تبليغاتX
باشگاه کتاب
هاکردن/ پیمان هوشمندزاده
                                                  

                                              

معمولا وقتی اعصابمون به هم میریزه دلمون میخواد سر یکی خالی کنیم یکیو مقصر بدونیم خلاصه به زمین و زمان بد میگیم فکر میکنیم همه با ما سر دشمنی دارن و از همه طرف بدبختی بهمون هجوم اورده و کلا از همون اول ستاره ی بختمون تو اسمون تو یه وقت نحس پدیدار شده و خلاصه مدام غر میزنیم و به خودمونو دیگران بد و بیراه میگیم (البته عمرا شما به کسی بد و بیراه نمیگین با خودم بودم)

قصه ی کتابم درباره ی مردیه که زنش از قرار ترکش کرده و البته لازم به اعتراف نداره از شواهد و قراین واضحه که با وجود همه ی بد و بیراهایی که تو دلش به زنش میگه(داستان اول بیشتر از همه) بازم یه جورایی دوسش داره و مدام در حال تداعی خاطرات با اجسام غیر واقعیه  و لی از همه شاکیهو گویا همه باهاش ناسازگاری دارن (خودش اینجوری فکر میکنه البته)از جمله همسایه ای که ماشینشو جای ماشین ایشون پارک میکنه یا اون یکی همسایه که هر ماه فرششو طوری میشوره و اویزون میکنه که جلوی دید اقا رو بگیره یا حتی اون بنده خدایی که تو تراسش کباب درست میکنه!

«بعضی چیزها میرود توی مخم،مثلا همین بوی کباب. این که همسایه ها بوی کباب راه می اندازند،به خاطر این نیست که روی مخم کار کنند. همین طوری نمیگویم،روی این جریان فکر کردهام.نه،نیست.مگر مردم بی کارند؟اگر بود شک نداشتم که دیوانه ام،ولی به خاطر بوی کباب هم که نمیشود از کسی شکایت کرد بروم بگویم بنده های خدا توی بالکنشان منقل کباب گذاشته اند؟ یا این که زیر پنجره ام میزنند زیر اواز؟»

 «ها کردن»که گویا اولین کتاب هوشمند زاده است به صورت مجموعه داستان پیوسته و توسط نشر چشمه(بعد از کلی وقت دوباره اشتی با نشر چشمه) در سال ۱۳۸۶( چه زود گذشت)منتشر شده و چندین بار هم تجدید چاپ شده با قیمت ۱۴۰۰ تومان.(ناقابل)

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت0:26توسط تينا صادقي |
چشمهایش/ بزرگ علوی/ انتشارات نگاه

 چشمهایش، شاخص ترین اثر بزرگ علوی، کتابی نیست که بخواهم آن را معرفی کنم. همه مان از تاریخ ادبیات دبیرستان به یاد داریم که بزرگ علوی: چشمهایش، چمدان، میرزا، سالاری ها. این معرفی را برای بخش آخر آن می نویسم.

کتاب روایت یکی از دوستداران نقاش معروفی به نام "ماکان" است که به دنبال راز مرگ مشکوک استاد در تبعید است. در خلال داستان آقای ناظم_ همان دوستدار استاد_ حدس می زند که راز مرگ استاد دریکی از تابلوهای ایشان که به خط خود استاد "چشمهایش" نامیده شده و در شخصیت مدل این اثر نهفته است. پس از آن سعی می کند با پیدا کردن زن به تصویر کشیده شده در تابلو به این راز دست پیدا کند و برای این کار ناظم مدرسه نقاشی ای می شود که آثار ماکان در آن به نمایش در آمده است. در ادامه با پیدا شدن فرنگیس پرده از راز مرگ ماکان برداشته می شود. اگر خیال می کنید داستان را لو داده ام کاملاّ اشتباه می کنید چرا که داستان تازه از اینجا شروع می شود!

همانطور که گفتم هدفم از نوشتن این معرفی چیز دیگری بود. در انتهای کتاب اتوبیوگرافی مختصری از بزرگ علوی آمده که می تواند برای خیلی ها _من جمله خودم_ که خیال نویسنده شدن را در سر می پرورانند، جالب باشد. این نوشته تحت عنوان "می خواستم نویسنده شوم" به شرح تلاشهای بزرگ علوی برای نیل به این هدف می پردازد. از آشنایی اش با صادق هدایت و تاثیری که از وی پذیرفته تا  نوشتن "چمدان" و به زندان افتادنش به خاطر آنچه فعالیت سیاسی بی اجر و نتیجه می نامد و نوشتن "چشمهایش" و سفر 27 ساله به اروپا و بازگشت به وطن پس از انقلاب و در نهایت انتشار موریانه. در پایان بزرگ علوی می نویسد:

     اکنون که سال ها یا شاید روزهای آخر عمر من فرا می رسد، رشک می برم که آرزوی من برآورده نشده. وقتی می بینم که همکاران من چه آثار با ارزشی نوشته و رفته و یا زنده اند و دارند می نویسند، دلم آکنده از غم می شود که چنته من خالی است و از خود می پرسم چه شد که می خواستی نویسنده بشوی وسط راه درماندی. نمی دانم شعر از کیست، اما وصف حال من است:

هر درختی ثمری دارد و هر کس هنری     من بی چاره ی بی مایه تهی دست چو بید

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت17:35توسط رضا سعیدی |
...و بهار آغازی شد برای زیستن
 

   

     باز هم بهانه ای برای شاد شدن از راه رسید؛ فصل خنده مبارک.

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت14:11توسط جواد رئيسيان زاده |