هوشنگ مرادی کرمانی رو فکر کنم همه بشناسن. هوشنگ مرادی کرمانی ، زاده ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او بابت کتابهایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشتهاست. فیلمهای زیبایی هم از برخی از داستانهای ایشون ساخته شده است که در آخر ذکر میشود. این کتاب شامل 16 داستان است. یکی از زیباییهای داستانهای ایشون این است که در فضای کاملا ساده و صمیمانه نوشته شده و نویسنده مهارت منحصر به فردی در بیان خصوصیات کودکان و نوجوانان و رفتار و حرکاتشان دارد. قیمت چاپ نهم این کتاب که مربوط به سال1385 میباشد 1500 تومان است.
* اقتباس سینمایی :
داستان صنوبر(بیگانه) ، محصول افغانستان
قصههای مجید (چهارده داستان)یازده فیلم تلوزیونی و سه فیلم سینمایی ، کارگردان کیومرث پوراحمد
خمره (فیلم سینمایی)کارگردان: ابراهیم فروزش
چکمه (فیلم سینمایی) کارگردا ن: محمد علی طالبی
مهمان مامان(فیلم سینمایی) کارگردا ن : داریوش مهرجویی
تنور(فیلم سینمایی) کارگردان : محمد علی طالبی
مثل ماه شب چهارده ، ۱۱ قسمت سریال تلویزیونی ، یک فیلم سینمایی(کارگردان: محمد علی طالبی)
مصطفی چمران که در سال 1311 تولد یافت ، دوران کودکی و ابتدایی را در دبستان انتصاریه تهران (خیابان 15 خرداد-عودلاجان) و دوران متوسطه خود را در دبیرستانهای دارالفنون و البرز سپری ساخت و سپس وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغالتحصیل و شاگرد ممتاز گشت. او همیشه در تمام دوران تحصیل پیشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن که در همه مبارزات سیاسی و مذهبی حضوری فعال داشت؛ نمونهای از یک نوجوان و جوانی پاک، پر تلاش، عمیق و برای همه دوست داشتنی بود. با استفاده از بورس شاگرد اولی برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق لیسانس مهندسی برق و سپس در یکی از بزرگترین و مهمترین دانشگاههای معروف آمریکا (برکلی)، در کالیفرنیا و با همراهی برجستهترین اساتید فیزیک، دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما با عالیترین نمرات دریافت نمود و مدتی در یکی از مراکز مهم تحقیقاتی روی زمین در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقیق روی پروژههای بزرگی، در زمان خود بود.

نگارش این سطور متراکم ومختصراززندگی او، از آنجا ضرورت داشت که برهههای مختلف عمر او، در جوامع و شرایط گوناگون و خط فکری مستقیم او که در این مجموعهی دست نوشتهها گردآوری شده است بیشتر شفاف و مشخص شود و اگر دست نگاشتهای را در آمریکا، لبنان یا در ایران به رشته تحریر درآورده است موقعیتها و شرایط روز نیز مدنظر قرار گیرد.
دکتر چمران لحظهای بیکار نمینشست. یا کار میکرد، یا میخواند و یا مینوشت. حتی اگر چند دقیقه جلسهای دیرتر تشکیل مییافت از این فرصت کوتاه نیز استفاده میکرد و مینگاشت و آنچه را که مینوشت برای خود و دل خود مینوشت نه برای دیگران و نه به خاطر آنکه روزی منتشر شود، مکنونات قلبی او بود، گاهی با خدا راز و نیاز میکند، گاهی با علی (ع) و گاهی با حسین (ع)؛ زمانی گزارشی را ثبت مینماید و هنگامی دیگر روحیهی شاعرانه و عارفانه خود را پر و بال میدهد و با دل خود به پروازی ملکوتی و سیر و صعودی روحانی میپردازد و زمانی دیگر حقایقی تاریخی را با سادگی و صراحت بیان میکند و در نوشتهای دیگر به دردها و رنجها و غمهای خود که همهی آنها هم درد و رنج اجتماعی بود میپرداخت و بالاخره از هر بابی و هرگونه که آن لحظه افکار او را به خود مشغول میداشت با بیانی زیبا و قلمی ساده و صریح آنچه را که در درون او میگذشته قلم زده است، گاهی از شور و شوق و شیدایی و گاهی از عشق و محبت الهی و زمانی از دردها و رنجها و هنگامی هم از جنگ و ستیز و مقاومت و شهادت و روزی هم در پرواز ملکوتی و سیر و سلوک عرفانی سخن گفته است و مهم آنکه اینها را به نیت آن ننوشته است که کسی بخواند و بر دل پر رنج و پر خون او مرهمی بگذارد یا تحسین بنماید، بلکه راز و نیازی درونی و سیر و سلوکی عرفانی بوده است که امروزه در اختیار ما است.
در انتخاب این دست نگاشتهها موضوع خاصی مد نظر نبوده است و از هر بابی و هر بحثی که بوده است فقط به صرف آنکه زمان نگارش با تاریخ مشخص شده باشد گزینش شده، بنابر این، این مجموعه دست نگاشتههای تاریخدار دکتر چمران است که در طول سالیان دراز، دربارهی مطالب مختلف و در نقاط گوناگون و کاملا متفاوت نگاشته شده است.
حکایت زمستان، حکایت رزمندهای است که در صحنهای از صحنههای نبرد، میرود تا توسط دشمن در یک گور دسته جمعی دفن شود، در واپسین لحظات، متوسل به وجود مقدس حضرت ابوالفضل العباس (ع) میگردد و به معجزۀ آن حضرت، از مرگ حتمی نجات مییابد. پس از آن، در دل خاک دشمن و در میان اردوگاههای مخوف، چند بار دست به عملیاتهای شهادتطلبانه میزند، اما ... .
ما اعتقاد داریم کتاب حکایت زمستان، در جذابیت، و در ایجاد شور وشعور، یکی از کتابهای کمنظیر است؛ شما- با هر سلیقه و اعتقادی که هستید- اگر این کتاب را خواندید و مطالب آن برایتان گیرایی و جذابیت فوقالعاده نداشت، میتوانید با اطمینان خاطر کتاب را بدهید برای خمیر شدن، و هزینۀ آن را از ما پس بگیرید.
- انتشارات ملک اعظم -
کتابی کم نظیر در زمینۀ خاطرات دفاع مقدس . موقع خریدن این کتاب اول چیزی که توجهم رو جلب کرد چاپ شانزدهم کتاب و پس از آن مطلبی بود که پشت جلد کتاب نوشته شده بود که در بالا ذکر شد. از زمانی که این کتاب رو دستم گرفتم دیگه برام سخت بود که زمین بذارمش.این کتاب 263 صفحهای(به جز ضمیمه) در عرض 2-3 روز تموم شد. قلم نویسنده در این کتاب واقعا تاثیر گذاره و میتونم به جرات بگم که اگر کسی به جز سعید عاکف این خاطرات رو بیان میکرد شاید این کتاب به این درجه از شهرت نمیرسید. در آخر کتاب هم از میان نامههایی که برای آقای عاکف نوشتند چند نامه به عنوان نمونه اومده که بسیار زیباست .مخصوصا نامۀ خانمی به نام محمدپور از سمنان. به عنوان یه دوست حتما بهتون توصیه میکنم که این کتاب رو بخونید و تاثیر آن را درک کنید. خیلیها با لحظه لحظه این کتاب زندگی کردند، خندیدن و گریه کردن.قیمت این کتاب 3400 تومان میباشد.
باز هم سید مهدی شجاعی! حتما نوشتههای این نویسندهی نام آشنا را خواندهاید. نمونه آن رمان "طوفان دیگری در راه است" یا مجموعه داستان کوتاه "غیر قابل چاپ" که فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بر اساس چند تا از داستانهای "غیر قابل چاپ" ایشان ساخته شده و نام فیلم هم از نام یکی از داستانها گرفته شده است. برای معرفی میتونه بهترین گزینه مقدمه کتاب باشه از زبان خود نویسنده که در ذیل آمده است. قیمت چاپ هشتم این کتاب 1900 تومان می باشد.

*** مقدمه کتاب ***
شاید برای عزیزانی که مخاطب مجله نیستان بودهاند و شاهد فراز و فرودها و مضایق و مشکلات و تلاش و توفیقهای آن، این مقدمه چندان حرف تازهای نداشته باشد.
اما خدمت کسانی که در جریان آن مقدمات نیستند باید عرض کنم که:
ماهنامهای فرهنگی-هنری منتشر میشد به نام نیستان که این بنده صاحبامتیاز و مدیر مسئول آن بودم.شروع انتشار این ماهنامه مهر ماه 1374 بود و زمان توقف آن اردیبهشت 77 یعنی در مجموع مدت حیات مجله، دو سال و نیم بود.
اصلیترین مشکل این مجله که در نهایت منجر به تعطیلی ان هم شد، استقلال آن بود و پایبندی به اصول و موازین اخلاق مطبوعاتی.
تلاش نیستان این بود که در خط مستقیم حرکت کند، به کسی باج ندهد،زیر بار حرف زور نرود، معامله نکند، زبان به تملق و چاپلوسی کسی نگشاید و حقایق و واقعیات را اگر چه تلخ و تند به مثابه دارویی برای بهبود وضع فرهنگی جامعه طرح کند.
و یکی از این گناهان عدیده کافی بود برای اینکه مجله را زمینگیر کند چه رسد به اینکه...
و اما در این ماهنامه فرهنگی و هنری، مطالب مختلفی چاپ میشد مثل داستان، شعر، مقاله، نثر ادبی، نمایشنامه،میزگردهای فرهنگی و هنری،نقد ادبی، نقد سینمایی و... از جمله طنز.
یکی از این عناوین طنز، سلسله مطالب رزیتا خاتون بود که توسط این بنده نوشته میشد و یکی از این سلسله مطالب، مصاحبهای بود با عنوان ازدواج به شکل تعاونی.
علی رازینی رئیس دادگستری وقت تهران این مطلب را خلاف عفت عمومی تشخیص داد و به عنوان مدعیالعموم از نویسنده و نیستان شکایت کرد. و آن شکایت منجر به دادگاهی شد که دفاعیهاش در همین کتاب آمده است.
بنده از این اتهامی که از ابتدا هم معلوم بود نابجاست، تبرئه شدم اما به دلائلی که هنوز هم زمان بیان آن فرا نرسیده به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کردم و اظهار داشتم که تا زمانی که امثال این شاکی و شکایت در این عرصه حضور دارند نیستان را منتشر نخواهم کرد.
چند ماه پس از این دادگاه، دست تقدیر خداوند رازینی را از این مسئولیت کنار گذاشت.
پس از کنار گذاشته شدن رازینی، سیل نامهها و تلفنهای مخاطبین مجله بود که وفای به وعده و شروع کار مجدد مجله را طلب میکردند. و این در حالی بود که نه دلودماغی برای بازگشت به کار مانده بود و نه شرایط با گذشته فرق چندانی کرده بود.
به هر حال آنچه اکنون پیش روی شماست، همان سلسله مطالب طنز رزیتا خاتون است. بعلاوه متن دفاعیه در دادگاه و دو مصاحبهای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفته است.

" ...میدانستم حالا ماتلید، زن پیر صاحبخانه، میآید و ابتدا، از سوراخ در وراندازم میکند، بعد که در را باز کرد، آن چشمهای شگفتزدهاش را، که گویی از هیبت حادثهای مخوف از حدقهها بیرون جسته، به چشمهایم میدوزد و، با لبخندی مهربان، منتظر میماند تا بگویم برای چه آمدهام؛ و وقتی برای دوازدهمین بار در طی یک سال اقامتم بگویم(البته این بار به دروغ) آمدهام اجارهی اتاقم را بپردازم، برای دوازدهمین بار خواهد پرسید کجا مینشینم و من باید برای دوازدهمین بار به طبقهی آخر اشاره کنم؛ و او، پس از گشتی کوتاه در دالان خالی و متروک خاطرههاش، از سر بی اعتمادی به حافظهاش – یا از سر اعتماد به سگ گندهی سیاهش «گابیک» - آرام نیم چرخی بدهد به بدنش و تا کوچه باز کند و من به راهروی نیم تاریک آپارتمان وارد بشوم و باز به غرورم بر بخورد که چرا مرا به خاطر نمیآورد؛ و بعد به خودم دلداری بدهم که وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هر چند کوچک، نه برای من نه برای هیچ کس دیگر وجود ندارد.هر چه هست رشتههایی است از خاکستر پریشانی که میان عصبهای کاسهی سر شاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون کرده است. هیروشیمای پس از انفجار را که دیدهای؟ منظرهی ساعتهای ذوب شده در چنبر ثانیهها را؟ نه نباید به من بر بخورد. ماتلید، این عقربهی ذوب شده روی مدار ساکن و ابدی ثانیهها، دیگر نه موجودی زنده که عکسی است رنگپریده از زنی که گویی در آن روز مه گرفته و بارانی آوریل سال هزار و نهصد و چهل و سه، وقتی دریچهی دوربین باز میشده تا او را ثبت کند، از وحشتی بزرگ شیهه میکشیده و سم به زمین میکوفته! "
*** بخشی از کتاب ***
متنی که در بالا ذکر شد مربوط به ابتدای کتاب بود که نویسنده به زیبایی از تمثیل استفاده کرده و توصیفات زیبایی رو بیان کرده است.
رمانی از رضا قاسمی که اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعدها در ایران اجازه ی انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری، بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات و رمان تحسین شدۀ سال 1380 جایزۀ مهرگان ادب شد.
داستان از دیدگاه اول شخص بیان می شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی می کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده است. واقعا مالیخولیایی! در بعضی مواقع عصبی کننده!!!
من شخصا چیز خاصی از این رمان دستگیرم نشد!!! درسته که جملههای قابل تامل در کتاب وجود داشت و در صفحه ۹۰ کتاب موضوع جالبی رو درباره زنان بیان کرده بود خوشم اومد ولی واقعا معلوم نبود که هدف در این رمان چیه و قراره چه چیزی بیان بشه؟!... این رمان شامل 207 صفحه و قیمت پشت جلد آن 3500 تومان است .

« قبل از هر چیزی باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است.» (هفتهنامۀّ دی ولت- سویس)
" ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان میگردد و ویرانی به بار میآورد.
سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش میکشند و در جنون ادامه مییابند، در وصف این رمان بسیار نوشتهاند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را میطلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانهاش درآوردهایم، به قتلگاهش بردهایم و با این همه او را جستهایم و تنها و تنها در ذهن او زنده ماندهایم. کدام یک از ما؟ "
*** پشت جلد کتاب ***
چکیده از انتشارات ققنوس:" آدمها فقط يك نيمه از عمرشان را زندگي ميكنند، من مال نيمة اول بودم و او نيمة دوم. آنكه نيمه اول عمرش را زندگي كرده است، برادري است كه تلاش ميكند تا پا جاي پاي پدر بگذارد؛ پدري مستبد و تماميتخواه. و آنكه نيمة دوم را زيسته است، برادري است شاعر و روشنفكر، جواني كه نماد نسل روشنفكران معاصر ايران است. برادر روشنفكر در برابر ابتذال خانه و جامعه عصيان ميكند، دل به عشق ميسپارد و تلاش ميكند اگر نه در جامعه لااقل در گوشة انزوايش دنيايي عاري از پستي و بدخواهي بسازد. برادر ديگر پيش ميرود و به پدري ديگر بدل ميشود. تضاد ميان برادران ادامه مييابد و سرانجام يكي قرباني ديگري است. اما سرنوشت اين هابيل و قابيل معاصر متأثر از هزاران رويداد تاريخي معاصر است؛ رويدادهايي كه نه هابيل را چون گذشته باقي گذاردهاند و نه قابيل را. عباس معروفي، روزنامهنگار و نويسندة مشهور ايراني، 46 سال دارد، جوايز داخلي و بينالمللي بسياري را از آن خود كرده و مدتي است ايران را به ناچار ترك گفته است. معروفي اكنون ساكن آلمان است، همچنان مينويسد و تسلطش بر شيوههاي مدرن داستاننويسي و شناختش از تاريخ و اسطوره او را در زمرة پرمخاطبترين نويسندگان ايراني قرار داده است. (برنده جايزه بنياد سوركامپ- 2001)"
اردبیل ... شهر سرد ... شهری که گاهی در زیر انبوهی از برف دفن میشود و این تردید را بر میانگیزد که آیا در این شهر هنوز زندگی در جریان است؟ ... داستان در شهر اردبیل در جریان است. بیان زندگی خانوادهای شش نفره. تقابل فکر سنتی و تجربی پدر خانواده و روشنفکری یکی از پسرای خانواده به نام آیدین. باید به این نکته اشاره کنم که خواندن این کتاب در ابتدا کمی سخت به نظر میرسد. چون در ابتدا داستان در هالهای از ابهام قرار دارد و هر چه جلوتر میرویم موضوع روشنتر میشود (این رو گفتم که کتاب رو تا آخرش بخونید و خسته نشید) . نویسنده ماهرانه به بیان داستان میپردازد. در این داستان نوسان بین دو زمان گذشته و حال، رمان «سلاخ خانه شماره 5» کورت ونه گات را تداعی میکند. مطمئنا بعد از خواندن این کتاب شخصیت آیدین را دوست خواهید داشت. این کتاب 350 صفحه میباشد و قیمت پشت جلد آن 4200 تومان است.

مزرعهٔ حیوانات: داستان تخیلی (Animal Farm: A Fairy Story) که در ایران به نامهای قلعهٔ حیوانات و مزرعهٔ حیوانات ترجمه شدهاست، رمان کوتاهی تمثیلی به زبان انگلیسی و نوشتهٔ جورج اورول است، دربارهٔ گروهی از حیوانات که انسانها را از مزرعهای که در آن زندگی میکنند بیرون میکنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست میگیرند، ولی پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل میشود. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است. در زبان انگلیسی به صورت یک ضرب المثل و جمله کنایه آمیز وارد شدهاست.


