تبليغاتX
باشگاه کتاب
قلب ، شكارچي تنها/ كارسن مك كالرز/ ترجمه شهرزاد لولاچي /نشر افق
 

   شايد اسم كارسن مك كالرز به گوش كمتر كسي خورده باشد اما نويسنده اي است كه گراهام گرين او را هم رديف ويليام فاكنر و دي.اچ.لارنس و حتي بالاتر از آنان مي داند . «قلب ، شكارچي تنها» اولين رمان تحسين برانگيز نويسنده زماني به چاپ رسيد كه نويسنده تنها 23 سال داشت.

  كتاب روايتگر زندگي جان سينگر ،مردي كرو لال و تنها است. اما همين مرد باعث تغيير در زندگي اطرافيانش مي شود به گونه اي كه به فكر خودشان هم نمي رسيد. رمان به تناوب روايتگر جان سينگر و زندگي اطرافيانش است:دختركي كه به موسيقي علاقه بسيار دارد و مي خواهد روزي موسيقيدان بزرگي شود، صاحب كافه اي كه سينگر هر روز در آن غذا مي خورد ،مردي كه در تنها شهربازي شهر كار مي كند و دكتر سياه پوستي كه همواره در انديشه آزادي سياه پوستان است.

  سكوت ، تنهايي و شخصيت سينگر باعث مي شود تا اين انسانها او را امين خود بدانند و رازهاي خودشان را براي او بازگو كنند در حالي كه از درون سينگر بسيار كم مي دانند و هر كدام او را بنا به تصورات خود مي سازند.كتاب بيشتر حول افكار و درونيات هر كدام از شخصيت هاست و نويسنده بخوبي به آنها پرداخته و تا عمق آنان را كاويده. در كل بايد بگم كه كتاب خيلي خوبي بود.از دستش نديد.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:34توسط جواد رئيسيان زاده |
بیوتن/رضا امیر خانی/ نشر علم
 

 

     وتین یعنی رگ گردن، وتن یعنی زدن رگ گردن. بیوتن را می شود بی وطن هم خواند،وطنی که تایش دیگر دسته ای ندارد تا خودت را بهش بگیری بلکه باید با تمام وجود بغلش کنی.بیوتن داستان «ارمیا»ست رزمنده ای که تا آخر جنگ جبهه بوده اما شهید نشده و حالا بعد از جنگ هر سه شنبه سراغ  دوست شهیدش ،سهراب، میرود ،دوستانی که با هم قرار گذاشته بودند با هم شهید شوند اما حالا قبر ارمیا خالی است.در یکی از همین سه شنبه ها با دختری به نام آرمیتا آشنا می شود، یک ایرانی مقیم آمریکا.ارمیا که بعد از اولین دیدارش با آرمیتا فکر می کند که او همان کسی است که دنبالش بوده، به تدریج و طی دیدارهای بعدیشان که باز هم در همان قبرستان است با یکدیگر قرار ازدواج می گذارند، روز عید فطر. اما ارمیا برای زندگی با آرمیتا، باید بلند شود برود آمریکا زندگی کند و این شروع داستان است، داستان یک بچه جنگ توی نیویورک، به قول خودش «آخر بچه کربلای 5 را چه به فیفث اونیو ؟»

      در بیوتن تقابل سنت و مدرنیسم مکرر دیده میشود، تقابل دو نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا که مذهب و فرهنگ دو پای ثابت آنند و در این بین هر کجا که سرگشته و خسته می شود با دوست دوران جنگش ،سهراب، درد دل می کند. هر چه به آخر داستان نزدیکتر می شویم این دو نیمه سنتی و مدرن به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا جایی که خود ارمیا می گوید« فکر می کنم دو نیمه ی سنتی و مدرن هر دو یک چیز می گویند اما با دو زبان متفاوت».در کتاب از خیلی چیز ها صحبت می شود ،وقتی کتاب را می خوانی می فهمی که نویسنده حرف های مهمی برای گفتن داشته و فقط با یک داستان صرف روبه رو نیستی. اسامی فصل های کتاب نیز در خور توجهند و نشان از این امر دارد: فصل یک :یعنی،فصل دو :فصل پنج ،فصل سه:مسکن، فصل چهار:پیشه ،فصل پنج :زبان ،فصل شش: ژنتیک ،فصل هفت:مراثی.

      استفاده ی عمدی نویسنده از لغات انگلیسی در کنار اطلاعات کامل و درست او از آمریکا و زندگی آمریکایی، استفاده ی بجای او از آیات قرآن ،سخنان حضرت علی و عهد عتیق و نیز نکته بینی او در کلمات و جزئیات باعث شده تا مجموعه ای بی نقص خلق شود.امیر خانی برای نوشتن این کتاب 1 سال تحقیق کرده و حتی با خودرو به برخی ایالت های آمریکا سفر کرده است.این کتاب که در زمان بسیار کوتاهی به چاپ سوم رسیده با قیمت 6500 تومان منتشر شده است.

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت12:34توسط جواد رئيسيان زاده |
وردی که بره ها می خوانند/ رضا قاسمی
 

       در انتهای کتاب از زبان نویسنده اینگونه آمده:« این رمان بار نخست در آوریل 2002 و با نام «دیوانه و برج مونپارناس» به عنوان رمان آنلاین به صورت فی البداهه و زیر چشم خوانندگان به مدت چهل و دو شب(هر شب یک قسمت) روی سایت شخصی من نوشته و منتشر شده است.«وردی که بره ها می خوانند » روایت بازنویسی شده ی همان متن است .در زبان فارسی این نخستین رمانی ست که به این شیوه نوشته شده است.در زبان های دیگر را نمی دانم. عنوان «رمان آنلاین»هم از جعلیات خود من است.»

«وردی که بره ها می خوانند» شامل سه داستان است که بطور موازی پیش می روند،چیزی مثل «مرشد و مارگاریتا» .اما در این جا هر کدام از داستان ها بخشی از زندگی نویسنده است :ماجراهای کودکی نویسنده ،وقایعی که در بیمارستان می گذرد و ماجرای ساختن چهلمین سه تار، سه تاری که قرار است در انتها نوایی جادویی و ناب داشته باشد. در این داستان ها نویسنده از هر دری حرف می زند اما کیفیت وشیوه روایت بسیار جذاب است و تا انتها خواننده را با خود می کشاند.

     این رمان توسط انتشارات خاوران در سال 2007 در پاریس منتشر شده است! نگران نباشید،با جستجوی کوتاهی در سایت های دانلود e-book فارسی نظیر قفسه و .... میتوانید نسخه pdf این کتاب را گیر بیاورید،باور کنید چیزی از جذابیت کتاب کاسته نمی شود.

   

   «راستش اگر زنده ام هنوز،اگر گه گاه به نظر می رسد که حتی پرم از جنبش حیات،فقط و فقط مال بی جربزه گی ست. می دانم کسی که تا این سن خودش را نکشته بعد از این هم نخواهد کشت.به همین قناعت خواهد کرد که برای بقا به طور روزمره نابود کند خود را:با افراط در سیگار،با بی نظمی در خواب و خوراک.با هر چیز که بکشد اما در درازای ایام.در مرگ بی صدا.

بیهوشی؟نه. مرگ در اوج رخوت و بی خبری!چه رویایی از این بهتر برای آدمی بزدل که هزار سال است مرگ شانه به شانه ی اوست؟»

 

    پ.ن. از این نویسنده پیشتر کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوب ها در ایران به چاپ رسیده که برنده  چند جایزه نیز شده است.

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت1:24توسط جواد رئيسيان زاده |
خداي چيزهاي كوچك/ آرونداتي روي/ترجمه گيتا گركاني/نشر علم
 

      خداي چيزهاي كوچك داستان خواهر و برادري است به نامهاي راحل و استا ،دوقلو هاي ناهمساني كه عقيده دارند مادرشان با به دنيا نياوردنشان در اتوبوس آنها را از يك عمر اتوبوس سواري مجاني محروم كرده! زمان تعطيلات كريسمس نزديك مي شود و دختر دايي شان ،سوفي مال،كه حاصل ازدواج دايي شان با يك زن انگليسي است ،به همراه مادرش براي تعطيلات كريسمس به هند و دهكده راحل و استا مي آيند و سرانجام در يك روز همه چيز تغيير ميكند.....داستان بين دو زمان در نوسان است ،كودكي راحل و استا و زماني كه آنها به سن 31 سالگي رسيده اند،همان سني كه مادرشان مرد،زماني خوب براي زندگي و براي مردن. ساير شخصيتهايي كه در داستان هستند مانند جرمهايي هستند كه حول قلب ماجراي اصلي داستان در گردشند و ‹‹روي›› با مهارت گاهي در همان حال كه احساس مي كنيم در قلب ماجرا هستيم داستان رابه يكي از اين جرمها مي برد . همه اين شخصيتها قابل فهم و ملموس هستند از مادر راحل و استا گرفته تا ‹‹ولوتا››،انساني كه در هند آن زمان جزو طبقه اي به نام نجس ها بوده و حتي حق دست زدن به اصطلاح غير نجس ها را نداشته كه در نهايت نيز داستان به او ختم ميشود ،خداي از دست دادن،خداي چيز هاي كوچك.

      اسرار آميزترين چيزي كه در داستان ‹روِي›› به چشم مي خورد در واقع همان انسان است،انسان با لايه هاي پيچيده درونش و روي هوشمندانه از ظواهر عبور كرده،به ذهن شخصيت هاي داستانش نفوذ مي كند تا به ذات انساني مي رسد،به ريشه هاي ترس،نفرت،عشق،خشم و ... نثر كتاب شاعرانه است و روي در زير اين نثر شاعرانه حرفهاي فلسفي اش را مي زند. تشبيهات و تمثيل هايي كه بكار مي برد در خيلي موارد خاص خود اوست .از اين رو گاهي زبانش ثقيل جلوه مي كند و از خواننده تفكر بيشتري طلب مي كند.

     با آنكه مترجم با متن سختي سروكار داشته اما ترجمه كتاب خوب و روان از كار در آمده.در انتها بايد بگويم كه اين كتاب براي نويسنده اش شهرت بسياري به ارمغان آورد،بطوري كه در بيش از 20 كشور جهان ترجمه و چاپ شده و برنده جايزه بوكر،مهمترين جايزه ادبي انگلستان ،نيز شده است.مدتي قبل نيز اين كتاب را جزء فهرست كتابهايي ديدم كه بايد پيش از مرگ خواند! بنابر اين توصيه مي كنم اين كتاب را به هيچ وجه از دست ندهيد.

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت11:47توسط جواد رئيسيان زاده |
...و بهار آغازی شد برای زیستن
 

   

     باز هم بهانه ای برای شاد شدن از راه رسید؛ فصل خنده مبارک.

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت14:11توسط جواد رئيسيان زاده |
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم/جی.دی. سلینجر/ترجمه: احمد گلشیری/انتشارات ققنوس
 

  با این که این کتاب مدتهاست که چاپ شده و خیلی ها می شناسندش، اما دیدم که باز ارزشش را دارد که به عنوان یک معرفی اینجا بیارمش. عنوان اصلی کتاب «9 داستان» است و بنا به گفته مترجم سلینجر 31 داستان کوتاه نوشته که همه در فصلنامه ها و مجلات مختلف چاپ شده است.اما از این میان 9 داستان را برگزیده و در یک کتاب با عنوان « 9داستان» منتشر کرده است. جالبتر است بدانید که سلینجر به غیر از این کتاب فقط یک رمان بلند و سه رمان کوتاه نوشته و این نشان می دهد که «9 داستان» جایگاه ویژه ای در میان آثار او دارد. (9 داستان سلینجر یکی از 10 کتاب  کلاسیک مدرن جهان شمرده شده است.)

   اما دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم نام بلندترین و شاید بتوان گفت بهترین داستان کتاب است.و روایتگر جوانی است که پس از حدود 9 سال زندگی در پاریس( بواسطه مهاجرت مادرش در دوران کودکی او)، حالا دوباره به نیویورک برگشته است، به یک مدرسه هنری می رود، به نمایشگاه های نقاشی سر می زند و نقاشی می کند و با دیدن یک آگهی در مجله ای سعی میکند مربی نقاشی بودن را بیازماید.....

    خواندن داستان های کتاب بسیار لذت بخش است چرا که نویسنده آنها کسی مثل سلینجر است و او با سبک خاص خودش خواننده را تا آخر با داستان همراه می کند علیرغم آنکه قرار نیست اتفاق مهمی در کل داستان بیفتد( حد اقل با آن تصوری که ما از مهم بودن یک اتفاق داریم!). داستان ها به نوعی بیانگر زندگی روزمره آدمهاست و پرسه زدنشان در تنهایی هایشان.آنچه در پس این روایت روزمره زندگی نمود می یابد تنهایی آدمهاست در آزادی، تقابل مصادیق زندگی روزمره  و شاید مدرن با مفاهیمی که در پستوی ذهن جاخوش کرده اند و گرد و غبار نشسته روی آنها دارد کم کم  درک ما را از مفهوم واقعیشان تغییر می دهد و باعث می شود که فراموش کنیم نقششان و بودنشان را در زندگی. شخصیت های کتاب از جنس همین آدمهای دورو برمان هستند ، آدمهایی که شاید خود ما یکی از آنها باشیم. قرار دادن« 9 داستان» را در لیست خواندنی هایتان، فراموش نکنید.

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت14:45توسط جواد رئيسيان زاده |
عطر سنبل ،عطر کاج/ فیروزه جزایری دوما/ ترجمه :محمد سلیمانی نیا/نشر قصه
 

       عطر سنبل عطر کاج که ترجمه شده کتاب Funny in Farsi است خاطرات فیروزه جزایری دوماست از زمانی که به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کردند. خاطرات و داستان های کتاب همگی جالب و خواندنی هستند و بیش از هر چیز در آنها تقابل دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی به  چشم می خورد .اسم کتاب نیز اشاره ای است به این تقابل ،سنبل که یکی از نمادها و نشانه های عید نوروز است در مقابل کاج که نماد کریسمس است.اعضای خانواده فیروزه نیز در این تقابل موقعیت های جالبی را بوجود می آورند: مادر فیروزه که یک زن خانه دار ایرانی با توجه به شرایط آن زمان ایران بوده و تحصیلات چندانی نداشته، پدرش که با اینکه قبلا برای بورس تحصیلی به آمریکا آمده بوده هنوز فکر می کرده hot dog  همان سگ داغ است و یا hush puppy توله سگ ساکت!! و مهمتر از همه خود فیروزه که در قسمت هایی از کتاب یک کودک است و آمریکا و آدمهایش را با همان نگاه کودکانه اش تفسیر می کند و در جایی دیگر یک ایرانی مقیم آمریکا.

    شاید بد نباشد بدانید که این کتاب از زمان ترجمه و چاپ شدنش در ایران جزو پرفروش ها بوده و حتی یکی از کتابهای پر فروش آمریکا در دو سه سال اخیر بوده و جوایز متعددی کسب کرده. خواندن این کتاب کم حجم را از دست ندهید.       

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت22:50توسط جواد رئيسيان زاده |
24 آبان ، روز كتاب و كتابخواني
 

      امروز به عنوان روز كتاب و كتابخواني نامگذاري شده و شايد بهانه ي خوبي باشه براي فكر كردن به كتاب هايي كه مي خواستيم بخونيم و نخونديم و يا كتاب هايي كه فكر ميكرديم بايد بخونيم و نخونديم  و مهمتر ، فكر كردن به اين كه همين كتابايي كه خونديم چقدر تو زندگيمون تاثير داشته، تو ديد و تفكرمون، و چند تا از كتابايي كه خونديم ،اصلا چيزي داشتن براي فكر كردن و فهميدن و چند تا فقط بدرد فيلمنامه ي يك فيلم پرفروش فانتزي مي خوردند. روند زندگي روزمره مون شايد داره يك زنگ خطر رو به صدا در مياره كه داريم كم كم توي هياهو و سرسام زندگي مدرن گم مي شويم و گم مي كنيم خودمونو ، زندگي مدرني كه همه چيزو حاضر و آماده مي خواد، بدون فوت كمترين وقت و صبري نداره حتي به اندازه  يك كتاب. در اين بين اگر صفي هم براي خريد كتابي بوجود مياد چيزي از نوع هري پاتره ،هري پاتري كه اين روزها «بادبادك باز» و كتاب هاي كوئيلو و ماركز هم بهش اضافه شده و يا «ناطور دشت» و «مزرعه حيوانات» كه بايد تو  كتابخونه هر كسي باشه.و اگر بخوايم با خودمون صادق باشيم بايد گفت كه  حتي چاپهاي متعدد « عاليجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» هم بيشتر ناشي از يك هري پاتر سياسي بود تا «عطش ماندگار يك فرهنگ مكتوب» . 

 

پ.ن. : بعد از اينكه اين مطلبو نوشتم تعدادي از دوستان گفتند كه منظور تو از اين نوشته اين بوده كه كتابايي كه اسم بردي سطحي و كم محتوا هستند، در جواب بايد بگم كه به هيچ وجه چنين منظوري نداشتم و اگه چنين چيزي از اين مطلب استنباط مي شه منو ببخشيد ، حتي بايد بگم كه مثلا ناطور دشت جزو يكي از بهترين رمانهايي كه تا به حال خوندم و يا مزرعه حيوانات كتاب فوق العاده اي بود (در جواب مجيد خان) ، ولي يك سئوال داشتم: اگه تو جامعه ي ما چنين رويكرد همه گيري به سمت كتاب هاي خوب و گرانقدر وجود داره پس چرا آمار كتابخوني جامعه ي ما نسبت به كشورهاي ديگه اينقدر پايينه ؟!

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت1:39توسط جواد رئيسيان زاده |
از : « شمشير ... »

    امشب به شعري از نصرت رحماني برخوردم ، شعري در مورد كتاب و خيلي مناسب ديدم اينجا بيارمش :

 

ما در كتابها بيهوده پرسه زديم

                           هيچ نفهميديم.

كلمات را چون سقز ، بيهوده سق زديم.

                            هيچ نفهميديم.

ما شيشه هاي عينكمان را قطور مي كرديم

ما ناشناخته چه كارها كه نكرديم با ذهن و با كلام

 

چرا كه اول كلام بود

آينده را به كودكان سر كوي باختيم

و در ميان موج كلام اسب تاختيم

در دريا « كنت مونت كريستو » شديم

در خشكي « پاردايانها »

 

برخي كتابها چيزي نداشت بفهميم

برخي چيزي داشت كه ما نفهميديم

نفهميديم

هنگام عاشقي ، انسان چرا با كتاب

هم آغوش مي شود

آيا كتاب مُسكّن اين بيماري خطرناك است

يا اينكه ناقل آن

كتاب ،اين اعتياد زمين گير؟

 

در چهارده سالگي با حافظ آشنا بودم

آن روزها كه درك نمي كردمش

ديوانه وار مي سوختم ميان كوچه باغ غزلهايش

 

امروز بالشي است ، و گه گه تفالي

به خواندن « ني نامه » « مولا » معتادم

با خواندنش احساس مي كنم « نوستالژي » چيست

و ميكروب آنرا در گاهواره ي من كشت كرده اند.

 

« صادق » هفده بيت اول آن را

از « سمفوني پنج » « بتهوون » بزرگتر دانست.

« صادق » خلف ترين فرزند عشق بود

و به ديوار قرن بسته ي تاريك ، پنجره اي باز كرد

تا آفتاب بتابد

و « نيما » يادش بخير

دست مرا گرفت به كهكشان معرفي ام كرد!

 

كتابهائي هست كه به خواندنش نمي ارزد

كتابهائي هست كه بايد از بر كرد

« بيكن » فيلسوف دزد انگليسي گفته است:

بعضي كتابها را بايد چشيد

و برخي را،

بايد با حمله ي حريصانه اي بلعيد

تنها كتابهاي نادري هستند كه بايد خوب

                            آنها را جويد و هضم كرد

 

آري كتابهائي هست ،

كه بايد هميشه خواند چو « حافظ » و « مولوي »

كتابهائي هست كه بايد

با خود به قصر آيينه برد چو « بوف كور »

اما كتابي نيست كه بتوان آن را سوزاند

مگر كه « اسكندر » باشي

يا ....

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت23:20توسط جواد رئيسيان زاده |
قصه هاي شيخ اشراق /شهاب الدين سهروردي/ نشر مركز
 

 

 

 حتماً تا به حال اسامي داستان هايي چون آواز پر جبرئيل، صفير سيمرغ و يا عقل سرخ به گوشتون خورده ، اينها چند تا از داستان هاي فلسفي و عرفاني سهروردي يا همون شيخ اشراق هستند كه به «رساله هاي عرفاني» شيخ اشراق معروف هستند، در اينجا بهتر ميبينم بخشي از مقدمه ي كتاب رو در اين مورد بيارم : «رساله هاي عرفاني شيخ اشراق با وجود پيچيدگي و رمزآميز بودنشان ،قبل از هر چيز قصه اند- قصه هاي كوتاه خوش ساختي كه بي آن كه زير آوار ايده ها و مفاهيم عميق فلسفي و عرفاني رنگ ببازند، به استقلال و به خودي خود وجود دارند و با كمال قدرت و صلابت وجود خود را به اثبات مي رسانند. اين قصه ها به خاطر ابلاغ ايده هاي فلسفي و عرفاني پيچيده اي بوجود نيامده اند كه بشود آنها را به صورتهاي ديگري هم بيان كرد، بل كه زاييده ي ذهن خلاق فيلسوف و عارف بزرگي اند كه در عين حال قصه نويس برجسته اي هم هست. و اگر بخواهيم حق مطلب را ادا كنيم ، بايد بگوييم كه نبوغ اين مرد بزرگ بيشتر از هر جاي ديگري در اين قصه هاست كه تجلي مي يابد .قصه هاي شيخ اشراق از نطر خوش ساختي و ايجاز با بهترين نمونه هاي داستان كوتاه قرن بيستم ميلادي قابل مقايسه اند. شروع مطلب در هر يك از اين قصه ها چنان استادانه و ميخكوب كننده است كه حتي نظير آن را دربهترين داستان هاي كوتاه معاصرمان هم به ندرت مي بينيم» .

     «قصه هاي شيخ اشراق» مجموعه ي 8 داستان :قصه ي مرغان،عقل سرخ ،في حالت طفوليت ، روزي با جماعت صوفيان، آواز پر جبرئيل، لغت موران ،صفير سيمرغ و في حقيقت عشق است . در اين داستان ها موضوعات فلسفي و عرفاني پيچيده كه در «آواز پر جبرئيل» به اوج پيچيدگي مي رسد با زباني ساده، بي تكلف و به گوياترين و دلچسب ترين صورت ممكن بيان شده اند، از بيان سير و سلوك معنوي در قالب پرواز دسته اي از مرغان در «قصه ي مرغان» تا ماجراي سه برادر به نامهاي «حُسن» ،«عشق» و«حُزن» و تلفيق آن با داستان يوسف و زليخا در «في حقيقت عشق».  خوبي كتاب در اين است كه كار از صافي فرد مسلط و آگاهي چون جعفر مدرس صادقي گذشته و مورد ويرايش و باز نويسي قرار گرفته ، بي آنكه در تماميت و سبك متن تغييري ايجاد شود.  در پايان خوندن اين كتابو به همه توصيه مي كنم .

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت15:30توسط جواد رئيسيان زاده |
عقايد يك دلقك/ هاينريش بل/ ترجمه محمد اسماعيل زاده/ نشر چشمه

تا حالا هيچوقت خودتونو جاي يك دلقك گذاشتين ؟ فكر كردين يك دلقك با اون گريم مضحكش و حركات به ظاهر مسخره اش چه جور آدمي مي تونه باشه ؟ اصلاً تا حالا يه دلقكو جدي گرفتين؟ در هر صورت دلقك اين كتاب خيلي فرق داره با اون ذهنيتي كه شما ممكنه از يه دلقك داشته باشين، يه دلقك با نگاهي فيلسوفانه به دنيا، يه دلقك فيلسوف! (چقدر گفتم دلقك!) «عقايد يك دلقك » داستان يك دلقكه كه بعد از اينكه معشوقه اش ،ماري، تركش مي كنه، زندگيش حسابي به هم مي ريزه و او هم براي فراموش كردن و كاهش دردها و رنج هاش به الكل پناه مي بره و به قول خودش « دلقكي كه به مشروب و الكل پناه ببرد ، خيلي سريعتر از يك شيرواني ساز مست سقوط خواهد كرد.» نتيجه اين ميشه كه سر اجراهاش به كارهاي خودش مي خنده و در نهايت يك بار زمين مي خوره و زانوش بدجوري زخمي ميشه . دلقك ما حالا با زانوي زخميش  در حالي كه دستمزدش به شدت كم شده ، به خونه اش تو شهر خودش رفته و در عين حال كه مي شينه تو خونه اش و به بقيه تلفن مي زنه يا كاراي ديگه اش رو انجام ميده ،گذشته اش رو هم به خاطر مياره ،اونم چه گذشته اي. چيزي كه اين وسط شما رو جذب دلقك كتاب ميكنه ، طرز نگاهش به موضوعات اطرافش و آدماي دورو برشه، مي شه گفت يه جور فلسفه ي زندگي ، فلسفه ي يك دلقك! خيلي ها ممكنه هاينريش بل رو به خاطر كتاب «سيماي زني در ميان جمع» به ياد بيارن ، اما اين كتابش هم خيلي عاليه.

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت13:48توسط جواد رئيسيان زاده |
فرني و زويي/ جي.دي. سلينجر/ترجمه ي اميد نيك فرجام

 

نميدونم سلينجر( با نام كامل جروم ديويد سلينجر) رو مي شناسيد يا نه ، اگه نمي شناسيدش بايد بگم كه يكي از بزرگترين نويسنده هاي قرن بيستمه ، تعداد معدودي كتاب نوشته و ساليان سال مي شه كه هيچ كتابي منتشر نكرده ، توي يك خونه ويلايي دور از شهر زندگي ميكنه و همون كتابايي كه منتشر كرده به اندازه يي پرفروش بودند كه هيچ نگراني براي گذران زندگي نداشته باشه . اسم ناطور دشت كه به گوشتون خورده ؟ معروفترين اثر سلينجر كه يكي از بهترين رمانهاي قرن بيستمه و اين روزا خوندنش مثل خوندن كيمياگر پائولو كوئيلو داره به يه مد فراگير تبديل ميشه و اگر هم كسي اونو نخونده حتما بايد يه نسخه اش رو تو كتابخونش داشته باشه ، اينم از اوضاع  كتابخوني جامعه ي ما ، خب بگذريم ، فرني و زويي ابتدا در قالب دو داستان جداگانه در مجله ي نيويوركر چاپ شدند و بعدا به صورت يك كتاب منتشر شد. فرني و زويي درباره ي يك برادر و خواهر به اسم فرني وزويي ست! ، اعضاي يك خانواده ي ايرلندي- يهودي به اسم گلس كه تو نيويورك زندگي مي كنند و صاحب 7 تا فرزندند كه بزرگترينشون كه خيلي هم باهوش بوده خودكشي كرده . فرني يه دانشجوست و احساس مي كنه كه از جستوي نوميدانه اش براي يافتن معنايي روحاني و غيرمادي براي زندگي منحرف شده ، در مقابل، برادرش ، زويي ، يك بازيگر تلويزيونه كه صميمي ،خونگرم و تا حدودي آسان گير و بي خياله كه با فساد و انحرافي كه توي دنيا مي بينه صلح كرده . نميدونم كه فرني و زويي رو انتشارات ديگه اي هم منتشر كرده اما اوني كه من خوندم از انتشارات نيلا ست.

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت21:34توسط جواد رئيسيان زاده |
مرد بي وطن/ كورت ونه گات/ترجمه زيبا گنجي- پريسا سليمان زاده

 

 

كتاب ديگري از كورت ونه گات ، كه در سال 2005 منتشر شده و آخرين مجموعه مقالات اوست كه در قالب يك كتاب به چاپ رسيده است. در اين كتاب نيز ونه گات با طنز هوشمندانه و نگاه ناقدش موضوعات بسياري را به چالش مي كشد اما تلخي نگاه او بيش از هر زمان ديگري احساس مي شود .ونه گات در مرد بي وطن از گذشته و زندگي خود صحبت مي كند ،از اينكه با وجود پيشرفت تكنولوژي چگونه هنوز هم نوشته هايش را براي ماشين نويس قديمي اش پست ميكند ، از سياست هاي آمريكا و اينكه هيچ وقت دلش نمي خواسته زنده باشد و روزي را ببيند كه سه نفر از قدرتمندترين آدم هاي دنيا اسم شان باشد: بوش ،ديك و كالين ،از ما آ دم ها و اينكه چطور  كره ي زمين را به گند كشيديم ،حتي در بخشي از كتاب به نامه هاي خوانندگان پاسخ مي دهد و يا در بخش ديگري سير روايي داستان هاي مختلف را روي نمودار مي برد. اگر از طرفداران آثار ونه گات هستيد خواندن اين كتاب را شديدا توصيه مي كنم ،اگر هم تا حالا كتابي از او نخوانده ايد اين كتاب مي تواند شروع خوبي باشد. كتاب را هم انتشارات مرواريد منتشر كرده است.

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت20:56توسط جواد رئيسيان زاده |
لاتاري ، چخوف و داستانهاي ديگر / ترجمه ي جعفر مدرس صادقي

       ۷ داستان كوتاه از 7 نويسنده - شرلي جكسن ، ريموند كارور، كازوئو ايشي گورو ، آن تايلر ، جان آپدايك ، آن بيتي، توبياس ولف – كه به گفته ي مترجم از تابناك ترين ستارگان عالم داستان نويسي زبان انگليسي و ستونهاي محكم بناي ادبيات امروز جهان هستند . هر كدام از داستانهاي اين كتاب آنطور كه جعفر مدرس صادقي مي گويد اگر بهترين داستان نويسنده اش نباشد مسلما يكي از بهترين داستانهاي اوست. در مورد هر كدام از نويسنده ها نيز توضيحاتي آمده است كه براي آشنايي اوليه(و چه بسا ثانويه) و اينكه در چه زمينه هايي مينويسند كافي است  در كنار آن مترجم چند صفحه اي نيز به داستان كوتاه پرداخته است با عنوان « زنده باد داستان كوتاه !» و اما داستان ها :

 

   - لاتاري ، شرلي جكسن : حساب لاتاري را بايد از ديگر داستانهاي كتاب جدا كرد چه از لحاظ واكنشي كه در ميان خوانندگان و منتقدان در زمان چاپش و بعد از آن برانگيخت و  چه از لحاظ  نويسنده اش كه به گفته ي مترجم مانند ديگر نويسندگان كتاب استاد نبود و توان تكرار شاهكاري مثل لاتاري را نداشت. خودتان مي توانيد در مقاله اي كه در مورد لاتاري توسط جودي اوپنهايمر نوشته شده و در انتهاي كتاب آمده ، بخوانيد كه خوانندگان و منتقدان در زمان چاپش چه نظري در مورد آن داشتند و يا چه شد كه شرلي جكسن لاتاري را نوشت. و اما لاتاري در مورد چيست ؟ لاتاري حكايت كننده يك  مراسم سنتي قرباني كردن انسان هاست كه هر ساله در يك دهكده برگزار مي شود . شرلي جكسن درباره ي اينكه چه چيز او را به سمت نوشتن اين داستان كشانده گفته :« من تصور مي كنم با قرار دادن يك مراسم بي رحمانه در زمان حال و در دهكده ي خودم ، اميدوار بودم خشونت بي هدف و غير انساني زندگي را به نمايش درآورم. »

 

 

  - شام خانوادگي ، كازوئو ايشي گورو: داستان مردي است  كه بعد از مدتها كه در آمريكا و به دور از كشورش( ژاپن) بوده به ژاپن ونزد پدر و خواهرش باز مي گردد و در اين ميان مادر از دست داده اش را نيز به خاطر مي آورد.

 

  - ذوق زبان ، آن تايلر: داستان زني آمريكايي كه با شوهر ايتاليايي اش ، كه در دانشگاه ايتاليايي تدريس ميكند وبه فرانسوي ، اسپانيايي، روسي و يوناني هم صحبت مي كند و حالا سعي ميكند عربي ياد بگيرد ، براي كريسمس نزد پدرش مي روند و در اين ميان بيان ميكند كه چطور با همسرش آشنا شده ،چطور مادرش  را از دست داده  و ....

 

 

 

  - آن طرف خيابان، جان آپدايك : داستان در مورد مردي است كه بعد از 40 سال دوري از زادگاهش براي تحويل ميراث مختصري كه بعد از مرگ مادرش به جا مانده دوباره به آنجا باز مي گردد و براي اين كار بايد به يكي از دفاتر اسناد رسمي مراجعه كند ، دفتري كه انتخاب مي كند همانجايي است كه ...

 

 

  - خانه ي واندا ، آن بيتي : در مورد دختري است كه مادرش براي اينكه مي خواهد دنبال پدر دختر برود او را پيش دوستش مي گذارد ، دوستش داراي خانه اي است كه در واقع ....

 

 

  - آن ميلر ديگر ، توبياس ولف : داستان سربازي است كه خبر مرگ مادرش را به او مي دهند ، او كه مي داند اين دفعه نيز به دليل تشابه اسمي اين خبر اشتباهي به او داده شده است ، به خاطر فرار از شرايط موجود هيچ صحبتي در اين باره نمي كند تا بتواند به خانه برود اما نمي داند كه ....

 

 

 

  - چخوف ، ريموند كارور : كارور در اين داستان روزهاي آخر زندگي چخوف را تا زمان مرگ پيش چشم خواننده مي آورد و براي اين كار داستان بيماري چخوف را نيز بيان ميكند.

 

 

 

       در انتهاي كتاب نيز 6 مقاله آمده كه خواندنشان خالي از لطف نيست و يكيشان هماني است كه جودي اوپنهايمر در مورد لاتاري نوشته. كتاب را نيز نشر مركز مدتهاست كه منتشر كرده.(چاپ اول 1371)

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت23:19توسط جواد رئيسيان زاده |
سلاخ خانه ي شماره 5 ، كورت ونه گات ( Slaughterhouse 5)


مشهورترين اثر ونه گات كه در سال 1969 منتشر شد ، به سرعت فروش رفت و نظرات مخالف و موافق بسياري را برانگيخت ، بعدها فيلمي نيز بر اساس آن ساخته شد.

 

ونه گات اصالتاََ آلماني است اما در اينديانا پليس آمريكا بدنيا آمده است و جزء نسل سوم مهاجران آلماني است كه در اواخر قرن نوزدهم به آمريكا مهاجرت كرده اند . در طول جنگ جهاني دوم اسير مي شود و آلماني ها او و بسياري اسيران ديگر را به درسدن مي برند ، درسدن توسط متفقين بمباران مي شود و 134000 نفر كشته مي شوند . ونه گات بعدها بر اساس خاطرات خودش رمان سلاخ خانه ي شماره 5 را مي نويسد.

 

ونه گات در اين رمان در ابتدا پايان ماجرا را از زبان خودش روايت مي كند و در ادامه با طرح شخصيت بيلي پيل گريم(پيل گريم به معناي زائر) به بيان كل ماجرا مي پردازد. بيشتر آنچه كه بر سر بيلي پيل گريم آمده به نوعي بر سر خود ونه گات هم آمد ه. بيلي پيل گريم به گفته ي ونه گات در بعد زمان چند پاره شده است ، مسافر بي اراده ي زمان است و بر گشت و گذارهاي خود تسلط ندارد . ونه گات در رمان به بيان زندگي بيلي پيل گريم مي پردازد و در خلال سفرهاي زمان او توضيح مي دهد كه چگونه سر از جنگ جهاني دوم در مي آورد ،اسير ميشود،عينك ساز مي شود ،با زني ازدواج مي كند كه هيچ كس حاضر نمي شود او را بگيرد وهمچنين بيان ميكند كه چگونه ساكنان سياره ي ترالفامادور او را مي دزدند و در آنجا با مردماني آشنا مي شود كه گذشته،حال و آينده را با هم مي بينند ، بنابراين وقتي يك تراالفامادوري به يك جنازه نگاه ميكند تنها به نظرش مي رسد كه آن شخص در آن لحظه خاص از زمان در شرايط بسيار بدي قرار دارد ، اما  در بسياري از لحظات ديگر حال و روزش بسيار هم خوب است ، همچنين در پاسخ به اين به سئوال بيلي كه چرا ترالفامادوريها او را دزديده اند جواب مي دهند :«اين سئوال بسيار زميني است ، آقاي پيل گريم چرا شما ؟ اگر اين طور باشد ، چرا ما ؟ بدين ترتيب اصلا مي توانيد چرا هر چيز ديگري؟ را نيز مورد پرسش قرار دهيد. زيرا اين لحظه صرفا وجود دارد ، همين . آيا هيچوقت يك ساس راكه در كهربا به دام افتاده باشد ، ديده ايد ؟»

 

موضوعات بسياري كه ونه گات در اين رمان مطرح مي كند همراه با طنز هوشمندانه ي او تبديل به نقدي گزنده شده است كه تنها اختصاص به درسدن و يا جامعه ي آمريكا ندارد بلكه در بسياري موارد قابل تعميم به كل جامعه ي بشري نيز هست. خلاصه مطمئن باشيد از خواندن اين كتاب پشيمان نخواهيد شد. كتاب را ع.ا.بهرامي ترجمه كرده و انتشارات روشنگران و مطالعات زنان نيز آن را چاپ كرده.

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت18:19توسط جواد رئيسيان زاده |
پاريس جشن بيكران ، ارنست همينگوي (A Moveable Feast )

   

.....وقتي از كار مسابقه ها دست شستم خوشحال بودم، اما خلائي به جا مانده بود. آن هنگام بود كه پي بردم هر چيزي ، چه خوب و چه بد ، وقتي قطع شود خلائي باقي مي گذارد.اما اگر بد باشد خلأ به خودي خود پر ميشود و اگر خوب باشد فقط مي توان آن را با چيز بهتري پر كرد. ....

.................................................................................................

پاريس جشن بيكران يادگار همينگوي از پاريس دهة 20 و ارزشمندترين بخش از دستنوشته هاي به جا مانده از اوست كه اول بار پس از مرگش منتشر شد و به سرعت در ميان پرفروشترين كتابهايش جاي گرفت.

ماريو بارگاس يوسا كتاب را «طلسمي جادويي» مي داند كه «هر فصلش داستان كوتاهي است آراسته به حسنهاي بهترين داستانهاي همينگوي» ، داستانهايي چنان سر زنده و شفاف كه زندگي منظم و پر شتاب نويسنده شان را پيش چشم خواننده به تصوير مي كشند، تصاويري از روزهايي كه شهرت در گوشه و كنار پاريس در انتظار همينگوي جوان بود ، پاريسي كه همينگوي در مورد آن به يكي از دوستان خود مي نويسد :«اگر بخت يارت بوده باشد تا در جواني در پاريس زندگي كني، باقي عمرت را ، هر كجا كه بگذراني ، با تو خواهد بود ، چون پاريس جشني است بيكران.»

ماريو بارگس يوسا در نقدي كه بر اين كتاب نوشته است آورده:«كي باورش مي شد كه اين جهانگرد خوش مشرب و خوشخو در اواخر عمر ،گذشته اش را از ميان هزاران ماجرا –جنگها ، زنها، استثمار- كه از سر گذرانده بود گرد آورد و با اندوهي حسرتبار تصوير مرد جواني را برگزيند كه سوداي شورانگيز نوشتن در سر دارد.هر چيز ديگر ، ورزش ، لذتهاي ديگر ، حتي كمترين شاديها و سرخوردگي هاي روزمره ، و البته عشق و دوستي ، گرد اين آتش دروني مي چرخد، آن را مي انبارد و در آنجا يا محكوم مي شود و يا تأييد. كتاب زيبايي است كه در آن به سادگي و خودماني نشان مي دهد كه چگونه دغدغه اي هم ممتاز است و هم اسيركننده.»

.......دلم براي كار كردن لك زده بود و تنهايي مرگ را احساس كردم كه در پايان هر روز هدر رفته ي عمر مي توان حس كرد. ......

در مورد اسم كتاب نيز بايد اشاره كرد كه Moveable Feast جشني است كه سالانه در روز معيني از هغته برگزار مي شود و بنابراين (مثل چهارشنبه سوري) هر سال تاريخش تغيير مي كند.

راستي كتاب رو فرهاد غبرايي ترجمه كرده ، «كتاب خورشيد» هم چاپش كرده.

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت17:57توسط جواد رئيسيان زاده |