
هاروکی موراکامی، نویسنده برجسته ژاپنی، در سال 1949 در کیوتو به دنیا آمد و در نزدیکی توکیو زندگی میکند. آثار او به سی و چهار زبان ترجمه شده. در میان جوایز بیشماری که دریافت کرده، باید از جایزهی ادبی بسیار با ارزش یومیوری نام برد که اخیراً نصیب او شده و برندگان پیشین آن افرادی چون یوکیو میشیما، کنزابورو و اوئه و کوبو آبه بودهاند.
هاروکی موراکامی، خود در مورد نوشتارش می گوید: « هرگز طرح نمی ریزم. هرگز نمی دانم صفحه ی بعد چطور از آب در می آید…من به جستجوی نوایی پس از نوایی دیگر هستم. گاهی که شروع می کنم، نمی توانم دست بکشم. مثل آبی است که از چشمه ای می جوشد. بسیار طبیعی و آسان جاری می شود.»
شاید بدین سبب است که کتاب کافکا در کرانه را به پایان که می بری هنوز معلقی و سرگردان، دست و پا می زنی در مرگ و زندگی.
فرستاده شده توسط "نسترن"
اورهان پاموک
اورهان پاموک در محله نیشان تاشی استانبول در خانواده ای که در رمانهای مشهورش جودت بیک وپسران و کتاب سیاه به تصویر کشیده، بزرگ شده است.سالهای بسیاری را با سودای هنرمند شدن وقف نقاشی کرده است.او در حالی که در دانشگاه فنی استانبول درس می خوانده، در می یابد که دیگر نقاش یا معمار نخواهد شد.به این ترتیب دانشگاه را ناتمام گذاشته و با این فکر که می تواند برای نویسندگی وقت بیشتری صرف کند، دوره ی روزنامه نگاری را در دانشگاه استانبول می گذراند.با حمایت وزرات امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دانشگاه لووا بورسیه آموزش برنامه نگارش بین اللمللی می شود. پس از انتشار اولین کتابش هم در ترکیه و هم در خارج از ترکیه جایزه ها ی زیادی را از آن خود می کند.پاموک در 22 سالگی با گفتن این که نویسنده خواهم شد خود را در اتاقش حبس می کند.اولین رمانش جودت بیک و پسران را در چهار سال می نویسد.اما رمان زندگی نو فروش صدها هزاری یک اثر ادبی را در ترکیه ممکن می سازد.رقم فروش در نام من قرمز است از آن هم بالا تر میرود.اورهان پاموک در سال 2006 برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
از پشت جلد کتاب
در زندگی نو آنچه مهم است نه رازهای زندگی، که مردمانند-قهرمانانی که گرداگرد این رازها می گردند و هستی را تأ ویل می کنند.زندگی این قهرمانان را کتابی رقم میزند که بود و نبودش در هاله ابهام است.کتابی که شرق را نه سرزمین افسانه ای عشق و راستی، که جهانی آشنا با خشونت و بیهودگی معنا می کند
از متن کتاب
عشق چیست؟ عشق تسلیم شدن است.عشق دلیل عشق است.عشق فهمیدن است.عشق موسیقی است.عشق همان قلب پاک است.عشق شعر اندوه است.عشق نگریستن روح شکننده است به آینه.عشق گذراست.عشق یعنی اینکه هرگز نگویی پشیمانم.عشق تبلور است.عشق ایثار است.عشق تقسیم کردن یک شکلات است.عشق اصلا" معلوم نمیشود.عشق حرفی توخالی است.عشق رسیدن به خداست.عشق درد است.عشق رو در رو شدن با فرشته است.عشق اشک چشم است.عشق منتظر زنگ تلفن نشستن است.عشق همه دنیاست.عشق گرفتن دست یکدیگر در سینما ست.عشق مستی است.عشق هیولاست.عشق کوری است.عشق شنیدن صدای دل است.عشق سکوتی مقدس است.عشق موضوع ترانه هاست.عشق برای پوست خوب است
بی آنکه کاملا بپذیرم، در عین حال، بی آنکه چنان مسخره کنم که روحم بی جا و مأوا رها شود، یعنی، چطور بگویم مثل وقت هایی که تلویزین تماشا میکنم؛ مو قع فریب خوردن بفهمم که فریب می خورم و موقع فریب نخوردن بخواهم که فریب بخورم این گوهرها را به چنگ آوردم. با تکیه بر تجربه محدود اما سرشارم نظراتم در این مورد را اضافه میکنم
عشق حسرت در آغوش گرفتن یکی ،حسرت یک جا بودن با اوست.آرزوی در آغوش گرفتن او و فراموش کردن همه دنیاست.حسرت پیدا کردن پناهگاهی امن برای روح آدمی است.
فرستاده شده توسط "نسترن"

همونطور که می دونید "ژان ماری گوستاو لوکلزیو" امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد.از این نویسنده چند کتاب در ایران ترجمه شده، به همین دلیل تصمیم گرفتم کتاب بیابان از این نویسنده رو که خودم دارمُ بهتون معرفی کنم .
حق نشر این کتاب متعلق به انتشارات کاروان هست و فقط با ترجمه این مترجم موجود است (تا اون جایی که من اطلاع دارم)
ژان ماری گوستاو لوکلزیو به سال 1940 در شهر نیس به دنیا آمد.او از خانواده ای برتانی است که در قرن هجدهم به جزیره ی موریس مهاجرت کرده بودند.تحصیلاتش را در شهر نیس تا درجه ی دکترا ،در رشته ی ادبیات ادامه داد.با وجود سفرهای فراوان، لوکلزیو لحظه ای از نوشتن باز نایستاد.از سن هفت سالگی به نوشتن شعر،قصه،روایت و داستان کوتاه پرداخت،اما هیچ کدان را چاپ نکرد.بیست و سه سال بیشتر نداشت که با چاپ اولین رمان خود صورت جلسه، مشهور شد و جایزه ی رنودو را نصیب خویش کرد.
در سال 1980 کتاب بیابان،جایزه ی بزرگ پل موران را دریافت کرد و همچنان به نوشتن ادامه می دهد.
از پشت جلد کتاب:
نیاکان لالای نوجوان، مردان آبی پوش هستند، جنگجویان صحرا.او که در حلبی آباد در حاشیه ی بیابان زندگی می کند،نمی تواند آنها را از یاد ببرد. نیروی طبیعت و افسانه ها ، عشق به هارتانی چوپان، فرار ناموفق شان به سوی بیابان، تبعید به مارسی، همه وهمه روح پر فروغ او را آبدیده می کند.لالا، با تمام بیگاری اش در یک هتل پست، حاملگی، و بعد مبدل شدن به یک مانکن مشهور،هرگز ایمان و شیفتگی اش را به بیابان از دست نمی دهد.
فرستاده شده توسط "نسترن"


