شنبه خوب شنبه باشگاه کتابی
روزی
روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی می کرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و
خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ مورد بی مهری
قرار گرفت؛ و زندگی اش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید.این کل داستان است و اگر
در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین جا رهایش می کردیم؛ گرچه چکیده ی زندگی
انسان را می توان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر
دارد. سطرهای
اول رمان خنده در تاریکی رو با هم خوندیم. لحن ناباکوف طنز آمیز است و در بسیاری
مواقع این طنز،طنز تلخ هست. به نظر من ناباکوف در این رمان نیروهای خوب و نیروهای
بد رو در کنار هم قرار میدهد و به ما نشان میده بیشتر اتفاقاتی که برای آدمی میفته
به این دلیل هست که وقتی در شرایطی بحرانی قرار میگیره بدون تعقل دست به عمل میزنه
و این عمل در نهایت موجب شکست و نابودی فرد میشه. از
پشت جلد: خنده در تاریکی که در دنیای سینمایی برلین در
دهه 1930 می گذرد، رمانی ظریف و طنز آمیز است درباره عشق و فریب که بدبینی و
شکاکیت ناباکوف با زبان دو پهلو و سنجیده اش از آن اثری برجسته می سازد. ولادیمیر
ناباکوف نویسنده،مترجم،شاعر،و استاد ادبیات در سال
1889 در روسیه متولد شد و در 1977 در آمریکا درگذشت.اعتبار و شهرت فراوان ناباکوف
با رمان لولیتا به اوج رسید.پژوهش های او در ادبیات کلاسیک روس از جمله
فعالیتهای این چهره برجسته ادبیات قرن
بیستم به حساب می آید. فرستاده
شده توسط "نسترن" من به زندگی بازگشتم ، زندگی که به
جای تو انتخاب کرده بودم. در ماساچوست باز زمستان بود. سی سال ازاولین بار که تو و
پدر و مادرت به آنجا آمده بودید می گذشت.... آن موقع من دیگر هیچ نیازی به دیدن
سند غیبت تو از دنیا نداشتم ؛ آن را همانقدر ساده و عمیق حس کرده بودم که سلولهایی
را که داشتند درونم جمع می شدند و شکل می گرفتند..... آن روزهای سرد و سیاه را توی
رختخواب گذراندم. زبانم بند آمده بود. از این زندگی جدید می سوختم.....
احتمال داشت فرزند تو باشد، ولی نه؛ امکان نداشت. ما مراقب بودیم و تو از
خودت هیچ چیز به جا نگذاشته بودی. ( برگرفته از متن کتاب ) «خاک غریب» جدیدترین اثر
نویسنده کتاب "همنام" است. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان
کوتاه (خاک غریب ، جهنم-بهشت ، انتخاب جا ، خوبی محض ، به کسی مربوط نیست ) و بخش
دوم (هما و کاشیک ) که نسبتا یک داستان بلند شامل سه فصل ( اولین و
آخرین بار ، آخر سال ، رفتن به ساحل ) محسوب می شود. بنا به شرح پشت
جلد به نقل از "- بوستون گلوب" : اندوه بزرگی که درکارهای
اوست نتیجه پیوند غربت او با غمهای دیگری است که گریبانگیر زندگی همه ماست ؛ مرگ
عزیزان ، پایان عشق ها و فروپاشی خانواده ها. حجم جزئیات به کار رفته در داستان ،
نه تنها از جذابیت آن نکاسته بلکه با زیرکی تعمدی و آگاهانه نویسنده
تاثیر بسزایی در فضا سازی و باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها داشته. طوریکه در عین
اینکه داستانها کوتاه هستند ، اما به اندازه داستانی بلند تاثیر گذارند و با پایان
هر داستان ذهن خواننده با حوادث و جریانات تصویرگونه آن درگیر می شود. داستان اول که خاک غریب نام
دارد با نحوه روایتی فوق العاده دوست داشتنی ، هر لحظه بیشتر از پیش خواننده را
بدنبال خود می کشد. داستان هم زمان از دو زاویه دید "پدر" و
"روما" روایت می شود. داستان دوم با پایان تاثیرگذار خود همچنان
کتاب را اثری خوب و محکم معرفی می کند. 3 داستان بعدی هم با همان شاخصه های
نگارش لاهیری سبب آن می شود که کتاب را یک نفس خواند. و اما بخش دوم کتاب ( هما و
کاشیک ) داستان که با شروعی نامه وار با جمله " قبلا هم دیده بودمت ، آنقدر
زیاد که حسابش دستم نیست" و عنوانی جادویی تر "اولین و
آخرین بار" نوید بخش داستانی جذاب بود. قسمت اول این بخش (اولین و
آخرین بار) از زبان "هما" و قسمت دوم (آخر سال)
از زبان "کاشیک" به تعریف رویدادهای زندگی در قالب همان نحوه
روایت و خطاب به دیگری نوشته شده است. داستان هما و کاشیک که از کودکی
همدیگر را میشناسند ، اما در گذر ایامی بسیار طولانی همدیگر را گم کرده و بعد از
سالها دوباره پیدا می کنند. فصل سوم ( رفتن به ساحل ) بغیر از
صفحه پایانی آن از زبان چشم سومی روایت می شود که به نوعی گره دهنده و
پایانی خاص برای دو فصل پیش محسوب می شود . صفحه پایانی هر چند هم که بخواهیم با
دقیق شدن در جزئیات به پیش فرضی برسیم باز هم یکجور خط بطلان بر تمام فرضیه
های پایانی ما برای داستان به شمار می آید . شاید به جرات بتوان گفت ترجمه روان و
شیوای کتاب یکی از عناصر موفقیت و ملموس بودن کتاب بود. قاطعانه پیشنهاد می
کنم دو کتاب قبلی این نویسنده هم با ترجمه همین مترجم بخوانید. فرستاده شده
توسط "سمیه فراهانی" پ.ن.1. ضمن تشکر
از خانوم فراهانی باید خدمتشون عرض کنیم از بین معرفی های ارسالی کتاب های
"میرا" و "ها کردن" پیش از این معرفی شده اند. پ.ن.2. معرفی
پنجم نسترن به زودی پست خواهد شد. "ای نسل اسیر وطنم تو می دانی که هرگز به
خود نیندیشیده ام. تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستن هایم
به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده
است. تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام، از
ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام. تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم نه
سودجو! تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو، آزادی تو و
سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو می دانی و همه می دانند که من خود را
فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم توئی و عشقم توئی و امیدم توئی و معنی
حیاتم توئی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد، طعمی ندارد. تو می دانی و همه
می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از
برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن
به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از
شادی تو است که من در دل می خندم، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته
ام می درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم. نمی توانم خوب حرف بزنم،
نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام
دریاب! دریاب! " هدف از نگارش این
بیوگرافی، "دفاع" از شریعتی نیست که به تعبیر خود او: این کار،
"کار مستضعفین است". بلکه غرض فراهم آوردن امکان شناختی دقیق از زندگی
یک متفکر است. در غیاب یک چنین شناختی، هر گونه نفرین و آفرینی مصداق داستان فیل
در مثنوی مولانا خواهد بود. از این رو پرداختن به این ضرورت پاسخ به این پرسش
هاست: شریعتی که بود و چه آفرید؟ (زندگی و آثار او)؛ معمار چه نوع ساختمان فکری و
مبتکر کدامین نطریه ها بود؟ از پیش کسوتان خود چه تاثیراتی پذیرفت؟ و چه تاثیری بر
جامعه ایران، جهانبینی اسلام و جنبش اتقلابی مردم ایران گذارد؟ آبشخور و خاستگاه
مخالفت های مختلف با اندیشه شریعتی کدامند؟ فعلیت اندیشه شریعتی چیست و چرا می
بایست و چگونه می توان به تداوم و تکامل راه او پرداخت؟ کتاب حاضر مشتمل بر شش
فصل است. پیشینه خانوادگی: کودکی و جوانی؛ ایام جوانی (از شکل گیری شخصیت فکری و
اعتقادی تا نهضت ملی)؛ دوران اروپا (بازگشت و دانشگاه)؛ از ارشاد تا زندان، خانه
نشینی، هجرت و شهادت.تاریخ زندگی علی شریعتی به شش دوره تقسیم می شود که از این
میان، دوران ارشاد برجسته تر به نظر می رسد. چه، نسبت به دوره های گذشته، نقطه عطف
و اوج ابلاغ اندیشه های وی به شمار می آید و دوره بعدی "از زندان تا شهادت"
از آثار و نتایج آن محسوب می شود. از آنجا که امروزه، در
غیاب وی، دست های مرموز می کوشند با جعل حوادث و اسناد، برجسته سازی ابهامات و
تقویت و اشاعه شایعات، به القاء شبهات و رواج اتهامات دامن زنند تا به هر حیله،
اصل مساله که همانا حقانیت یک ایمان و آرمان است فراموش شود و واقعیت یک زندگی
سراسر جهد و کوشش، در سایه مبارزات، زندان ها، هجرت و شهادت و مسیر تحقق آن، مسخ
گردد، راویان وثیق مسئولیتی خطیر می یابند. پ.ن. سعی کردم با کنار
هم گذاشتن بخش هایی از مقدمه به معرفی کتاب بپردازم و از ذکر حرف های اضافی
خودداری کنم. پ.ن.2. راهش پر رهرو
باد. باز هم سید مهدی شجاعی! حتما نوشتههای این نویسندهی نام آشنا را خواندهاید. نمونه آن رمان "طوفان دیگری در راه است" یا مجموعه داستان کوتاه "غیر قابل چاپ" که فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بر اساس چند تا از داستانهای "غیر قابل چاپ" ایشان ساخته شده و نام فیلم هم از نام یکی از داستانها گرفته شده است. برای معرفی میتونه بهترین گزینه مقدمه کتاب باشه از زبان خود نویسنده که در ذیل آمده است. قیمت چاپ هشتم این کتاب 1900 تومان می باشد. *** مقدمه کتاب *** شاید برای عزیزانی که مخاطب مجله نیستان بودهاند و شاهد فراز و فرودها و مضایق و مشکلات و تلاش و توفیقهای آن، این مقدمه چندان حرف تازهای نداشته باشد. اما خدمت کسانی که در جریان آن مقدمات نیستند باید عرض کنم که: ماهنامهای فرهنگی-هنری منتشر میشد به نام نیستان که این بنده صاحبامتیاز و مدیر مسئول آن بودم.شروع انتشار این ماهنامه مهر ماه 1374 بود و زمان توقف آن اردیبهشت 77 یعنی در مجموع مدت حیات مجله، دو سال و نیم بود. اصلیترین مشکل این مجله که در نهایت منجر به تعطیلی ان هم شد، استقلال آن بود و پایبندی به اصول و موازین اخلاق مطبوعاتی. تلاش نیستان این بود که در خط مستقیم حرکت کند، به کسی باج ندهد،زیر بار حرف زور نرود، معامله نکند، زبان به تملق و چاپلوسی کسی نگشاید و حقایق و واقعیات را اگر چه تلخ و تند به مثابه دارویی برای بهبود وضع فرهنگی جامعه طرح کند. و یکی از این گناهان عدیده کافی بود برای اینکه مجله را زمینگیر کند چه رسد به اینکه... و اما در این ماهنامه فرهنگی و هنری، مطالب مختلفی چاپ میشد مثل داستان، شعر، مقاله، نثر ادبی، نمایشنامه،میزگردهای فرهنگی و هنری،نقد ادبی، نقد سینمایی و... از جمله طنز. یکی از این عناوین طنز، سلسله مطالب رزیتا خاتون بود که توسط این بنده نوشته میشد و یکی از این سلسله مطالب، مصاحبهای بود با عنوان ازدواج به شکل تعاونی. علی رازینی رئیس دادگستری وقت تهران این مطلب را خلاف عفت عمومی تشخیص داد و به عنوان مدعیالعموم از نویسنده و نیستان شکایت کرد. و آن شکایت منجر به دادگاهی شد که دفاعیهاش در همین کتاب آمده است. بنده از این اتهامی که از ابتدا هم معلوم بود نابجاست، تبرئه شدم اما به دلائلی که هنوز هم زمان بیان آن فرا نرسیده به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کردم و اظهار داشتم که تا زمانی که امثال این شاکی و شکایت در این عرصه حضور دارند نیستان را منتشر نخواهم کرد. چند ماه پس از این دادگاه، دست تقدیر خداوند رازینی را از این مسئولیت کنار گذاشت. پس از کنار گذاشته شدن رازینی، سیل نامهها و تلفنهای مخاطبین مجله بود که وفای به وعده و شروع کار مجدد مجله را طلب میکردند. و این در حالی بود که نه دلودماغی برای بازگشت به کار مانده بود و نه شرایط با گذشته فرق چندانی کرده بود. به هر حال آنچه اکنون پیش روی شماست، همان سلسله مطالب طنز رزیتا خاتون است. بعلاوه متن دفاعیه در دادگاه و دو مصاحبهای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفته است. چقدر خوشحالم که اینجا هست و شماها هستید و من اینجاترم . با تشکرویژه و خوش آمد به آقای محسن مدنی و احترام به معرفی کتاب امروزشان . . دكتر شفیعیكدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است: چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه از شعرش خوشمان بیاید یا نه، قبانی پرنفوذترین شاعر عرب است. شعرهای عاشقانهام نزار متولد دمشق است و سالها در بیروت زیست . در جلسات شعرخوانی او دهها هزار نفر گرد میآمدند و چنانكه خودش میگوید، میتوانست انواع آدمها را دور خودش جمع كند چون با آنها عاشقانه و دمكراتیك رفتار میكرد.موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب این دو موضوع در شرق،آن هم در یک کشور عربی، یعنی خودكشی . " ...میدانستم حالا ماتلید، زن پیر صاحبخانه، میآید و ابتدا، از سوراخ در وراندازم میکند، بعد که در را باز کرد، آن چشمهای شگفتزدهاش را، که گویی از هیبت حادثهای مخوف از حدقهها بیرون جسته، به چشمهایم میدوزد و، با لبخندی مهربان، منتظر میماند تا بگویم برای چه آمدهام؛ و وقتی برای دوازدهمین بار در طی یک سال اقامتم بگویم(البته این بار به دروغ) آمدهام اجارهی اتاقم را بپردازم، برای دوازدهمین بار خواهد پرسید کجا مینشینم و من باید برای دوازدهمین بار به طبقهی آخر اشاره کنم؛ و او، پس از گشتی کوتاه در دالان خالی و متروک خاطرههاش، از سر بی اعتمادی به حافظهاش – یا از سر اعتماد به سگ گندهی سیاهش «گابیک» - آرام نیم چرخی بدهد به بدنش و تا کوچه باز کند و من به راهروی نیم تاریک آپارتمان وارد بشوم و باز به غرورم بر بخورد که چرا مرا به خاطر نمیآورد؛ و بعد به خودم دلداری بدهم که وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هر چند کوچک، نه برای من نه برای هیچ کس دیگر وجود ندارد.هر چه هست رشتههایی است از خاکستر پریشانی که میان عصبهای کاسهی سر شاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون کرده است. هیروشیمای پس از انفجار را که دیدهای؟ منظرهی ساعتهای ذوب شده در چنبر ثانیهها را؟ نه نباید به من بر بخورد. ماتلید، این عقربهی ذوب شده روی مدار ساکن و ابدی ثانیهها، دیگر نه موجودی زنده که عکسی است رنگپریده از زنی که گویی در آن روز مه گرفته و بارانی آوریل سال هزار و نهصد و چهل و سه، وقتی دریچهی دوربین باز میشده تا او را ثبت کند، از وحشتی بزرگ شیهه میکشیده و سم به زمین میکوفته! " *** بخشی از کتاب *** متنی که در بالا ذکر شد مربوط به ابتدای کتاب بود که نویسنده به زیبایی از تمثیل استفاده کرده و توصیفات زیبایی رو بیان کرده است. رمانی از رضا قاسمی که اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعدها در ایران اجازه ی انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری، بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات و رمان تحسین شدۀ سال 1380 جایزۀ مهرگان ادب شد. داستان از دیدگاه اول شخص بیان می شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی می کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده است. واقعا مالیخولیایی! در بعضی مواقع عصبی کننده!!! من شخصا چیز خاصی از این رمان دستگیرم نشد!!! درسته که جملههای قابل تامل در کتاب وجود داشت و در صفحه ۹۰ کتاب موضوع جالبی رو درباره زنان بیان کرده بود خوشم اومد ولی واقعا معلوم نبود که هدف در این رمان چیه و قراره چه چیزی بیان بشه؟!... این رمان شامل 207 صفحه و قیمت پشت جلد آن 3500 تومان است . « ميگويند اگر رمان را به فيلم بلند تشبيه كنيم. داستان كوتاه عكسي از يك لحظه ي زندگي است. با اين تعبير ميتوان گفت مجموعه ي حاضر البومي ست از نه قطعه عكس،نه تصوير از زندگي، كه در شش سال گذشته از نشريات ادبي امريكا برگزيده شده اند. فضاي انها با هم متفاوت است، اما همگي يك وجه مشترك دارند: ساده اند.» « خوبي خدا» مجموعه نه داستان كوتاه از نويسندگان امريكاست كه اغلب برنده جايزه اُ هنري هستند يا جزو بهترين داستانهاي كوتاه امريكا چاپ شده اند. داستانها همگي ساده و دلچسب و روانند و از نويسندگان معروف و خوشكاري چون هاروكي موراكامي، ريموند كارور، جومپا لاهيري و ... هر يك از داستانها موضوع و مضموني خاص را دنبال ميكند و هريك نقاط قوت خود را دارد. مثلا در داستان « كارم داشتي زنگ بزن» كارور فضا و نوع روابط به خوبي توصيف شده مخصوصا در قسمتي از داستان كه اسبها در حياط جمع ميشوند. يا در داستان جومپا لاهيري احساس اپارنا ( طبق معمول نوشته هاي لاهيري) خيلي خوب تفسير شده. يا در داستان مارجوري كمپر كه اسم كتاب هم به نام داستان اوست حرفها و فكرهاي لينگ ادم را حسابي توي فكر ميبرد. تقريبا همه داستانها جذاب و پر كشش هستند و امير مهدي حقيقت هم واقعا هم گلچين خوبي ارائه داده و هم ترجمه کتاب را عالی انجام داده. « ميز و صندلي پاي پنجره بود و قاب عكسي از پدر و مادر مايك روي قفسه كشودار. توي عكس دستشان توي دست هم بود. هر دو خيلي جوان بودند. لينگ رو برگرداند. عكس ها هميشه عصبي اش ميكردند؛ هميشه چيزهايي را نشان ادم ميدادند كه ديگر وجود نداشتند؛ تمام شده بودند؛ رفته بودند: يك لحظه، يك لبخند، يك ادم و گاهي حتي كل يك كشور.» اين داستانها رو كه خود مترجم هم انتخاب كرده و در ابتداي كتاب بيوگرافي مختصري از هر نويسنده ارائه داده نشر ماهي براي سومين بار تجديد چاپ كرده است. پ.ن: با عرض معذرت بابت اپ كردن بي موقع. « قبل از هر چیزی باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است.» (هفتهنامۀّ دی ولت- سویس) " ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان میگردد و ویرانی به بار میآورد. سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش میکشند و در جنون ادامه مییابند، در وصف این رمان بسیار نوشتهاند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را میطلبد: کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانهاش درآوردهایم، به قتلگاهش بردهایم و با این همه او را جستهایم و تنها و تنها در ذهن او زنده ماندهایم. کدام یک از ما؟ " *** پشت جلد کتاب *** چکیده از انتشارات ققنوس:" آدمها فقط يك نيمه از عمرشان را زندگي ميكنند، من مال نيمة اول بودم و او نيمة دوم. آنكه نيمه اول عمرش را زندگي كرده است، برادري است كه تلاش ميكند تا پا جاي پاي پدر بگذارد؛ پدري مستبد و تماميتخواه. و آنكه نيمة دوم را زيسته است، برادري است شاعر و روشنفكر، جواني كه نماد نسل روشنفكران معاصر ايران است. برادر روشنفكر در برابر ابتذال خانه و جامعه عصيان ميكند، دل به عشق ميسپارد و تلاش ميكند اگر نه در جامعه لااقل در گوشة انزوايش دنيايي عاري از پستي و بدخواهي بسازد. برادر ديگر پيش ميرود و به پدري ديگر بدل ميشود. تضاد ميان برادران ادامه مييابد و سرانجام يكي قرباني ديگري است. اما سرنوشت اين هابيل و قابيل معاصر متأثر از هزاران رويداد تاريخي معاصر است؛ رويدادهايي كه نه هابيل را چون گذشته باقي گذاردهاند و نه قابيل را. عباس معروفي، روزنامهنگار و نويسندة مشهور ايراني، 46 سال دارد، جوايز داخلي و بينالمللي بسياري را از آن خود كرده و مدتي است ايران را به ناچار ترك گفته است. معروفي اكنون ساكن آلمان است، همچنان مينويسد و تسلطش بر شيوههاي مدرن داستاننويسي و شناختش از تاريخ و اسطوره او را در زمرة پرمخاطبترين نويسندگان ايراني قرار داده است. (برنده جايزه بنياد سوركامپ- 2001)" اردبیل ... شهر سرد ... شهری که گاهی در زیر انبوهی از برف دفن میشود و این تردید را بر میانگیزد که آیا در این شهر هنوز زندگی در جریان است؟ ... داستان در شهر اردبیل در جریان است. بیان زندگی خانوادهای شش نفره. تقابل فکر سنتی و تجربی پدر خانواده و روشنفکری یکی از پسرای خانواده به نام آیدین. باید به این نکته اشاره کنم که خواندن این کتاب در ابتدا کمی سخت به نظر میرسد. چون در ابتدا داستان در هالهای از ابهام قرار دارد و هر چه جلوتر میرویم موضوع روشنتر میشود (این رو گفتم که کتاب رو تا آخرش بخونید و خسته نشید) . نویسنده ماهرانه به بیان داستان میپردازد. در این داستان نوسان بین دو زمان گذشته و حال، رمان «سلاخ خانه شماره 5» کورت ونه گات را تداعی میکند. مطمئنا بعد از خواندن این کتاب شخصیت آیدین را دوست خواهید داشت. این کتاب 350 صفحه میباشد و قیمت پشت جلد آن 4200 تومان است. شايد اسم كارسن مك كالرز به گوش كمتر كسي خورده باشد اما نويسنده اي است كه گراهام گرين او را هم رديف ويليام فاكنر و دي.اچ.لارنس و حتي بالاتر از آنان مي داند . «قلب ، شكارچي تنها» اولين رمان تحسين برانگيز نويسنده زماني به چاپ رسيد كه نويسنده تنها 23 سال داشت. كتاب روايتگر زندگي جان سينگر ،مردي كرو لال و تنها است. اما همين مرد باعث تغيير در زندگي اطرافيانش مي شود به گونه اي كه به فكر خودشان هم نمي رسيد. رمان به تناوب روايتگر جان سينگر و زندگي اطرافيانش است:دختركي كه به موسيقي علاقه بسيار دارد و مي خواهد روزي موسيقيدان بزرگي شود، صاحب كافه اي كه سينگر هر روز در آن غذا مي خورد ،مردي كه در تنها شهربازي شهر كار مي كند و دكتر سياه پوستي كه همواره در انديشه آزادي سياه پوستان است. سكوت ، تنهايي و شخصيت سينگر باعث مي شود تا اين انسانها او را امين خود بدانند و رازهاي خودشان را براي او بازگو كنند در حالي كه از درون سينگر بسيار كم مي دانند و هر كدام او را بنا به تصورات خود مي سازند.كتاب بيشتر حول افكار و درونيات هر كدام از شخصيت هاست و نويسنده بخوبي به آنها پرداخته و تا عمق آنان را كاويده. در كل بايد بگم كه كتاب خيلي خوبي بود.از دستش نديد. "سیالان یک کتاب ادبی و تاریخی نیست، سیالان یک نگاه است." با این جمله نویسنده کاملا موافق نیستم. سیالان اگرچه یک نگاه است ولی
نگاهی ادبی است. نگاهی ادبی به زادگاه نویسنده، الموت. الموتی که با چهار
عنصر سیالان، شاهرود، آسمان و عقاب در هم آمیخته و همنشین دیرینه هر
الموتی تباری است. سی یالان خواننده را یاد کویر و هبوط دکتر شریعتی می اندازد. تاثیر
نوشته های دکتر شریعتی در نوشتار نویسنده محدود به اثرات غیر مستقیمی مثل
اربعه ها و نوع نگاه به طبیعت نمی شود بلکه در همان صفحه ابتدایی قصل "با مخاطب های آشنا"ی کتاب
بخشی از نوشته های کتاب هبوط در کویر راعینا" ذکر کرده است. چهار عنصر سیالان، شاهرود، آسمان و عقاب، چهار فصل از کتاب را تشکیل می
دهند و باقی فصول عبارتند از: شالیزار، سمفونی یاغ، خانه های کاه گلی،
گندمزار، دریاچه اوان، بر ویرانه های قلعه الموت، حکایت پدر و بر خرابه
های قلعه لمسر. سیالان کتاب خوبی است ولی ای کاش علی رشوند به جای اول شخص از ضمیر سوم شخص استفاده می کرد تا این قدر "من" های نوشته اش زیاد نشود. پ.ن. نبودنمان از روزمرگی مان ناشی می شود و بی موقع بودنمان از ...! مزرعهٔ حیوانات: داستان تخیلی (Animal Farm: A Fairy Story) که در ایران به نامهای قلعهٔ حیوانات و مزرعهٔ حیوانات ترجمه شدهاست، رمان کوتاهی تمثیلی به زبان انگلیسی و نوشتهٔ جورج اورول است، دربارهٔ گروهی از حیوانات که انسانها را از مزرعهای که در آن زندگی میکنند بیرون میکنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست میگیرند، ولی پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل میشود. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است. در زبان انگلیسی به صورت یک ضرب المثل و جمله کنایه آمیز وارد شدهاست.
کتابهای «همنام» و «مترجم دردها» هر کدام به ترتیب سه و چهار مرتبه از سوی «نشر
ماهی» تجدید چاپ شدهاند. هر دوی این کتاب با ترجمههای متعددی در ایران منتشر شدهاند.
مجموعه «مترجم دردها» که سه جایزه معتبر ادبی «پن همینگوی» «جایزه داستان کوتاه اُ
هنری» و «پولیتزر» را نصیب «لاهیری» کرده به تنهایی با ترجمه هفت مترجم ایرانی در
بازار کتاب ایران منتشر شده است. «خاک غریب» آخرین اثر منتشر شده «جومپا لاهیری»
نیز با فاصله اندکی از انتشار آن مورد توجه منتقدان ادبی دنیا قرار گرفت و جایزه
«فرانک اُکانر» سال 2008 را نصیب این نویسنده آمریکایی هندیتبار کرد.
بافته انگشتان توست
و ملیله دوزی
زیباییات
پس هرگاه
مردم شعری تازه از من بخوانند
تو را سپاس میگویند.
رنج زن را در جامعه عرب دیده و كاملا صادقانه از آن متاثر شده است. در یك كلام او شعار نمیدهد و به همین خاطر جامعه فرهیختگان شعارزده او را نفی میكنند. تا آنجا كه وقتی بعد از جنگ شش روزه اعراب، و اسرائیل و شكست خفتبار اعراب نزار در شعری تلخ به نام "حزیرانیه" یا یادداشتهایی بر شكستنامه، مرثیهای بر غرور عرب، آن هم مرثیهای خشماگین، میسراید همان گروههایی كه بر ادبیات تغزلیاش خرده میگرفتند، سر برمیآورند كه نزار حق ندارد شعر وطنی بگوید چه او روحش را به شیطان و غزل و زن فروخته است.
و نزار چه زیبا پاسخ میگوید: آنها نمیفهمند كسی كه سر بر سینه معشوقش میگذارد و میگرید میتواند سر برخاك سرزمینش نیز بگذارد و بگرید
"در بندر آبی چشمانت" منتخبی از آثار نزار است وترجمه ی احمد پوری سادگی و صمیمیت شعر نزار را كاملا بیان میكند. در واقع نزار با این کتاب در ایران شناخته شد و محبوبیت یافت:
یك مرد برای عاشق شدن
به یك لحظه نیاز دارد
برای فراموش كردن
به یك عمر
در این كتاب قطعه درخشانی به نام دوازده گل بر قبر بلقیس وجود دارد كه شاعر در سوگ همسر عراقیاش ـ كه در یك بمبگذاری گویا توسط خود اعراب كشته شده است ـ سروده است:
وقتی تو نیستی
تمام خانه ما درد میكند
این شعر عاشقانهای اجتماعی، سرشار از درد و فریاد و سوگواری است. نوازشهای مغموم عاشقانه به فریادهای سیاسی از سر درد چنان آمیخته که معجونی مردافکن را پدید آورده است.
نزار شاعری است كه به خرق عادت در شعر معتقد است. او میگوید: شعر انتظار چیزی است كه انتظار نمیرود.
نزار از شعر به عنوان رقص با كلمات یاد میكند:
او معتقد است: "بزرگترین گناهی كه انسان مرتكب میشود این است كه عاشق نشود"





نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت
14:45 توسط مدیر وبلاگ| |
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
17:25 توسط مدیر وبلاگ| |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت
19:25 توسط رضا سعیدی| |
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت
15:3 توسط محسن مدنی| |
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
22:6 توسط یسنا یوسفی| |
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
12:35 توسط محسن مدنی| |
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
18:41 توسط تينا صادقي| |
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت
0:20 توسط محسن مدنی| |
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت
23:34 توسط جواد رئيسيان زاده| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت
17:33 توسط رضا سعیدی| |
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت
13:42 توسط محسن مدنی| |


