باشگاه کتاب

 

در مسیر برگشت به خونه، کتابفروشی جدیدالتاسیسی دیدم. من هم که نمی تونم از کنار کتابفروشی به سادگی بگذرم، وارد شدم. قفسه ها رو نگاه کردم و اولین کتابی که انتخاب کردم از ریچارد براتیگان بود.

ریچارد براتیگان از جمله نویسنده هایی ست که همیشه در خواندن کتابهایش تردید داشتم. و همیشه داستان از این قرار بود که در یک کتابفروشی یکی از آثارش را در دستم میگرفتم و یک گفتگوی ذهنی آغاز میشد:

- صید قزل آلا

نه فعلا بهتره " و شام بود و صبح بود " رو بخرم.

- در قند هندوانه

بعید میدونم دوست داشته باشم!

اما این بار عنوان کتاب آنقدر خوب بود که تمام بهانه های قبلی و تردیدها را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم از این نویسنده یک کتاب بخوانم:

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

و خوشبختانه از این انتخاب راضی بودم

اگر میبینید که احساس تصویر سازی و توصیف به من دست داده بدین دلیل هست که تحت تاثیر قلم ریچارد براتیگان ای قرار گرفتم که توانایی فوق العاده ای در ساختن تصویر و توصیف کردن دارد، و این تصویرسازی ها انقدر عالی هستند که گاهی شما فکر میکنید به تماشای یک فیلم سینمایی نشسته اید. ابن کتاب موضوع مورد علاقه ی من را داشت که زندگی مردم و جامعه بعد از جنگ جهانی دوم هست.داستان توسط پسر بچه ای روایت میشود که در اثر یک انتخاب بین دو گزینه ی خوردن همبرگر و خریدن فشنگ، در زندگی اش اتفاقاتی می افتد و به همین دلیل سطرهای اولیه کتاب با این جملات همراه است :

اگر من اون روز به جای فشنگ هوس بک ساندویچ همبرگر کرده بودم...آخه درست کنار مغازه اسلحه فروشی یک اغذیه فروشی هم بود

فکر میکنم همه ی ما در زندگی با این اما و اگرها روبرو هستیم، و تصور اینکه با انتخاب گزینه ی دیگری در گذشته غیر انچه در واقع انتخاب کردیم می توانستیم مسیر دیگری داشته باشیم،حال آنکه گذشته تغییر ناپذیر است.

از پشت جلد: " پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد " آخرین کتابی است که از ریچارد براتیگان دو سال پیش از مرگ او منتشر شد.جهان این داستان هم مانند داستان های براتیگان در نخستین دوره آفرینش ادبی اش یک جهان اساطیری است.این داستان از رمان های تلفیقی براتیگان و از برخی لحاظ یک داستان کاملا سینمایی است.براتیگان در این داستان تلاش میکند از دریچه ی چشم یک مرد چهل و دو ساله که وقایع کودکی اش از پنج سالگی تا دوازده سالگی را مرور میکند سالهای پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا را بازآفرینی کند.زبان داستان هم مانند شخصیت راوی چند پاره است.گاهی به سادگی زبان یک کودک پنج ساله و گاهی به تلخی گفتار یک مرد آمریکایی سرخورده ی چهل و دو ساله است که کودکی اش در دوازده سالگی در اثر یک واقعه ی خشونت آمیز به پایان رسید.

درباره ی نویسنده: ریچارد براتیگان ، نویسنده ی آمریکایی که در سال 1935 متولد شد و در سال 1984 با شلیک گلوله به زندگی اش خاتمه داد.از او نه رمان ، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است." پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد " آخرین رمان براتیگان دوسال پیش از مرگ او منتشر شد.بدین ترتیب نقطه ی آغاز تلاش ادبی براتیگان با رمان " صید قزل آلا " در آمریکا آغاز شد ، پس از سه دهه تلاش در رمان " پس باد... " به نقطه ی پایان می رسد.مضمون مرگ سرفصل مشترک همه ی آثار براتیگان است.

در این کتاب؛ عنوان ، ترجمه و سیر داستانی به نظر من خوب بودند؛ اما اگر قرار باشد بین خوب و فوق العاده بودن یک گزینه را انتخاب کنم بی شک به خوب بودن این کتاب رای میدهم.

پس این کتاب خوب را بخوانید، تا شاید باد همه چیز را با خود نبرد !

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 22:10 توسط نسترن طالبی| |

 

گاهی اوقات ممکنه از خواندن کتابهای معروف نویسنده های مشهور مثل داستایوسکی، تولستوی، فاکنر،همینگوی و ... خسته شده باشید و دلتون بخواد از نویسنده ای کتاب بخونید که خیلی در موردش نمیدونید.

گاهی اوقات ممکنه شما هم به دنبال خواندن یک داستان نو از یک نویسنده ی نو باشید!

من همیشه در انتخاب چنین نویسنده هایی به اسدالله امرایی اعتماد میکنم. تا همین امروز هم دلیل آشنایی من با خیلی از نویسنده هایی که حالا دیگر در ایران بیشتر شناخته شده اند همچون آنا گاوالدا، شرمن الکسی و ... مصاحبه ها و ترجمه های اسدالله امرایی بوده است.

دلیل انتخاب " داستان هایی برای شب و چندتایی برای روز " گذشته از این که معرف نویسنده اش اسدالله امرایی بود و مترجم این کتاب هم خود ایشون هستند، این بود که به نظرم این کتاب عنوان جالبی دارد و اینکه خیلی فرصت خواندن داستانهای بلند را نداشتم و می دانستم داستانهای بن لوری با ایجاز همراه هست و دلیل آخر اینکه این نویسنده در باره ی خودش میگوید: بیمار یک بیمارستان روانی !

خب البته اگر شما هم این کتاب را بخوانید با داستانهای واقعا نو یی روبرو میشوید که شاید نظیرشان را تا به حال نخوانده باشید.داستانهایی که انقدر کوتاه هستند که شما بتوانید در چند دقیقه هر کدام از آنها را بخوانید.بعضی از این داستانها من را به یاد داستان پریان می انداختند.بعد از خواندن برخی از  آنها به فکر فرو میرفتم، و بعضی از داستانها هم برای من چندان جالب نبودند. اما به نظرم بهترین ویژگی داستانهای این مجموعه این بود که نظیرشان را نخوانده بودم.

ری بردبری خالق فارنهایت451 درباره ی لوری گفته است : خیلی ها می نویسند، اما بن لوری می تواند بنویسد!

در آخر اینکه شاید بن لوری محبوب ترین نویسنده ی من نباشد چون من خیلی ادبیات آمریکای لاتین را دوست ندارم و به نظرم بن لوری در نوشتن داستانهایش از آمریکای لاتین تاثیر گرفته است اما اگر شما به دنبال شیوه های روایت داستانی جدید و عجیب و غریبی هستید و می خواهید داستان بخوانید که فقط داستان خوانده باشید، داستانهایی برای شب و چند تایی برای روز همانطور که عنوانش گویاست، پیشنهاد خوبی ست.

روزگاری مردی به چین رفت.بعد از مدتی برگشت.این موضوع مال زمانی است که مردم به چین نمی رفتند- وچین جای عجیبی بود- خیلی غریب و دوردست، درست مثل همین چیزهایی که در کتاب ها می نویسند.


برچسب‌ها: بن لوری, نشر افق, اسدالله امرایی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 14:57 توسط نسترن طالبی| |

 

دنیای قشنگ نو هاکسلی ، که به نوعی می توان آن را همزاد 1984 اورول دانست ، دنیایی است پر از لذات دنیای متمدنی که از هرگونه عنصر هنری و فرهنگی بیزاری می جوید ، حقیقت و زیبایی و معرفت را تکذیب می کند و تنها به بعد سخت افزاری و ماشینی بشر اکتفا می کند . هاکسلی این اتوپیای جنون را بر مصرف گرایی ، لذت طلبی و فرهنگ زدایی استوار می کند و بشر را زنهار می دهد که در صورت تداوم سیر توفنده ی صنعت گرایی ، تا حد ماشین ها و ابزارهایی یک شکل که در کارخانه به عمل می آیند ، تنزل خواهند کرد .دنایی که با شیفتگی خارج از وصف انسان کمال طلب به صنعت خود را نمایاند و همانند دستاوردهای خود ، ماشین درویی شد که تمام خوشه های نبوغ و سعادت و کمال بشری را درو کرد و جز آفت تکنولوژی نپراکند. جامعه ای که همچون طبل توخالی بهتر شدن اوضاع را نوید می دهد ولی آگاه نیشت که عنقریب به گل خواهد نشست .

جامعه ی مورد نظر هاکسلی در طلب علم است و او این را بد نمی داند بلکه دنیایی را به تصویر می کشد که در آن این علم در جایی که باید دست بشر را بگیرد ، گریبان او را گرفته و انسان بازیچه ای شده برای پیشرفت علم ! دنیایی که در آن انسان شان خود را در حد یک ابزار از دست می دهد و همانند بسیار کالاها ، در کارخانه و آزمایشگاه به عمل می آید . دنیای وارونه ای که در آن ارج و مقام خانواده تا حد یک لانه ی فساد پایین آرده می شود ، تمام موازین اخلاقی دگرگون می گردد و مادر و پدر بی مقدار و بی اعتبار شناخته می شوند . و اما زندگانی انسان به ظاهر متمدن که  در میان ابزارها و تکنولوژی غرق شده است نه تنها به دور از معرفت و احساسات و عضق و فرهنگ و هنر خالی و پوچ است ، بلکه خلایی است که تمام لذات و ابتکارات دنیای شگفت و قشنگ نو هم نمی تواند آن را پر کند .

شاید بتوان نمایان ترین شخصیت ها در اثر هاکسلی را 5 شخصیت لنینا کراون ، هلمولتز واتسون ، بازرس ، برنارد مارکس و جان (وحشی) دانست . لنینا کراون ، نماد یک عضو حقیقی و وفادار جامعه که بدون فکر و استدلال و تنها براساس آموخته های شرطی سازی ، تمام ابعاد و ارکان آن را پذیرفته است . او بی چون و چرا به تمام دستورات  و قوانین پایبند است و حتی تلنگرهای هرازگاهی برنارد هم نمی تواند او را از این خلسه خارج کند . هلمولتز واتسون، که در کتاب چندان اشاره ای به زوایای فکری او نشده است ، دانشمندی است که از راه استدلال علمی به بی محتوا و بیهوده بودن جریانات فکری حاکم بر جامعه پی می برد . برنارد مارکس ، که می توان او را اصلی ترین شخصیت بخش ابتدایی رمان دانست ، و هاکسلی با هوشمندی نام او را زا نام شاعر و طنزپرداز انگلیسی ، جرج برنارد شاو و فیلسوف و متفکر آلمانی ، کارل مارکس گرفته است ، از راه درونیات به جامعه مشکوک می شود . وی که به دلیل وضعیت جسمانی ویژه اش در جامعه از احترام لازم برخوردار نیست می کشود تا تحت هر شرایطی این محبوبیت را که لازمه ی زندگی و کمال بشر است به زندگی خود دخیل کند اما پس از آن در میابد که خلا درونیش با اینها پر نمی شود و محض تحسین چند نفر او به کمال مطلوبش نمی رسد . بازرس در حکم مافوق و بالاترین مقام مسئولی که ما در رمان می بینیم ، به تلقین مفاهیمی می پردازد که حتی خود به نادرست بودنشان واقف است . هاکسلی بازرس را در مقام یک دانای کل در آن جهان برگزیده تا با جان (وحشی ) به مناطره بپردازد و طرف بحث او قرار گیرد . و اما ، وحشی یا جان که از وحشی کده آمده و از انواع مظاهر نبوغ و تکنولوژی بشری بی بهره بوده است . انسانی که با آموزه های سرخپوستان درباره ی روح ، خدا ، طبیعت و خانواده پرورش یافته و اکنون تمام ابزار و ارزش های مدرنیته را در تعارض با آموزه هایش می بیند . وحشی انسانی است که می تواند مظهر یک انسان درست ، کمال طلب ، و درون نگر باشد ، انسانی که دنیای به ظاهر قشنگ نو را دور می زند تا در ورای آن به درون خود ، به کردار خود و به خود و خدای خود بیندیشد.

-" اگر آدم به خودش اجازه بدهد که به خدا فکر کند ، آن وقت نمی گذارد گناههای لذتناک باعث ذلتش بشود . برای تحمل صبورانه ی رنج ها و شهامت به خرج دادن در کارها دلیل و منطق پیدا می کند ..."

مصطفی موند گفت : ... اصلا احتیاجی نیست که یک آدم متمدن چیزی را که جدا ناگوار است تحمل کند . و در مورد شهامت به خرج دادن در کارها – فورد نکند که یک چنین فکری به مخیله ی این آدم راه پیدا کند! اگر آدمها شروع کنند به اینکه به دلخواه خودشان کار کنند نظام اجتماع به کلی بهم می خورد .."

-" خوب ، ترک نفس را چه می گویید؟ اگر آدم خدایی داشته باشد دلیلی برای ترک نفس پیدا می کند ."

-" ولی تمدن صنعتی موقعی امکان دارد که ترک نفسی در کار نباشد . پیروی از امیال نفسانی در حدی که حفظ الصحه و اقتصاد اقتضا می کند . در غیر این صورت چرخها از حرکت باز می مانند ... عفت یعنی شور و هیجان ، عفت یعنی مرض عصبی و شور و هیجان و مرض عصبی یعنی عدم ثبات . و عدم ثبات یعنی اضمحلال تمدن . تمدن پایدار بدون وجود خیلی از گناههای لذتناک امکان ندارد ... تمدن مطلقا نیازی به شرافت و شجاعت ندارد . این چیزها نشانه های ضعف سیاسی است ."

 

 


برچسب‌ها: الدوس هاکسلی, نیلوفر, سعید حمیدیان
نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 0:2 توسط مهشید موسوی| |


از هر کاری شانه خالی می کردم. عمر می گذشت و کاری انجام نمی دادم.از این ور تصمیم می گرفتم فلان کار را دست بگیرم، از آن ور می گفتم " فایده اش چیست؟ "  و این دو تا کلمه، پاک اراده ام را از میان می برد: " فایده اش چیست؟ "

حتما برای شما هم پیش آمده که در هنگام خوانش یک کتاب، با جملاتی روبرو شده اید که چندین بار از نو خوانده باشیدشان، و تا مدتها عنوان آن کتاب یادآوری کننده ی آن جملات برایتان باشند، جملاتی که از خواندن چندین باره شان خسته نمیشوید!

راستش چنین مقدمه ای را سر هم کردم تا بگویم اگر بخواهیم کتابها را از دو وجه جمله و داستان مورد بررسی قرار دهیم و با طبقه بندی - جمله محور، داستان محور- آنها را از یکدیگر تمیز دهیم، باید بگویم کتابهای مودیانو برای من داستان محورند، یعنی معمولا در کل داستان جمله ی خیلی فوق العاده ای در کار نیست، اما کلیت داستان بی اندازه فراموش نشدنی ست، و در نقطه مقابل آثار بوکفسکی و مارکز از نظر داستانی برای من چندان دلچسب نیستند، حال آنکه با دیدن جمله ای از صد سال تنهایی، عامه پسند، و ... به سرعت به یاد خوانش های مکررم از آن جملات می افتم.

در این میان دسته ی دیگری از نویسندگان وجود دارند که کتابهایشان، در عین جمله محور بودن، داستان محورند.هاینریش بل، اینیاتسیو سیلونه، نویسندگانی برای من هستند که داستانی خوب را در قالب جملاتی خوب روایت میکنند.و همه ی اینها را گفتم تا بگویم: هربر لوپوریه نیز در دسته ی سوم قرار میگیرد.

خزه روایتی ست از فرانسه ی تحت اشغال نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم، مردم جنگ زده ای که به نوع رقت باری روزگار میگذرانند،روزگاری سرشار از پوچی و سردرگمی، وطن فروشی و تن فروشی، در زمانی که برنده و بازنده هر دو واژه ای نفرت برانگیز میشوند،داستان توحشی که در روح بازماندگانش تنها یک چیز به یادگار میگذارد: وحشت... و از همین روست که من همیشه مردمان روزگار جنگ را ستایش میکنم، و ادبیات جنگ را نیز هم...

خزه داستان مردی ست که همسر و فرزندانش را طی بمباران هوایی از دست داده است و تصمیم میگیرد به ناشناخته ترین مکانی که میشود برود،تا شاید بتواند جوری خودش را دور بریزد، او بعدها با آشنا شدن ساکنان روستایی که بدان پناه برده است، از ترس بازگشتن حس نوع دوستی به خویشتن خویشش، تصمیم میگیرد ناغافل ترک روستا کند، اما منصرف میشود و بعدها با جملاتش میگوید که چقدر از انسان بودن احساس خفت میکند.

و البته در این میان داستان زنی یهودی مطرح میشود که به موجب زمان داستان،بسیار تاثر برانگیز است.فکر میکنم برای اولین بار است که تا این حد نسبت به تمام شخصیتهای مهم داستان، احساس عشق و همدردی میکنم، شاید همان نوع دوستی،...که به زعم نویسنده ضعف انسانی ست که نمیشود از آن فرار کرد.

البته لازم  به ذکر میدانم که طبقه بندی کتابها از دیدگاه من بود، و من ادعایی جز یک کتابخوان بودن ندارم، و این بدان معناست که تفاوت های دیدگاه های شما در باب این طبقه بندی با جان دل شنیده میشود، پس باشگاه کتاب را در نظراتتان سهیم کنید!

از پشت جلد:

هربر لوپوریه نویسنده ی معاصر فرانسوی، به سال 1913 در اوکراین زاده شد و پس از پایان تحصیلات در رشته ی پزشکی دانشگاه پاریس به ادبیات روی آورد و در کار نوشتن از تجربیات پزشکی اش بهره ی فراوان گرفت.

نخستین رمان او " کرچ " نام داشت و پس از آن چندین نمایش نامه و رمان دیگر نوشت.

به سال 1952 جایزه " پوپولیست " به خاطر رمان دیگرش " ژولیت در گذرگاه " به وی اعطا شد.

به سال 1955 " خزه " را منتشر کرد که رمان خوانان ایرانی، این اثر را با ترجمه ی درخشان جاودان یاد " احمد شاملو " شاعر و مترجم بزرگ معاصر میشناسند.

از هر کاری شانه خالی می کردم. عمر می گذشت و کاری انجام نمی دادم.از این ور تصمیم می گرفتم فلان کار را دست بگیرم، از آن ور می گفتم " فایده اش چیست؟ "  و این دو تا کلمه، پاک اراده ام را از میان می برد: " فایده اش چیست؟ "


برچسب‌ها: هربر لوپوریه, نشر نگاه, احمد شاملو
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 5:29 توسط نسترن طالبی| |


به گفته ی بسیاری ، خیابان بوتیک های خاموش، معروف ترین اثر پاتریک مودیانو ست. مودیانو در 1945 به دنیا آمده است اما در آثارش  فرانسه ی تحت اشغال نازی ها، روایت میشود. او تقریبا تمام جایزه های ادبی فرانسه را به خود اختصاص داده است از جمله جایزه ادبی گنکور برای خیابان بوتیک های خاموش.پیش تر ها در معرفی " و شام بود و صبح بود " هاینریش بل نوشتم: اگر آثار یک نویسنده را پیگیری کنید به ویژگی مشترکی در همه ی آنها خواهید رسید.این ویژگی مشترک در آثار مودیانو جست و جوی هویت است.قهرمانان( و یا ضد قهرمانان) آثار مودیانو در پی یافتن هویت خود هستند. و این امر در مورد قهرمان خیابان بوتیک های خاموش هم صادق است. در این کتاب مردی که حتا به درستی نام واقعی خویش را نمی داند و دچار فقدان حافظه شده است به جست و جوی هویت خویش می پردازد. او به تدریج سرنخ هایی درباره ی گذشته فراموش شده ی خود به دست می آورد و تلاش میکند تا آنچه در گذشته رخ داده را در ذهن خود  بیابد. و البته پاریس، خیابان ها ، محله ها و کافه  هایش در  آثار مودیانو نقش بسزایی را ایفا میکنند.

شکل روایی مودیانو در این کتاب ، خاص خودش است.نوعی از روایت که شما در هیچ کتاب دیگری نخواهید یافت. در این رمان چهل و هفت فصلی گاه خواننده با فصل هایی روبرو میشود که تنها دربرگیرنده ی یک خط هستند.خطی که بازگوکننده ی یک آدرس در پاریس است.در طول داستان ، مردی که به دنبال هویت فراموش شده ی خود، میگردد، با افراد بسیاری ملاقات میکند و با به دست آوردن عکس، نام یک فرد، کتاب ... از سوی هر یک از این افراد به بازیابی هویت خویش میپردازد.او به تدریج به نام واقعی خود پی میبرد و کم کم خاطراتی از گذشته در ذهنش زنده میشود.خاطراتی که شما به عنوان خواننده مشتاق دانستن شان میشوید. و در نقطه ی اوج داستان با تعریف بخشی از این خاطرات شما را گیج و گنگ و انگشت به دهان باقی میگذارد.

از پشت جلد :

پاتریک مودیانو یکی از بهترین و خلاق ترین نویسندگان زنده ی فرانسه است که بی شک تاثیر بسزایی بر نویسندگان جوان گذاشته است. (جی ام جی لوکلزیو، برنده ی نوبل ادبی 2008)

داستانی از جست و جوی حقیقت و گذشته ی کارآگاهی حافظه باخته که همانند همه ی شخصیت های ضد قهرمان داستان های مودیانو، سهمی از گذشته دارد که به بویی از امروز آغشته است.

اصغر نوری در مقاله ای می نویسد: نثر مودیانو، مهم ترین قوت کار نویسندگی اوست.او به کمک این نثر، مخاطب را از همان صفحه ی اول با پرسه زدن های شخصیت داستان همراه می کند.مخاطب بنا به عادت ، انتظار دارد در پیچ یکی از این خیابان ها که راوی بی وقفه ازشان میگذرد یا توی یکی از این کافه ها و رستوران هایی که او درشان توقف میکند، اتفاقی بیفتد یا حادثه ای از گذشته بازگو شود؛ اما این انتظار تا صفحه ی آخر کتاب برآورده نمی شود.تمام پرسه زدن های راوی ، تمام مکان هایی که با جزئیات توصیف می شوند، فقط طعمی از گذشته را بر زبان مان می آورند، طعمی از گذشته که به بویی از امروز آغشته است.در صفحه ی آخر تمام رمان های مودیانو متوجه می شویم که تمام رمان همان پرسه زدن ها بوده است؛ مهم رفتن بوده نه رسیدن به چیزی.مودیانو جزو معدود نویسندگان دنیاست که بلد است با داستان هایی از این دست، مخاطب ش را تا آخر کتاب با خود بکشاند و طعم لذتی را به او بچشاند که کم تر جایی می تواند آن را تجربه کند: لذت خواندن.


برچسب‌ها: پاتریک مودیانو, نشر افراز, ساسان تبسمی
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 15:46 توسط نسترن طالبی| |

"من متخصص نادیده گرفتن هستم. و متخصص در خود رنج بردن. برای همین است که در این روزگار خودم را یگانه و بیگانه می بینم. مگر نادیده گرفتن معنای دیگری هم دارد؟"

بهمن فرسی ( -1312) متولد تبریز است و سال 56 از ایران به لندن مهاجرت کرده است، وی از فعالان تئاتر پیش از انقلاب می باشد و چندین نمایشنامه را به چاپ رسانیده و به روی صحنه برده است و با این اوصاف او کمتر به عنوان نویسنده شناخته می شود ولی با همان چند کار محدودی که در زمینه ادبیات داستانی به ثبت رسانیده است قطعا اسمی قابل تامل بشمار می رود. در این بین داستان شب یک شب دو، قله نویسندگی فرسی بحساب می آید. داستان شب یک شب دو در واقع مرز بین نمایشنامه و رمان را در می نوردد و در صفحاتی بداعت نویسنده داستان و در صفحاتی دیگر خام دستی پردازش ایده را نشان می دهد. قطعا این بدان معنا نیست که ارزش اثر بخواهد به زیر سوال برده شود و این کتاب در زمان خود و شاید که نه قطعا اکنون از ستاره های درخشان ادبیات داستانی معاصر است.

زاوش ایزدان جوانی است در جمعی که گویا القاب روشنفکری و هنرمندی لایق آنان است ولی آنچه بیش از همه در شخصیت های داستان خود را می نمایاند، تعفن است تعفن روزمرگی، تعفن خوی حیوانی و... این جوان حالا  به هر دلیلی در حال خواندن نامه های معشوقه سابقش، بی بی کاکایی، است و با خواندن هر کدام از نامه ها که توالی تاریخی در بین آنها نیست، نامه هایی که شاید تنها خاطره عینی از معشوقه اش است، را به آتش می سپارد.

"من نامه های تو را دارم می سوزانم چون همیشه از این که چیزی برای پنهان کردن داشته باشم نفرت داشته ام. فاش بودن را با همه ضررهایش غالبا پذیرفته ام. بیا گذشته ها را اگر دوست داریم در آینده ها تکرار کنیم."

 اما نکته جالب در مورد متن داستان این است که راوی خود زاوش ایزدان است بدین معنا که در متن نامه جای ضمایر عوض می شود و در حین خواندن نامه ها، این زاوش است که سیل خاطره ها به سمتش هجوم می آورند و هر نامه ممکن است خواننده را به جاهایی ببرد تا کمی زاوش و دیگر شخصیت های دخیل در داستان را به او بنمایاند.

"بیست و دو / یک/ شصت و پنج، امیدواری که خوبم. حتما مشغولم و خیلی خیلی کار دارم. دلت می خواهد تمام کارهایم همان طور پیش برود که دلم می خواهد. متاسفانه آنجا نتوانسته ای صفحه یی را که خواسته ام پیدا کنی..."

داستان در واقع روایت برش های گسسته ای از زندگی روح ناآرامی به نام زاوش ایزدان است که در نگاه اول گویا شکست عشقی اش با بی بی موجب سرگشته شدنش در این کره خاکی شده ولی آنچه مسلم می نماید این است که زاوش و زاوش هایی که تعدادشان کم نیست زندگی برایشان تمام شده است از همان ابتدا، و این اتمام را می خواهند در لفافه ای از هر چیز بپوشانند ولی پس از مدتی...

" به تو توصیه می کنم جغرافیایی را بخواه و آرزو کن که در آن، بی هیچ سعی و قصد قبلی، با کلمات شسته و تیز، بتوانی راضی بودن و راضی نبودن را بگویی و بنویسی."

داستان اصولا با راوی اول شخص که زاوش ایزدان است جلو می رود ولی در مراحلی از داستان که گویی ذهن زاوش دل و دماغ غوطه ور شدن در خاطرات تلخ و شیرینش را ندارد راوی که نه نامه های بی بی به زاوش را می خوانیم و چند جایی داستان تغییر مسیر می دهد و راوی سوم شخص بار سنگین داستان را باید به جلو برد، با آنکه در خوانش اولیه داستان این تغییر راوی به چشم نمی آید ولی در خوانش های بعدی کلیت اثر و ایده ناب آن به زیر سوال می رود.

 

 

به جای "همیشه اینجا خواهم ماند" بس بود که بنویسی "اینجا خواهم ماند" و خودت را با همیشه اسیر نکنی. همیشه هرگز وجود ندارد. به زودی می بینی که همیشه آنجا نمانده ای. آن وقت شاید از خودت بدت بیاید.

"قصه های عشقی معاصر تو اتاق امانتی رفقا شروع میشه، با درد بی جایی و سرگردونی تو خیابونا ادامه پیدا می کنه و، تو  تاکسی هم نمی دونم بالاخره تموم میشه یا همین طور پا در هوا می مونه."

"بی کاری هایمان را در آتلیه می گذرانیم. عرق و آبجو و سوسیس می خوریم. جفنگ می گوییم. نقشه های گنده گنده می کشیم و در واقع هیچ گهی نمی خوریم. یا همان گهی را می خوریم که همه می خورند."

پ.ن.1.اینکه این کتاب چگونه به زیست خود در ایران بعد از انقلاب ادامه می دهد، خود داستان جالبی است. کتاب در سال 53 منتشر می شود و دیگر منتشر نمی شود و چندین سال بعد از انقلاب خبری از کتاب نبوده تا اینکه فردی که در کار معامله کتاب های قدیمی بوده است به یکی از انبارهای خیابان انقلاب تهران دست می یابد که تعداد زیادی از این کتاب را در خود داشته است و با قیمت 800 تا تک تومانی می خرد و با کمی سود می فروشد ولی اکنون اصل کتاب را کمتر از 30000 تومان نمی توانید بیابید.

پ.ن.2. نگارنده این سطور نیز دستیابی اش به این کتاب خود داستانی است، چند سال پیش اصل کتاب را با قیمت ناچیزی از آشنایی که معمولا فیلم هایم را از او تامین می کنم خریدم و سالی بعد از آن کتاب را به عزیزی که قصد مهاجرت به خارج کشور داشت، هدیه کردم به گمان اینکه می توانم کتاب را مجددا تهیه کنم ولی از دست دادن کتاب همان و دست یابی مجدد به آن همان. بعد از کلی جستجو بالاخره هفته گذشته افست کتاب را قیمت بالاتری که اصل آن را خریدم، پیدا کردم...

می توانید کتاب را از اینجا دانلود کنید و یا از فروشنده های پاساژ صفوی سراغش را بگیرید.


برچسب‌ها: بهمن فرسی
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 20:20 توسط علی فرهی| |

 

لوینف – حتی نقل شم برام سخته که سفر با اون درشکه تا این جا چطوری گذشت . درشکه چیه ، مرتیکه ی دیوونه ، همه چی رو بی خایل بود غیر سر وقت رسیدنش . چهار تا  اسب درشکه قبراق بودن ، داشتیم پرواز می کردیم ، ولی این دیوونه اصرار کرد ، اسب پنجمم اضافه کنیم . این اسب پنجم بیچاره ، از بیخ بی ربط و بیخودی بود . تازه این اسب اضافه چطوری به درشکه وصل شده بود ؟ از بیخ اشتباه ، با یه طناب کوتاه کلفت که دائم می گرفت به پک و پهلوش و پوست شو می خراشید . این بابا انتطار داشت حیوونه وقتی همه ی بدنش از درد به خودش می پیچه ، طبیعی بدوئه ! من حیرونم . شروع کرد به شلاق زدن اسبه . یه ده تایی زد به پشت و پهلوی باد کرده ی اسبه و همین جوری تو باد داد می کشید :" به درک ! بستته شده به درشکه که بدوئه و گرنه به چه درد می خوره ؟"

چولکاتورین – بیندیش مسیح من ! آیا مرا چیزی بیش از اسب پنجم لوینف وکیل ساخته ای ؟ اگر من اصلا وجود نداشتم هیچ تفاوتی برای کسی نمی داشت ؟ تمام زندگی من زائد بوده . این حقیقت اصلی زندگی من است . شاه بیتی که تمام معنای زندگی ام را خلاصه می کند . بیندیش مسیح من ! آیا غیر از این است ؟ تو از من اسب پنجمی نساخته ای که بیهوده به درشکه ی زندگی بسته شده ؟ ! دویدنم به سود کیست ؟ کتک خوردنم به سود کی ؟ مسیحای من ، استراحتگاه من کجاست ؟"

صفحات 40 و 45

" سفر اسب پنجم " نمایشنامه ای به قلم " رونالد ریبمن " است که براساس داستان " خاطرات مرد زیادی " اثر ایوان تورگنیف نوشته شده است . ریبمن ، گرچه اصل داستان را ، که در اواخر قرن نوزدهم  در سن پطرزبورگ روسیه اتفاق می افتد ، دست نخورده باقی گذاشته ، اما با ارائه ی ساختاری خلاقه ، بی شک اثری تازه بوجود آورده و با معرفی شخصیتی ساختگی به نام " زودیچ " و قرار دادنش در برابر مرد زیادی تورگنیف – چولکاتورین – داستان را به نمایشی در نمایش تبدیل کرده است . نتیجه ، نمایشنامه ای است مدرن و در عین حال سنتی ، اثری غریب ،مضحک و شاعرانه .

این نمایشنامه در سال 1966 به کارگردانی لری لریک و بازی داستین هافمن در نیویورک اجرا شد و همان سال جایزه ابی برای بهترین نمایشنامه ی سال را از آن خود کرد .

رونالد ریبمن در سال 1932 در نیویورک متولد شد . او دکترای ادبیات از دانشگاه پیستبورگ آمریکا دارد و تاکنون نمایشنامه ها ، فیلمنامه ها و داستانهای متعددی نوشته است . از دیگر آثار مهمش می توان به هری ، ظهر و شب ، آخرین جنگاولی وینتر ، شکافی در پوست و دفن اسپوزیتو اشاره کرد .

آنچه خواندید بخش هایی از پیشگفتاری بود که در ابتدای کتاب آمده است . در این معرفی تصمیم داشتم تنها به " معرفی " اکتفا کنم و هیچگونه تفسیر و توضیحی به آن اضافه نکنم . از آنجایی که " مرد زیادی " را هم نخوانده ام نمی توانم مقایسه ای ارائه کنم . اما در کل می توانم بگویم که بسیار از مطالعه ی این نمایشنامه لذت بردم و دوست داشتم شما دوستان هم این لذت را تجربه کنید .

 

 


برچسب‌ها: رونالد ریبمن, نیلا, حمید احیا
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت 20:42 توسط مهشید موسوی| |

 

 

باز هم کتابی دیگر ترجمه ی پیمان خاکسار . مترجمی که این روزها می توانید چشم بسته کتاب های ترجمه ی او را از قفسه بقاپید ( البته اگر دستتان به آن ها رسید !) و مطمئن باشید از کتاب لذت خواهید برد . خاکسار خوب می داند لب تشنه ی مخاطب فارسی زبان جویای چه نوشیدنی خوشگواری است . یادم می آید دقیقا پاییز یا زمستان سال گذشته پیمان خاکسار من و بسیاری از خوانندگان ایرانی را با دیوید سداریس ، که از نظر من در عالم ادبیات اعجوبه ای است ، آشنا کرد . و امسال تقریبا مقارن با سالگرد انتشار کتاب  " بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم " کتاب دیگری از همین نویسنده وارد بازار کتاب شد ، که به گزارش تارنمای چشمه در کمتر از سه هفته به چاپ دوم رسید !

" بیرون دنبال جاده می گشتم و چیزی نمی دیدم . مرا از موهایم گرفت و سرم را برد پایین و نگهم داشت و دست دیگرش را برد سمت جیب کتش . وانت منحرف شد و روی حاشیه ی شنی سر خورد .لی بعد از چند لحظه دوباره همه چیز به حالت اول برگشت . چیزی سرد و کند بر آرواره ام فشار می آورد و حتا قبل از این که درست ببینمش متوجه شدم که یک تفنگ است . حضور فیزیکی اش حسی از اضطرار را القا می کرد که در هیچ کدام از فیلم هایی که درشان نقش کلیدی داشت حس نمی شد . " خوشت می آد ، مگه نه ؟" فقط یک روانی حرفه ای می تواند چنین سوال چرندی بپرسد ! " سیاره ی میمون ها – صفحه 122

این کتاب که شامل 11 داستان کوتاه با عناوین : " طاعون تیک " ، " گوشت کنسروی " ، " مادربزرگت رو از اینجا ببر" ، " غول یک چشم " ، " یک کارآگاه واقعی " ، " دیکس هیل " ، " حشره ی درام " ، " دینا " ،" سیاره ی میمون ها " ، " چهارضلعی ناقص " و " شب مردگان زنده " ، در واقع شرح اتفاقات و رویدادهایی است که برای خود سداریس اتفاق افتاده . در این مورد  می‌گوید: «زندگی در لندن هر روز من را شگفت‌زده می‌کند و من حالا دیگر حتا خودم هم نمی‌دانم چه‌قدر از این ماجراهایی که روایت می‌کنم، واقعی هستند و سر خودم آمده‌اند و چه‌قدرشان خیال‌بافی من است.»  سداریس عمده‌ی شهرتش را مدیون داستان‌های کوتاه از زندگی شخصی خودش است که ماهیتی فکاهی و طعنه‌آمیز دارند و نویسنده در آن‌ها به تفسیر مسائل اجتماعی می‌پردازد. او در آثارش به مسائلی همچون زندگی خانوادگی، بزرگ شدن در خانواده‌ای از طبقه‌ای متوسط در حومه‌ى شهر رالی، پیشینه و فرهنگ یونانی، مشاغل مختلف، تحصیل، مصرف مواد مخدر و... می‌پردازد و از تجربه‌ى زندگی در فرانسه و انگلستان می‌نویسد

پیمان خاکسار می‌گوید: «سداريس مي‌خنداند. به مفهوم واقعي کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشيد که از کافکا و فاکنر و بورخس داريد. اتفاقاً در بيشتر طنزهايش، به‌خصوص در اين کتاب، فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می‌اندازد و باعث خنده می‌شود.»

" بین مدرسه تا خانه اجاره ای مان فاصله ی زیادی نبود . دقیقا ششصد و سی و هفت قد . در بهترین حالت این مسیر را یک ساعته طی می کردم . هرچند قدم می ایستادم تا زبانم را در شکاف صندوق پست فرو کنم یا به هر برگ یا علفی که توجهم را طلب می کرد ، دست بزنم . اگر شمار قدم هایم از دستم در می رفت مجبور بودم دوباره به مدرسه برگردم و از اول شروع کنم . فراش مدرسه می پرسید " به همین زودی برگشتی ؟ از مدرسه سیر نمی شی ، نه ؟" اشتباه می کرد . با تمام وجودم دوست داشتم خانه باشم ، ولی مشکل رسیدن به خانه بود . در قدم سیصد و چهاردهم تیر چراغ برق را لمس می کردم و پانزده قدم بعد وسواس می گرفتم که آیا دستم را به جای همیشگی زدم یا نه ؟ باید دوباره لمس می شد . چند لحظه ذهنم را آزاد می کردم ولی شک دوباره با تمام قوا بر می گشت و باعث می شد علاوه بر تیر چراغ برق یاد مجسمه تزئینی قدم صد و نوزدهم هم بیفتم  ... " طاعون تیک – صفحه 10

·         نقل قول ها برگرفته از سایت نشر چشمه

 


برچسب‌ها: دیوید سداریس, زاوش, پیمان خاکسار
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 18:22 توسط مهشید موسوی| |

من هیچ وقت عاشق ریاضیات یا فیزیک یا فیزیک و ریاضیات نبوده ام ...

اما تحصیل در رشته ی  ریاضی، فیزیک و یا ریاضی فیزیک یکی از آرزوهای کریستوفر بون است!

ماجرای عجیب سگی در شب،کتابی ست که نامش در لیست  1001 کتابی که باید قبل از مرگ خواند،دیده میشود.این کتاب برنده ی 16 جایزه و به 15 زبان ترجمه شده و در 32 کشور به فروش رسیده است.نامزد نهایی جایزه من بوکر بوده و به نقل سایت های معروفی چون امازن و گاردین در فهرست پر فروش ترین کتابهای سال قرار گرفته است.

شاید به خاطر همه ی اینها، انتظار داشتم کتابی که می خوانم فوق العاده باشد....اما "ماجرای عجیب سگی در شب" از نظر من یک کتاب خوب معمولی بود، و نه فوق العاده !

خوب بود چون : نویسنده از شیوه ی روایی خاصی استفاده کرده است.کریستوفر که روایت کننده ی داستان- یا آنطور که مارک هادون می خواهد بگوید- نویسنده ی کتاب است، مبتلا به سندرم اوتیسم است.او توانایی زیادی در ریاضی دارد.و فصل های کتابش بر اساس اعداد اول مرتب شده اند !( شاید این تنها کتابی باشد که فصل اول ندارد !) کریستوفر در زمانهایی که دچار تنش می شود و برای تمرکز کردن، اعداد را به توان می رساند. تصویرهایی که در کتاب بود نیز به بهتر شدن کتاب کمک زیادی میکرد و توانایی نویسنده برای به تصویر کشیدن افرادی که مبتلا به سندرم اوتیسم هستند، طرح روی جلد نسبتا خوب. و البته عنوان کتاب که برگرفته از نقل قولی از شرلوک هلمز است و  آنطور که کریستوفر در داستان می گوید، شرلوک هلمز را دوست دارد.پس عنوان،انتخابی هوشمندانه است!

سندرم اوتیسم چیست ؟

مشخصه اوتیسم محدودیت شدید در چند زمینه مهم رشد است : تعامل و ارتباط و رفتار متقابل اجتماعی و توانایی بهره گیری از تخیلات.کودکان مبتلا به اوتیسم اغلب دارای مجموعه رفتار، علایق و فعالیت های محدودی می باشند که با الگویی تکراری و کلیشه ای به آنها می پردازند.علائم دیگری نیز در اوتیسم شایع است: حساسیت بیش از حد و یا بسیار کم به برخی صداها،بو ها ،لمس ها و غیره، دوره های بیش فعالی و اختلالات در خواب و خوردن غذا

و کریستوفر داستان نیز این گونه است.او گاهی یک جمله را چندین بار تکرار می کند و خیلی هم دوست ندارد با آدم ها ی دیگر- مخصوصا اگر غریبه باشند- در جایی باشد.او از رنگ ها ی قهوه ای و زرد بدش می آید.برای انجام کارهایش جدول زمانی دارد.و گاهی اوقات برای مدت طولانی غذا نمی خورد و دلش نمی خواهد کسی به او دست بزند.

و فوق العاده نبود چون : شاید می توانست ترجمه ی بهتری داشته باشد. نویسنده در طول داستان ،برای بخش های مختلف، از جملات زیادی استفاده کرده است تا آنجا که کشش و جذابیت داستان از بین می رود و در پایان داستان، درست وقتی که باید جمع بندی خوبی داشته باشد، داستان را با شتاب به پایان می رساند ( هول هولکی،مثل سر هم بندی کردن ) !.داستان هایی که از مبتلایان به نوع خاصی از بیماری حرف می زنند معمولا برایم تلخ هستند و همیشه آرزو می کنم این کتاب ها زود تمام شوند، هم چون فرزند پنجم دوریس لسینگ که در مورد سندرم داون بود. و نیز این کتاب !

مارک هادون نویسنده، تصویرگر و فیلنامه نویس انگلیسی به خاطر نگارش این کتاب جوایز بسیاری را از آن خود کرد، از جمله:

-جایزه ی بهترین کتاب داستانی سال ویت برد

-جایزه ی گاردین

-جایزه ی ساوت بانک شو

تا کنون بیش از یک و نیم میلیون نسخه از این کتاب تنها در بریتانیا به فروش رسیده است.

نقل از سایت BBC

کریستوفر نوجوانی مبتلا به سندرم اوتیسم است.او به علت این بیماری خاص از درک مسایل عادی زندگی عاجز است، اما هوش فوق العاده ای دارد و دنیا را دیگرگونه می بیند.ماجرا با کشته شدن سگی در همسایگی آن ها آغاز می شود و کریستوفر سعی می کند قاتل سگ را با ابتکارات منحصر به فرد خویش بیابد.

از این جهت ماجرای عجیب سگی در شب روایتی خواندنی و ویژه است.

اثری همان قدر شادی آور

که غم انگیز...

داستانی درخشان

گاردین

در کل میتونم بگم، این کتاب ارزش یک بار خواندن را دارد. و نه بیشتر !

پ.ن بیست و چهار آبان، روز کتاب و کتابخوانی نامگذاری شده است.عکس زیر در برگیرنده چند کتابخانه ی معروف در دنیاست.



برچسب‌ها: مارک هادون, نشر افق, شیلا ساسانی نیا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 0:36 توسط نسترن طالبی| |

خشم و هیاهو ی ویلیام فاکنر، همیشه برایم خارق العاده و منحصر به فرد بوده است.شیوه ی روایت چند صدایی فاکنر، نوعی از روایت است که هرگز در هیچ اثر دیگری برایم تکرار نشده بود. نویسندگان دیگر هم از اول شخص و سوم شخص در داستانهایشان بهره گرفته اند، اما جز - خشم و هیاهو که سرشار از صداهای متفاوت است - در هیچ اثر دیگری جز صدای نویسنده، صدایی وجود نداشت

تا اینکه، خانه را خواندم... که تمام آرزویم برای خواندن کتابی خاص در سبک و سیاق روایتی ویلیام فاکنر را برآورده کرد.

و این موضوع باعث شد بخواهم درباره تونی موریسون اطلاعات بیشتری داشته باشم، فراتر از برنده نوبل 1993 و برنده پولیتزر و عنوان آثارش ! و در این جست و جوها بود که در جایی خواندم: او تز کارشناسی ارشدش را در مورد " ویلیام فاکنر" ارائه کرده است...

خانه،بیش از هر چیز، داستانی ست از زندگی فرانک و سی.خواهر و برادری که در کنار دردهای مشترکشان، در مسیر زندگی، دور افتاده از هم، یکه و تنها با دردهای جدیدی روبرو می شوند.فرانک که از جنگ برگشته است پر است از خاطرات تلخ جنگ ، و تنها هدفش نجات دادن خواهرش از مرگ است.خواهری که در راه تلاش برای تامین هزینه ها و گذران زندگی اش، بیمار گشته است.

اما خانه، تنها روایت زندگی  فرانک و سی نیست. تونی موریسون شخصیت های فراوانی را در داستانش خلق کرده است.شخصیت هایی که در دوران سختی از تاریخ، روزگار سختی را پشت سر گذاشته اند.

و از آنجا که نویسنده داستان، یک زن است، پس به خوبی یک زن را به تصویر می کشد.با تمام رنج ها و دردهایش. با تمام خفقان ها و احساسات سرکوب شده اش.و تمام آرزوهایش. چیزهایی که من به خوبی می توانم درکشان کنم.پس ویزگی بعدی کتاب برایم، زن بودن نویسنده آن و به موجب ان داشتن احساسی مشترک با اوست.

و اصلا همه ی معرفی من یک طرف، جملاتی که در ادامه خواهید خواند یک طرف....این جملات به شما نشان خواهند داد که یک کتاب چگونه خودش می گوید : بی نظیر است !

- توی جنگ بودی؟

- بودم.

- کسی را کشته ای؟

- مجبور بودم

- چه احساسی دارد؟

- بد.واقعا بد.

- خوب است که احساس بدی درباره ی آن داری.خوشحالم.

- یعنی چه؟

- این یعنی این که تو دروغ گو نیستی

فرانک لبخندی زد و گفت: تو خیلی عمیقی توماس.وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟

توماس دستگیره را با دست چپش چرخاند و در را باز کرد : یک مرد.می خواهم یک مرد باشم.

این را گفت و رفت.



برچسب‌ها: تونی موریسون, نشر زاوش, میچکا سرمدی
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 7:4 توسط نسترن طالبی| |


Design By : Night Skin