باشگاه کتاب

 

شاگرد قصاب

 

 

اول از همه باید بابت کم کاری خودم  ازتون عذرخواهی کنم . نمی دونم دقیقا علتش چیه ، با ابن که روز به روز داریم بیشتر تو دنیای مجازی غرق می شیم ، عادت کردیم که فقط از کمبود وقت گله کنیم . در حالیکه همین دنیای مجازی که از ته دل دوستش داریم و مدام ازش بد می گیم ، یه فرصت خوبه برای کتاب خوندن ، با کتابهای نو و متفاوت آشنا شدن و خلاصه به اشتراک گذاری تجربه های کتابخوانی .

البته این ها رو نگفتم که خدایی ناکرده خودم رو تبرئه کنم  . این روزا انگاری وبلاگ ها تبدیل شدن به صفحات گرامافون و پیج های اینستاگرام و لاین و امثالهم شدن تکنولوژی بلو – ری !!!!!!! اینو نوشتم تا به خودم گوشزد کنم ، تند تند ( تندتر از این !) معرفی کتاب بذارم ، که هر وقت اومدم تو وبلاگ از کم کاری خودم شرمنده بشم .

و اما کتاب " شاگرد قصاب " که دقیقا همین الان صفحه ی آخرش رو هم خوندم و با خودم گفتم : حیف که تموم شد ، اگه تا بی نهایت هم ادامه پیدا می کرد ، هرگز ازش خسته نمی شدم . کتاب معرکه ای بود . این کتاب جزء فهرست 1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند هم قرار گرفته ، ولی اگه من بودم اون رو جزء اولین کتاب تو لیست خوندنم  قرار می دادم .

کتاب با این جمله شروع می شود : "وقتی جوان بودم ، بیست یا سی یا چهل سال پیش توی شهر کوچکی زندگی می کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می گشتند ... " و بلافاصله شما را پرت می کند وسط داستان  .

 شخصیت اصلی داستان  که در اصل جامعه ، دوستان و حتی خانواده اش او را طرد کرده اند ، نمونه ی شخصیت ها ی سیاه دوستداشتنی است که در ادبیات معاصر و کاراکترهای سینمایی ، کم نیستند . فرنسیس به صورت کاملا غیر مستقیم من را به یاد شخصیت مک مورفی در فیلم دیوانه از قفس پرید می اندازد . شخصیتی که شاید برای مطالعه ی روانشناختی عالی باشد ، که چگونه ذره ذره عناصر مختلف زندگی و دیدگاه و عواطف او را به ورطه ی نابودی می کشانند .

دو  عنصر در این کتاب واقعا چشمگیر ه و پاتریک مک کیب با استادی و تسلط خیره کننده ای انها را در طول داستان رهبری کرده . یکی سیر وقایع که با دید یک روانشناس حرفه ای ، شکل گیری یک جانی رو به تصویر کشیده و دیگری حس تعلیقی که سرتاسر داستان رو فرا گرفته و واقعا سرگیجه آوره .

دوست ندارم مستقیما راجع به داستان کتاب چیزی بنویسم ، کمااینکه در همه سایت ها و خبرگزاری ها می توانید خلاصه داستان را پیدا کنید و احتمالا در کنارش این عنوان به چشمتان میخورد که شاگرد قصاب در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید .

شاگرد قصاب رو بخونید . مطمئنم شما هم مثل من از آشنایی با چنین نابغه ای ( مک کیب ) هیجان زده می شوید .

< بسیار پوزش می خواهم اگر در بخش هایی از متن از زبان محاوره استفاده کردم. >


برچسب‌ها: پاتریک مک کیب, چشمه, پیمان خاکسار
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:18 توسط مهشید موسوی| |

خانم نسیم اکبری مدتها پیش معرفی چهار کتاب را برای ما فرستاده بودند. به دلیل کوتاهی معرفی ها در پست کردن آنها تردید داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم همه معرفی های ایشان را در قالب یک پست در باشگاه کتاب انتشار دهم.

 آد و غول های یخی / نیل گیمن / فرزاد فربد / کتاب پنجره – کتاب های پریان

 

نمی دانم، تا به حال اسم ثور، لوکی، اودین و غول های یخی را شنیده اید یا نه؟ با اسطوره های اسکاندیناوی آشنایی دارید؟ شاید فیلم ثور را دیده باشید. همان جوان درشت هیکلی که از آسگارد آمده بود و وقتی چکش معروفش را بر زمین می کوبید همه جا را به هم می ریخت. اودین و ثور، از خدایان اسطوره ای اسکاندیناوی هستند. در قصر بزرگ شان در آسگارد زندگی می کنند و غول های یخی هم دشمنان دیرینه شان هستند.

مدتی است نویسنده ها برای نوشتن داستان های تازه، به سراغ اسطوره های باستانی رفته اند. از شخصیت های باستانی الهام گرفته اند و داستان های تازه ای نوشته اند. نه، این اتفاق بدی نیست. به نظر من کار جالبی کرده اند. با این کار، اسطوره های از یاد رفته را به نسل تازه معرفی می کنند و به یادشان می آورند که اگر گاهی به کتابی، سایتی، دایره المعارفی سر بزنند، بد نیست. بچه های غربی در مدرسه با نام این شخصیت های اساطیری آشنا می شوند، اما بچه های ما، اگر کتابخوان باشند، می توانند این شخصیت ها را در کتاب های داستان ببینند.

حالا، نیل گیمن آمده و همین شخصیت ها را به داستان آد و غول های یخی آورده. « آد » پسر بچه ای است که در در حادثه ای، به پایش آسیب رسیده و مجبور است با عصا راه برود. از اسمش « odd  به معنی عجیب و غیرعادی » پیداست که قرار است برایش اتفاقات عجیبی بیفتد! او خانه را ترک می کند و به جنگل می رود. اما در جنگل با سه حیوان رو به رو می شود: یک خرس، یک روباه و یک عقاب.

آد کم کم متوجه می شود که این حیوانات همان خدایان باستانی هستند که حالا قدرت شان را از دست داده اند و به شکل حیوان در آمده اند.

داستان این کتاب، داستان بلندی نیست. تصاویر کتاب را هم برت هلکوئیست طراحی کرده. حتما هلکوئیست را می شناسید. همان تصویرگری است که تمام نقاشی های بامزه ی کتاب های بچه های بدشانس را کشیده بود. حتما از خواندن این داستان لذت خواهید برد، هر چند می دانم که مخاطب اصلی اش، نوجوانان هستند. اما چه کسی گفته که آدم بزرگ ها حق ندارند کتاب های بچه ها را بخوانند؟

 

گودال ها / لوییس ساکار / فرزاد فربد / کتاب پنجره

 

داستان گودال ها در اردوگاه گرین لیک می گذرد که مخصوص تأدیب محکومین خلافکار نوجوان است. آنان با کندن گودال در سرزمینی بی آب و علف، تحت شرایطی طاقت فرسا باید تلاش کنند تا از گذشته تاریک خود عبرت بگیرند. اما کمتر کسی می داند که گرین لیک ترکیب غریبی است از افسانه و حادثه.

"استنلی یلنتس، بدشانس است. راستش بدشانسی در خانواده شان ارثی است! از قرار معلوم، جد بزرگش از یک کولی یک پا، یک خوک دزدیده و کولی هم او و تمام نواده هایش را نفرین کرده! او به جرم دزدی دستگیر می شود. اما بی گناه است. با این حال مجبور می شود به اردوگاه گرین لیک برود و دوران محکومیت اش را بگذراند. او در این اردوگاه دوستانی پیدا می کند و به رازهای بزرگی پی می برد."

ماجرای کتاب، در اصل به زبانی روان، برای نوجوانان نوشته شده، اما داستانش آنقدر جذاب است که بزرگترها هم از خواندن آن لذت می برند. خودم اولین بار، وقتی هجده نوزده ساله بودم آن را خواندم، اما هر چند وقت یکبار، وقتی از کنار قفسه ی کتاب هایم رد می شوم، تا چشمم به آن می افتد، به سراغش می روم و دوباره می خوانم اش. حالا آن را به برادر کوچکترم داده ام. دیگر نوبت اوست که این داستان را بخواند و هنوز به آخر داستان نرسیده حسابی غافلگیر شود که استنلی یلنتس همان ...

نه، آخرش را نمی گویم! باید خودتان بخوانید تا هم از داستان زیبای آن و هم ترجمه ی خوب و روان فرزاد فربد لذت ببرید.  

 

امپراتوری خورشید / جی. جی. بالارد / علی اصغر بهرامی / نشر چشمه

 

"... جنگ واقعی آن چیزهایی بود که خودش از اشغال چین به دست ژاپنی ها در سال 1937 دیده بود؛ جنگ واقعی رزمگاه های قدیمی هونگ جائو و لونگ هوا بود که هر بهار استخوان مردگان دوباره در شالیزارها سبز می شدند و به سطح آب می آمدند ... در جنگ واقعی کسی نمی داند طرف کیست، و نه پرچمی در کار است، نه گوینده ای، نه برنده ای. در جنگ واقعی دشمنی در میانه نیست." 

جیم، فرزند یک خانواده ی تقریبا مرفه انگلیسی است که به خاطر مأموریت کاری پدرش در چین زندگی می کند. آن هم در روزگار پیش از جنگ جهانی دوم. چین حالا زیر سلطه ی ژاپنی هاست. این پسر بچه، آغاز جنگ جهانی دوم را به چشم می بیند. پدر و مادرش را در هیاهوی جنگ گم می کند. در شهر آواره می شود. به اردوگاه اسیران می رود ... اما زنده می ماند. تک و تنها، تا پایان جنگ دوام می آورد و حتی انفجار اتمی ناگازاکی را از دوردست ها، به چشم خود می بیند.

راستش را بگویم، اول فیلمش را دیدم، بعد کنجکاو شدم و به سراغ کتابش رفتم. فیلمی که در سال 1987 توسط اسپیلبرگ ساخته شده و کریستین بیل ( که حالا به نام بتمن می شناسیم اش ) در نوجوانی نقش اصلی اش را بازی کرده. اما قول می دهم، کتاب هم به اندازه ی فیلم جذاب است.  

 

قبیله خرس غار / جین ام. آول / شهین دخت لطف اللهی / نشر چشمه

 

وقتی دوستم این کتاب را در روز تولدم به من هدیه داد و گفت واقعا ارزش خواندن دارد، همان اول حرفش را باور نکردم. اما وقتی کتاب را باز کردم و به صفحه های اولش نگاهی انداختم، دیدم نمی شود آن را کنار گذاشت. داستان در مورد انسان های نخستین غارنشین است. دختری از نژاد انسان های تکامل یافته، با موهای طلایی و دست و پای کشیده و قد بلند، خانواده ی خود را از دست می دهد و سرنوشت، او را سر راه یک قبیله از انسان های ناندرتال قرار می دهد. قبیله ای که مردمش در غار زندگی می کنند و از آن جایی که زندگی در غار را از خرس ها یاد گرفته اند، خرس ها را می پرستند. از آتش اجاقشان مثل جانشان محافظت می کنند. به شکار می روند. مراسم دعا برگزار می کنند و ... 

در قبیله ای که مردها رئیس و فرمانروا هستند و زنان باید سرشان را پایین بیندازند و از آنان اطاعت کنند، «ایلا» روی پای خودش می ایستد. شکار می کند. کار با گیاهان دارویی را یاد می گیرد و به خاطر نجات جان فرزندش، جلوی همه می ایستد. او نشان می دهد که یک دختر هم می تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد.

از خانم اکبری بابت ارسال معرفی هاشون صمیمانه سپاسگزاریم.


برچسب‌ها: نشر چشمه, کتاب پنجره, نیل گیمن, لوییس ساکار, فرزاد فربد
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:25 توسط مدیر وبلاگ| |

http://forum.hammihan.com/user_images/01_01_2013/18640.png   
  رمان اتاق یکی از بهترین ، شیرین ترین و ناب ترین تجربه های کتابخوانی من بود . کتابی که شما را با خود همراه می کند ، شما را هیجان زده می کند ، می ترساند ، می گریاند ، می خنداند و به داخل اتاق می کشاند . من سه روز در اتاق زندگی کردم . تجربه ی همراه شدن با این کتاب به قدری لذت بخش بود که من ترجیح می دادم روزی تنها چند پاراگراف از آن را بخوانم تا دیرتر تمام شود و از طرفی شوق همراه شدن با جریان داستان وسوسه ام می کرد تا دوباره با شوق کتاب را در دست بگیرم .

اولین باری که دوستی از من خواست تا این کتاب را بخوانم ، خوب یادم می آید . وقتی توی کتاب فروشی کتاب را در دست گرفتم ، با توجه به اینکه شناختی از نویسنده نداشتم ، با خودم گفتم : فکر نمی کنم چیز دندان گیری باشد . اما حقیقتا لقمه چرب و نرمی بود . " وقتی چهارساله بودم فکر می کردم همه چیزهای تلویزیون ، فقط توی تلویزیون است . بعد پنج ساله شدم و مامان دروغ ها را برملا کرد که خیلی از عکس ها واقعی هستند و بیرون کلا واقعیت دارد . حالا من بیرون هستم ولی معلوم می شود خیلی چیزها اصلا واقعیت ندارد . "

از نظر من خانم  دون اهو ، تنها در یک نویسنده ی قابل خلاصه نمی شود ، بلکه او یک روانشناس حاذق ، یک مادر مهربان و یک کودک شاد و کنجکاو است . لحن روایت داستان ، که از زبان یک کودک پنج ساله است ، در تمام طول داستان رعایت شده و جایی خارج نزده است . این یعنی خانم دون اهو اتاق را زیسته . از این به بعد به همه توصیه می کنم چند روزی را در " اتاق " سپری کنند .


برچسب‌ها: اما دون اهو, نشر آموت, علی قانع
نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 18:32 توسط مهشید موسوی| |

نمایشنامه های برتر جهان67 (کله پوک ها) 

سوفیا – آرزو می کردم می تونستم مث یه پرنده پرواز کنم ... برم رو ساختمونا درختا ... رو دست باد تا اون دور دور ... روی کوه ها دریاها ... رودا جنگلا ... دیدن مردم روستاهای دیگه ... تماشای این که دنیا چه شکلیه ... دونستن تموم اون چیزهایی که هیچ وخ یاد نمی گیریم ، چون مجبورم همیشه این جا ، توی این خونه بمونم .

کله پوک ها عالیه . اولین جمله ای که میتونم بنویسم فقط همینه . یه نمایش کمدی که وقایع اون در یک روستای نفرین شده در اوکراین اتفاق می افته . تمام اهالی این روستا ، حدود دویست ساله که به نفرینی دچار شدند که همه اونها رو احمق و نادان کرده .

لئون – یه نفرین . نفرینی شامل تمام ساکنان کولینچیکف ! او فریاد زد : الهی دختر میخائیل زابریتسکی ، قاتل تنها پسرم ، اسیر جهلی شود که به آن گناه ، پسرم کشته شد .الهی ، حماقت و خرفتی ، مغزش را ببلعد . الهی ، توان ذهنی اش گرفتار عجز و ناتوانی شود . الهی عقل سلیمش ناسلیم و توان استدلالش نا توان شود . الهی بچه هایش هم به همین نفرین گرفتار شوند .الهی ، هرکسی توی کولینچیکف متولد شود ، در جهل به دنیا بیاید و در جهل از دنیا برود .و تا آخرین شراره های انتقام من شعله ور است ، نتواند اینجا را ترک کند .

و داستان در واقع از آنجایی شروع میشود که لئون وارد این روستا می شود تا به عنوان یک معلم به این مردم چیزی یاد بدهد . او تنها بیست و چهار ساعت زمان دارد که چیزی وارد کله ی پوک این مردم کند ، در غیر اینصورت خودش هم گرفتار نفرین خوتهد شد و عقل و شعورش را از دست خواهد داد .

در کل این نمایش نامه یکی از بهترین هاست . هر وقت احساس کردید دلتون گرفته برید سراغ این نمایشنامه . مطمئنم حالتون رو بهتر می کنه .


برچسب‌ها: نیل سایمون, نشر افراز, شهرام زرگر
نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:44 توسط مهشید موسوی| |

 

خبرگزاری فارس: «داستان‌های نیویورکر» منتشر شد 

" روزهایی قشنگ در زندگی وجود دارد که آدم احساس میکند دلیل بودنش به خاطر همین لحظه های کوتاه و فراموش نشدنی است . "

هفته نامه نیویورکر به یکی از مهمترین و پرثمرترین نشریات زیربنایی آمریکا تبدیل شده است . به طوری که در دوران فعالیت پربار خود توانسته است نویسندگان ارزشمندی چون سلینجر ، جان آپدایک ، ریموند کارور ، شرلی جکسون و ... را  به دنیای ادبیات معرفی کند .

مجموعه ی داستان های  نیویورکر شامل 12 داستان کوتاه از دوازده نویسنده با ملیت های گوناگون است که همگی در سال 2012 به چاپ رسیده است . از این رو تازگی خود را حفظ کرده اند . در بین این نویسندگان نام های آشنایی چون ولادیمیر ناباکف ، فرانسیس مک گوئن و اسکات فیتز جرالد هم به چشم می خورد .

در ابتدای هر بخش ، قسمتی کوتاه نیز به زندگینامه و خلاصه فعالیت های ادبی نویسنده اختصاص داده شده که می تواند جهت آشنایی مخاطب فارسی زبان با این نویسندگان معاصر آمریکایی جالب توجه باشد .

" آخه من نمی خوام اونا هر بلایی که می خوان سر دندونام بیارن و بدونن که بعدا چیزی یادم نمی آد . "

لیزا گفت :" وای نه ! دیگه حوصله ندارم که درباره اش حرف بزنیم ." یکی از خصلت های لیزا همین بود که می گفت " نه " ولی منظورش این نبود . مثلا وقتی می گفت :" من غذای تایلندی نمی خورم . یعنی احتمالا امتحانش می کنم یا " نمی رم سینما این فیلم رو ببینم " یعنی نویسنده می توانست با خیال راحت برود و برای هر دوی شان بلیت بخرد .

نویسنده با شناختی که از لیزا داشت خودش را به نشنیدن زد و ادامه داد :"علاوه بر آن ، پاک کردن خاطر هی درد قطعا نمی تونه همان پاک کردن خود درد باشه ."

لیزا از حرف های خود نویسنده ، که در پیاده روی قبلی گفته بود ، کمک گرفت و اضافه کرد :" اصلا از کجا معلوم  که اون خاطره واقعا پاک بشه ، من فکر می کنم دردی که سرکوب بشه ممکنه بعدا به شکل دیگه ای بیرون بزنه . "

برای نویسنده مثل این بود که انگار برای اولین بار درباره ی این موضوع حرف می زنند :" تازه بدتر از این هم ممکنه . اتفاق دردناکی که به زمان یا مکان مشخصی مربوط نباشه می تونه در ناخود آگاه شخص به جزء جدایی ناپذیری از اون تبدیل بشه . "

تجربه ی مطالعه ی آثار معاصر آمریکایی همانند چشیدن غذاهاشون ساده و بی تکلف است . منظورم اینه که همان قدر که غذاها و فست فود های دنیای غرب به مذاق یک شرقی ساده و به اصطلاح راحت الحلقوم میاد ، ادبیات بی تکلف انها هم روان و دل نشین است . امیدوارم از مطالعه ی این اثر هم لذت ببرید . 


برچسب‌ها: نشر مروارید, بهار اکبریان
نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 19:57 توسط مهشید موسوی| |

 

در مسیر برگشت به خونه، کتابفروشی جدیدالتاسیسی دیدم. من هم که نمی تونم از کنار کتابفروشی به سادگی بگذرم، وارد شدم. قفسه ها رو نگاه کردم و اولین کتابی که انتخاب کردم از ریچارد براتیگان بود.

ریچارد براتیگان از جمله نویسنده هایی ست که همیشه در خواندن کتابهایش تردید داشتم. و همیشه داستان از این قرار بود که در یک کتابفروشی یکی از آثارش را در دستم میگرفتم و یک گفتگوی ذهنی آغاز میشد:

- صید قزل آلا

نه فعلا بهتره " و شام بود و صبح بود " رو بخرم.

- در قند هندوانه

بعید میدونم دوست داشته باشم!

اما این بار عنوان کتاب آنقدر خوب بود که تمام بهانه های قبلی و تردیدها را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم از این نویسنده یک کتاب بخوانم:

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

و خوشبختانه از این انتخاب راضی بودم

اگر میبینید که احساس تصویر سازی و توصیف به من دست داده بدین دلیل هست که تحت تاثیر قلم ریچارد براتیگان ای قرار گرفتم که توانایی فوق العاده ای در ساختن تصویر و توصیف کردن دارد، و این تصویرسازی ها انقدر عالی هستند که گاهی شما فکر میکنید به تماشای یک فیلم سینمایی نشسته اید. ابن کتاب موضوع مورد علاقه ی من را داشت که زندگی مردم و جامعه بعد از جنگ جهانی دوم هست.داستان توسط پسر بچه ای روایت میشود که در اثر یک انتخاب بین دو گزینه ی خوردن همبرگر و خریدن فشنگ، در زندگی اش اتفاقاتی می افتد و به همین دلیل سطرهای اولیه کتاب با این جملات همراه است :

اگر من اون روز به جای فشنگ هوس بک ساندویچ همبرگر کرده بودم...آخه درست کنار مغازه اسلحه فروشی یک اغذیه فروشی هم بود

فکر میکنم همه ی ما در زندگی با این اما و اگرها روبرو هستیم، و تصور اینکه با انتخاب گزینه ی دیگری در گذشته غیر انچه در واقع انتخاب کردیم می توانستیم مسیر دیگری داشته باشیم،حال آنکه گذشته تغییر ناپذیر است.

از پشت جلد: " پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد " آخرین کتابی است که از ریچارد براتیگان دو سال پیش از مرگ او منتشر شد.جهان این داستان هم مانند داستان های براتیگان در نخستین دوره آفرینش ادبی اش یک جهان اساطیری است.این داستان از رمان های تلفیقی براتیگان و از برخی لحاظ یک داستان کاملا سینمایی است.براتیگان در این داستان تلاش میکند از دریچه ی چشم یک مرد چهل و دو ساله که وقایع کودکی اش از پنج سالگی تا دوازده سالگی را مرور میکند سالهای پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا را بازآفرینی کند.زبان داستان هم مانند شخصیت راوی چند پاره است.گاهی به سادگی زبان یک کودک پنج ساله و گاهی به تلخی گفتار یک مرد آمریکایی سرخورده ی چهل و دو ساله است که کودکی اش در دوازده سالگی در اثر یک واقعه ی خشونت آمیز به پایان رسید.

درباره ی نویسنده: ریچارد براتیگان ، نویسنده ی آمریکایی که در سال 1935 متولد شد و در سال 1984 با شلیک گلوله به زندگی اش خاتمه داد.از او نه رمان ، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است." پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد " آخرین رمان براتیگان دوسال پیش از مرگ او منتشر شد.بدین ترتیب نقطه ی آغاز تلاش ادبی براتیگان با رمان " صید قزل آلا " در آمریکا آغاز شد ، پس از سه دهه تلاش در رمان " پس باد... " به نقطه ی پایان می رسد.مضمون مرگ سرفصل مشترک همه ی آثار براتیگان است.

در این کتاب؛ عنوان ، ترجمه و سیر داستانی به نظر من خوب بودند؛ اما اگر قرار باشد بین خوب و فوق العاده بودن یک گزینه را انتخاب کنم بی شک به خوب بودن این کتاب رای میدهم.

پس این کتاب خوب را بخوانید، تا شاید باد همه چیز را با خود نبرد !

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 22:10 توسط نسترن طالبی| |

 

گاهی اوقات ممکنه از خواندن کتابهای معروف نویسنده های مشهور مثل داستایوسکی، تولستوی، فاکنر،همینگوی و ... خسته شده باشید و دلتون بخواد از نویسنده ای کتاب بخونید که خیلی در موردش نمیدونید.

گاهی اوقات ممکنه شما هم به دنبال خواندن یک داستان نو از یک نویسنده ی نو باشید!

من همیشه در انتخاب چنین نویسنده هایی به اسدالله امرایی اعتماد میکنم. تا همین امروز هم دلیل آشنایی من با خیلی از نویسنده هایی که حالا دیگر در ایران بیشتر شناخته شده اند همچون آنا گاوالدا، شرمن الکسی و ... مصاحبه ها و ترجمه های اسدالله امرایی بوده است.

دلیل انتخاب " داستان هایی برای شب و چندتایی برای روز " گذشته از این که معرف نویسنده اش اسدالله امرایی بود و مترجم این کتاب هم خود ایشون هستند، این بود که به نظرم این کتاب عنوان جالبی دارد و اینکه خیلی فرصت خواندن داستانهای بلند را نداشتم و می دانستم داستانهای بن لوری با ایجاز همراه هست و دلیل آخر اینکه این نویسنده در باره ی خودش میگوید: بیمار یک بیمارستان روانی !

خب البته اگر شما هم این کتاب را بخوانید با داستانهای واقعا نو یی روبرو میشوید که شاید نظیرشان را تا به حال نخوانده باشید.داستانهایی که انقدر کوتاه هستند که شما بتوانید در چند دقیقه هر کدام از آنها را بخوانید.بعضی از این داستانها من را به یاد داستان پریان می انداختند.بعد از خواندن برخی از  آنها به فکر فرو میرفتم، و بعضی از داستانها هم برای من چندان جالب نبودند. اما به نظرم بهترین ویژگی داستانهای این مجموعه این بود که نظیرشان را نخوانده بودم.

ری بردبری خالق فارنهایت451 درباره ی لوری گفته است : خیلی ها می نویسند، اما بن لوری می تواند بنویسد!

در آخر اینکه شاید بن لوری محبوب ترین نویسنده ی من نباشد چون من خیلی ادبیات آمریکای لاتین را دوست ندارم و به نظرم بن لوری در نوشتن داستانهایش از آمریکای لاتین تاثیر گرفته است اما اگر شما به دنبال شیوه های روایت داستانی جدید و عجیب و غریبی هستید و می خواهید داستان بخوانید که فقط داستان خوانده باشید، داستانهایی برای شب و چند تایی برای روز همانطور که عنوانش گویاست، پیشنهاد خوبی ست.

روزگاری مردی به چین رفت.بعد از مدتی برگشت.این موضوع مال زمانی است که مردم به چین نمی رفتند- وچین جای عجیبی بود- خیلی غریب و دوردست، درست مثل همین چیزهایی که در کتاب ها می نویسند.


برچسب‌ها: بن لوری, نشر افق, اسدالله امرایی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:57 توسط نسترن طالبی| |

 

دنیای قشنگ نو هاکسلی ، که به نوعی می توان آن را همزاد 1984 اورول دانست ، دنیایی است پر از لذات دنیای متمدنی که از هرگونه عنصر هنری و فرهنگی بیزاری می جوید ، حقیقت و زیبایی و معرفت را تکذیب می کند و تنها به بعد سخت افزاری و ماشینی بشر اکتفا می کند . هاکسلی این اتوپیای جنون را بر مصرف گرایی ، لذت طلبی و فرهنگ زدایی استوار می کند و بشر را زنهار می دهد که در صورت تداوم سیر توفنده ی صنعت گرایی ، تا حد ماشین ها و ابزارهایی یک شکل که در کارخانه به عمل می آیند ، تنزل خواهند کرد .دنایی که با شیفتگی خارج از وصف انسان کمال طلب به صنعت خود را نمایاند و همانند دستاوردهای خود ، ماشین درویی شد که تمام خوشه های نبوغ و سعادت و کمال بشری را درو کرد و جز آفت تکنولوژی نپراکند. جامعه ای که همچون طبل توخالی بهتر شدن اوضاع را نوید می دهد ولی آگاه نیشت که عنقریب به گل خواهد نشست .

جامعه ی مورد نظر هاکسلی در طلب علم است و او این را بد نمی داند بلکه دنیایی را به تصویر می کشد که در آن این علم در جایی که باید دست بشر را بگیرد ، گریبان او را گرفته و انسان بازیچه ای شده برای پیشرفت علم ! دنیایی که در آن انسان شان خود را در حد یک ابزار از دست می دهد و همانند بسیار کالاها ، در کارخانه و آزمایشگاه به عمل می آید . دنیای وارونه ای که در آن ارج و مقام خانواده تا حد یک لانه ی فساد پایین آرده می شود ، تمام موازین اخلاقی دگرگون می گردد و مادر و پدر بی مقدار و بی اعتبار شناخته می شوند . و اما زندگانی انسان به ظاهر متمدن که  در میان ابزارها و تکنولوژی غرق شده است نه تنها به دور از معرفت و احساسات و عضق و فرهنگ و هنر خالی و پوچ است ، بلکه خلایی است که تمام لذات و ابتکارات دنیای شگفت و قشنگ نو هم نمی تواند آن را پر کند .

شاید بتوان نمایان ترین شخصیت ها در اثر هاکسلی را 5 شخصیت لنینا کراون ، هلمولتز واتسون ، بازرس ، برنارد مارکس و جان (وحشی) دانست . لنینا کراون ، نماد یک عضو حقیقی و وفادار جامعه که بدون فکر و استدلال و تنها براساس آموخته های شرطی سازی ، تمام ابعاد و ارکان آن را پذیرفته است . او بی چون و چرا به تمام دستورات  و قوانین پایبند است و حتی تلنگرهای هرازگاهی برنارد هم نمی تواند او را از این خلسه خارج کند . هلمولتز واتسون، که در کتاب چندان اشاره ای به زوایای فکری او نشده است ، دانشمندی است که از راه استدلال علمی به بی محتوا و بیهوده بودن جریانات فکری حاکم بر جامعه پی می برد . برنارد مارکس ، که می توان او را اصلی ترین شخصیت بخش ابتدایی رمان دانست ، و هاکسلی با هوشمندی نام او را زا نام شاعر و طنزپرداز انگلیسی ، جرج برنارد شاو و فیلسوف و متفکر آلمانی ، کارل مارکس گرفته است ، از راه درونیات به جامعه مشکوک می شود . وی که به دلیل وضعیت جسمانی ویژه اش در جامعه از احترام لازم برخوردار نیست می کشود تا تحت هر شرایطی این محبوبیت را که لازمه ی زندگی و کمال بشر است به زندگی خود دخیل کند اما پس از آن در میابد که خلا درونیش با اینها پر نمی شود و محض تحسین چند نفر او به کمال مطلوبش نمی رسد . بازرس در حکم مافوق و بالاترین مقام مسئولی که ما در رمان می بینیم ، به تلقین مفاهیمی می پردازد که حتی خود به نادرست بودنشان واقف است . هاکسلی بازرس را در مقام یک دانای کل در آن جهان برگزیده تا با جان (وحشی ) به مناطره بپردازد و طرف بحث او قرار گیرد . و اما ، وحشی یا جان که از وحشی کده آمده و از انواع مظاهر نبوغ و تکنولوژی بشری بی بهره بوده است . انسانی که با آموزه های سرخپوستان درباره ی روح ، خدا ، طبیعت و خانواده پرورش یافته و اکنون تمام ابزار و ارزش های مدرنیته را در تعارض با آموزه هایش می بیند . وحشی انسانی است که می تواند مظهر یک انسان درست ، کمال طلب ، و درون نگر باشد ، انسانی که دنیای به ظاهر قشنگ نو را دور می زند تا در ورای آن به درون خود ، به کردار خود و به خود و خدای خود بیندیشد.

-" اگر آدم به خودش اجازه بدهد که به خدا فکر کند ، آن وقت نمی گذارد گناههای لذتناک باعث ذلتش بشود . برای تحمل صبورانه ی رنج ها و شهامت به خرج دادن در کارها دلیل و منطق پیدا می کند ..."

مصطفی موند گفت : ... اصلا احتیاجی نیست که یک آدم متمدن چیزی را که جدا ناگوار است تحمل کند . و در مورد شهامت به خرج دادن در کارها – فورد نکند که یک چنین فکری به مخیله ی این آدم راه پیدا کند! اگر آدمها شروع کنند به اینکه به دلخواه خودشان کار کنند نظام اجتماع به کلی بهم می خورد .."

-" خوب ، ترک نفس را چه می گویید؟ اگر آدم خدایی داشته باشد دلیلی برای ترک نفس پیدا می کند ."

-" ولی تمدن صنعتی موقعی امکان دارد که ترک نفسی در کار نباشد . پیروی از امیال نفسانی در حدی که حفظ الصحه و اقتصاد اقتضا می کند . در غیر این صورت چرخها از حرکت باز می مانند ... عفت یعنی شور و هیجان ، عفت یعنی مرض عصبی و شور و هیجان و مرض عصبی یعنی عدم ثبات . و عدم ثبات یعنی اضمحلال تمدن . تمدن پایدار بدون وجود خیلی از گناههای لذتناک امکان ندارد ... تمدن مطلقا نیازی به شرافت و شجاعت ندارد . این چیزها نشانه های ضعف سیاسی است ."

 

 


برچسب‌ها: الدوس هاکسلی, نیلوفر, سعید حمیدیان
نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 0:2 توسط مهشید موسوی| |


از هر کاری شانه خالی می کردم. عمر می گذشت و کاری انجام نمی دادم.از این ور تصمیم می گرفتم فلان کار را دست بگیرم، از آن ور می گفتم " فایده اش چیست؟ "  و این دو تا کلمه، پاک اراده ام را از میان می برد: " فایده اش چیست؟ "

حتما برای شما هم پیش آمده که در هنگام خوانش یک کتاب، با جملاتی روبرو شده اید که چندین بار از نو خوانده باشیدشان، و تا مدتها عنوان آن کتاب یادآوری کننده ی آن جملات برایتان باشند، جملاتی که از خواندن چندین باره شان خسته نمیشوید!

راستش چنین مقدمه ای را سر هم کردم تا بگویم اگر بخواهیم کتابها را از دو وجه جمله و داستان مورد بررسی قرار دهیم و با طبقه بندی - جمله محور، داستان محور- آنها را از یکدیگر تمیز دهیم، باید بگویم کتابهای مودیانو برای من داستان محورند، یعنی معمولا در کل داستان جمله ی خیلی فوق العاده ای در کار نیست، اما کلیت داستان بی اندازه فراموش نشدنی ست، و در نقطه مقابل آثار بوکفسکی و مارکز از نظر داستانی برای من چندان دلچسب نیستند، حال آنکه با دیدن جمله ای از صد سال تنهایی، عامه پسند، و ... به سرعت به یاد خوانش های مکررم از آن جملات می افتم.

در این میان دسته ی دیگری از نویسندگان وجود دارند که کتابهایشان، در عین جمله محور بودن، داستان محورند.هاینریش بل، اینیاتسیو سیلونه، نویسندگانی برای من هستند که داستانی خوب را در قالب جملاتی خوب روایت میکنند.و همه ی اینها را گفتم تا بگویم: هربر لوپوریه نیز در دسته ی سوم قرار میگیرد.

خزه روایتی ست از فرانسه ی تحت اشغال نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم، مردم جنگ زده ای که به نوع رقت باری روزگار میگذرانند،روزگاری سرشار از پوچی و سردرگمی، وطن فروشی و تن فروشی، در زمانی که برنده و بازنده هر دو واژه ای نفرت برانگیز میشوند،داستان توحشی که در روح بازماندگانش تنها یک چیز به یادگار میگذارد: وحشت... و از همین روست که من همیشه مردمان روزگار جنگ را ستایش میکنم، و ادبیات جنگ را نیز هم...

خزه داستان مردی ست که همسر و فرزندانش را طی بمباران هوایی از دست داده است و تصمیم میگیرد به ناشناخته ترین مکانی که میشود برود،تا شاید بتواند جوری خودش را دور بریزد، او بعدها با آشنا شدن ساکنان روستایی که بدان پناه برده است، از ترس بازگشتن حس نوع دوستی به خویشتن خویشش، تصمیم میگیرد ناغافل ترک روستا کند، اما منصرف میشود و بعدها با جملاتش میگوید که چقدر از انسان بودن احساس خفت میکند.

و البته در این میان داستان زنی یهودی مطرح میشود که به موجب زمان داستان،بسیار تاثر برانگیز است.فکر میکنم برای اولین بار است که تا این حد نسبت به تمام شخصیتهای مهم داستان، احساس عشق و همدردی میکنم، شاید همان نوع دوستی،...که به زعم نویسنده ضعف انسانی ست که نمیشود از آن فرار کرد.

البته لازم  به ذکر میدانم که طبقه بندی کتابها از دیدگاه من بود، و من ادعایی جز یک کتابخوان بودن ندارم، و این بدان معناست که تفاوت های دیدگاه های شما در باب این طبقه بندی با جان دل شنیده میشود، پس باشگاه کتاب را در نظراتتان سهیم کنید!

از پشت جلد:

هربر لوپوریه نویسنده ی معاصر فرانسوی، به سال 1913 در اوکراین زاده شد و پس از پایان تحصیلات در رشته ی پزشکی دانشگاه پاریس به ادبیات روی آورد و در کار نوشتن از تجربیات پزشکی اش بهره ی فراوان گرفت.

نخستین رمان او " کرچ " نام داشت و پس از آن چندین نمایش نامه و رمان دیگر نوشت.

به سال 1952 جایزه " پوپولیست " به خاطر رمان دیگرش " ژولیت در گذرگاه " به وی اعطا شد.

به سال 1955 " خزه " را منتشر کرد که رمان خوانان ایرانی، این اثر را با ترجمه ی درخشان جاودان یاد " احمد شاملو " شاعر و مترجم بزرگ معاصر میشناسند.

از هر کاری شانه خالی می کردم. عمر می گذشت و کاری انجام نمی دادم.از این ور تصمیم می گرفتم فلان کار را دست بگیرم، از آن ور می گفتم " فایده اش چیست؟ "  و این دو تا کلمه، پاک اراده ام را از میان می برد: " فایده اش چیست؟ "


برچسب‌ها: هربر لوپوریه, نشر نگاه, احمد شاملو
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 5:29 توسط نسترن طالبی| |


به گفته ی بسیاری ، خیابان بوتیک های خاموش، معروف ترین اثر پاتریک مودیانو ست. مودیانو در 1945 به دنیا آمده است اما در آثارش  فرانسه ی تحت اشغال نازی ها، روایت میشود. او تقریبا تمام جایزه های ادبی فرانسه را به خود اختصاص داده است از جمله جایزه ادبی گنکور برای خیابان بوتیک های خاموش.پیش تر ها در معرفی " و شام بود و صبح بود " هاینریش بل نوشتم: اگر آثار یک نویسنده را پیگیری کنید به ویژگی مشترکی در همه ی آنها خواهید رسید.این ویژگی مشترک در آثار مودیانو جست و جوی هویت است.قهرمانان( و یا ضد قهرمانان) آثار مودیانو در پی یافتن هویت خود هستند. و این امر در مورد قهرمان خیابان بوتیک های خاموش هم صادق است. در این کتاب مردی که حتا به درستی نام واقعی خویش را نمی داند و دچار فقدان حافظه شده است به جست و جوی هویت خویش می پردازد. او به تدریج سرنخ هایی درباره ی گذشته فراموش شده ی خود به دست می آورد و تلاش میکند تا آنچه در گذشته رخ داده را در ذهن خود  بیابد. و البته پاریس، خیابان ها ، محله ها و کافه  هایش در  آثار مودیانو نقش بسزایی را ایفا میکنند.

شکل روایی مودیانو در این کتاب ، خاص خودش است.نوعی از روایت که شما در هیچ کتاب دیگری نخواهید یافت. در این رمان چهل و هفت فصلی گاه خواننده با فصل هایی روبرو میشود که تنها دربرگیرنده ی یک خط هستند.خطی که بازگوکننده ی یک آدرس در پاریس است.در طول داستان ، مردی که به دنبال هویت فراموش شده ی خود، میگردد، با افراد بسیاری ملاقات میکند و با به دست آوردن عکس، نام یک فرد، کتاب ... از سوی هر یک از این افراد به بازیابی هویت خویش میپردازد.او به تدریج به نام واقعی خود پی میبرد و کم کم خاطراتی از گذشته در ذهنش زنده میشود.خاطراتی که شما به عنوان خواننده مشتاق دانستن شان میشوید. و در نقطه ی اوج داستان با تعریف بخشی از این خاطرات شما را گیج و گنگ و انگشت به دهان باقی میگذارد.

از پشت جلد :

پاتریک مودیانو یکی از بهترین و خلاق ترین نویسندگان زنده ی فرانسه است که بی شک تاثیر بسزایی بر نویسندگان جوان گذاشته است. (جی ام جی لوکلزیو، برنده ی نوبل ادبی 2008)

داستانی از جست و جوی حقیقت و گذشته ی کارآگاهی حافظه باخته که همانند همه ی شخصیت های ضد قهرمان داستان های مودیانو، سهمی از گذشته دارد که به بویی از امروز آغشته است.

اصغر نوری در مقاله ای می نویسد: نثر مودیانو، مهم ترین قوت کار نویسندگی اوست.او به کمک این نثر، مخاطب را از همان صفحه ی اول با پرسه زدن های شخصیت داستان همراه می کند.مخاطب بنا به عادت ، انتظار دارد در پیچ یکی از این خیابان ها که راوی بی وقفه ازشان میگذرد یا توی یکی از این کافه ها و رستوران هایی که او درشان توقف میکند، اتفاقی بیفتد یا حادثه ای از گذشته بازگو شود؛ اما این انتظار تا صفحه ی آخر کتاب برآورده نمی شود.تمام پرسه زدن های راوی ، تمام مکان هایی که با جزئیات توصیف می شوند، فقط طعمی از گذشته را بر زبان مان می آورند، طعمی از گذشته که به بویی از امروز آغشته است.در صفحه ی آخر تمام رمان های مودیانو متوجه می شویم که تمام رمان همان پرسه زدن ها بوده است؛ مهم رفتن بوده نه رسیدن به چیزی.مودیانو جزو معدود نویسندگان دنیاست که بلد است با داستان هایی از این دست، مخاطب ش را تا آخر کتاب با خود بکشاند و طعم لذتی را به او بچشاند که کم تر جایی می تواند آن را تجربه کند: لذت خواندن.


برچسب‌ها: پاتریک مودیانو, نشر افراز, ساسان تبسمی
نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 15:46 توسط نسترن طالبی| |


Design By : Night Skin