حسینی) بهره بردم. فقط در یک جمله عقیده ی شخصی خودم رو میگم: خاطره ای در درونم است، مجموعه ای ست از دردهای احساسی زنانه ! و یا تجربه های دردآور احساسی ! آکمه ایسم : این عنوان از کلمه یونانی Akme به معنی شکفتگی و کمال، گرفته شده است و به نهضتی اطلاق میشود که در سالهای 1912 الی 1914 در سن پترزبورگ به وجود آمد.اعضا، مبارزه با عرفان سمبولیسم را آغاز می کنند.برای آکمه ایست ها اثر هنری صد در صد به دنیای محسوس تعلق دارد که باید آن را دوست داشت.آکمه ایست ها که وضوح لحظه را به فضای بی ثبات و مبهم سمبولیسم ترجیح داده بودند دنیایی منظم تر اما محدودتر آفریدند که قدرت نوجویی فوتوریسم را نداشت. دوران رواج آکمه ایسم به عنوان مکتب هم بسیار کوتاه بود. آنا آخماتووا: آخماتووا در 1889 در خانواد ه ی یک مهندس نیروی دریایی متولد می شود. نخستین شعر خود را در دوران دبستان می سراید و نخستین شعری که از او چاپ می شود در دوران بعد دبیرستان است.با گومیلف شاعر ازدواج میکند. در سال 1921 شوهرش به اتهام فعالیت های ضد انقلابی به دستور استالین اعدام می شود.در این سالها آخماتووا دو مجموعه شعر منتشر می کند و به مطالعه آثار پوشکین می پردازد. فرزند او را بارها بازداشت می کنند. در سال 1946 از شورای نویسندگان روسیه اخراج می گردد. اشعارش بیش از 30 سال در اتحاد شوروی ممنوع بود. در 1949 پسرش به 15 سال تبعید و کار اجباری محکوم شد. در 1964 دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری به آخماتووا می دهد و همچنین جایزه ای در ایتالیا به او تعلق می گیرد. و سرانجام در 1966 در بیمارستانی در حوالی مسکو چشم از جهان فرو می بندد. شعر آخماتووا : او شاعر تغزل ناب است. هر شعرش گویای حالتی ست که با زمینه ی عینی همزمان شده. موضوع سروده اش ،اغلب و اغلب، رنگ – سایه های سرشار از عشق است. چشم به راهی، دلخستگی، سراسیمگی، دیوانگی ! و در پایان پیشنهاد میکنم برای بیشتر شناختن آنا آخماتووا و همین طور احمد پوری کتاب دو قدم این ور خط رو هم بخونید! خاطره ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز: برایم شادی است و اندوه. در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید. غمگین تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه زا شنیده است. می دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می کنند، بی آنکه روح را از او برگیرند. تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من تا اندوه را جاودانه سازی. کتاب مجموعه 6 داستان کوتاه از موراکامی است: داستان
پسری که با دوست دخترِ دوست مرده اش مجبور به قرار گذاشتن و قدم زدن است؛ مردی
که زنش جنون خریدن لباس دارد؛ خرچنگ
ها (اصلا از این قصه خوشم نیومد)؛ رابطه
عاشقانه ای که بین مردی زن و بچه دار، و زنی شوهر دار شکل گرفته و پس از فاش شدن،
آنها را وادار به سفر به یونان می کند؛ مردی
که بر اثر تصادف، با زنی آشنا می شود که شباهت زیادی با خواهرش دارد که به علت
شاهد بازی مرد، اورا ترک کرده است؛ و
داستان موجی که پسربچه ای را می بلعد و اثری که بر روی دوست پسرک در آینده می
گذارد. فوق
العاده نیست اما شهرت نویسنده و مترجمش وسوسه کننده است که یکبار کتاب را بخوانیم.
فضای داستانها به تیرگی می زند و مرگ در اکثر آنها حضور دارد. "اتفاق
که افتاد دیگر نمی توان به حال اول برش گرداند." فرستاده شده توسط "هانتا"
اگر گناهان من مستحق مجازات است، لااقل جهل و جوانی ام ارزش بخشودگی را داشت. خداوند و نسل های آینده لطف بیشتری به من نشان خواهند داد. (نوشته ی لیدی جین گری. برج لندن. فوریه 1554) به عنوان یک زن، همیشه برام دونستن سرگذشت زنانی که در تاریخ نامشون به جا مونده ، از جذابیت خاصی برخوردار هست.مخصوصاً زنانی که در دوره های سختی از تاریخ زندگی می کردند.زمانی که زن ها جنس ضعیف شناخته می شدند و تنها وظیفه شون در زندگی از دید دیگران، ازدواج و بچه دار شدن بوده، اما در چنین دوره های تاریخی که زنها حق چندانی در جامعه و حتی در خاندان خودشون نداشتند، کسی مثل ملکه الیزابت به سلطنت می رسه... شوق دونستن درباره زندگی ان بولین و به موجب اون ملکه الیزابت، باعث شد کتاب لیدی الیزابت رو بخونم. و در این کتاب بود که با یک نام دیگه آشنا شدم " لیدی جین گری " و خوشبختانه آلیسون ویر غیر از رمان لیدی الیزابت، "خائن بی گناه" رو هم نوشته بود، تا بتونم درباره لیدی جین گری هم بیشتر بدونم. داستان در ابتدا با روایت لیدی جین گری ، در زمانی که در برج لندن زندانی ست آغاز میشه و سپس به گذشته بر میگرده، به زمان تولد جین گری. این رمان توسط چندین راوی روایت میشه. داستان از زمان سلطنت هنری هشتم آغاز میشه و تا به سلطنت رسیدن ادوارد پیش میره ،سلطنت نه روزه ی لیدی جین گیری روایت میشه و در زمان سلطنت ملکه مری به پایان میرسه. لیدی جین گیری یک دختر شانزده ساله ی پروتستان که نوه ی خواهر هنری هشتم بوده و در سلسه مراتب جانشینی حق به سلطنت رسیدن داشته، البته بعد از فرزندان هنری هشتم و مادر خودش.اما از آنجا که بعد از ادوارد حکومت به مری- که یک کاتولیک متعصب است- خواهد رسید، درباریان برای حفظ منافع خویش دسیسه هایی می چینند تا لیدی مری و لیدی الیزابت را از سلطنت خلع کنند و لیدی جین گری را به سلطنت برسانند. اما سرانجام پس از نه روز "مری خونین" به یاری سپاهیانش به سلطنت می رسد و ملکه جین را زندانی و سرانجام حکم اعدام جین گری را امضا میکند. این رمان از چند لحاظ برای من ارزشمند هست : اول اینکه چون توسط یک زن نوشته شده و اغلب راویان داستان زن هستند، مسائلی درباره زنان در کتاب مطرح میشه که من خیلی خوب می تونستم درکشون کنم. دوم، ارزش تاریخی این رمان برام قابل توجه هست، همانطور که نویسنده در یادداشتش نوشته : عصر تئودور بر تصورات گروه گسترده ای از مردم افسونی همیشگی دارد . و بعد به خوبی نشون میده که تعصبات مذهبی در یک جامعه چه پیامدهایی میتونه داشته باشه و بالاخره دسیسه ها در قلمرو سیاست که گاهی میتونه یک بی گناه رو خائن جلوه بدهد. این رمان بر اساس داستانی واقعی است. لیدی جین گری شخصیتی چشمگیر و اسف انگیز است. گرچه او محصول دوران خودش و تعصبات آن دوره نسبت به زنان بود، اما میان محدودیتهای آن زمان به خود، آرمانها و اعتقاداتش وفادار ماند.بیشتر شخصیتهای این داستان حقیقتا وجود داشته اند و اکثر وقایع به راستی اتفاق افتاده اند.(یادداشت نویسنده) نکته آخر درباه خائن بیگناه اینکه: طرح روی جلد کتاب عالیه ! پ.ن.1 بهترین های روی جلد به انتخاب سایت آمازون در سال 2011 عبارت بودند از : (آلسکاندر مک کویین) نوشته اندرو بولتون، سالو سادزبو/(طراحی لباس دیور)نوشته اینگرید ساشی/(ابزار موسیقی) نوشته پت گراهام/(هنر راهنماها) نوشته کاترین ون در شورن/(بین پرانتز ها) نوشته رابرتو بولانو/(1Q84) نوشته هاروکی موراکامی/(سیرک شب) نوشته ارین مورگن اشترن/(مردی در ماه) نوشته ویلیام جویس/(استیو جابز) نوشته والتر ایزاکسون /(عکس های گمشده کاپیتان اسکات) نوشته دیوید ام. ویلسون. پ.ن.2 شما چی؟!! فکر می کنید بهترین و یا ضعیف ترین روی جلد در ایران مربوط به کدامیک از کتابهایی هست که تا به حال خوندید؟!! ....منتظر نظرات تون هستم... شاید این یک معرفی کتاب نیست ! چرا که فکر می کنم غرور و تعصب نام آشنایی برای همگان است. کتابخوانها این رمان را به خوبی می شناسند. دوستداران فیلم به احتمال زیاد اقتباس های سینمایی و سریال های ساخته شده بر اساس این رمان را دیده اند و حتی شاید بتوان به جرئت گفت افراد دیگر حداقل اسم این رمان را شنیده اند - اما دلایل گذاشتن چنین پستی : 1.غرور و تعصب در سال 1390 توسط انتشارات افق و در قطع جیبی چاپ و منتشر گشته است 2.نوشتن درباره ی جین آستین 3. یادآوری یک اثر بزرگ پس این یک معرفی کتاب نیست، بلکه یک یادآوری ست! درباره ی غرور و تعصب : همانطور که از هر رمان کلاسیک دیگری انتظار می رود، در غرور و تعصب نیز صاحب منصبان یک جامعه نقش مهمی را در داستان ایفا می کنند.میهمانی ها، میزهای شام، رقص ، موسیقی ، آواز جز لاینفک این داستانهاست. و غرور و تعصب داستانی از قرن هیجده انگلستان، خانم هایی که به مهمانی می روند ، باید خوب پیانو بزنند، و اگر بخت با آنها یار باشد همسری برای خود بیابند. و مردها غرق در منصب خویش و شاید گاهی درگیر عشق! اما این تکرارها از جین استین هرگز ملال انگیز نیست البته آستین اگرچه در داستانش به هنگ و افسرها و...اشاره می کند، اما هرگز از مسائل سیاسی روزگارش سخنی به میان نمی آورد. غرور و تعصب بیش از هر چیز داستان عشق الیزابت بنت و آقای دارسی است.رابطه ای که در ابتدا از طرف الیزابت با نوعی تنفر و از طرف دارسی با نوعی بی تفاوتی آغاز شده است.اما گذشت زمان باعث میشود که هر دو متوجه اشتباهاتشان درباره برداشت شان از یکدیگر بشوند. و سرانجام با تمام مشکلاتی که به علت شکاف طبقاتی در سر راهشان وجود دارد نام خود را در عاشقانه های کلاسیک – و البته به لطف جین آستین- جاودانه سازند. درباره ی جین آستین: زنی که تا 42 سالگی یعنی تا زمان مرگ مجرد باقی می ماند و از ترس اطزافیان نوشته هایش با نام یک بانو منتشر می گردند. خب البته قرن هیجده انگلستان ، قرن چنین جسارتهایی برای " یک بانو" نبوده است: کتاب نوشتن ... او در 1775 در روستای استیونتون در ایالت همپشایر انگلستان به دنیا آمد و از آن جا که والدینش عاشق مطالعه بودند، او هم نسبت به زن های روزگارش باسوادتر شد.جین آستین به خوبی به شرح اتفاقات زندگی هر یک از شخصیت های داستانش می پردازد. شاید فقط از زندگی خانوادگی، عشق و ازدواج ... می نویسد اما این هنر یک نویسنده است که اینها را به گونه ای توصیف می کند که جذابیتش بیشتر از آنچه هست میگردد.زیرا شرح دادن یک زندگی عادی با چنین جذابیتی هرگز آسان نیست. والبته طنز در جملات جین آستین ، لطف آثار او را چند برابر کرده است.جین آستین در 1817 پس از یک بیماری طولانی مدت درگذشت. تا ۱۳ سال بعد از مرگش،هیچ یک از رمان های او در انگلستان،تجدید چاپ نشدند و سرانجام،در اواخر قرن نوزدهم بود که نامش را در فهرست «رمان نویسان بزرگ»قرار دادند. آثار جین آستین عبارتند از: غرور و تعصب. عقل و احساس.اما. منسفیلد پارک. کلیسای نورث انگر. ترغیب و دو اثر ناتمام با نامهای: واتسون ها و سندیتون پ.ن.1 یه پیشنهاد خوب برای همه کسانی که مثل من، عیدی دادن کتاب رو به اندازه ی عیدی گرفتنش دوست دارند رمانهای مجموعه ی عاشقانه های کلاسیک انتشارات افق، به عقیده ی من فوق العاده هستند.این مجموعه شامل رمانهای: غرور و تعصب، جین ایر، ربکا، زنان کوچک، بلندی های بادگیر، اوژنی گرانده و دزیره ،هست و من به عنوان یک کتابخوان از نشر افق برای این مجموعه ممنونم! جنگ
یا دفاع؟ فرار یا مقاومت؟ زندگی یا مرگ؟ همه مفاهیمی است که میتواند در پس یک جنگ
باشد. جنگی تحمیلی یا دفاعی! با این همه، تمام این مفاهیم همیشه در ذات خود یکی
است. یک نتیجه در پس دارد و آن نتیجه همانی است که از نام آن به ذهن متبادر میشود.
میخواهد بزرگ باشی یا کودک، نوجوان باشی یا جوان، بخواهد بمیری میمیری و بخواهد
زنده بمانی، زنده میمانی! این ذات زندگی یا حتی جنگ است و همه در آن
درگیرند. دشتبان
را شاید بتوان از بهترین رمانهایی دانست که در سالهای اخیر در حوزه ادبیات دفاع
مقدس نگارش شده است. اثری که جز آثار دسته نوجوان قرار میگیرد و با این حال
داستانی برای بزرگترها هم هست. روایت داستانی که جنگ را برای نوجوان هم به
ارمغان میآورد. داستان دشتبان داستان زندگی است در زیر توپهای دشمن. داستان جنگ
با طبیعت و آوارگی که از جنگ آدمها متاثر شده است! داستان دشتبان شاید برای
نوجوانان باشد، با این حال داستان بزرگی در دنیای نوجوانی است. شاید “دنیای بزرگ
نوجوانی” که هیچگاه به چشم نمیآید… جمله
ای از کتاب:««آدم وقتی خوشحال است، سرنوشت یک جایی همان نزدیکی ها قایم شده تا یک
چیز خوشگل را ازش بگیرد.» وقتی جنگ شروع شد، اهالی مناطق غربی کشور از یکسو با دشمن رو در رویشان
میجنگیدند و از طرفی با طبیعتی که با آنها سر ناسازگاری داشت. شزایط سخت، زندگی
در غار، حرکت در یخبندان برای رسیدن به پشت جبهه و مبارزه با حیوانات وحشی چهرهی
دهشتناک دیگری از جنگ را به رخ میکشد که کمتر مردمی در شرایط جنگی آن را لمس
کردهاند. دشتبان جز معدود اثار تلخ و خوشخوانی است که در سال ۸۸ نه تنها مورد توجه عام
مخاطبان، که مورد توجه مثبت بسیاری از منتقدین طراز اول ادبیات داستانی ایران نیز
قرار گرفته است. اتفاقی که در ایران برای کمتر کتابی روی میدهدف مخصوصاً اگر رمان
نوجوان نام بگیرد! این اثر جز آثار فاخر انتشارات نیستان به دست چاپ و انتشار سپرده شده است. مجموعه
کتابهایی که به زودی باید بیشتر از آنها شنید.دهقان حدود یک و نیم سال به
نگارش این اثر مشغول بوده است.
پشت جلد کتاب: گفتم: «ببخشید استاد، اگه یکی بخواد مسلمون بشه چطوری می تونیم کمکش کنیم؟» گفت: «بیشتر توضیح بدید.» عینکش را از چشم برداشت و گذاشت روی میز. لیلا گفت: «ببینید استاد، تقریبا دو سال پیش، نگار تو یه مجله خارجی یه مقاله تخصصی می خونه و برای نویسنده مقاله ایمیل می زنه. خلاصه حالا اون به دلایلی می خواد مسلمون بشه و از نگار خواسته که بهش اطلاعات بده.» به لیلا نگاه کردم و اخم کردم. استاد منتظر ماند تا من چیزی بگویم. آرام گفتم: «اون فکر می کنه چون من تو این کشور زندگی می کنم می تونم بهش کمک کنم.» پرسید: «نمی تونید؟» معرفی کتاب(توسط پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر): "رمان لبخند مسيح دغدغههاي دختر مسلماني است كه ميان
دنياي مدرن اطرافش و نگاههاي اشراقياش در پي يافتن دريچة معنوي به دنياي
جديد است كه آن را سارا عرفاني در يك رمان نيمه بلند و 151 صفحه نوشته است.
شخصيت اصلي رمان دختري است به نام نگار كه در جامعه امروزي ايران زندگي
ميكند. او به كمك ابزاري به نام «ايميل» به مرزهاي ناآشناي جغرافيايي قدم
ميگذارد. در اين مسير با سير و سلوك كه بيشتر جنبههاي عرفاني و معنوي
دارد، نگار با شخصيتي ديگر به نام «نيكلاس» آشنا ميشود كه ساكن يكي از
كشورهاي غربي است. آنها بدون اينكه به طور مستقيم همديگر را ببينند، از
طريق «ايميل» با هم ارتباط مداوم و تنگاتنگي دارند. نيكلاس مسيحي است و
سارا مسلمان. در اين ارتباط نوشتاري بين آن دو جاذبههاي دين اسلام از طريق
افكار و عقايد نگار به ذهن جستوجوگر نيكلاس سرايت ميكند و براي آشنايي
بيشتر با آموزههاي اسلامي تلاش ميكند. سرانجام نيكلاس با استقبال از يك
پيشنهاد كاري به ايران سفر ميكند و نگار را ميبيند و به او پيشنهاد
ازدواج ميدهد كه رد ميشود. خط داستاني با چنين وضعيتي به پايان ميرسد.
لبخند مسيح، رماني است كه نويسندة آن دغدغه نوشتن از باورهاي ديني اين
سرزمين را دارد. يعني يك رمان ديني است. دختري كه برخلاف دوستانش دغدغة
جواني ندارد و بيشتر با درون خويش درگير است كه براي او ازدواج و تشكيل
خانواده مفهوم خود را از دست ميدهد. از زندگي روزمره به حاشيه رانده شده
است. افتخار بزرگ اين نويسنده به دنياي پررمز و راز داستان با مايههاي
نگاه شرقي و عرفاني است كه از دنياي صنعتي و امروزي گريخته است و همواره
جذابيت و شيريني و كشش خاصي دارد. يك قدم در سنگ بناي چنين نگاهي، براي
سارا عرفاني غنيمت بزرگ است كه در بهرهبرداري از آن موفقيت چنداني نداشته
است." چون معرفی خود نشر سوره مهر نسبتا خوب و قابل فهم بود ترجیح دادم همون رو بذارم. اولین چیزی که حس کنجکاوی رو قلقلک میده، عنوان کتاب و طرح جلد اونه. البته نه طرح جلدی که در اول این پست دیدید! من چاپ سوم این کتاب به سال 1386 رو خوندم که طرح جلدش این شکلی بود: نثر کتاب روانه و هیچ لغت یا جمله بندی پیچیده ای نداره. از اول که شروع کردم خیلی راحت تا نصف کتاب پیش رفتم. کلا خواندن این کتاب یک روز بیشتر طول نکشید. در طول داستان به 2-3 مورد از معضلات و ناهنجاری های اخلاقی که دختران جامعه ما ممکن است با آن روبرو شوند هم اشاره می شود. البته به بخشی از معرفی بالا معترضم. نگار (شخصیت اصلی داستان) از ابتدا و قبل از صحبت های نیکلاس هیچ دغدغه درونی و دینی ندارد! و این نیکلاس است که با ایمیل های خود این دغدغه را درون نگار ایجاد می کند. ------------------------------------ این هم برای خوانندگان عزیزی که درخواست کرده بودند آدرس،تلفن یا سایت مرکز پخش کتابهای معرفی شده ذکر شود. تلفن مرکز پخش(پنج خط): 66460993
بر لبه ی تیغ گذر کردن دشوار است؛ به همین گونه، دانایان گویند که راه رستگاری دشوار است. همیشه به کتابی اعتماد کنید که وقتی اولین جمله ش رو می خونید با خودتون بگید : این فوق العاده است. اگرچه،گذشته از جمله اول، لبه تیغ برای من کتابی سرشار از جملات تحسین برانگیز بود. داستان از این قرار است که یکی از دوستان لاری در جنگ جهانی اول به خاطر او کشته می شود. هنگامی که لاری از جنگ بر می گردد ، خود را با پرسش های بسیار ِبی جوابی رو به رو می بیند : آیا خدا وجود دارد؟ آیا خدا اثبات شدنی هست یا خیر؟ غرض از زندگی چیست؟ چرا در دنیا درد وجود دارد؟ آیا پس از این جهان ، جهان دیگری وجود دارد که پاسخ گوی اینهمه عصیان و بدی در این جهان باشد؟ مرگ چیست؟ لاری برای پیدا کردن جوابهای خود به خواندن کتاب روی می آورد.روزی 8 تا 10 ساعت کتاب می خواند. بهترین شغلی که به او پیشنهاد می شود را نادیده می گیرد و حتی حاضر می شود از معشوقه اش دور شود ! در عین حال که لاری به خواندن برای یافتن پاسخ می پردازد و از مادیات دنیا رویگردان است، تصمیم می گیرد به هر کجا که می تواند سفر کند و بیاموزد و بیاموزد ! اتفاقات این کتاب در زمان بعد از جنگ جهانی اول رخ می دهند.لاری یک آمریکایی ست.که از آمریکای ثروتمند بعد از جنگ جهانی اول دست می شوید. داستان تا زمان رکود اقتصادی 1929 ادامه می یابد و در پایان با شروع جنگ جهانی دوم به پایان می رسد. علاوه بر زندگی لاری، زندگی ایزابل ، معشوقه ی لاری، هم روایت می شود. کسی که نزدیکانش جدایی او از لاری را به نفعش دانسته اند.دختری که اتفاقاً برای زندگی کردن در یک آمریکای ثروتمند پا به این دنیا گذاشته است. کتابهای محبوب من،کتابهایی هستند که هم توسط اول شخص و هم سوم شخص روایت می شوند.لبه تیغ بیشتر توسط اول شخص روایت می شود و جالب است بدانید که این اول شخص خود سامرست موام است، که بر خلاف بسیاری از نویسندگان دیگر، هم چنان که نام دیگر شخصیتها را تغییر داده است ، از نام خود در داستانش استفاده کرده است. در بعضی قسمتها این کتاب توسط سوم شخص روایت می شود. بله، این کتابی ست که نامش لبه تیغ است... پ.ن.1. سامرست موام،در کتاب درباره رمان و داستان کوتاه،ده اثر برتر جهان را طبق معیارهای خودش معرفی کرده که عبارتند از: 1. جنگ و صلح 2. باباگوریو 3. دیوید کاپرفیلد 4. برادران کارامازوف 5. مادام بواری 6. سرخ و سیاه 7. بلندی های بادگیر 8. تام جونز 9. موبی دیک 10. غرور و تعصب پ.ن.2. یاد سلینجر عزیز زنده.حق با تو است جی.دی جان! اگرچه نوشته سامرست موام سخت خواندنی ست اما -من هم- فکر نمی کنم او از آن دسته نویسنده هایی باشد ،که من دوست دارم پای تلفن بخواهمشان!!!





سپس چوپ دستی را که سنگین شده بود ،
بلندکرد و به کنار جاده برد و آن را لای علف ها رها کرد و برگشت . فرزانه که تمام
مدت با حیرت به او نگاه می کردنفسش را بیرون فرستاد و به مرد گفت که ممکن بود نیشش
بزند .
لبخند گرم بر چهره سوخته مرد نشست و
پس از لختی درنگ پاسخ داد : محبت چیزی نیست که مار آن را نفهمد .
برچسبها: توپچنار, انسیه, شاه حسینی, سوره مهر






![]()
![]()
![]()


دشتبان روایت یک نوجوان از آوارگی در جنگ است. او
داستان را از زبان گذشته روایت میکند و این باعث میشود که راوی بزرگ و دانا
جلوه کند. ناصر اطلاعات زیادی را در مورد حیوانات، رودخانهها و کوهها و
درختها به خورد مخاطب میدهد که این اطلاعات در حوزهی زندگی شهری نمیگنجد.
ادبیاتی که برای گروه سنی نوجوان آفریده میشود، در
حوزهی زبانی و مفاهیم محدودیت دارد. اما روایِ کتابِ دهقان به عمد از اصطلاحات
بومی و اصطلاحات اصیل فارسی استفاده میکند. دهقان در این باره گفته است: «با
محدود شدن در زندگی شهری، یک عالمه واژه را بهخاطر اینکه دیگر سر و کاری
باهاشان نداریم، از زبانمان حذف کردهایم و من خواستم که به عمد این دایرهی
واژگانی را افزایش بدهم. شاید بچههای شهری تا به حال اصطلاح "پاپلک کردن
مرغ" به گوششان نخورده، چون در محیط اطرافشان مرغی نداشتهاند».
نویسنده اصطلاحات غریبی مانند "زیرجُلکی
خندیدن"، "فحش چاروادار"، "رُمبیدن دیوار" یا "تَلم
شدن انجیرها" را برای مخاطب نوجوانش به طور مستقیم معنی نمیکند؛ اما صحنه
را به گونهای توصیف میکند تا او به بهترین نحو بتواند دربارهی آن کلمه
تصویرسازی کند. و البته به کارگیری این اصطلاحات آنقدری نیست که موجب فرار یا
آزار خواننده بشود.
این
اثر برگزیده جایزه کتاب سال شهید غنی پور در بخش کتاب نوجوان در سال ۸۹ بوده است.
برچسبها: دشت بان, دشتبان, احمد, دهقان, نیستان


برچسبها: لبخند مسیح, سارا عرفانی, سوره مهر




| Design By : Night Skin |
