سامرست موام داستان سرای شهیر انگلیسی ، با ارائه این داستان ضمن اینکه بخشی از زندگی نیکولو ماکیاولی ، سیاستمدار توانای ایتالیایی دوران رنسانس ایتالیا ، را به تصویر کشیده است، آشفتگی ها ، دسیسه پردازیها و فریبکاری های سیاستمداران دوران رنسانس ایتالیا را با آشفتگی های عصر حاضر مشابه دانسته است. وی این داستان تاریخی را آنگونه پرداخته است که هم مثل یک داستان پلیسی گانگستری نوین سرگرم کننده است و هم از زیبایی و شورانگیزی داستانهای بوکاچو، خالق داستان شیرین "دوکامرون" برخوردار شده است.
خوندن این کتاب نشون می ده که آدم هرچقدر فریبکار باشه و احساس زرنگی بکنه یک نفر پیدا میشه که زرنگتر از اون باشه و همه نقشه هاش رو نقش بر آب کنه.
خوندن این کتاب رو به همه پیشنهاد میکنم. چاپ دوم این کتاب خواندنی رو نشر چشمه در نمایشگاه امسال و به قیمت 3500تومان عرضه کرد.
فرستاده شده توسط "محمد حسین همت"
گزارشی بر داستان و داستان نویسی عنوان کتاب جدید سعید هنرمند است که در 265 صفحه توسط انتشارات جوان کانادا منتشر شده است. کتاب شامل یک پیشگفتار و نُه جستار است که همه درباره ی تئوریهای داستاننویسی یا بررسی چند رمان معروف است. برخی از این جستارها پیشتر در نشریات چاپ شده اند، اما به دلیل همخوانی موضوعی در کنار برخی جستارهای جدید دوباره چاپ شده اند. کتاب را به لحاظ موضوعی میتوان به دو بخش تقسیم کرد. بخش نخست شامل جستارهایی است مربوط به تئوریهای ادبی. جستار نخست به مقایسهی تئوری کهن هندی احساسات پرداخته که در این روزها در غرب اقبال فراوانی یافته است. اگر تئوری بوطیقای ارسطو پایهای بوده است برای بررسی ساختاری داستان، تفکری که در نیمه ی دوم قرن بیستم توسط ساختارگرایان گسترش یافت؛ تئوری هندی گرایش دارد که داستان را بر پایه ی انگیزشهای حسی اش بررسی کند. سعید هنرمند تئوری هندی را در یک بررسی مقایسه ای مطرح میکند و مبانی آن را با نمونه هایی در ادبیات کهن و معاصر نشان میدهد. در ادامه ی همین بحث در جستار دوم به ارتباط زبان با روایت میپردازد. در اینجا به مسئله ی شکل گرفتن و ذخیره ی احساسها در روایت میپردازد و اینکه روایت از این طریق ابزار تولید معنا میشود. نویسنده در دو جستار بعد به بررسی پیساخت (plot) میپردازد و یک جستار هم درباره ی تاثیر گفتمان مدرنیسم بر ساختار رمانهای معاصر فارسی دارد.
در بخش دوم نویسنده به بررسی چهار رمان مشهور غربی و ایرانی میپردازد. هدف از این کار بیشتر ارائه ی رویکردهای مختلف در بررسی است تا نقد خود این رمانها. در این بررسیها هر رمان با پس متنهای روایی اش به مقایسه گذارده شده است. نویسنده در دو جستار نخست این بخش به بررسی دو رمان امریکایی خشم و هیاهو و موشها و آدمها میپردازد و در دو نوشته ی بعد به بررسی کارهای گلشیری و دولت آبادی مینشیند. در دو نوشته ی آخر رمانهای اصلی این دو نویسنده، یعنی شازده احتجاب و کلیدر محور اصلی بحث هستند، اما کارهای دیگر آنها به ویژه در یک چارچوب تاریخی به بحث گذارده شده اند.
فهرست مطالب کتاب چنین است:
پیشگفتار 5
احساسات و کنشگرها ابزارهای مهم شناخت در روایت 7
ارتباط دو سویه ی زبان و روایت 29
پیساخت در داستان 55
تاثیر گفتمان عقبماندگى/ تجدد در ساخت داستانهاى معاصر فارسی 91
چرا پیساخت، روايت، داستان؟ توضيح چند اصطلاح 115
خشم و هیاهو، درک متفاوت از زمان: شگردی مهم در شکل گیری خشم و هیاهو 147
موشها و آدمها: قابیلها و هابیلها 175
گلشيری در برخورد با گفتمان اصلی و بنمايههای داستانهای فارسی 201
واقعیت عریان: نگرشی متفاوت به واقعیت
فرستاده شده توسط نویسنده کتاب
پ.ن. سرکار خانوم نفیسه عشاقی (که امیدوارم اسمتون رو درست تایپ کرده باشم)؛ ما از چاپ نقد های دوستان در وبلاگ مخصوصا به کتاب هایی که پیش از این معرفی شده استقبال می کنیم به شرط این که کمی ساختار یافته تر باشد. در هر صورت از لطف شما ممنونیم.
مطالب پشت جلد:
فردا چهارمین سالگرد روزیه که این پشه حکومت خودش رو بر من و خونه ام شروع کرده . باعث خجالتمه که یک چنین حشره کوچکی منو اینطور شکست داده و اسیرم کرده اما از یک طرف دیگه ، وقتی فکر میکنم که قبل از این اسیر دست و تصمیم آدمایی بودم که اندازه یک آمیب هم فکر و شعور نداشتن و حالا دست کم گرفتار یک پشه هستم که می دونم دست کم اندازه یک پشه فکر و شعور داره ، یه کم آروم میگیرم.
هرج و مرج محض که اول اسمش خرتوخر بود بعد شیر تو شیر و آخر سر این – مجموعه ای از داستانها و نمایشنامه های وودی آلن ، فرناندو سورنتینو و حسین یعقوبی است.توصیفنامه ای هجوآلود از جهان معاصر آدمها و باقی مخلفاتش در قالب های مختلف و متفاوت طنز.
قسمتهایی از متن کتاب:
وودی آلن بعنوان معرفی خودش در مقدمه کتاب متن زیر رو میاره:
چون در کتابهای قبلی در مورد زندگی فعلی من به اندازه کافی نوشته شده میخوام اینبار درباره زندگی بعدیم بنویسم: خب زندگی بعدی من .... میدونین این دففعه میخوام زندگیمو از آخر شروع کنم. فکرشو بکنین اولش عین زامبی ها از زیر یه خروار خاک بلند میشین و میرین ساکن خانه سالمندان میشین . اونجا روز به روز حالتون بهتر میشه تا اونجا که بعد از مدتی بخاطر اینکه حالتون از بهتر خیلی بهتر شده با تیپا میندازنتون بیرون اون وقت میرین سر کار. در همون روز اول کارتون یه مهمونی ویژه براتون میگیرن و یه ساعت طلا همراه با پاداش یک عمر خدمت دولتی رو بهتون میدین.بعد شما به مدت چهل سال همون جا کار میکنین تا جوون بشین. حالا مهمونی میرین، مهمونی میدین و حسابی خوش میگذرونین.چیز میخورین قشنگ چیز میکنین یعنی تفریح میکنین. بعد آماده رفتن به دبیرستان میشین بعدش هم میرین دبستان که درساش خیلی راحت تر از دبیرستانه. کلاس اول رو که تموم کردین تبدیل به یه بچه میشین و صبح تا شب فقط بازی میکنین. دیگه هیچ مسئولیت و هیچ غم و غصه ای ندارین.شما روز به روز بچه و بچه تر میشید تا اینکه تبدیل به یه نوزاد میشین.بعد نه ماه آخر زندگیتون رو در حالت شناور تو یه چشمه ی آب معدنی لوکس گرم و نرم با شرایط تهویه و تغذیه عالی سپری میکنین و دست آخر ... دست آخر هم پایان عمرتون مصادف میشه با رسیدن به اوج لذت.... فوقالاده است! مگه نه؟
وو
این کتاب رو حسین یعقوبی ترجمه کرده که کتاب مرگ در میزند وودی آلن رو هم ایشون ترجمه کرده بودند . انصافاً هم خوب از آب در اومده. من که از خوندن کتاب خیلی لذت بردم . مخصوصاً طنز وودی آلن که ظرافتهای خاص خودش رو داشت.
این کتاب را انتشارات مروارید و به قیمت 4100 تومان روانه بازار کرده است.
فرستاده شده توسط "محمد حسین همت"

شرح پشت جلد: ناهار که تمام می شود، نمی دانم می خواهم چه کار بکنم یا کجا بروم. وقی کیوان نیست زندگی ام به این شکل کج و معوج است.وقتی کیوان هست زندگی ام یکجور دیگری کج و معوج است، در هرصورت زندگی ام کج و معوج است....
خلاصه داستان: احتمالاً گم شده ام نام اولين رماني است که سارا سالار فروردين امسال توسط نشر چشمه چاپ کرده است. اين داستان روايتي متفاوت از زندگي زني ر ا به تصوير مي کشد که بيشترين دغدغه او رابطه اش با دختري به نام گندم است که اين موضوع در طول داستان مخاطب را به نقطه يي مي رساند که احتمال مي دهد گندم و راوي يکي شده يا يکي باشند و اين زن به دنبال اين است که در خلال جست وجوهايش در گندم خود گمشده اش را پيدا کند.
شاید خیلی اغراق آمیز باشه اگه بگم ، یکی از بهترین کتابهایی بود که خوانده ام. شاید چون شیوه روایت داستان برایم بی نظیر بود. دو بار پشت سر هم خواندم و لذت بردم..... پراکنده گویی های کـــــــــاملا هدف دار نویسنده کمک شگفت انگیزی در گره کشایی و پیشبرد فضای داستان داشت. عناصر داستان خیلی دقیق سرجای خودش قرار گرفته بود. حتی اگر در قالب فلاش بک های دو خطی آنهم در میان گفتگو با افراد شکل می گرفت. المان های معنا داری چون بیلبورد ، رادیو ، ترانه ، بطری آب و... همه و همه در خدمت داستان بود و هیچ یک اضافه نمود پیدا نمی کرد و کمک زیرکانه ای در جهت محکمتر کردن بافت داستان بود. شاید جذابترین ویژگی این کتاب در نحوه اطلاعات دادن به مخاطب بود. آنقدر که گاهی باورم نمی شد می توان انقدر راحت و ساده و بدون آزار مخاطب اطلاعات لازم را به خوردش داد. داستان گرچه داستانی یکروزه است ، اما آنقدر ساده و صمیمی با راوی همراه می شوی که گاهی فراوش می کنی در کجای داستان غوطه می خوری.. در زاهدان ، یا در خوابگاه های دانشجویی دهه 60 ، مطب دکتر یا دربند اینروزها..... شخصیت های داستان بخوبی پردازش شده اند و از هر نوع خطر تیپ شدن یا ماندن مصون هستند. حتی همان راننده نیسان ساده کاراکتری خاص محسوب می شود. درپایان نسبتا غافلگیر کننده اش ، شاید بعضی گره های داستانی ( کبودی چشمها و .. ) همچنان گنگ مانده باشند. اما به عقیده من این گنگی کاملا ارادی و خواست خود نویسنده است.... هر چند که برای هر کدام از آنها بنا بر فضای حاکم می توان پاسخی آزاد ارائه داد. در عین اینکه "سارا سالار" – همسر سروش صحت - در تمــــــــــــــام طول داستان سعی در دادن خرده کدها و نشانه هاییست که پایان داستان را کاملا منطقی جلوه دهد و نه یک گره گشایی ساده لوحانه که اینروزها درپایان اکثر کتابها و فیلمها شاهد هستیم. بطوریکه در صفحه پایانی کتاب ، تمام نشانه های تک تک صفحات در ذهن تکرار و هرلحظه پررنگ تر می شوند.
¤ پی نوشت: پیشنهاد می کنم ، لینک پایین ( یادداشت های خانم بهاره رهنما ) راجع به این کتاب رو حتما بخونید.
¤ پی نوشت: جملات طلایی این کتاب ( از دید ) من خیلی زیاد بود ، تا جاییکه ناخواسته مجبور به انتخاب شدم.
یادداشتی کاملا شخصی از بهاره رهنما بر این کتاب
ناتاشا اميري، يونس تراکمه، شهلا زرلکي در ميزگرد نقد «احتمالاً گم شده ام»
بخش هایی از متن کتاب
- دکتر گفت: "نباید اینقدر به گذشته فکر کنی." نباید ، نباید ، بیخود نبود که کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر می کنند آدم هیچی نمی داند یا فکر می کنند اگر می داند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلا اگر می دانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی ، فکر نکن دیگر؛ و اگر نمی دانی نباید این قدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر می کنم می دانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر می کنم.
- می دانم که این تقدیر است و این زندگی یی است که برای هر کس یک جور است و هر کس باید همان جورش را زندگی کند.این تقدیر است و وقتی فکر می کنیم تغییر کرده است یا تغییرش داده ایم ، نمی دانیم که همان تغییر هم تقدیر است.....
- .... نمی دانم بگویم تصادف کرده ام یا نه... می گویم. بدجوری جا می خورد.خیلی جدی می خواهد بداند من و سامیار که طوریمان نشده. بدم نمی آی بگویم سامیار بیمارستان است. اینجوری هممی شود نگرانش کرد.... می گویم نه.فقط عقب ماشین درب و داغان شده . می گوید، مهم نیست. فکر می کنم خیالش راحت است که عقبی مقصراست، چرا باید بهش بویم دوبله پارک کرده ام.... می گویم تقصیر من بود، آخر دوبله پارک کرده بودم. و بالافاصله فکر می کنم به این دلیل باید گفت که وقتی می گویی ، از مقصر بودنت ، از نترسیدنت ، از آن لذتی که می بری از گفتنش......
- به دکتر گفتم : " لابد شما فرق یکی شدن را با گم شدن می فهمید".
- گندم لبخند زد و گفت : "اگر آدم گهگاهی کوه نرود، اگر آدم را گهگاهی توی کوه نگیرند و زندان نبرند ، اگرآدم گهگاهی تعهد ندهد که دیگر از این کارها نمی کند و اگر گهگاهی بعدش ازاین کارها نکند، که دیگر زندگی آدم..."
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

یکی از دوست داشتنی ترین ارمغان های نمایشگاه کتاب امسال ، کتاب " این مردم نازنین" به قلم رضا کیانیان بود. کتابی خواندنی که راوی خاطرات برخورد این بازیگر با مردم کوچه و خیابان است. همیشه و خصوصا در نمایشگاه عکسهای تنهایی* برام جالب بود که بدونم حس درونی بازیگران یا کلا افراد مشهور در مواجهه با مردم و خواسته هایشان چیست. وقتی امضایشان را گرفته و می روند ، آنها پیش خود چه فکری می کنند و ته دلشان چه می گذرد. خصوصا اینکه آن فرد یکی از محبوب ترین ها از دید تو هم باشد. کتاب جالبیست ، از خواندن بعضی صفحات متعجبت می شوی و گاهی لحظات حتی می خندی. ضمن اینکه تفکیک خاطره ها هم از همدیگر به نحوی کاملا سینمایی صورت گرفته.... خواندنش تجربه جالبیست.....
رضا کیانیان این کتاب را با متن زیر تقدیم به همسرش کرده است: " این کتاب را پیشکش می کنم به هایده به خاطر تمام روز و شبهایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند. بخاطر تمام لحظاتی که نتوانست در رستوران ، کافی شاپ ، سینما ، تئاتر و مهمانی با شوهرش تنها باشد. "روز- داخلی- یک جای مهم
برای نقشی که در سریال مختارنامه ی داوود میرباقری قرار بود بازی کنم ، در عرض یکماه پانزده جلسه تست گریم داشتم. چندجلسههم با عبدالله اسکندری و داود میرباقری حرف زده بودیم. در یکی از جلسات عبدالله اسکندری برای من یک دماغ گذاشت. همانی که بعدا کج شد و روی صورت عبدالله بن زبیر ، حاکم مکه ماند. دماغ را کامران خلج که بسیا وسواسی است چسباند و دور تادور قطعه را با چسب لاتکس ترمیم کرد. حتی درون سوراخ های بینی ام را . لاتکس خاصیت ارتجاعی زیادی دارد ، خیلی کش می آید. خلاصه بعد از تست ، خود کامران صورت ام را پاک کرد و رفتم به طرف خانه. فردای آن روز قراری با چند آدم تر و تمیز و مهم داشتم . می خواستم با آن ها صحبت کنم تا حامی مالی پروژه ای بشوند. دوش گرفتم ، لباس تر و تمیز پوشیدم و رفتم سر قرار. کلی صحبت کردیم . داشتیم با هم آشنا می شدیم که حس کردم سوراخ سمت راست بینی ام می خارد طبق معمول دست کشیدم که خارش اش را آرام کنم. حس کردم جسم خارجی کوچکی کنار سوراخ بینی ام چسبیده. باز هم طبق روال معمول آن را گرفتم که بعد با دستمال کاغذی ام پاکش کنم. گرفتن و برداشتن آن جسم خارجی همان و رفتن آبروی ام همان. هر چه آن جسم را از بینی دورمی کردم ، کش می آمد و کنده نمی شد. از ترس و خجالت رهایش کردم. بالافاصله برگشت سرجای اولش . همه دیدند و من هیچ توضیحی نداشتم. بخش کوچکی از همان لاتکس بود که پاک نشده بود.
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

آن روز پدر به بچه ها گفت: (( از مادر خداحافظی کنید...)) و وقتی شب به پایان رسید، مادر معنی جمله خداحافظی را درک کرد... یک بوسه خداحافظی برای همیشه ...
کتابی دیگر ازنویسنده ی که با بهره گیری از تکنیک روانشناسانه به شخصیت پردازی آدمهای داستانش می پردازه. و شخصیتها را آنچنان شکل می دهد که حتی زیر وبم مشکلات روحیشان و حتی کشمکش هایشان بخوبی قابل درک می شود. داستانهایش معمولا با زبانی ساده ، اما پر کشش خواننده را جذب می کند. شاید این کتاب هم درست مثل "زمانی برای گریستن نیست " همانقدر حس همذات پنداری را در انسان زنده نگه می دارد که مشتاقانه منتظر باز شدن تمام گره های گنگ آن می مانید.
تا فصل پانزدهم آن که دادگاه "دونا گریسی" تمام می شود ، را بی وقفه خوندم. لحظه به لحظه اش جذاب و خواندنی بود. سکوتش در دفاع از خودش و مــــــــرور تمام اتفاقات توی ذهنش هنگام شنیدن حرفهای شهود و خود "ویکتور گریسی" معرکه بود. به نظرم بهترین شیوه روایتی بود که می شد باشه. تمام اطلاعات داستان و دلایل کارهایی که تا اون لحظه توی زندگی مشترکشون انجام داده بود که حالا بخاطرشون محکوم شده بود با هنرمندی و ظرافت هر چه تمام تر به مخاطب عرضه شده بود.
هر چند که نیمه دوم کتاب ( منهای تنهاییاش و درگیری های روحیش زمان از دست دادن بچه ها که خیلی خوب بود ) علی الخصوص پایانش نتونست راضی نگهم داره.
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"
..دراز کشیده ام روی تختخواب. چشم ها را که می بندم خوابی که دیده ام مثل کابوسی باز توی کله ام رژه می رود.شش ماه گذشته اما کابوسش عین بختک افتاده است به جانم. توی این مدت که مرا آورده اند این جا سعی کرده ام فراموشش کنم ، اما نتوانسته ام . سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام.بعضی ها همه ی خودشان را پاک می کنند و می روند. لابد میتوانند. من نمی توانم.... ( شرح پشت جلد و متن کتاب )

از آن دست کتابهایی که بدون اینکه بدونی چرا؛ دوستش داری. حتی یجورایی ته دلت می خواد که دوباره بخونیش.یا شاید چند باره.... من که شخصا برمی گشتم و بعضی پاراگرافهاش رو دو یا سه بار می خوندم... حس می کنی بعضی جملاتش احساست رو به بازی می گیره و تو رو به فکر فرو می بره. شاید همین خصوصیتش باشه که باعث شده طی یکماه به چاپ دوم برسه و این در کشور ما که بی تعارف آمار کتابخونهامون خیلی کمتر از آن چیزیست که حتی درتصور بگنجه ، یعنی.....
شاید با توجه به عنوان کتاب که هر موضوعی رو به ذهن متبادر می کنه الا موضوع اصلی کتاب ، بد نباشه توضیح مختصری راجع به حال و هوای آن که در یکجور آسایشگاه روانی می گذرد بنویسم. کتاب در خلال فصلهای هر چند کوتاه و حوادثی که در آنجا جریان دارد به معرفی و شرح حال همان تعداد اندک شخصیتهای فوکوس شده توسط نویسنده می پردازد. ضمن اینکه ناگفته نماند شخصیت محوری داستان بخاطر حادثه ای تلخ راهی آنجا شده و تمام حوادث از دید وی روایت می شود. کتاب آنقدر کوتاه است که نخوانده تمام شود و شیرینی آن پس از پایان تازه معنی پیدا کند.
وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی؛ پس خفه شو و بازی کن........ ( برگرفته از متن کتاب)
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"
روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی می کرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ مورد بی مهری قرار گرفت؛ و زندگی اش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید.این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین جا رهایش می کردیم؛ گرچه چکیده ی زندگی انسان را می توان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر دارد.
سطرهای اول رمان خنده در تاریکی رو با هم خوندیم. لحن ناباکوف طنز آمیز است و در بسیاری مواقع این طنز،طنز تلخ هست. به نظر من ناباکوف در این رمان نیروهای خوب و نیروهای بد رو در کنار هم قرار میدهد و به ما نشان میده بیشتر اتفاقاتی که برای آدمی میفته به این دلیل هست که وقتی در شرایطی بحرانی قرار میگیره بدون تعقل دست به عمل میزنه و این عمل در نهایت موجب شکست و نابودی فرد میشه.
از پشت جلد: خنده در تاریکی که در دنیای سینمایی برلین در دهه 1930 می گذرد، رمانی ظریف و طنز آمیز است درباره عشق و فریب که بدبینی و شکاکیت ناباکوف با زبان دو پهلو و سنجیده اش از آن اثری برجسته می سازد.
ولادیمیر ناباکوف نویسنده،مترجم،شاعر،و استاد ادبیات در سال 1889 در روسیه متولد شد و در 1977 در آمریکا درگذشت.اعتبار و شهرت فراوان ناباکوف با رمان لولیتا به اوج رسید.پژوهش های او در ادبیات کلاسیک روس از جمله فعالیتهای این چهره برجسته ادبیات قرن بیستم به حساب می آید.
فرستاده شده توسط "نسترن"

من به زندگی بازگشتم ، زندگی که به جای تو انتخاب کرده بودم. در ماساچوست باز زمستان بود. سی سال ازاولین بار که تو و پدر و مادرت به آنجا آمده بودید می گذشت.... آن موقع من دیگر هیچ نیازی به دیدن سند غیبت تو از دنیا نداشتم ؛ آن را همانقدر ساده و عمیق حس کرده بودم که سلولهایی را که داشتند درونم جمع می شدند و شکل می گرفتند..... آن روزهای سرد و سیاه را توی رختخواب گذراندم. زبانم بند آمده بود. از این زندگی جدید می سوختم..... احتمال داشت فرزند تو باشد، ولی نه؛ امکان نداشت. ما مراقب بودیم و تو از خودت هیچ چیز به جا نگذاشته بودی. ( برگرفته از متن کتاب )
«خاک غریب» جدیدترین اثر نویسنده کتاب "همنام" است. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان کوتاه (خاک غریب ، جهنم-بهشت ، انتخاب جا ، خوبی محض ، به کسی مربوط نیست ) و بخش دوم (هما و کاشیک ) که نسبتا یک داستان بلند شامل سه فصل ( اولین و آخرین بار ، آخر سال ، رفتن به ساحل ) محسوب می شود. بنا به شرح پشت جلد به نقل از "- بوستون گلوب" : اندوه بزرگی که درکارهای اوست نتیجه پیوند غربت او با غمهای دیگری است که گریبانگیر زندگی همه ماست ؛ مرگ عزیزان ، پایان عشق ها و فروپاشی خانواده ها.
حجم جزئیات به کار رفته در داستان ، نه تنها از جذابیت آن نکاسته بلکه با زیرکی تعمدی و آگاهانه نویسنده تاثیر بسزایی در فضا سازی و باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها داشته. طوریکه در عین اینکه داستانها کوتاه هستند ، اما به اندازه داستانی بلند تاثیر گذارند و با پایان هر داستان ذهن خواننده با حوادث و جریانات تصویرگونه آن درگیر می شود.
داستان اول که خاک غریب نام دارد با نحوه روایتی فوق العاده دوست داشتنی ، هر لحظه بیشتر از پیش خواننده را بدنبال خود می کشد. داستان هم زمان از دو زاویه دید "پدر" و "روما" روایت می شود. داستان دوم با پایان تاثیرگذار خود همچنان کتاب را اثری خوب و محکم معرفی می کند. 3 داستان بعدی هم با همان شاخصه های نگارش لاهیری سبب آن می شود که کتاب را یک نفس خواند. و اما بخش دوم کتاب ( هما و کاشیک ) داستان که با شروعی نامه وار با جمله " قبلا هم دیده بودمت ، آنقدر زیاد که حسابش دستم نیست" و عنوانی جادویی تر "اولین و آخرین بار" نوید بخش داستانی جذاب بود. قسمت اول این بخش (اولین و آخرین بار) از زبان "هما" و قسمت دوم (آخر سال) از زبان "کاشیک" به تعریف رویدادهای زندگی در قالب همان نحوه روایت و خطاب به دیگری نوشته شده است. داستان هما و کاشیک که از کودکی همدیگر را میشناسند ، اما در گذر ایامی بسیار طولانی همدیگر را گم کرده و بعد از سالها دوباره پیدا می کنند. فصل سوم ( رفتن به ساحل ) بغیر از صفحه پایانی آن از زبان چشم سومی روایت می شود که به نوعی گره دهنده و پایانی خاص برای دو فصل پیش محسوب می شود . صفحه پایانی هر چند هم که بخواهیم با دقیق شدن در جزئیات به پیش فرضی برسیم باز هم یکجور خط بطلان بر تمام فرضیه های پایانی ما برای داستان به شمار می آید . شاید به جرات بتوان گفت ترجمه روان و شیوای کتاب یکی از عناصر موفقیت و ملموس بودن کتاب بود. قاطعانه پیشنهاد می کنم دو کتاب قبلی این نویسنده هم با ترجمه همین مترجم بخوانید.
کتابهای «همنام» و «مترجم دردها» هر کدام به ترتیب سه و چهار مرتبه از سوی «نشر
ماهی» تجدید چاپ شدهاند. هر دوی این کتاب با ترجمههای متعددی در ایران منتشر شدهاند.
مجموعه «مترجم دردها» که سه جایزه معتبر ادبی «پن همینگوی» «جایزه داستان کوتاه اُ
هنری» و «پولیتزر» را نصیب «لاهیری» کرده به تنهایی با ترجمه هفت مترجم ایرانی در
بازار کتاب ایران منتشر شده است. «خاک غریب» آخرین اثر منتشر شده «جومپا لاهیری»
نیز با فاصله اندکی از انتشار آن مورد توجه منتقدان ادبی دنیا قرار گرفت و جایزه
«فرانک اُکانر» سال 2008 را نصیب این نویسنده آمریکایی هندیتبار کرد.
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"
پ.ن.1. ضمن تشکر از خانوم فراهانی باید خدمتشون عرض کنیم از بین معرفی های ارسالی کتاب های "میرا" و "ها کردن" پیش از این معرفی شده اند.
پ.ن.2. معرفی پنجم نسترن به زودی پست خواهد شد.
رویاهای خاکستری/معصومه پریزن(چیمن)/ معرفی از محسن مدنی
".... دیده از چشمان خود برگرفت و بینی و لبهایش را ورانداز کرد . سپس موهایش را جمع کرد و دوباره روسریش را روی سر دردناکش بست و بار دیگر خود را ورانداز کرد ، و در همان حال فکر کرد : این آقای دکتر هم چه آدم عجیبیه!مردای دیگه آرزو دارن نگاهی بهشون بندازم .اون وقت با این آقازاده حرف زدم و محلم نذاشت...."
.
.
".... رؤیا پیاده شد و در را پشت سرش بست . مرد جوان قبل از اینکه اتومبیل را به حرکت در بیاورد ، به سمت رؤیا خم شد و گفت: مروارید صدفت رو حفظ کن ، خواهر . حیفه که اونو به تاراج ببرن .
و حرکت کرد . رؤیا انگار سرب مذاب رویش ریخته باشند ، بندبند وجودش از هم گسست و کلام مرد جوان را در عمق وجود خود جای داد ....."
هنوز دخترانی هستند که ما بی توجه از کنارشون رد میشیم و به خاطر ظاهر ناپسندشون نگاه چپی بهشون می کنیم و در دل بهشون ناسزا میگیم ..."دختران فراری"... جوری فکر می کنیم که انگار از بدو تولد اینگونه زاده شدند . غافل از اینکه اینان هر کدام عزیزانی بودند که در کنار ما زندگی می کردند و یک اشتباه آنها را به این تباهی کشاند . هیچ وقت پای درد و دلشون ننشستیم تا پی به عمق دردشون ببریم و خطر رو احساس کنیم . خطر تباهی عزیزانی که در کانون خانواده از چیزی رنج می برند ولی بی توجهی خانواده باعث می شود که ......
دختریست به نام رؤیا . از اهالی شمال غربی ایران . بزرگ شده خانواده ای به شدت تعصبی و غیرتی . زندگی مرفهی دارند اما سخت گیری های بیش از حد پدر خانواده زندگی رو به اهالی اون خانواده تلخ کرده ... رؤیا عاشق پسریست به نام پژمان ... آقای دکتری که در همسایگی این خانواده زندگی میکنه ... رؤیا با خیالپردازی هایی که می کنه زندگی رو خوب می گذرونه و در رؤیاهاش پژمان رو مرد آیندش می بینه و به امید اون روزی هست که پژمان عاشقانه دست اون رو بگیره و هر دو راهی زندگی سراسر عاشقانه و شادمانه بشن .... متاسفانه مثل خیلی از عاشقا که عقل رو چاشنی تصمیم گیریشون نمی کنن رؤیا هم برای تن ندادن به ازدواج با کسی که دوست نداره(پسرعموش) و فرار از دست سخت گیریهای پدرش و رسیدن به محبوبش که حالا به تهران رفته راهی تهران میشه . بی اطلاع خانواده و ناگهانی .... زندگی همیشه اونی نیست که ما فکر می کنیم و وای بر روزی که روزگار بخواد روی بی رحمانه و تلخش رو بهمون نشون بده ....
دختران فراری ، دخترانی گمنام! انگار دیده نمیشن . غریبانه و بی صدا می سوزن . دخترانی که روزی هویت داشتن ولی یواش یواش هویت و گوهر پاکدامنیشون رو از دست دادن و موقع مرگ گمنام خاک میشن .... امیدوارم روزی برسه که هیچ فردی آواره نشه و محبت ها در خانواده ها و بین مردم زیاد بشه و همه همدیگرو دوست داشته باشن و عاقلانه تصمیم بگیرن ...
کتاب غم انگیزه ... منم مثل شما از زشتی ها و تلخی های زندگی خیلی شنیدم ولی وقتی این کتاب رو خوندم و صحنه صحنه زندگیشون رو در کتاب دیدم تنم لرزید ... دلم گرفت ... خانم پریزن با اینکه نویسنده جوانی هستند ولی خیلی ماهرانه داستان رو بیان کردند ... بیان احساسات در نوشته های خانم پریزن بیداد میکنه . جوری که اگه شما نوشته رو بخونید و ندونید نویسندش کیه مطمئنن راحت متوجه میشید که نوشته یه خانمه! با اینکه موضوع کتاب غم انگیزه ولی به نظرم خوندنش برای هر جوانی لازمه ... شما با خوندن کتاب برداشت های جالبی می تونید بکنید ... میشه زنگ خطری باشه برای اینکه به عزیزان دور و برمون بیشتر توجه کنیم و ساده از دستشون ندیم ... جا داره به این نکته نیز اشاره کنم که این کتاب مثل خیلی از داستانهای عشقولانه نیست! در واقع این رمان نشانگر یک نوع از زندگیهای متعصبانه و خشک و پیامدهای آن هستش ... نشر اوحدی این کتاب رو منتشر کرده و اولین چاپش مربوط به سال 81 هستش و قیمت آن 2250 تومان می باشد .
معصومه پریزن (چیمن) در سال 1362 در مهاباد دیده به جهان گشود بعد از اخذ مدرک دیپلم گرافیک موفق به دریافت مدرک فیلمسازی از انجمن سینمای جوان شد. وی داستان های کوتاه و فیلنامه های کوتاه بسیاری به رشته تحریر در آورده . ولی جدی ترین کارش همین کتاب "رؤیاهای خاکستری" می باشد . او این پیشرفت و موفقیت را مدیون زحمات استادانش ، استاد محمد و مسعود کریمی می داند که هر دو تکیه گاهی بودند برای استحکام بهتر رمان.
.jpg)
خر مگس و زن ستيز/ حسين يعقوبي/ انتشارات مرواريد/ معرفی از تینا صادقی
« ببينم اين جمله سارتر را شنيده اي؟ چيزي كه ميخواني تبديل به نجاست ميشود اما چيزي كه ميخواني و درباره اش فكر ميكني ميتواند به راحتي تبديل به يك گل سرخ شود.
حتم دارم كه منظور سارتر از چيز دوم مجموعه داستان هاي كوتاه طنز درجه يكي مثل همين كتابي بوده كه در دست داري.»
" از مقدمه كتاب"
اگر از ان جمله ادم هايي هستيد كه پيش از خريد كتاب به مقدمه ان توجه ميكنيد و سپس دست به جيب ميشويد.& بايد بگويم « خرمگس و زن ستيز» دقيقا دست روي همين عادت شما گذاشته و بدينوسيله بدون شك شما را دست به جيب خواهد كرد.
حسين يعقوبي كه براي چلچراغي ها نام اشناييست مجموعه اي از داستانهاي كوتاه طنز نويسندگان جهان را گرداوري و ترجمه كرده و در قالب يك كتاب دراورده است.
در ابتداي كتاب پس از ان كه حسين يعقوبي شما را ترغيب به خريد و خواندن كتاب ميكند& در مورد سبك هاي مختلف طنز نويسي & چگونگي نوشتن داستان در قالب طنز و در كل داستان طنز توضيحات كوتاه اما به نسبت مفيدي داده است.
« بعضي ها معتقدند داستان طنز روايت تلاش عبث ادم هاي جدي در دنيايي مسخره است. عده اي ديگر ميگويند نه بابا قصه تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي جدي است. و گروه سومي هم هستند كه از صميم قلب باور دارند كه هر دوتا گروه اشتباه ميكنين حكايت تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي مسخره است»
در مورد داستان ها چيز خاصي نميتوان گفت. بايد خوانده شوند. بيشتر ان ها قوي و جالب هستند. و از عادات بد انسانها & اشتباهاتشان در روابط با يكديگر و مشكلاتشان در روبرويي با دنيا و ... ميگويند. در ابتداي هر داستان هم نويسنده ان داستان به شيوه طنز اميزي معرفي شده اند. ضمن اينكه يك داستان از خود يعقوبي نيز در ميان داستانهاي كتاب وجود دارد كه اتفاقا برنده جايزه ادبي صادق هدايت شده است.
در پايان هم حسين يعقوبي با استفاده از جملات قصار فيلسوفان و نويسندگان مشهور و توضيحاتي از زبان خودش درباره خود طنز و اين كه چرا و چگونه طنز ما را به خنده مياندازد& گفته است.
در كل اين كتاب رو هم براي لذت بردن از داستانهايش و هم براي اشنايي بيشتر با طنز شديدا توصيه ميكنم.
پ.ن: سال پر كتابي داشته باشيد.

پیکر فرهاد/ عباس معروفی/ انتشارات ققنوس/ معرفی از "رضا سعیدی"
عباس معروفی نویسنده خیلی معروفی است! شهرت او محدود به ایران نیست و به واسطه جوایزی که برده در آن سوی مرزها نیز شناخته شده است. سبک نوشتنش خواننده را به یاد صادق هدایت می اندازد حال آنکه گویا با صادق هدایت دیدار نیز داشته است.
پیکر فرهاد یک تک گویی طولانی و عاشقانه از زن یک تابلوی نقاشی است. با وجود این تک گویی خواننده احساس خستگی نمی کند و این مرهون قلم قوی معروفی است. این کتاب از آن کتاب هایی است که آدم دوست دارد فیلمش را هم ببیند.(البته اگر ساخته شود!)
در انتهای کتاب، داستان نوشتن کتاب توسط عباس معروفی و تاثیر مستقیم صادق هدایت بر آن نقل شده است. معروفی می گوید که چگونه زن قلمدان بوف کور روایت می کند و او تنها می نویسد. که چگونه به ارتباطی ناشناخته بین نظامی و هدایت پی برده است و اسم کتاب هم شده است پیکر فرهاد.
پیکر فرهاد خیلی قدیمی است و مطمئنا خیلی ها قبلا آن را خوانده اند ولی به تمام کسانی که تا به حال فرصت نکرده اند (مخصوصا علاقه مندان به صادق هدایت) توصیه می کنم فرصت عید را از دست ندهند. این کتاب در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه ادبی آرنولد تسوایگ شده است.
![]()
تابلویی که می بینید تابلوی دختری با گوشواره مروارید است اثر ورمر نقاش هلندی قرن هفدهم.که تریسی شوالیه این رمان را براساس این اثر نوشته است و البته در کتاب چند اثر دیگه از ورمر را توصیف کرده است.

این رمان داستان دختری به نام گریت هست که بعد از نابینا شدن پدرش به عنوان خدمتکار وارد خانه ی ورمر می شود. او علاوه بر امور عمومی منزل، مسئول نظافت اتاق کار نقاش است. اتاقی که چون صحنه ی مدل هاست نباید کوچکترین تغییری در آن به وجود بیاید
گریت درک هنری بالایی داره.نویسنده در آغاز داستان خیلی خوب این موضوع را برای خواننده بیان میکند.به نظرم نکته جالبی که در داستان وجود داشت قرار گرفتن گریت بین یک نقاش و یک قصاب بود و روحیه ی متفاوتی که این دو داشتند
فیلمی با اقتباس از این رمان هم ساخته شده است.
« شوالیه استاد جزئیات است . استاد تصاویر خاطره بر انگیز .بر اساس این جزئیات است که خواننده را به درون نقاشی می کشاند . به درون شاهکاری که می کاود. کتابی است تکان دهنده و اسرارآمیز و گاه حتی به گونه ای غیر قابل تحمل تأثرانگيز. گهگاه چنان نیرومند است که خواننده آن را حس می کند و تنفس اش را در اطراف خود می شنود. قطعا این رمان مستحق یک یا دو جایزه است و تردید ندارم که برنده هم خواهد شد. »
روزنامه ی تایمز لندن
این کتاب توسط گلی امامی و انتشارات چشمه,نیز ترجمه و منتشر شده است.
فرستاده شده توسط "نسترن"
"خیلی وقت بود که احساس بی فایدگی و بی مصرف بودن می کردم و علاوه بر این ؛ یک بار که دختر هفت ساله ام برداشت و ازم پرسید : « بابایی تو چه کاره ای؟!» هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتم که بهش بدم . یعنی راستش رو بخواهید به خودم گفتم : تا وقتی هنوز زنده ام ، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر می توانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم : « خودمم نمی دونم بابایی . »
اما اگر می نشستم و داستان بلندی می نوشتم و بعد منتشرش می کردم ؛ می توانستم بهش بگویم : « اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است ، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگری ، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه توی کیفت داشته باش تا نشانشان بدهی و بهشان بگویی بابام نویسنده اس . حالا شاید خوب ننویسه ، اما نویسنده اس . » "
یکی از رمان های پرفروش ایرانی . فکر کنم بخشی از زندگی واقعی آقای فرهاد جعفری باشه . آدمی که توی یه کافه کار می کنه . "کافه پیانو" . یه جورایی از همه کس و همه جا شاکیه . یکی از طرفدارای پر و پا قرص رمان "عقاید یک دلقک" . دیگه خودتون نتیجه گیری کنید که چه جوری فکر می کنه و اخلاقیاتش چیه! اصل داستان رو افکار شخصیت داستان می گذره و تقریبا همش تو کافست . میشه گفت کافه پیانو یه جامعه کوچیکه . افرادی که میان و میرن . با ظاهرهای متفاوت و افکار متفاوت ...
فرستاده شده توسط "محسن مدني"
" ...آب که به صورتم زدم چه حس خوبی داشتم . نسیم خنک صبح ، صدای خروس ها ، صدای اذان که از مسجد دور می آمد . بوی یاس ها که هنوز از توی حیاط می آمد و چشم های من که امروز همه چیز را طوری دیگر می دید . یادش به خیر . هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی . این که آدم بداند یک نفر به او فکر می کند ،یک نفر دوستش دارد ،انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند و من آن روز این حالت را داشتم . برای اولین بار این حس شیرین را تجربه می کردم ، حس این که برای یک نفر عزیزم : محمد دوستم دارد ..."

"... این را فهمیدم که آن هایی که ،مثل من ،ازدواج را پایان کار و عقد را زنجیر محکمی برای استحکام زندگیشان می دانند ،راهی بس اشتباه را طی می کنند . محبتی که با تعهد و غل و زنجیر به چهار میخ کشیده شود ،عشق نیست ، اجباری است که تحملش آزار دهنده و نفس گیر می شود . مقصود خداوند از عقد و ازدواج به اسارت در آوردن دیگری نیست ؛ برای محبت حریمی آسمانی قائل شدن است ،نه اجباری برای تحمل . بعد از آن برایم مسلم شد که ،بر خلاف تصور همگان ، برای از بین رفتن یک زندگی ، یک عشق یا یک یک رابطه عمیق ،لازم نیست دلیلی محکم و خیلی بزرگ و اساسی وجود داشته باشد . بهانه های پوچ و جزئی و کوچک ،وقتی با عدم درایت و درک ،دست به دست هم می دهند و مرتبا تکرار می شوند ، برای ویران کردن یک زندگی و یک عشق ، کافی که هیچ زیاد هم هست ... اشتباه محض من هم ساده گرفتن این تکرار ها بود . چون فراموش کرده بودم آتش بزرگی که خرمنی را می سوزاند ،همیشه از جرقه های کوچک شروع می شود ؛ همانطور که در مورد ما شد ..."
"این منم ،خوشبخت ترین زن دنیا ، که در تاریک و روشن جاده ای که به آسمان وصل می شود ، در حالی که احساس می کنم خود بهشت را در کنار دارم ،همراه نیمه دیگر وجودم به دالان بهشت می روم."
ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد
دختریست به نام مهناز ، حدودا 16-17 ساله . بزرگ شده خانواده ای مذهبی ، سنتی و از نظر درآمدی خوب . باباش حاجی بازاریه . با برادرش امیر و علی و پدر و مادرش و مادربزرگش(خانوم جون) زندگی می کنند . یه جورایی لای پر "قو" بزرگ شده و اصلا سختی زندگی رو نچشیده و کاملا بی تجربست . در همسایگیشون خانواده ای زندگی می کنه هم تیپه خودشون . در واقع این دو خانواده از قدیم با هم دوستن . یکی از پسرای این خانواده از مهناز خانم خواستگاری می کنه و چون پسر خوب و سر براهیست و رفتارش آقا منشانست با هم عقد می کنند ... تا دوسال ... چون هر دو درسشون رو بخونن و بعد برن سر خونه و زندگیشون .... مهناز هنوز خیلی کم تجربه و کم سن و ساله برای ازدواج و اصلا نمی دونه ازدواج و زندگی مشترک یعنی چی! برای همین در طول نامزدی به خاطر درک نکردن و حماقتش با محمد(شوهرش) به مشکل بر می خوره و خودش به دست خودش زندگیش رو تباه می کنه و 8 سال تاوان این خامی و حماقتش رو میده ولی بعد از اون اتفاقات جالبی میفته ....
داستان خیلی جالبیست و زندگی مشترک جوانان رو قشنگ به تصویر کشیده . مفاهیم مهمی درباره خواسته همسران از یکیدیگر بیان می کنه ... خانم جون داستان ما هم که برف پیری رو سرش نشسته و مایه دلگرمی خانوادست راهنمایی ها و توصیه های خیلی مهم رو بیان می کنه که مطمئنن دست آورد سال ها تجربست ...
توصیه می کنم که اگر اهل کتاب خوندن و رمان هستید این رمان رو بخونید ... می تونه مثل یک کتاب روانشناسی یا مشاور مطالب بسیار خوبی رو در اختیار شما بذاره و با بیان یک زندگی مشترک معضلات و نوع رفتارها رو ببینید و از واکنش های خوب افراد در زندگی خود نیز استفاده کنید ... این کتاب توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است ...
تهیه و تنظیم : محسن مدنی
همونطور که می دونید چند روز پیش مراسم تحلیف باراک اوباما بود و برای اولین بارِ که همچین سمتی به یک سیاه پوست آفریقایی تبار در اون کشورواگذار شده... به بهونه ی این اتفاق می خوام کتابی رو معرفی کنم که البته طبق معمول خیلی هم جدید نیست اما خوب با اتفاقای این روزا خیلی مناسبت داره.
اسم کتاب هست ریشه ها نوشته ی الکس هیلی. راستش نمی دونم چه ترجمه ای از این کتاب بهتره چون من خودم انگلیسیش رو خوندم ولی میدونم که تو ایران هم ترجمه شده.
داستان کتاب، حکایت زندگی هفت نسل سیاهپوسته که از قبیله ای در آفریقا شروع می شه و از همون اول با بیان فرهنگ و نشان دادن روح اصیل قبایل افریقایی آدم رو تحت تاثیر خودش قرار می ده و بعد داستان با اسارت و بردگی اون افریقایی در امریکا ادامه پیدا می کنه و نسل به نسل با اون پیش میره تا می رسه به جایی که سیاهپوستا دوباره هویت اصیل خودشونو پیدا می کنن و به موفقیتهایی حتی بیشتر از سفیدهای سرزمینشون دست پیدا می کنند. درست مثل امروز که باراک اوباما باعث افتخار سرزمین مادریش شده...!!!
داستان این هفت نسل، داستان هفت نسلِ پیشینِ خود الکس هیلی نویسنده ی این کتاب هست. امروز برادران سیاهپوست هیلی در آمریکا افراد مهمی همچون یک وکیل، یک نویسنده ی بنام و ... هستند. و الکس بعد از علاقه ای که به پیدا کردن ریشه های خودش پیدا می کنه طی سفری به افریقا به پیشینیانش آشنا می شه و با بهره گیری از کمی تخیل داستان کاملا واقعی ریشه ها رو به قلم می کشه...
این داستان همچنین روایتی واقعی از تاریخ امریکا و چگونگی شکل گرفتنش بدست سیاهپوستا و نیز جنگ های داخلی آمریکا رو بیان می کنه.
با وجود شمار صفحات زیاد این کتاب، به هیچ وجه حوصله خواننده رو سر نمی بره چراکه حتی شخصیت های اصلی داستان مرتب تغییر می کنند و همراه با اونا فضایی که توش هستند هم نو می شه به طوری که با خوندن این کتاب انگار هفت کتاب ِ کاملا مختلف خوندین!
فرستاده شده توسط "ترانه صفایی"

هاروکی موراکامی، نویسنده برجسته ژاپنی، در سال 1949 در کیوتو به دنیا آمد و در نزدیکی توکیو زندگی میکند. آثار او به سی و چهار زبان ترجمه شده. در میان جوایز بیشماری که دریافت کرده، باید از جایزهی ادبی بسیار با ارزش یومیوری نام برد که اخیراً نصیب او شده و برندگان پیشین آن افرادی چون یوکیو میشیما، کنزابورو و اوئه و کوبو آبه بودهاند.
هاروکی موراکامی، خود در مورد نوشتارش می گوید: « هرگز طرح نمی ریزم. هرگز نمی دانم صفحه ی بعد چطور از آب در می آید…من به جستجوی نوایی پس از نوایی دیگر هستم. گاهی که شروع می کنم، نمی توانم دست بکشم. مثل آبی است که از چشمه ای می جوشد. بسیار طبیعی و آسان جاری می شود.»
شاید بدین سبب است که کتاب کافکا در کرانه را به پایان که می بری هنوز معلقی و سرگردان، دست و پا می زنی در مرگ و زندگی.
فرستاده شده توسط "نسترن"
اورهان پاموک
اورهان پاموک در محله نیشان تاشی استانبول در خانواده ای که در رمانهای مشهورش جودت بیک وپسران و کتاب سیاه به تصویر کشیده، بزرگ شده است.سالهای بسیاری را با سودای هنرمند شدن وقف نقاشی کرده است.او در حالی که در دانشگاه فنی استانبول درس می خوانده، در می یابد که دیگر نقاش یا معمار نخواهد شد.به این ترتیب دانشگاه را ناتمام گذاشته و با این فکر که می تواند برای نویسندگی وقت بیشتری صرف کند، دوره ی روزنامه نگاری را در دانشگاه استانبول می گذراند.با حمایت وزرات امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دانشگاه لووا بورسیه آموزش برنامه نگارش بین اللمللی می شود. پس از انتشار اولین کتابش هم در ترکیه و هم در خارج از ترکیه جایزه ها ی زیادی را از آن خود می کند.پاموک در 22 سالگی با گفتن این که نویسنده خواهم شد خود را در اتاقش حبس می کند.اولین رمانش جودت بیک و پسران را در چهار سال می نویسد.اما رمان زندگی نو فروش صدها هزاری یک اثر ادبی را در ترکیه ممکن می سازد.رقم فروش در نام من قرمز است از آن هم بالا تر میرود.اورهان پاموک در سال 2006 برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
از پشت جلد کتاب
در زندگی نو آنچه مهم است نه رازهای زندگی، که مردمانند-قهرمانانی که گرداگرد این رازها می گردند و هستی را تأ ویل می کنند.زندگی این قهرمانان را کتابی رقم میزند که بود و نبودش در هاله ابهام است.کتابی که شرق را نه سرزمین افسانه ای عشق و راستی، که جهانی آشنا با خشونت و بیهودگی معنا می کند
از متن کتاب
عشق چیست؟ عشق تسلیم شدن است.عشق دلیل عشق است.عشق فهمیدن است.عشق موسیقی است.عشق همان قلب پاک است.عشق شعر اندوه است.عشق نگریستن روح شکننده است به آینه.عشق گذراست.عشق یعنی اینکه هرگز نگویی پشیمانم.عشق تبلور است.عشق ایثار است.عشق تقسیم کردن یک شکلات است.عشق اصلا" معلوم نمیشود.عشق حرفی توخالی است.عشق رسیدن به خداست.عشق درد است.عشق رو در رو شدن با فرشته است.عشق اشک چشم است.عشق منتظر زنگ تلفن نشستن است.عشق همه دنیاست.عشق گرفتن دست یکدیگر در سینما ست.عشق مستی است.عشق هیولاست.عشق کوری است.عشق شنیدن صدای دل است.عشق سکوتی مقدس است.عشق موضوع ترانه هاست.عشق برای پوست خوب است
بی آنکه کاملا بپذیرم، در عین حال، بی آنکه چنان مسخره کنم که روحم بی جا و مأوا رها شود، یعنی، چطور بگویم مثل وقت هایی که تلویزین تماشا میکنم؛ مو قع فریب خوردن بفهمم که فریب می خورم و موقع فریب نخوردن بخواهم که فریب بخورم این گوهرها را به چنگ آوردم. با تکیه بر تجربه محدود اما سرشارم نظراتم در این مورد را اضافه میکنم
عشق حسرت در آغوش گرفتن یکی ،حسرت یک جا بودن با اوست.آرزوی در آغوش گرفتن او و فراموش کردن همه دنیاست.حسرت پیدا کردن پناهگاهی امن برای روح آدمی است.
فرستاده شده توسط "نسترن"

همونطور که می دونید "ژان ماری گوستاو لوکلزیو" امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد.از این نویسنده چند کتاب در ایران ترجمه شده، به همین دلیل تصمیم گرفتم کتاب بیابان از این نویسنده رو که خودم دارمُ بهتون معرفی کنم .
حق نشر این کتاب متعلق به انتشارات کاروان هست و فقط با ترجمه این مترجم موجود است (تا اون جایی که من اطلاع دارم)
ژان ماری گوستاو لوکلزیو به سال 1940 در شهر نیس به دنیا آمد.او از خانواده ای برتانی است که در قرن هجدهم به جزیره ی موریس مهاجرت کرده بودند.تحصیلاتش را در شهر نیس تا درجه ی دکترا ،در رشته ی ادبیات ادامه داد.با وجود سفرهای فراوان، لوکلزیو لحظه ای از نوشتن باز نایستاد.از سن هفت سالگی به نوشتن شعر،قصه،روایت و داستان کوتاه پرداخت،اما هیچ کدان را چاپ نکرد.بیست و سه سال بیشتر نداشت که با چاپ اولین رمان خود صورت جلسه، مشهور شد و جایزه ی رنودو را نصیب خویش کرد.
در سال 1980 کتاب بیابان،جایزه ی بزرگ پل موران را دریافت کرد و همچنان به نوشتن ادامه می دهد.
از پشت جلد کتاب:
نیاکان لالای نوجوان، مردان آبی پوش هستند، جنگجویان صحرا.او که در حلبی آباد در حاشیه ی بیابان زندگی می کند،نمی تواند آنها را از یاد ببرد. نیروی طبیعت و افسانه ها ، عشق به هارتانی چوپان، فرار ناموفق شان به سوی بیابان، تبعید به مارسی، همه وهمه روح پر فروغ او را آبدیده می کند.لالا، با تمام بیگاری اش در یک هتل پست، حاملگی، و بعد مبدل شدن به یک مانکن مشهور،هرگز ایمان و شیفتگی اش را به بیابان از دست نمی دهد.
فرستاده شده توسط "نسترن"

فکر می کنم دختران بسیاری هستند که در هاله ای از مه زندگی می کنند :
دخترانی که تنها در قصه ها نیستند ، آنها واقعیت دارند و در میان همان مه روزهای عمر را می گذرانند .
نمِي دانم ... ولی شاید سرنوشت ، او را در سر راه من قرار داده بود ،
تا زندگی اش را ببینم و امروز راوی آن باشم .
.
چشمهایم را می گشایم تا با نگاهی تازه به زندگی و اطراف خود بنگرم .
گاهی با خود می گویم بسیاری از ناگفتنی ها وجود دارند . که ما آن را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم .
ولی باید گفت!
باید به درستی دید و گفت .
باشد تا در سالهای نه چندان دور دیگر ناگفتنی ها دیده نشوند .
ایمان دارم که این کتاب چشم های بسیاری را خواهد گشود و دلهای بسیاری را به طپش وا خواهد داشت ...
ولی تنها طپش دل کافی نیست .
ما امروز نیاز به تفکر داریم ...
باید بیاندیشیم تا آنچه را به عنوان باور غلط در زندگی داشته ایم پاک کنیم
تنها پاک کردن صورت مسئله کافی نیست!
.
داستانی آمیخته از غم و شادی ، بر اساس واقعیت . واقعیتی تلخ که امیدوارم هیچ کس تجربش نکنه . داستانی که پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش . نویسنده اونقدر ماهرانه به موضوع پرداخته که شما رو در جو داستان قرار میده و احساس می کنید دارید صحنه به صحنه داستان رو می بینید ... ماجرای زندگی دختریست به نام "سایه" . تحصیلکرده در رشته روانشناسی . ساده و بی آلایش . بزرگشده خانواده ای مرفه و مثل همیشه داستان های خانم تکین حمزه لو "تریپ راحت"(همه یه جورایی محرمند!) . این سایه خانم ما برادری به اسم شهاب هم داره . ماجرا از اون وقتی شروع میشه که سایه از طریق یکی از دوستان پدرش دفتر مشاوره و روانشناسی راه می اندازه و در اون کار می کنه . دوست شهاب وقتی متوجه میشه که خواهر شهاب روانشناسه از شهاب می خواد که برای مساله خواهرش از اون کمک بگیره . بخش غم انگیز داستان هم همین موضوع خواهر دوست شهابه . اسم این دختر خانم رعناست . افسردست و گوشه نشین . سال ها پیش فاجعه ای رخ داد که زندگی این دختر عوض شد ....
یه نکته جالب در این داستان اینه که چون سایه روانشناسه در زندگیش هم از نکات روانشناسانه استفاده می کنه و شما رو هم آگاه می کنه . نکات قشنگی داره که من به شخصه از خیلیاش استفاده کردم و نتیجه دیدم . توجه داشته باشید که این نکات در قالب رفتار افراد داستانه که شما خود باید برداشت کنید و از اونها استفاده کنید . این کتاب توسط انتشاران شادان منتشر شده و اولین چاپش مربوط به سال 82 هستش . قیمت کتاب نیز 2900 تومان می باشید . امیدوارم از خوندن کتاب لذت ببرید .
فرستاده شده توسط "محسن مدنی"
سلام
همونطور که می دونید طرز کار باشگاه تا به امروز به این صورت بود که هر کس هر وقت کتابی رو تموم می کرد بلافاصله معرفی شو در باشگاه قرار می داد و اگه کسی از خارج باشگاه هم چیزی می فرستاد سریعا در وبلاگ درج می شد. حتما به یاد دارید پست هایی که با فاصله یکی دو روز از هم چاپ می شدند و هفته هایی که می آمد و می رفت و از پست خبری نبود که نبود! در اون جشن نامه تولد یکسالگی باشگاه نوشته بودم که به طور متوسط هفته ای ۳۵/۱ معرفی داشته ایم یعنی می توانستیم با برنامه هر هفته وبلاگ را به روز کنیم. به همین خاطر و با مشورت های فراوان و خرد جمعی و ... به این نتیجه رسیدم(!) که بهتره وبلاگ هر هفته در یک تاریخ مشخص به روز شود. لذا از این به بعد شنبه ها منتظر باشگاه کتاب جدید باشید که "شنبه خوب شنبه باشگاه کتابی!"
اعضای خوب و فعال باشگاه
از شما هم تقاضا دارم به روز کردن ها رو به شنبه ها موکول کنید و حتما حتما از ۵شنبه قبلش از طریق بخش نظرات پست قبلی جا رزرو کنید! واضح است معرفی هر کسی که زودتر رزرو کند درج می شود و بقیه باید تا هفته بعدش صبر کنند. از همین الان هم شنبه هفته بعد را برای محسن مدنی رزرو می کنم. اگر تعداد معرفی های ارسالی به ایمیل باشگاه و همچنین درخواست اعضا برای رزرو زیاد شد به روز رسانی ر به دو روز در هفته (مثلا شنبه و سه شنبه) افزایش می دهیم.
با توجه به مطالب ذکر شده چاپ همه معرفی های نسترن و عضویتش در باشگاه حداقل ۲ ماه طول خواهد کشید چرا که سعی خواهد شد معرفی ها به صورت هفته در میان از اعضای فعلی و ان شا ا.. اعضای آینده باشگاه درج شوند.

با سلام، من اینبار هم میخوام یک رمان قدیمی از نویسنده ای بنام رو معرفی کنم، یا بهتر بگم پیشنهاد کنم! رمانی که ناتالیا جینزبورگ در مورد اون گفته:" اگر حقیقت داشته باشد که می گویند رمان مرده است یا در احتضار است، پس همگی از جای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم!"
عنوان این کتاب کهن هست: صد سال تنهایی، نوشته گابریل گارسیا مارکز
" ماکوندو"، شهر آینه ها و سراب ها، شهر غرائب مکرر و تکرار شدنی، شهر تخیلات واقعی و واقعیات تخیلی، شهر جنگهای خونین داخلی، شهر چهار سوار سرنوشت، شهر دلتنگی، شهر غم، شهر مرگ، شهر صد سال تنهایی... شهری که نطفه حیاتش در گریزی وهمناک، از قتلی حادثه وار و ناگزیر، بسته می شود، و انهدامش در طلیعه سپیده دمان خونین تولدی مرگبار، محتوم می گردد. نا کجا آبادی در فراسوی قرون و اعصار، مکانی در آفتاب و بی ارتباط با کل هستی جهان، آشنا ترین شهر وهم انگیز دنیا، شهر صد سال تنهایی و شهر نسلهای محکوم به صد سال تنهایی، شهری که در همه تاریخ، تنها یک بار چشم می گشاید و از آن پس با گشایش رازی سر به مهر و دهشتناک، به همراه بانیان خود، برای همیشه مضمحل می گردد. شهری که خوزه آرکادیوبوئندیا مهاجر فراری، و سمبل باالفطره نسلی طاغی، سرکش،و تنها، آنرا بنیان می نهد.
صد سال تنهایی، آمیزه ایست از واقعیت و تخیل. اما این دو عنصر، چنان در هم تابیده اند، و چنان کل یکدستی را تشکیل داده اند، که گویی از ازل یکی بوده اند آنچنان که جدا کردن هر یک از آن دیگر، در حقیقت به مفهوم نابودی کلیت یکپارچه آنست.
هسته اصلی تراژدی صد سال تنهایی بر پایه کشف مکاتیب رازگونه ملیکادس، و ذات غیر قابل تغییر نسلی سر گشته، پریشان، و تنها استوار است. سرشتی که در خانواده "بوئندیا"، نسل به نسل بدون کوچکترین دگرگونی و تغییری به ودیعه گذاشته می شود. گویی افراد خانواده در یکدیگر تکرار می شوند. ذات، خمیر مایه، و خصوصیات آنها در جریان طوفانهای حوادث تغییر نمی کند، بلکه بدون کمترین دست خوردگی باطنی، تنها منتقل می شود، یا به تعبیری، فقط قالب عوض می شود و محتوی همانست که بود یا می باید باشد.
متنی که خوندین نوشته پشت جلد این کتاب بود، البته کتابی که در دست من هست ترجمه آقای بهمن فرزانه و از انتشارات امیر کبیر هست، ولی قدیمی تر از اونه که بخوام قیمتشو بگم!!! امیدوارم چاپ جدیدشو پیدا کنین و بخونین و لذت ببرین...

از "مهتاب عشق" تا "مهر زندگی"
مهتاب یادآور عشق است و تکرار دلدادگی.
و مهر ، در پس مهتاب و نمایانگر گرمای زندگی.
"مهر و مهتاب" همان گرمای عشق در زندگی است و روایت آن تکراری است از تازه گی ها با نیم نگاهی متفاوت .
تو را نمی دانم اما ، اولین نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه در زیر ماهتاب .
ولی روزگار باره و بارها نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیاندیشم و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم هر چند که همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند.
و من هنوز نمیدانم که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم یا در پی عشق ، به فکر فرو رفتم .
امروز مرور می کنم آن روزها را . و یقین دارم بسیاری همچون من ، نیازمند این نگاه به زندگی هستند و شاید این تجربه ، آنان را به راهی که هموارتر است برساند...
این کتاب یکی دیگر از آثار نویسنده خوب کشورمون خانوم تکین حمزه لو هستش . داستان دختری است به نام مهتاب که در خانواده ای مرفه زندگی می کند . خانواده ای که به اعتقادات دینی پایبند نیست و تمام زندگیشان در سه چیز خلاصه میشه : باهم بودن فامیل ، امکانات رفاهی و شاد بودن . داستان از اونجایی شروع میشه که مهتاب خانوم در دانشگاه آزاد رشته کامپیوتر قبول میشه و پاش به دانشگاه باز میشه . در اونجا استاد جبرانی داره به نام حسین . حسین پسری مذهبی ، بی آلایش و شیمیایی است . این دو شخصیت از نظر فرهنگی و رفاهی دو روی سکه هستند ولی انگار نیرویی به نام عشق تمام این تفاوت ها رو کنار می گذارد ...
داستان خیلی جالب و جذابیست . نویسنده جوری به داستان پرداخته که حس "غیر ممکن بودن" به آدم دست نمیده و به چشم داستان واقعی میشه نگاهش کرد . از جمله ویژگی های داستان های خانم تکین حمزه لو پرداختن دقیق به ظاهر افراد و توصیف آنهاست . مانند شکل اندام و صورت و نوع لباس و ترکیب رنگی که در لباس شخصیت ها به کار رفته . پیشنهاد میکنم این رمان رو حتما بخونیدش . کتابی که من اکنون در دست دارم مربوط به سال 81 هستش از انتشارات شادان و قیمت پشت جلد آن 2900 می باشد .
فرستاده شده توسط "محسن مدنی"
پ.ن.۱ خانوم ترانه صفایی معرفی کتاب "صد سال تنهایی" مارکز رو برامون فرستادن که برای درج شدن در وبلاگ فقط باید کمی صبر کنند.
پ.ن.۲ دوستانی که تمایل به فرستادن معرفی ها از طریق ایمیل رو دارن حتما در قسمت subject بنویسند :"معرفی کتاب".

اگراهل خواندن كتابهاي تاريخي هم نباشيد به شما اطمينان مي دهم كه از خوندن اين كتاب لذت مي بريد.
اين كتاب ماجراي زني است به نام خاتون سوگلي حرمسراي عريض و طويل پادشاه ضعيف النفس صفويه كه بدل به امينه همسر خان آشاقه باش مي شود به عنوان اولين سفير زن دنيا فعاليت مي كند با ولتر ملاقات مي كند و با شخصيت منحصر به فرد خود در دربار بزرگترين كشورهاي دنيا توجه افراد را جلب مي كند.
زني كه احتمالا بايد تعدد زنان و فرزندان خاندان هزار فاميل ناشي از تفكر اوست و در حقيقت به روي كار آمدن اين خاندان نيز.
خواندن اين كتاب فوق العاده را به همه پيشنهاد مي كنم و البته خواندن كتابي ديگر از اين نويسنده به نام خانم.
فرستاده شده توسط "اناشید"




"زندگي ما بخشي از يك ماجراي بي نظير است در حاليكه همه ما اغلب فكر مي كنيم جهان كاملا طبيعي است و هميشه در پي شكار چيزهاي عجيب غريب هستيم .
مردم اسرارآميز ترين چيزي را كه در مقابلشان است نمي بينند،اينكه جهان وجود دارد...
چه قدر غم انگيز است كه مردم طوري بار مي آيند كه به چيزي شگفت انگيز چون زندگي عادت مي كنند...."
اينها جملاتي از كتاب دوست داشتني ،عميق و شيرين "راز فال ورق" هست.
نوشتهء يوستاين گاردر،نويسنده ءكتاب معروف "دنياي صوفي"...چاپش هم مال نشر مركزه.
اين كتاب با زباني شيرين و ساده مسائل عميقي رو مطرح مي كنه و با سوال و جواب هاي فلسفي و در عين حال سادش شما رو به تفكر وادار مي كنه.
مخصوصا براي كساني كه به فلسفه علاقه دارند ولي نمي تونن با متن هاي سنگين فلسفي ارتباط برقرار كنن اين كتاب خيلي مناسبه و حتما با نثر ساده و روان كتاب درك مسائل عميق مطرح شده در داستان براشون راحت ميشه.
فكر ميكنم به اندازه كافي مشهورو شناخته شده هست و حداقل جماعت كتاب خون حتما تا حالا لذت خوندنش رو چشيدن ولي حيفم اومد راجع بهش ننويسم،ممكنه كساني هم باشن كه هنوز نتونستن اين كتاب شيرين رو بخونن!
اميدوارم بخونيد و لذت ببريد.
فرستاده شده توسط "سمانه توکلی"
توضیحات باشگاه کتاب:
۱- ممنونیم از سمانه توکلی برای معرفی کتابش. امیدواریم با تاخیر در درج پستش دلسرد نشده باشه. منتظر پست های بعدی هم هستیم.
۲- از محسن مدنی و اناشید ح.( خدا کنه املاش درست باشه) هم به خاطر ارسال معرفی هاشون ممنونیم. به زودی نوشته هاتون رو روی صفحه باشگاه مشاهده خواهید کرد. دلیل تاخیر هم کسادی این روزهای معرفی هاست!
۳-سحبا دانا از چگونگی معرفی یک کتاب تازه منتشر شده پرسیده بود. فرقی بین کتاب جدید و قدیم نیست.طرز معرفی داخل وبلاگ به شکل مبسوطی توضیح داده شده است.
۴- نظرتون نسبت به عکس های این پست چیه؟!

شاید معرفی کتابی با این شهرت از نویسنده ای چون محمود دولت آبادی کار مسخره ای به نظر بیاد، به جای معرفی می شه گفت این یه پیشنهاده برای کسایی که تا امروز به خاطر حجم زیاد این کتاب از خوندنش منصرف شدن. این کتاب درده جلد و قریب به سه هزار صفحه تالیف شده... ولی کلمه به کلمه این سه هزار صفحه ارزش خوندن رو داره. البته باید اعتراف کنم که ممکنه در ابتدا (حتی در چند جلد اول!) بدلیل فاصله ای که زندگی امروز ما با دوره ای که در اون داستان این کتاب به قلم کشیده شده،حوصله خواننده کمی سر بره ولی آخرش همه اینا جبران می شه و جواب صبری که پیشه کردین خواهید گرفت! موضوع این کتاب در ابتدا با شرحی از زندگی عشایر شروع می شه و در آخر تبدیل به حماسه ای بی نظیر می شه که آدم رو به یاد پهلوانی ها و بزرگمردیهای امثال رستم در شاهنامه میندازه و نشون می ده که هر جا صحبت از مبارزه با ظلم و فساد باشه رستم ها فراوانند، چه زن و چه مرد... ضمن اینکه در تمام صفحات زیبای این کتاب زندگی عشایر بشکل بی نظیری توصیف شده و روح آزادی و آزادی خواهی در تک تک صفحات موج می زنه...
حتما این کتابو بخونید و مطمئن باشید که در آخر کتاب بی اختیار خواهید ایستاد، اشک خواهید ریخت، و به احترام این همه دلیری کف خواهید زد...
« ترانه صفایی »

پیشگویی آسمانی در برگیرنده اسراری است که هم اکنون در حال دگرگون ساختن جهان است. با توسل به تعالیم خردمندانه یک دست نوشته پرویی این کتاب به شما می آموزد که از هم اکنون بین وقایع زندگی خود ارتباط برقرار کنید... و به شما این امکان را می دهد تا وقایعی را که در آینده برای شما رخ خواهد داد ببینید!
کتابی که نخستین بار در کتابفروشی های کوچک آمریکا عرضه شد و سپس دست به دست گشت. داستان این کتاب، یک ماجرا و کشف تکان دهنده است. اما در عین حال، راهنمایی قدرتمند است که به ادراک روشن شما از علت موقعیت کنونی تان در زندگی می انجامد.. و با انرژی و امیدی نو شما را در مسیر حرکتتان به سوی فردا هدایت می کند. کتابی که فقط یکبار در زندگی به آن بر می خورید اما زندگیتان را برای همیشه دگرگون می سازد.
‹‹اخترك ۰۰۹۸››

ساراماگو در سال 1992 در نزدیکی لیسبون در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد و به دلیل فقر نتوانست تحصیلات دانشگاهی اش را به پایان برساند. در یک آهنگری به کار مشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.
رمان "کوری" در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:" این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان ها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...."
کوری مورد نظر ساراماگو در این کتاب کوری معنوی است. قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است.می توان این نکته را در سخنان شخصیت های داستان مخصوصا در پایان در سخن زن دکتر که می گوید:" چرا ما کور شدیم، نمی دانم، شاید روزی بفهمیم، می خواهی عقیده ی مرا بدانی، بله، بگو، فکر می کنم ما کور شدیم، ما کور هستیم کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند."
این کتاب برنده ی جایزه ی نوبل 1998 شده است.
« ریحانه رضا شاطری»
« ریحانه رضا شاطری»

میچ آلبوم، نویسنده کتاب پر فروش "سه شنبه ها با موری" پس از سال ها با رمان جذاب و تازه ای که در حال حاضر پر فروش ترین کتاب نیویورک سیتی است به نام " 5 نفری که در بهشت ملاقات می کنیم" باز می گردد. در این رمان رازی نهفته است.
ادی سربازی قدیمی است که احساس می کند زندگی اش را بیهوده گذرانده و حالا در تله ی زندگی به دام افتاده. او تعمیرکار ماشین های یک پارک بازی است و زندگی دراز و خسته کننده اش در کار،تنهایی و حسرت خلاصه می شود.
او در سالگرد هشتاد و سومین تولدش، حین نجات زندگی دختر بچه ای در پارک، می میرد و به بهشت می رود.
5 نفری که آن ها را در زندگی می شناخته و قبل از او در گذشته اند، را در بهشت ملاقات می کند و آنها برایش رازهای زندگی اش را آشکار می کنند و مسیر حیات باقی او را برای همیشه تغییر می دهند.
ادموند آمیچیس در سال 1846 در شهر ایمپریا در شمال ایتالیا متولد شد. از همان نوجوانی جنگ های کاریبالدی برای اتحاد ایتالیا او را تحت تاثیر قرار داد به طوری که در 14 سالگی به فکر افتاد که از خانه فرار کند و به ارتش ملحق شود. وی در سال 1861 در مدرسه نظامی نامنویسی کرد.
مجموعه مقالات و خاطراتش را در سال 1868 با عنوان "زندگی نظامی" به چاپ رساند و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که ارتش را ترک کرد و به نویسندگی مشغول شد.
ادموند ده سال از عمرش را در سفر سپری کرد و سفرنامه های خود را نیز به چاپ رساند."اسپانیا" در سال 1872، "هلند و خاطرات شهر لندن" در سال 1874، "مراکش" در سال 1876، "قسطنطـنیه" در سال 1878و "خاطرات پاریس" را در سال 1879.
محبت در سال 1886 به چاپ رسید و شهرتی جهانی یافت.
« ریحانه رضا شاطری»
این کتاب که بارها تجدید چاپ شده،اولین بار در سال1966 توسط Unity school of Christianity منتشر شد.
دارای 7 بخش: معجزه ی عشق، راه کامیابی خود را دوست بدارید، قدرت رستاخیز بخش عشق، شیوه ی ویژه ی عشق1، شیوه ی ویژه ی عشق2 و از دولت عشق.
خانم کاترین پاندر نامه های آموزنده و جالبی را که دریافت کرده را به متن کتاب افزوده است.
با قیمت 1200 تومان به فروش می رود
دارای 109 صفحه است.
برای متحول کردن و متحول شدن این کتاب توصیه می شود.
« ریحانه رضا شاطری»

زینت خانم که یک رقاص مشهور است ناگهان در مجلس یکی از درباریان پهلوی به ثروت و شهرت خود پشت می کند و با پسر نوجوانی که گرفتار عطش شهوت شده فرار می کند و از ترس دربار به روستایی پناه می برد و در آنجا با زنی به نام خدیجه (مش خجه) آشنا می شود و پسر نوجوان را به عقد او در می آورد. زینت که مانند یک مادر دلسوز از کمال مراقبت کرده، او را برای گرفتن دیپلم یاری می کند و با همکاری برادران که در آمریکا زندگی می کنند او را برای ادامه تحصیل راهی آمریکا می کند. ولی کمال در آنجا هم ارتباطش را با عزیز ترین کس اش قطع نمی کند و با ارسال نامه از حال و روز مازی (مامان زینت) با خبر می شود. کمال در رشته ی مغز و اعصاب تا مدرک تخصص پیش می رود. وقتی با خبر می شود که دکتر چمران - که کمال در آمریکا با او آشنا شده - در اهواز است و برای دفاع از وطن می جنگد او هم رهسپار اهواز می شود و همپای چمران و گروهش در مقابل دشمن بر می آید. و به دنبال جراحتی سخت در یک عملیات به بیمارستان تهران منتقل می شود و در همانجا به مقام شهادت نائل می شود. زینت که سال ها بعد با پدر کمال روبه رو می شود داستان را برایش تعریف می کند.( من کلی با این داستان حال کردم و توصیه می کنم شما هم حتماً این کتاب رو بخونید.)
« ریحانه رضا شاطری»

« ذن عکاسی » نوشته « پل مارتین لستر » پرفسور رشته ارتباطات دانشگاه ایالتی کالیفرنیا و از عکاسان شناخته شده جهان و ترجمه « جواد منتظری » ازعکاسان جوان و خوش ذوق است.کتابی 120صفحه ای که حاوی 100 نکته کوتاه و خواندنی درباره عکاسی است که نویسنده در طول 25 سال آنها را به رشته تحریر در آورده است.نکاتی که حاصل تحصیلات نگارنده در رشته های عکاسی و فلسفه ذن بوده است.
نویسنده در این کتاب خواسته است تا به کمک دوربین و وسیله قرار دادن آن برای برقرای ارتباط با دنیای اطراف زندگی ، دید تازه نسبت به زندگی را بیاموزد.
این کتاب می آموزد که هنر عکاسی به واقع چیزی بیشتر از دانستن اطلاعات تئوری عکاسی و چگونگی استفاده از دوربین است.آن چیزی که عکسی را خلق می کند و آن را از دیگر عکس ها متمایز و ممتاز می کند ، نوع نگاه بدیع و تازه ای است که عکاس خلاق به یاری آن توانسته اثری بکر را خلق نماید.
و در نگاهی کلی تر هدف این کتاب گفتن این نکته است که:« چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید »
«علیرضا رضا شاطری »

بعضی کتاب ها هستند که تا دستشون می گیری و چند خط ازشون می خونی به دستات می چسبند و تا وقتی که آخرین کلمه شون رو نخوندی نمیشه اونها رو پائین بگذاری.هیپنوتیزمت می کنند و جلوشون میخکوب میشی و همینطور تا ته خط باهاشون می ری.
« سلوک » کتاب 212 صفحه ای ، نوشته « محمود دولت آبادی » با من اینکار رو کرد.تا دستش گرفتم و چند خطش رو خوندم آنچنان به دستام چسبید که تا آخر خط نتونستم ازش جداشم.میخکوبش شده بودم و همینطور یکریز تا تهش رفتم.
« سلوک » روایتگر حکایتی عاشقانه است که به قلم نویسنده ای توانا چون « محمود دولت آبادی » لحظاتی به یادماندنی و لذت بخش برای خوانندگانش به وجود میاره.
(« تو آمدی و من با خود گفتم خجسته باد؛طالع شد» و « او » که طالع می شد چه کسی بود و از کجا می شناختش و برای چه؛ و از چه هنگام در انتظارش روز را به شب و شب را به روز رسانیده بود؟ «...چگونه باز کنم،چگونه بگشایم راز این زاویه ازهستی آدمی را که نمی شناسم و می شناسم،که می شناسم و نمی شناسم »
یک بار،بیش از یکبار به او گفته بود « در نبودت هم،من نوزاد، از آغاز به جستجوی تو بوده ام سرگردان کوچه ها و خیابان ها در یک خانه به دوشی مستمر و در سفری که خوب به یاد می آورم از کدام زاویه ذهنم آغاز شده بود؛و چون طالع شدی و نفس کشیدم و با خود گفتم آی...سرانجام آمد!» )
«علیرضا رضا شاطری »
« آدم و حوا » نخستین بخش از کتاب سه گانه روز اول عشق اثر « محمد محمد علی » است.روایتی عاشقانه که از زبان حوا روایت می شود.عشق خدا به آدم ، عشق ابلیس به خدا و عشق آدم و حوا.
در این کتاب نویسنده کوشیده است تا با استفاده از تمام مطالب و مستندات در متون مختلف و بالاخص متون اسلامی روایتی تازه از داستان آفرینش خلق کند و به داستان آفرینش ازمنظری نو بپردازد.
« خدای در خاک ها نظر کرد.همان بود که اراده کرده بود. آنگاه ابر گرم را فراخواند.فرمود تا چهل روز باران محبت و اندوه بر خاک ببارد.خاک که سیراب محبت و اندوه شد،خدای به ابر گرم فرمود تا یک ساعت نیز باران شعف و شادی بر خاک ببارد. ابر باز هم فرمان برد.بر سر دریای شادی رفت.قطراتی چند آورد و بر آن خاک فشاند.آنگاه خدای خاک و آب را در هم ریخت و گل ساخت،به همان نحو که اراده فرموده بود،ملات را چنگ زد....آنگاه که گل آماده شد،خدای پنجه هنر در آن افکند ، به هر قطعه صورتی می داد، به هر شکل حفره ای می ساخت و چون حفره ای پدید می آمد ، برجستگی ها نمایان می شد و چون برجستگی ها نمایان می گردید،راه عبور هوا و برجستگی ها لازم می آمد....هیکل که شکل گرفت ، خدای در او نگریست ، به سر پنجه تدبیر برخی نقاط را نرم و برخی را سخت ، برخی جاها را زبر و برخی را لطیف گردانید تا هر یک را به کاری گیرد.»
«علیرضا رضا شاطری »

من بر این اعتقادم که نیایش ، روح و گوهر مذهب است و به همین دلیل باید هسته زندگی انسان تلقی شود ، زیرا هیچ انسانی نمی تواند بدون مذهب زندگی کند.
مهاتما گاندی
نیایش اثر رهبر فقید انقلاب هند « مهاتما گاندی » که در کشور ما بیشتر به عنوان یک رهبر سیاسی شناخته می شود.اما جدای از چهره سیاسی گاندی ، او یک قدیس و روحانی نیزبوده است.قدیسی پرهیزکار که کم می خورد،کم می گوید و کم می خوابد و لحظه ای از نیایش دوری نمی کند.
کتاب « نیایش » که یکی از برترین و پرفروشترین کتب در باب الهیات در سال 84 بود مجموعه ای ازسخنان پراکنده گاندی درباره نیایش است ، به روشنی نمایانگر وجه روحانی او است.کتابی سرشار از معنویت.
کتاب شامل سه بخش است .بخش نخست کندو کاوی است در معنای نیایش که به موضوعات مورد توجه خوانندگان با هر کیش و آئین میپردازد.در بخش دوم شیوه های نیایش توصیف می شود و در بخش سوم کتاب تاملی است درباره تکرار نام خدا ، که گاندی آن را برترین شیوه نیایش می داند.
گاندی در این کتاب به تمامی شبهات و سوال هائی که در باب نیایش وجود دارد پاسخ می گوید.به این سوال که اگر خدا دانای بر امور است پس نیایش به چه کار می آید.این که شیوه نیایش چگونه می تواند ما را در زندگی بهتر یاری کند و بسیارسوالات دیگر.
به سخن آن موجود کوچک که در قلبت خانه کرده است اطمینان کن.
مهاتما گاندی
«علیرضا رضا شاطری »

حتما شنیده اید که میگن مزه فلان غذا هنوز زیر زبونم مونده و تا یادش می افتم یه حس خوشایند بهم دست میده. این حس خوشایند برای من نه از خوردن یک غذا که ازخوندن یک کتاب بدست اومد.
کتاب « پیرمرد و دریا » اثر جاودان «ارنست همینگوی».
نویسنده نام آشنای ما تو یه کتاب حدودا 85 صفحه ای آنچنان هنرنمائی کرده و برای خلق اثرش مایه گذاشته که به نظر من تنها نوشتن همین کتاب برای گفتن این که همینگوی یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخه کفایت می کنه.
شاهکار همینگوی آنچنان من رو منقلب کرد که حالا با گذشت 4 سال از خوندنش الان که دارم برای شما درباره اش می نویسم باز هم همان احساس خوشایند تمام وجودم رو گرفته. و من تا عمر دارم لذت خواندن چنین کتابی رو فراموش نمی کنم.
و از خدا برای اینکه همینگوی رو خلق کرد برای اینکه من رو تو موقعیت خوندن کتابش قرار داد و به خاطر اینکه معلمانی را آفرید تا به من سواد خواندن بیاموزند و من اینگونه از خواندن غرق در لذت بشم سپاسگزارم.
امیدوارم شما دوستان عزیز بتونید با خوندن این شاهکار بی بدیل چون من سالها غرق در لذت و شادی بشید.و توصیه می کنم که حتما این کتاب رو با ترجمه «استاد نجف دریا بندری» منتشره نشر خوارزمی تهیه کنید.
پیشاپیش ورودتان را به دنیای زیبا و لذت بخش «پیرمرد و دریا» خوش آمد می گویم.
«علیرضا رضا شاطری »

نسل ما - نسل بعد از جنگ - هيچ شناخت بي واسطهاي از جنگ ايران و عراق ندارد و آنچه از اين هشت سال ميداند حاصل خواندن و شنيدن نوشتهها و گفتههاي ديگران است.اما در اين ميان بعضي از نوشتهها هستند كه ميتوانند تصويري نسبتا روشن از واقعيت جنگ - يعني همان چيزي كه مردم كشور با تمام وجودشان آنرا تجربه كردهاند- به ما نشان بدهند. يكي از اين نوشتهها كتاب «سفر به گراي 270 درجه» نوشته احمد دهقان است.
شخصيت اول داستان نوجواني است كه امتحانات مدرسه را رها مي كند تا براي روزهاي عمليات خودش را به جبهه برساند و خواننده را به همراه خود به جبههها و زير خمپاره و تركش و بمباران ميبرد.خواننده داستان از يك سو با تصاويري هولناك از پيكرهاي مجروحين و شهدا مواجه ميشود و از سوي ديگر با شخصيت رزمندگان و طرز رفتار آنها در اين موقعيت آشنا ميشود. رزمندگان در اين كتاب انسانهايي زميني معرفي ميشوند با تمام ضعفها و قوتهاي يك انسان عادي، انسانهايي عادي كه در وقت نياز كاري غير عادي انجام دادند و با فداكاري كشور را حفظ كردند. اما افرادي را هم ميبينيم كه حتي در اين موقعيت به چيزي جز راحتي خودشان فكر نميكنند.
«سفر به گراي 270 درجه» در كنار «زمين سوخته» اثر احمد محمود و «شطرنج با ماشين قيامت» نوشته حبيب احمدزاده از بهترين رمانهايي است كه دربارهي جنگ ايران و عراق نوشته شده است.
طبق عادت همیشه کتاب کوتاه و بی نظیری را به لحظه هاتان هدیه می کنم تا سر شار از آغازها شوید :
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
مجموعه داستان کوتاه مصطفی مستور
تهران، نشر چشمه ،چاپ پنجم 1385
6 داستان کوتاه در 65 صفحه
با قیمت900 تومان
فردا صبح پیاده روی می کنیم تاکسی را فراموش می کنیم تا با عشقی این شکلی روزمان را به شب برسانیم
عشقی بی شین بی قاف بی تقطه
بهترین ها از آن شما باد با نقطه یا بی نقطه
« اخترك ۰۰۹۸ »

می گویند تاریخ مدرنیته 3 مرحله را پشت سر گذاشته است و امروز در اوج شکوفایی خود به سر می برد این در حالی است که به گفته صاحبان فن ما ایرانیان هنوز در مرحله نخست به سر مي بریم و شاید تازه در شرف پا گذاشتن به مرحله دوم باشیم . از این روست که همه ما گرچه تا حدودی با دستاوردهای جهان مدرن آشناییم ( والبته بالتبع وحشت ها و دهشت های آن را نیز در همان حد میشناسیم ) اما در حقیقت مدرنیته را به درستی نشناخته ایم .کتاب" تجربه مدرنیته " یکی از بهترین کتاب هایی است که می تواند ما را در این شناخت یاری کند تا شاید بتوان از این دیرکرد تاریخی فرصتی ساخت و با شناخت بیشتری وارد عرصه زندگی مدرن شد .
نویسنده درفصل های مختلف این کتاب به تحلیل تفاوت های میان اضلاع مثلث "مدرنیزم" / "مدرنیزاسیون" /"مدرنیته" می پردازد و از تاریخ مدرنیته می گوید اما از آن جا که کتاب را برای درک عموم مردم نوشته است هرگز به دام تحلیل های خشک جامعه شناسانه از الفاظ و عبارات نیفتاده و این همه را با نقد وتحلیل داستان و شعر و رمان در می آمیزد تا به صورت داستانی جذاب و نفس گیر درآید و خواننده ی بی حوصله ی امروز را با خود همراه کند.( کاش برخی از نویسندگان امروز جامعه ما نیز کمی از قله تنهایی نظرات کارشناسانه خود فاصله می گرفتند و نوشتن در سطح عامه مردم را کسر شآن خود نمی شمردند چرا که با زبانی" ساده و قابل فهم" و"جذاب و گیرا" نیز می توان حتی برای غیر کارشناسان کارشناسانه سخن گفت و راستی مگر نه این است که ما هر یک در غیر از رشته تخصصی خود جزء "عامه" مردم هستیم و نیازمند زبانی ساده و پر جذبه تا در مباحث تخصصی دیگر ما را به خود جذب کند و اندکی بر دانایی مان بیفزاید. نظرات کارشناسانه برای مجالس کارشناسانه وسمینارها خوب است و صد البته لازم اما برای عموم جامعه......... چه خوش گفته اند"هر سخن جایی وهر نکته مکانی دارد")
من کتاب "تجربه مدرنیته"را اولین بار به زبان نامادری خواندم و هنگامی که ترجمه فارسی آن را دیدم راستش خیال خواندنش را نداشتم ولی روانی ترجمه ای که "مراد فرهاد پور " به آن همت گماشته بود بار دیگر مرا تا انتهای کتاب برد تا مدرنیته را از شیرینی زبان مادری نیز تجربه کنم .با خود گفتم حیف است دعوت به این شیرینی خوران را در باشگاه پر شهد کتاب که دوستانمان به راه انداخته اند ننویسم(امیدوارم هر کجا هستند هرگز خستگی بر تنشان نماند)
«الما»

حوض سنگی از حوضه ی (ببخشید از حوزه ی) ادبیات داستانیه." سعید هنرمند" با شگردهای داستان نویسی امروز دست به کاری فوق العاده زده و داستان زندگی چند نسل رو با محوریت یک شخصیت زن به تصویر کشیده و الحق که داستان گیرایی هم خلق کرده. حوض سنگی داستانیه از آرمانگرایی ،ستم کشی و آوارگی چند نسل (راستی به نظر شما چرا همیشه نتیجه آرمانگرایی های ما باید ستم کشی و آوارگی باشه؟ ) داستانی که حکایت های زیادی رو با خودش به همراه داره از عشق گرفته تا بی پناهی ،تعصب های کور ،عقب ماندگی ها ،خوار شمردن زن ،خشونت عام ،خشونت جنسی ،مبارزه سیاسی و مطبوعاتی و سرنوشت انسان های فهیم در خشونت بی حد و حصر زندان ها .
رویدادهای این داستان از سال های پیش از 1357 شروع میشه و تا همین اواخر هم ادامه پیدا میکنه. شخصیت اصلی داستان "اختر" زنی پرشور و ساختار شکنه که تمام زندگیش در عشق و عاشق بودن خلاصه میشه. زنی که از بد روزگار گرفتار همسری خشن ،بدگمان و فحاش شده. اختر دو فرزند به دنیا میاره. هر دو حاصل دو بار کتک خوردن ،بیهوش شدن و کام گرفتن همسرش (احمد) از او در حالت بیهوشی. او از خونه ی شوهرش به خونه ی پدری فرار میکنه در حالی که هیچ کس جز یکی از برادرانش حاضر نیست باور کنه که اختر برای بار دوم از شوهرش بار گرفته و در حالی پسرشو به دنیا میاره که بار اتهام حرامزاده بودن فرزندشو به دوش میکشه.و این تازه آغاز ماجراست. سرنوشت انگار برای اختر و پسرش بازی های زیادی در آستین داره........ اختر به میدان مبارزه کشیده میشه ،دوباره شوهر می کنه و در خلال این مبارزه اتفاقاتی برای اون و همسر دومش می افته و...........دیگه باید بقیه داستانو خودتون بخونید. باور کنید ارزش خوندنشو داره .
«شيرين ايران منش»

بعد از خوندن متن 24 آبان روز كتاب و كتاب خواني و به خصوص نظرات يكي از دوستان به نام آقاي مجيد كه به نظر مي رسيد سعي داره خيلي مو شكافانه وارد بحث بشه مي خواستم از اين دوست نكته سنجمون بخوام تا اگه با كتاب "سياست ملي كتاب " آشنا نيستن حتما يه نظري به اين كتاب داشته باشن، اما بعدا با خودم گفتم خوب اين چه كاريه؟ اين بنده هاي خدا كه وبلاگشون درباره همين معرفي كتابه ديگه خوب يه دفه اين كتابو براي وبلاگشون معرفي كن خلاصه اينجوري شد كه دست به كار شدم:
"سياست ملي كتاب " به هيج وجه يه كتاب تقليدي يا يه نسخه نظري صرف و يا به قول من يه سري فلسفه بافي هاي بيهوده ! نيست بلكه يه كتاب كاربرديه و درواقع همون طور كه از اسم كتاب هم پيداست يه راهنماست براي تبيين گام به گام اين كه چرا و چطور بايد عمل كرد تا به نتيجه ي مطلوب كه همون "توسعه ي كتاب وكتاب خوانيه"برسيم.نويسنده اولش يه بررسي اجمالي داره روي مجموعه ي عناصري كه روي كتاب وكتاب خوني موثرن و تو اين بررسي نشون ميده كه اين مجموعه مثل يك حلقه ي به هم پيوسته است كه در صورت ناهماهنگ بودن نمي تونه عملكرد مطلوبي داشته باشه به عبارتي تاكيد داره كه تلاش هاي پراكنده هر چند كه ارزشمندن اما براي هميشه تداوم ندارن از اون جمله به افتتاح كتاب خونه ها ،اجراي برنامه هاي كتابخواني ،جايزه هايي كه براي تشويق به پديدآورنده ها داده ميشه و.......اشاره ميكنه و با نشون دادن اينكه اين كارها يا كم اثرن يا تداوم ندارن نتيجه ميگيره كه براي هماهنگ كردن اين حلقه ي به هم پيوسته ،هر جامعه اي نيازمند داشتن يه "قانون كتابه" و میره سراغ اینکه منظور از این قانون کتاب چیه و اصلا با قانون های دیگه فرق میکنه یا نه و چطور باید به وجودش آورد و برای به وجود آوردنش باید چه چیزایی رو در نظر گرفت و........
در انتهای کتاب هم پیوستی داده شده که هر کشوری با توجه به مقتضیات فرهنگی و شرایط نهاد های فعالش چه طور می تونه یه سیاست ملی کتابو برای خودش طراحی کنه.
مترجم ارزشمند و فرهیخته کشورمون آقای محمد جعفر پوینده (آذر ماه نه سال پیش پوینده به تیغ کج فهمی عده ای رخت از دیار خاک بست ،یادش گرامی و روحش شاد ) به ابتکار خودشون پیوستی به نام "منشور کتاب " هم در آخر کتاب اضافه کردن. این منشور در سال جهانی کتاب از طرف یونسکو به تصویب رسید و به نظر مترجم حاوی مطالبیه که هنوز هم میتونن راهگشا و کارساز باشن.
در پایان باید بگم که این کتاب علاوه بر اینکه به دلیل متن ساده وترجمه روانش برای همه قابل فهم و مفیده از نظر پیوست های تخصصی آخر کتاب درباره نحوه تنظیم "سیاست ملی کتاب" هم میتونه مورد توجه کارشناسان فرهنگی هم قرار بگیر ، هامیدوارم.
« شیرین ایران منش»

علاقه ام به مسایل اجتماعی وتاریخی بود که مرا با نشر صمدیه و نوشته های آقای میثمی آشنا کرد. کتمان کردنی نیست که در این یکسالی که جذب مطالعه در باره فضای اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی بزرگ ترین رویداد تاریخ ایران یعنی انقلاب 57 شده ام ،نگرش ها وسطح بینش من دچار تحولات عمیقی شده است. بعد از اینکه دوست خوبم شیرین وبلاگ شما را معرفی کرد تصمیم گرفتم تا از طریق دریچه ای که شما دوستان عزیز به روی کتاب و کتاب خوانی باز کرده اید آنچه را که در شیرینی مطالعات خود یافته ام با شما به اشتراک بگذارم. پس از معرفی کتاب «یادی از یاد آور علی میهن دوست» حیفم آمد که در کنارش با کتاب «زمزمه عشق» آشنا نشوید. این کتاب که حاصل تاملات تنهایی زندانیان سیاسی آن سال ها در سوره های قرآن و دعای کمیل است، شاید روشن ترین ترسیم از فضای فکری پاک وبی آلایش مبارزان آن دوره است. با هم بخشی از پیشگفتار این کتاب را بخوانیم:
حاصل نه ماه زيستن در سلولهاي انفرادي اوين و رجاييشهر ـ از آبان 1361 تا مرداد 1362ـ در شرايط هولناكي كه به كنايه در وصف آن ميگفتند «عمودي ميآيي و افقي ميروي»، حفظ سوره يوسف و دعاي كميل بود.لحظه هايي كه ياري جستن از خدا را جز در زمزمه هر روزه اين دو و تأمّل در آنها نميديدم و...
اندكي پس از آزادي به همّت دوستان، طي جلساتي به توشه گيري از دعاي كميل پرداختيم.
اين فرازها، مجموعه برداشتهايي از دعاي كميل است كه طي 12 جلسه در مجلس دوستان مطرح شده و اكنون به رهروان علي(ع) و شيفتگان راه او پيشكش ميشود. باشد كه با مجموعه انتقادها و پيشنهادهاي خود در باروري اين مجموعه ياريمان كنيد. جا دارد صميمانه ترين سپاس خود را تقديم بزرگواراني كنم كه در سير اين جمع آوري با ريشه يابي لغات از منابع مختلف گرفته تا ارائه پرسشهاي موشكافانه و پياده كردن نوار و پاكنويس كردن و...؛ دستان گرم و پربركتشان مرا ياري دادند.

مطالعه تاریخ معاصر ایران آشنایی با فراز و نشیب های زندگی یک ملت است به ویژه اگر به گونه ای جذاب و دلنشین بتوان آن را در خلال داستانواره ها و یا نقل دلنشین خاطرات مبارزانش شنید. این کار به همت مهندس لطف الله میثمی که خود از فعالان سال های پر تلاطم انقلاب بوده در کتاب «یادی از یادآور علی میهن دوست » انجام گرفته و میثمی در آن در خلال بیان زندگی نامه و خاطرات خود از علی میهن دوست به نقل تاریخ شفاهی آن دوران و فضای حاکم بر آن سال ها نیز پر داخته است.
میثمی خود در معرفی کتاب چنین نوشته است :
زمستان سال 1348 بود كه به اتفاق مهدي به خانه اي در خيابان جمالزاده جنوبي رفتيم. اين خانه در انتهاي كوچه اي بن بست قرار داشت. وارد خانه كه شديم، علي به استقبال ما آمد. خانه ساده اي بود و از آراستگي خانه ميشد حدس زد كه علي با همسرش زندگي ميكند. من فاميلي علي را نميدانستم، ولي بچه ها به او "علي عقيدتي" ميگفتند. چندين بار هم در كوهپيمايي به طرف توچال، همراه ديگر برادران او را ديده بودم.
به هرحال او از آن لحظه، مسئول عقيدتي ما شد. در ديدارهايي برنامه ريزي شده، كتاب "راه طي شده" مرحوم مهندس بازرگان را با او ميخوانديم و به پرسشهاي زيادي كه در سه دوره طراحي شده بود پاسخ مي داديم.
در اين كتاب از توحيد، نبوت و معاد براساس آيات قرآني سخن رفته بود. در كنار آن، كتاب "ذره بيانتها" را هم بازخواني ميكرديم. علي جوهره اين كتاب را اينگونه براي ما توضيح ميداد كه مهندس بازرگان براساس اصل دوم ترموديناميك، يعني اصل آنتروپي يا انحطاط انرژي كه اصلي است جهانشمول، چنين بيان كرده كه جهان بايد رو به زوال برود، ولي عليرغم آن ملاحظه ميكنيم كه سراسر جهان در حال رشد، گسترش و تكامل است و از اين دو گزاره بود كه به اراده خداوند ميرسيد.
مهندس در اين كتاب، تئوري "جهان سه عنصري" معروف خود، يعني "ماده ـ انرژي ـ اراده" را مطرح كرده بود. در كنار مطالعه اين دو كتاب، علي پانزده نقد به كتاب اصول مقدماتي فلسفه، نوشته ژرژ پوليتسر زده بود كه آنها را براي ما شرح ميداد. پس از ضربه شهريور سال 1350، در بند يك از زندان عمومي اوين بودم كه علي ميهن دوست وارد شد. وقتي با او روبوسي كردم، متوجه شدم كه تمام كت و شلوار او بوي نم ميدهد. علتش هم اين بود كه او را چندي در سلولهاي انفرادي قسمت فوقاني اوين نگهداشته بودند؛ سلولهايي كه پنجرهاي به بيرون نداشت و آنچنان نمور بود كه كف آن علف سبز شده بود. اين سلولها 25 واحد و سمبل جشنهاي دوهزاروپانصدساله شاهنشاهي بودند.
علي ميهن دوست، در زمستان سال 1350 در بيدادگاه نظامي شاه با دفاعيات ايدئولوژيك خود، آنچنان درخشيد كه سزاوار يك مجاهد مسلمان بود. دفاعيات او برمبناي آيات قرآن تنظيم شده بود (كه در پايان همين كتاب به نظر خوانندگان خواهد رسيد.) چرا كه علي با روحيه اي قرآني، بيشتر آيات را در حافظه داشت و من از انديشه هاي او در قرآن پژوهي، درسهاي بسياري گرفتم.
در همين دادگاه بود كه وي خطاب به دادستان، با خشمي انقلابي گفت: "اگر اسلحه داشتم، تو را ميكشتم". اين جمله او بر سر زبانها افتاد و ياد شجاعت و جان بركفي او را جاودانه ساخت.
مهندس علي ميهن دوست، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي باكري، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند و شهد شهادت نوشيدند.
من در زمستان 1354، پس از گذراندن 16 ماه سلول انفرادي و بي خبري به قرنطينه زندان قصر انتقال يافتم. همانجا بود كه متوجه تغيير ايدئولوژي در بخش عظيمي از كادرهاي سازمان شدم و ديدم سازماني كه چنان ماهيت قرآني و ايمان ديني داشت، از راه اسلامي بنيانگذاران و شهيد علي ميهن دوست فرسنگها فاصله گرفته است. آن روز با خود ميگفتم اي كاش علي زنده بود و اي كاش بنيانگذاران زنده بودند تا راهي را كه در تاريكي هاي طاغوت آغاز نموده بودند، به سر منزل مقصود ميرساندند.
همسر او زنده ياد زري آملي در مراسم پس از شهادت او لباس سرخ پوشيد تا دژخيمان ساواك، حسرت سوگواركردن و عزادار ديدن خانواده شهدا را به گور ببرند.
يادشان همواره جاودان
و راهشان هميشه
پررهرو باد
لطف الله ميثمي
فرستاده شده توسط:« الما »
مختصر مفید می خوام بگم فقط این کتاب رو بخونید ، وسعت دید پیدا خواهید کرد ،قدرت ذهن خودتون رو ببرید بالا. 91 صفحه است، چاپ پنجم 1385، قیمت 1200تومان.
شادی من کدام است اگر تمام دست ها
حتا دست های ناپاک بتوانند آلوده اش کنند این راند
امروز هم پیاده روی کنید تاکسی را فراموش کنید با میرا زندگی کنید تا نا میرا بمانید .
«اخترک 0098»

"این قصه را الم باید که از قلم هیچ نیاید" عین القضات
هرچی سعی کردم دیدم معرفی این کتاب از من ساخته نیست انگار این معرفی یه جور معرفتی می خواد که من هنوز ندارم ، به همین دلیل تصمیم گرفتم با قسمت هایی از خود کتاب معرفیش کنم.:
مهر مهراوه "و لذت عشق را زمانی در ک خواهی کرد که بر شعله های عشق بسوزی و بشکفی و سرزندگی شکوفه های سرخ باورت فریادی باشد از سر سپردگی قبیله انسان به مهر پس برخیز و اکنون که در غوغای خشم خروش جهان آمدن را تجربه کرده ای حیثیت و شرف عشق را نمادی باش نه از برای گوشه تنگ و تاریک تنهایی عافیت طلبانه ات بلکه از برای آنان که هستند و یا از پی تو می آیند"
مردن های زیبا " عظمت عشق وقتی به یکباره خود را بر آشیان دلی زند جنون تنها سرنوشت است و آن می کند که با حسین بن منصور کردند"
قصه ی افرینش " و دیر نباشد که زمین دهنه از عصیان کوه ها بر گیرد و عمر فرصتی یگانه تا....."
مسافر تاریخ " آن گاه که شیطان فرمان براند مرگ تنها واقعیت و یگانه سر نوشت محتوم است"
کتاب پر از عظمت واژه هاست و پر از مفهوم هایی که روح انسان ها رو به حرکت در میاره پیشنهاد می کنم حتما یه تورقی داشته باشین. ارزش حقیقی کتاب رو زمانی که خوندین متوجه میشین اما قیمت پشت جلدش 1300 تومنه.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
« مجيد خجسته »
یکی از کتاب هایی که در 2 سال اخیر 3 بار خوندمش و میشه نام شاهکار رو بر روش گذاشت ،توصیه می کنم بخونینش حتما
رویای اينشتین نگاه شاعرانه و کنجکاوانه ای است به معنای وجود زمان ، بازی زمان . ساکنان دنیایی که لایتمن با زبان ساده و لطیف غیر واقعی بودنشان را باور پذیر میکند ، دنیایی که هر کدام از ما شاید لحظه هایی را درونش سپری کردیم بی اختیار، دنیایی که فردایی ندارد ، بر روی گذشته و خاطره بنا شده است . زمان چهره های متفاوتی دارد نه همین یک بعدی که ما با آن درگیریم .
112 صفحه است حوصله آدم رو سر که نمی بره تازه مشتاق تر هم می کنه، قیمتش 600 تومانه. یه روز پیاده روی کنید تاکسی رو فراموش کنید در عوض با این کتاب به منزل بروید ، قول میدم با دقت و تمرکز بخونینش دگرگون می شه نگاهتون.
« اخترك ۰۰۹۸ »
« اخترك 0098» به تازگي به جمع دوستان باشگاه كتاب اضافه شده ، معرفي كتاب اين دفعه كار اوست، ما رو كه مي بيني از شادي در پوست خود نمي گنجيم از اين كه روز به روز بر تعداد دوستانمان افزوده ميشود!! خيلي لطف كردي اخترك ۰۰۹۸، ما منتظر كتاب هاي بيشتري هستيم! :
کتابی که هم اکنون دارم می خوانم و منو دیوونه کرده مجموعه داستان ادبیات افغانستان است به نام انجیر های سرخ مزار از محمد حسین محمدی و برنده ی جایزه ی بهترین مجمو عه داستان سال 1383 از بنیاد گلشیری ...انتشارات چشمه آن را در آورده با قیمت 1300 تومان ، چاپ سوم این کتاب هم به انتها دارد می رسد .
شامل 15 داستان کوتاه در فضایی تازه و نو و گروتسکی ازادبیات افغانستان است. کسانی که کارهای خالد حسینی را خوانده اند بی شک این مجموعه را می فهمند.
« اخترك 0098»
رولد دال را بيشتر با داستانهايي كه براي بچه ها مينويسه يعني نوشته ميشناسيم انگشت جادويي ، جادوگرها، دني قهرمان جهان يا چارلي و كارخانه شكلات سازي كه از اول تا آخرش بايد آب دهنتو قورت بدي با خيلي از كتاباي ديگه . ولي دال داستان هايي هم براي بزرگترها نوشته كه به اندازه ي داستانهاي كودكانه اش خوندني ، جالب و خيليم پركششند .
اين كتاب هفت داستان كوتاه با نام هاي چتر فروش( كه خيلي پايان غير منتظره اي داره) آقاي باتيبول انتقام جويي استخراج معدن است (از همه ي داستاناش باحال تره خيليم هيجان داره) ، پيشخدمت (نميدونم چرا اسم كتابو اين يكي گذاشتن! ) ، اه راز شيرين حيات ، كتاب فروش ، مفت سوار ، جراح عمومي و مهمان داره . نشر مركز چاپش كرده قيمتش هم 2750 تومانه كه احتمالا 50 تومنشم لطف كردن بهمون تخفيف دادند .
تينا
![]()
سه دوست قديمي پس از سال ها به زادگاه خود باز ميگردند وخاطرات تلخ دوران كودكيشان را كه مربوط به سال هاي 1330 اتفاقات روز عاشورا و اعتصاب كار كنان شركت نفت است را مرور ميكنند. موضوع اندكي سايه موضوع كهنه ايست كه فقط به خاطر توصيف شاعرانه ي وقايع كمي متفاوت است . كتاب كلا چندان داستاني نيست و بيشتر تاريخي به نظر مي آيد و در قسمت هايي از كتاب حوصله ات را سر ميبرد. البته اين نظر شخصي من راجع به رمان است ولي اين رمان برنده ي جايزه ي كتاب سال پيش شد . اگرچه بر سر اين انتخاب داوران با هم اختلافاتي هم داشتند .
كتاب اولين بار در سال 1367 نوشته شده در مرداد 72 باز نويسي اول و در 1383 براي آخرين بار باز نويسي شده است. اين كتاب در توسط نشر خجسته و با قيمت 1600 تومان منتشر شده .
« تينا »

با شما هستم! با شما عوضي ها كه عينهو كرم داريد تو هم مي لوليد. چي خيال كرديد؟ همه تون از وزير و وكيل گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور آخرش ميشيد دو عدد. خيلي كه هنر كنيد, خيلي كه خبر مرگتون به خودتون برسيد فاصله ي دو عددتون ميشه صد. صدام رو ميشنفيد؟ ميشيد يه پير مرد آپ زيپوي عوضي بو گندو. كافيه دور تند نيگاش كنيد همين كه دور تند نيگاش كرديد ميفهميد چه گندي زده ايد. ميفهميد چه چيز هجو و مزخرفي درست كرديد. حالا با اين عجله كدوم جهنمي قراره بريد؟ قراره چه غلطي بكنيد كه ديگرون نكردند؟
از متن كتاب
استخوان خوك و دستهاي جذامي داستان زندگي روزمره ي ساكنان برج مسكوني خاوران است. داستان آدم هايي كه عاشق ميشوند خيانت ميكنند ميكشند و گاهي هم خدا را ميخوانند.
تمام كارهاي مستور مضموني از عشق دارند.نگاه او به عشق نگاه نابيست كه حداقل در اين روزگار مشابه آن را نمي توان يافت. يكي ديگر از بارزيت هاي كارهاي مستور پرداختن به موضوع حضور خدا و نياز بشر به الطاف اوست كه هر دو در اين كتاب جاي دارند .
نام كتاب برگرفته از يكي از سخنان امام علي است : به خدا سوگند كه دنياي شما در نزد من پست تر و حقيرتر است از استخوان خوكي در دست جذامي . اين رمان كم حجم برگزيده ي جايزه ي ادبي اصفهان به عنوان بهترين رمان سال 1383است و توسط نشر چشمه با قيمت 1000 تومان منتشر شده است.
«تینا»





