تبليغاتX
باشگاه کتاب
نان سالهای جوانی/هاینریش بل/محمد اسماعیل زاده/نشر چشمه

گرسنگي قیمت ها را به من ياد داد فكر نان تازه مرا كاملاً از خود بي خود مي كرد من غروب ها ساعت هاي متمادي بي هدف در شهر پرسه مي زدم به هيچ چيز ديگر فكر نمي كردم به جز نان .
چشم هايم مي سوخت ،زانوهايم از ضعف خم مي شد و حس مي كردم چيزي مثل گرگ درنده در وجودم هست . نان .

داستان نان سالهای جوانی ، در مورد زندگی مرد جوانی است که به شهر آمده و در گذشته برای به دست آوردن نان با مشکل مواجه بوده.به همین دلیل به خوبی ارزش نان را درک می کند.او تعمیرکار ماشین لباسشوئی ست و قصد ازدواج با دختر کارفرمای خود را دارد.

اما با آمدن هدویگ(دختر یکی از معلمهای او در زمان تحصیل) زندگی این مرد دگرگون می شود.

نکته خیلی جالب و البته خوب در مورد این کتاب این بود که در پایان کتاب سالشمار زندگی هاینریش بل و همچنین چند تا عکس از هاینریش بل وجود داره.

به نظرم این کتاب با وجود تفاوتهایی که با کتاب عقاید یک دلقک داشت،اما در هر دو این کتابها مسئله نان از اهمیت زیادی برخوردار است.

پ.ن.۱.نان سالهای جوانی من رو به یاد کتاب گرسنه کنوت هامسون انداخت.

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت20:43توسط نسترن طالبی |
این مردم نازنین / رضاکیانیان / نشرمشکی / چاپ دوم / 166 صفحه / 3200 تومان
«شهرت، تنهایی را می‌دزدد. همه‌جا نگاهت می‌کنند. همه‌جا با تو هستند. زیر ذره‌بین هستی. فقط در خانه می‌شود تنها بود؛ اگر تلفن‌های علاقه‌مندان بگذارند! در خانه هم باید همیشه پرده‌ها کشیده باشد. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی می‌خواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده‌ای دم‌خور است. تنها نیست... من در خیلی قلب‌ها، خانه‌ای دارم. هیچ‌وقت آواره نمی‌شوم. بی‌سرپناه نمی‌مانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش. این ‌همه عشق، این‌همه تنهایی و این ‌همه مردم. این‌ مردم نازنین»(شرح پشت جلد)

یکی از دوست داشتنی ترین ارمغان های نمایشگاه کتاب امسال ، کتاب " این مردم نازنین"  به قلم رضا کیانیان بود.  کتابی خواندنی  که راوی خاطرات برخورد این بازیگر با مردم کوچه و خیابان است.  همیشه و خصوصا در نمایشگاه عکسهای تنهایی*  برام جالب بود که بدونم  حس درونی  بازیگران یا کلا افراد مشهور  در مواجهه با مردم و خواسته هایشان چیست. وقتی امضایشان را گرفته و می روند ، آنها  پیش خود چه فکری می کنند و ته دلشان چه می گذرد. خصوصا اینکه آن فرد یکی از  محبوب ترین ها از دید تو   هم باشد.  کتاب جالبیست ، از خواندن بعضی صفحات متعجبت می شوی و گاهی لحظات حتی می خندی.   ضمن اینکه تفکیک خاطره ها هم از همدیگر به نحوی کاملا سینمایی صورت گرفته....  خواندنش تجربه جالبیست.....

رضا کیانیان این کتاب را با متن زیر تقدیم به همسرش کرده است:  " این کتاب را پیشکش می کنم به هایده  به خاطر تمام روز و شبهایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند. بخاطر تمام لحظاتی که نتوانست  در رستوران ، کافی شاپ ، سینما ، تئاتر و مهمانی با شوهرش تنها باشد. "

روز- داخلی- یک جای مهم

برای نقشی که در سریال مختارنامه ی داوود میرباقری قرار بود بازی کنم ، در عرض یکماه پانزده جلسه تست گریم داشتم. چندجلسههم با عبدالله اسکندری و داود میرباقری حرف زده بودیم. در یکی از جلسات عبدالله اسکندری برای من یک دماغ گذاشت. همانی که بعدا کج شد و روی صورت عبدالله بن زبیر ، حاکم مکه ماند. دماغ را کامران خلج که بسیا وسواسی است چسباند و دور تادور قطعه را با چسب لاتکس ترمیم کرد. حتی درون سوراخ های بینی ام را . لاتکس خاصیت ارتجاعی زیادی دارد ، خیلی کش می آید.  خلاصه بعد از تست ، خود کامران صورت ام را پاک کرد و رفتم به طرف خانه. فردای آن روز قراری با چند آدم تر و تمیز  و مهم داشتم . می خواستم با آن ها صحبت کنم تا حامی مالی پروژه ای بشوند. دوش گرفتم ، لباس تر و تمیز پوشیدم  و رفتم سر قرار. کلی صحبت کردیم . داشتیم با هم آشنا می شدیم که حس کردم سوراخ سمت راست بینی ام می خارد  طبق معمول دست کشیدم که خارش اش را آرام کنم. حس کردم جسم خارجی کوچکی کنار سوراخ بینی ام چسبیده. باز هم طبق روال معمول آن را گرفتم که بعد با دستمال کاغذی ام پاکش کنم. گرفتن و برداشتن آن جسم خارجی همان و رفتن آبروی ام همان. هر چه آن جسم را از بینی دورمی کردم ، کش می آمد و کنده نمی شد. از ترس و خجالت رهایش کردم. بالافاصله برگشت سرجای اولش . همه دیدند و من هیچ توضیحی نداشتم. بخش کوچکی از همان لاتکس بود که پاک نشده بود.

 

فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت1:35توسط مدیر وبلاگ |
بوسه خداحافظی با مادر/ جوی فیلدینگ/ ترجمه شهناز مجیدی/ نشر شادان


آن روز پدر به بچه ها گفت: (( از مادر خداحافظی کنید...)) و وقتی شب به پایان رسید، مادر معنی جمله خداحافظی را درک کرد... یک بوسه خداحافظی برای همیشه ...

کتابی دیگر ازنویسنده ی که با بهره گیری از تکنیک روانشناسانه  به شخصیت پردازی آدمهای داستانش می پردازه. و شخصیتها را آنچنان شکل می دهد که حتی زیر وبم مشکلات روحیشان و حتی کشمکش هایشان بخوبی  قابل درک می شود.  داستانهایش معمولا با زبانی ساده  ، اما پر کشش  خواننده را جذب می کند.     شاید این کتاب هم درست مثل "زمانی برای گریستن نیست "    همانقدر حس همذات پنداری را در انسان زنده نگه می دارد که مشتاقانه منتظر باز شدن تمام گره های گنگ آن می مانید.

تا فصل پانزدهم آن  که  دادگاه "دونا گریسی" تمام می شود ، را بی وقفه خوندم. لحظه به لحظه اش جذاب و خواندنی بود. سکوتش در دفاع از خودش و مــــــــرور تمام اتفاقات توی ذهنش هنگام شنیدن حرفهای شهود و خود "ویکتور گریسی"  معرکه بود.  به نظرم بهترین شیوه روایتی بود که می شد باشه. تمام اطلاعات داستان  و دلایل کارهایی که تا اون لحظه توی زندگی مشترکشون انجام داده بود که حالا بخاطرشون محکوم شده  بود  با هنرمندی و ظرافت هر چه تمام تر به مخاطب عرضه شده بود.

هر چند که نیمه دوم کتاب ( منهای  تنهاییاش  و درگیری های روحیش زمان  از دست دادن بچه ها   که خیلی خوب بود ) علی الخصوص پایانش نتونست راضی نگهم داره.


فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"


 


 

+نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت0:23توسط مدیر وبلاگ |
حکایت زمستان/ مصاحبه و تالیف سعید عاکف/ انتشارات ملک اعظم

حکایت زمستان 

حکایت زمستان، حکایت رزمنده‌ای است که در صحنه‌ای از صحنه‌های نبرد، می‌رود تا توسط دشمن در یک گور دسته جمعی دفن شود، در واپسین لحظات، متوسل به وجود مقدس حضرت ابوالفضل العباس (ع) می‌گردد و به معجزۀ آن حضرت، از مرگ حتمی نجات می‌یابد. پس از آن، در دل خاک دشمن و در میان اردوگاه‌های مخوف، چند بار دست به عملیات‌های شهادت‌طلبانه می‌زند، اما ... .

ما اعتقاد داریم کتاب حکایت زمستان، در جذابیت، و در ایجاد شور وشعور، یکی از کتاب‌های کم‌نظیر است؛ شما- با هر سلیقه و اعتقادی که هستید- اگر این کتاب را خواندید و مطالب آن برایتان گیرایی و جذابیت فوق‌العاده نداشت، می‌توانید با اطمینان خاطر کتاب را بدهید برای خمیر شدن، و هزینۀ آن را از ما پس بگیرید.

- انتشارات ملک اعظم -

کتابی کم نظیر در زمینۀ خاطرات دفاع مقدس . موقع خریدن این کتاب اول چیزی که توجهم رو جلب کرد چاپ شانزدهم کتاب و پس از آن مطلبی بود که پشت جلد کتاب نوشته شده بود که در بالا ذکر شد. از زمانی که این کتاب رو دستم گرفتم دیگه برام سخت بود که زمین بذارمش.این کتاب 263 صفحه‌ای(به جز ضمیمه) در عرض 2-3 روز تموم شد. قلم نویسنده در این کتاب واقعا تاثیر گذاره و می‌تونم به جرات بگم که اگر کسی به جز سعید عاکف این خاطرات رو بیان می‌کرد شاید این کتاب به این درجه از شهرت  نمی‌رسید. در آخر کتاب هم  از میان نامه‌هایی که برای آقای عاکف نوشتند چند نامه به عنوان نمونه اومده که بسیار زیباست .مخصوصا نامۀ خانمی به نام محمدپور از سمنان. به عنوان یه دوست حتما بهتون توصیه می‌کنم که این کتاب رو بخونید و تاثیر آن را درک کنید. خیلی‌ها با لحظه لحظه این کتاب زندگی کردند، خندیدن و گریه کردن.قیمت این کتاب 3400 تومان می‌باشد.

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت20:33توسط محسن مدنی |