تبليغاتX
باشگاه کتاب
وانیل و شکلات / ازووا کاساتی مودینیاتی / نشر البرز

یکشنبه 24 می
آندرئای عزیز، نکبت زندگی من!
بارها تو را تهدید کردم که ترکت می کنم و هرگز این کار را نکردم. اما اکنون می روم. خودت می دانی که در تصمیماتم کند اما مصمم هستم. در هجده سال زندگی مشترک به خودخواهی تو، به قدرتت در دروغ گفتن، به ترس هایت و به ناپختگی کودکانه ات پی بردم. نمی خواهم بدانم چطور بدون من از پس مشکلات بر می آیی، با توجه به اینکه قادر به باز کردن یک قوطی آبجو نیز نیستی. اگر مایل به ادامه ی زندگی باشی مطمئنا یاد خواهی گرفت که از خودت، سه فرزندمان و باغ وحشی که اسمش را خانه گذاشته ایم مراقبت کنی... پس از هجده سال زندگی مشترک دیگر برایم جاذبه ای نداری. چطور می توانستم تصور کنم مردی که عاشقش بودم فقط یک پسر بچه است. بچه ای که از بزرگ شدن اجتناب می کند... (پاراگراف ابتدای داستان)

وانیل و شکلات / چاپ پنجم / ازووا  کاساتی مودینیاتی / مترجم: لیلا صدری / نشر البرز /  560 صفحه / 7900 تومان

خلاصه داستان : پنلوپه پس از هجده سال زندگی مشترک و وجود سه فرزند تصمیم به ترک آندرئا می گیرد و او را با هزاران مشکل روزمره تنها می گذارد تا به تنهایی با آنها مواجه شود و آنها را حل کند.ضمن اینکه در این مدت خودش هم فرصتی برای مرور گذشته داشته باشد.بخش اعظمی از داستان شامل فلاش بک هایی به حوادث گذشته است و سایه ی شخص دیگری در زندگی پنلوپه که موجب سردر گمی اش در دنیایی از تردید می شود و در سوی مقابل آندرئای جذاب وزیبایی قرار دارد که به پنلوپه وفادار نیست. در ادامه با چالش های ذهنی آندرا و احساسات عاشقانه زندگی پنلوپه ، داستان زندگی اطرافیان این خانواده روبرو هستیم....

همیشه داستانهای  " آلبادسس پدس" رو دوست داشتم. شاید بزرگترین دلیلی که جذب این کتاب شدم شباهت داستانیش با فرم داستانهای این نویسنده بوده. یجور خاصی این کتاب "دفترچه ممنوع "  رو بیادم می آورد.این داستان ایتالیایی برش ساده ای از روزهای زندگی یک خانواده و حاشیه های عاطفی  پیرامونش که گاه گاه در قالب فلاش بک های هیجان انگیزی در معرض دید خواننده قرار می گرفت. این داستان به شکل دلنشینی از زاویه های متفاوت روایت می شد. از دید و نگاه آدمهای متفاوت قصه...   آدمهایی که هر کدوم دیگری رو مقصر می دونند و برای حل مشکلات ، محتاج اندک زمانی هستند تا گذشته رو مرور کنند. آدمهایی که هر کدوم یک دنیا خاطره و احساس  با خودشون همراه دارند. نحوه فصل بندی به کشش داستان افزوده . شخصیت پردازی تا حدودی با دقت صورت گرفته. فضاهای ساخته شده  ، شکل تصویری ماندگاری در ذهن مخاطب ایجاد می کرد. پیچیدگی و در هم بودن تک تک داستانها خللی در روند ساده و روان داستان ایجاد نکرده بود.  لحظاتی از داستان خواننده با شخصیتها گره می خورد و درگیر حس همذات پنداری شیرینی  می شد.   در هر حال خوندنش خالی از لطف نیست.....

 

 شرایط من مانند میلیونها زن دیگر است . همه ما قربانیان آگاهی هستیم  که به امید فردای بهتر و معجزه ای که بتواند زندگی ما را دگرگون کند ، نشسته ایم.  (بخشی از متن کتاب )

 

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت0:51توسط سمیه فراهانی |
شور زندگی/ایرونیگ استون/محمد علی اسلامی ندوشن/انتشارات یزدان

وان گوگ بیان کننده عمیق انسانیت انسان است ؛ بی هیچ خودنمایی، بی هیچ منت گذاردن، با کمال خضوع و بی لحظه ای آرام گرفتن. ( مقدمه مترجم)

شور زندگی، ماجرای زندگی ونسان وان گوگ، نقاش هلندی قرن نوزدهم است.هر یک از بخش های کتاب به یکی از شهرهایی تعلق دارد که وان گوگ در آنها زندگی کرده.محتوای اصلی  کتاب از نامه های ونسان به برادرش تئو گرفته شده است.

بخش اول کتاب، شرح زندگی و عشق اول وان گوگ در لندن است ،در دوره ای که وان گوگ فروشنده پرده های نقاشی بوده.و وان گوگ بعد از عشق نا فرجام، تصمیم می گیرد که کشیش بشه.اما بعد از مدتی به این نتیجه می رسد که باید به کار دیگری بپردازد و به برادرش تئو می گوید: بالاخره من راه خود را پیدا کردم، نقاش خواهم شد، البته که خواهم بود، باید باشم.

در واقع کتاب ، سیر زندگی مردی را نشان میده که بعد از فروشندگی و تحصیل علوم دینی، به نقاشی رو میاره.مردی که مردم او را دیوانه سرخ مو ( Fou Roux) می نامند.کسی که در زمان حیاتش فقط یک تابلویش به فروش می رود و کسی که سرانجام خودکشی می کنه.وان گوگ ای که امروزه آثارش در موزه های بزرگ دنیاست و بسیاری به تحلیل نقاشی ها و کاربرد رنگ در نقاشی های او می پردازند.

فکر کنم شور زندگی یکی از بهترین رمانهایی باشه که تا به حال خوندم.نویسنده خیلی خوب از پس توصیف پرده های نقاشی براومده و خیلی خوب تونسته احساسات را در اثرش بیان کند.

نکته جالب دیگه اینکه، ایرونیگ استون در شهرهایی که وان گوگ زندگی کرده بوده، اقامت گزیده و به بررسی اوضاع و احوال و شرایط زندگی  وان گوگ در آن شهرها پرداخته است.

دو هفته پس از روزی که حواله را دریافت کرده بود، پاکتی به دستش رسید که در آن نسخه ای از شماره ژانویه( مرکوردوفرانس) بود.تئو دور مقاله ای را که به نام (تنها روان) روی جلد بود خط کشیده بود.خواند: ( آنچه آثار ونسان وان گوگ را مشخص می کند، فراوانی نیرو و حدت بیان است، در اثبات قاطعانه شکل اصلی اشیا، در سادگی قالب هنری او که گاهی زمخت می شود، در میل جسورانه او به اینکه توی چشم خورشید خیره شود ، در شور طرح و رنگ او؛ موجودی نیرومند، مردی جسور که گاهی خشن است و گاهی صادقانه لطیف./ (از متن کتاب)

پ.ن.1.به نظرم بهتره قبل از خوندن این کتاب آثار وان گوگ را دیده باشید.کتاب ( وان گوگ چگونه وان گوگ شد) اثر ریچارد مولبرگر شامل 12 شاهکار ونسان و توضیح کوتاهی درباره هر کدام از آنهاست که بهتون کمک می کنه.همینطور می تونید اینجا بعضی آثار وان گوگ رو بیبینید.

پ.ن.2. ونسان در نامه ای به برادرش می نویسد: رنج کشیدن بدون شکوه کردن، یگانه درسی است که باید در زندگی آموخت.در اینجا می تونید نامه های ونسان به تئو را بیبینید.

پ.ن.3. وان گوگ معتقد بوده، یک نقاش خوب باید خیلی رمان خونده باشه

 پ.ن.4. اینجا میتونید چند تا مستند درباره وان گوگ بیبینید.

پ.ن.5. ونسان نمرده است، هرگز نخواهد مرد.عشق او، نبوغ او، زیبائی بزرگی که آفریده است، تا ابد زنده خواهد ماند، هیچ ساعتی نیست که من پرده های او را نگاه کنم و هر بار در آن، چنانکه گوئی آن ها را برای اولین بار تماشا می کنم، معنی تازه ای از زندگی نبینم.

+نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت0:43توسط نسترن طالبی |
استخوانهای خوک و دستهای جذامی / مصطفی مستور / نشر مرکز

امام علی : به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من پست تر و حقیرتر است از استخوان خوکی در دست جذامی." ( از متن کتاب)

استخوانهای خوک و دستهای جذامی / مصطفی مستور / نشر مرکز / چاپ شانزدهم / 82 صفحه / 1600 تومان

برگزیده جایزه ادبی اصفهان به عنوان بهترین کتاب سل 83

«اون پایین دارید چکار می کنید؟ با شما هستم! با شما عوضی‌ها که عینهو کرم دارید توهم می‌لولید. چی خیال کردید؟ همه تون، از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخرش می‌شید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید فاصلهء دو عددتون می‌شه صد. می‌شید یه پیرمرد آب زیپوی بوگند و... از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد اولین کاری که می‌کنید، یعنی آسون‌ترین کاری که می‌کنید، اینه که عاشق هم می‌شید... عاشق می‌شید و بعد عروسی می‌کنید و بعد هم بچه‌دار می‌شید و بعد حال‌تون از هم به هم می‌خوره و طلاق می‌گیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه می‌شید. لعنت به همه تون. لعنت به همه تون که مثِ مرغابی‌ها هم نمی‌تونین فقط با یکی باشید... دنبال چی می‌گردید؟ آهای عوضی‌ها! آهای با شما هستم! صِدام رو می‌شنفید؟»     (بخشی از متن کتاب)

 *********

بعضی کتابها هستند که هیچوقت رنگ کهنگی به خودشون نمی گیرند حتی اگه چند سال از تاریخ انتشارش گذشته باشه. یکی از کتابهایی که خاطره خوندنش برام قشنگ بود ، شیوه روایتش پر از هیجان بود و تا صفحه آخرش یه بند منو دنبال خودش کشوند. در این کتاب به تدریج با داستان زندگی  7 واحد از اعضای یک برج مسکونی بزرگ به نام خاوران آشنا می شویم.  دربخش اول کتاب برش هایی از هر داستان با فاصله هایی به شکل مربع از هم جدا می شوند ، بطوریکه ما رو در فضای کلی داستان قرار بده. اما در فصل دوم و سوم هم به همین شکل ، اما با فاصله های حساب شده تر....  با پایان فصل سوم خواننده به اوج هیجان لازم رسیده و  زین پس مانند حرکت در یک مسیر با شیب خیلی خیلی تند پیش می رود. نویسنده به خوبی وضعیت داستانی را که خلق کرده درک می کند و فصل انتهایی را به همین شکل هدایت می کند.  برش ها بینهایت به هم نزدیک می شوند، گاهی حتی یک خط ، بی هیچ فاصله ای....  خطی از این داستان و خطی دیگر از داستان دیگری....  این شیوه روایت موازی به شدت به هیجان قصه های نه چندان پیچیده و خاص کمک می کند و قابلیت تصویری آن را هر چه بیشتر و بیشتر می کند.   شاید شاهد یک نوع  شیرینی سفارشی آزاردهنده در پایان اثر باشیم. اما به عقیده من یادآوری لذت غرق شدن در التهاب فصل پایانی می تونست  کمی از این Happu End بکاهد.

شیوه ای که نویسنده کاملا هوشمندانه برای روایت اثرش انتخاب کرده بود ، براحتی می توانست حتی یک داستان متوسط را هم ارتقا بخشد.  وقتی کتاب رو بستم ، حس این رو داشتم که  7 تا پازل رو بهم ریختم و تکه هاشون رو با هم قاطی کردم  ، بعدش سر حوصله  قطعه ها رو سرجای خودشون گذاشتم....  خوندنش تجربه جالبی بود... درست مثل یک فیلم!   

 

 

((((( پی نوشت :  نقدی به نقل از سایت تبیان از این کتاب خوندم که لینکش در انتهای مطلب آمده است. خلاصه ای همراه با جزئیات ابتدایی و پایانی داستان. که ممکنه خوندنش هیجان خوندن کتاب رو از بین ببره. توصیه می کنم اگه قصد خوندن کتاب رو دارید فعلا این لینک رو نخونید. )))))

نقد" کتاب استخوانهای خوک و دستهای جذامی" به نقل از سایت تبیان 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت11:47توسط سمیه فراهانی |
به خاطر یک فیلم بلند لعنتی / داریوش مهرجویی / نشر قطره

«یک جا در یکی از کارهای عالی‌جناب یونگ خواندم که می‌گفت نوشتن مثل اعتراف کردن نزد کشیش، یا صحبت و درددل با روانکاو است. آدم با نوشتن خودش را خالی می‌کند، و با اعتراف به خصوصیات مرموز و زیر و بم‌های حسی و عقیدتی خود، یه جوری خودش را تطهیر و شفاف می‌سازد، لااقل برای خودش. البته به شرط آن که عقل و شعور دریافت این قضایا را داشته باشد...»(ص ۸۴-۸۵)

به خاطر یک فیلم بلند لعنتی / داریوش مهرجویی / نشر قطره / 248 ص / 4000 تومان / چاپ چهارم

خلاصه : به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" روایتی شیرین، صریح، روان و بازیگوش از جوانی بیست و سه ساله است در تهران امروز که دغدغه فیلمسازی دارد و کم کم ساختن فیلم بلند در زندگیش بدل به بخشی غیر قابل چشم پوشی می شود و همه آدمها و احساسات و آینده اش را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

 

برای خوندن کتابی از خالق "هامون" و "لیلا" خیلی کنجکاو بودم. شاید انقدر تحت تاثیر دو سه تا فیلم دوست داشتنی  این نویسنده قرار گرفته بودم و سطح توقعم بالا رفته بود که کتاب اونطور که باید جذبم نکرد.  و با کمی اکراه پیش می رفتم.  هر چندکه این کتاب کاملا به شیوه روایی موردعلاقه من نوشته شده بد.  یعنی ساختاری کاملا غیر خطی ، که در قالب تداعی خاطرات  هر از گاه نقبی به گذشته می خورد و هیجان انگیز تر اینکه در این امر،  ترتیب اتفاق افتادن در بازخوانی ذهنی شان، رعایت نمی شد.  گاهی به یک موضوع چند بار ( آنهم کوتاه ) اشاره می شد و  وقتی خوب ، خواننده را حریص دانستن موضوع نگاه می داشت  ؛ در زمان مناسب به بازگویی کامل آن خاطره می پرداخت.

موقع خوندن " به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" به نوعی کتاب "جامعه شناسی خودمانی"  بیادم می اومد. شاید بخاطر این بود که  این کتاب هم درگیر نوعی  جامعه شناسی بی پرده و عریان بود. که گاه در قالب مذاکراتی بین راوی داستان و دوست صمیمی ، اما متفکرش  اتفاق می افتاد و گاه در قالب غرغرهای  قهرمان داستان....    ( به شدت توصیه می کنم لینک وب سایت سرو  رو در اینجا (+) حتما حتما حتما مطالعه کنید . نویسنده این وب سایت با ارائه تمام فکت های دقیق از خود داستان و ذکر صفحه ، به نقد و بررسی کامل کتاب پرداخته ؛ که برای شخص من  خیلی جالب و دوست داشتنی بود )       

نمی دونم چرا با تمام سعیم در همذات پنداری با شخصیت اصلی داستان ، اما  احساس نمی کردم راوی شخصی باشد از جنس من و حتی از نسل من… و مدام تصور شخصی با سن و سال خود آقای مهرجویی نویسنده را داشتم که از خاطرات خود تعریف می کرد . ( یعنی با این حساب وقایع 30، 40 سال پیش... ) برای همین اطلاعات داستانی برام نامتعارف می نمود. قطعا این مشکل از اشتباه جا افتادن داستان به دلیل شباهت شغلی نویسنده رمان و  شخصیت اصلی داستان است ، آنهم درست از همان ابتدای آن !!!!!!!  شکل گرفته بود.

کتاب سرشار است از  اظهار نظرات اجتماعی، فرهنگی و تاریخی از دید آسیب شناسانه در قالب غر و لند های قهرمان داستان.... یجورایی ناکامی های "سلیم" در این کتاب ، من رو بیاد "حمید هامون" و مشکلاتش می انداخت. و سادگی زبان گفتاری آن ، "مهمان مامان" رو برام تداعی می کرد. هر چند که بدون در نظر گرفتن عنوان کتاب ؛ به شدت با پایانش مشکل داشتم. اما وقتی کتاب رو با نامش توجیه می کنم  به نتیجه می رسم که همه ی سطور  از صفحه اول تا به آخر  در خدمت شرح و تفصیل  عنوان کتاب هستند.

از دید  من که بعضی از فیلمهای مهرجویی واقعا یک شاهکار محسوب می شوند ، این کتاب راضی کننده و مطلوب به معنای واقعی نبود. هر چند که نگاه اجتماعی مهرجویی در این کتاب هم مانند اکثریت فیلمهای درخشان وی ( چون اجاره نشینها ، هامون ، مهمان مامان  و حتی سنتوری ضعیف .... ) باز هم ستودنیو قابل تحسین بود.

در هر حال خوندنش خالی از لطف نیست ، علی الخصوص در جستجویی که بین سایتهای معتبر داشتم ، تعداد افرادی که این کتاب رو یک شاهکار دونسته بودند اصلا کم نبود و یجورایی دراکثریت هم بودند.....

 

نقد کامل و جامع کتاب "بخاطر یک فیلم بلند لعنتی" به نقل از وبلاگ سرو

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت12:28توسط سمیه فراهانی |
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی

هر کدام از ما یکروز بدنیا آمدیم. هر کدام از ما یکروز جنین بودیم ، هر چند که هیچ چیز از آن دوره بیاد نداشته باشیم. اما شاید همیشه ، آنهم بی اراده  کنجکاو بودیم که بدونیم  وقتی جنین بوده ایم چه چیزهایی شنیده ایم... چه اتفاقاتی افتاده...      آیا کسی بوده که حتی اون موقع هم با ما حرف بزنه؟!  قصه بگه ، درد و دل کنه؟!   یا حتی تربیتمون کنه؟!     یا اینکه فکر می کردن ما هنوز آدم نیستیم و هنوز هیچی نمی شنویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   نمی دونم!  اما وقتی برای اولین بار با کتاب   "نامه به کودکی که زاده نشد" برخوردم  بی دلیل با تمام صفحاتش اشک ریختم. و حالا هم که سالهاست می گذره و با هر بار خونه تکونی کتابخونه بــــــــــــــاز هم بهش برمی خورم و می خونمش  برام جذابیت همان روز اول رو داره.

 

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی / ترجمه: یغما گلرویی / انتشارات دارینوش/ 118 صفحه

یکی از دوست داشتنی ترین کتابهایی که خوندن چندین و چند باره اش هنوز هم دلنشین است. داستان همانگونه که از نامش پیداست   صحبتهای مادری با جنین خود در طی دوره بارداری می باشد که به همراه ترجمه روان و خوب  آقای یغما گلرویی  خواندنی تر شده است. نوشته ها ساده و صمیمی اند. قسمتهایی از متن کتاب آنچنان خواننده را مجذوب می کند که بی اراده حتی بامخاطب این نوشته ها که یک جنین چند ماهه است ، همذات پنداری می کند. من که هر بار ، دنبال کتابی داخل کتابخونه ام بوده ام و چشمم به این کتاب خورده ، دوباره خواندمش...  به نظرم بخشی از متن این کتاب که در ادامه آمده ، برای معرفی هر چه بیشتر کافیست.

 


تو دُختری‌ یا پسر؟ دلم‌ می‌خواد دختر باشی‌ُ یه‌ روز چیزایی‌ که‌ من‌ الان‌ حِس‌ می‌کنم‌ُ حِس‌ کنی‌! مادرم‌ می‌گه‌: دختر دُنیا اومدن‌ یه‌ بدبختیه‌بزرگه‌! وَ من‌ اصلاً حرفش‌ُ قبول‌ ندارم‌! وقتی‌ خیلی‌ دِلِش‌ می‌گیره‌ می‌گه‌: آخ‌! کاش‌ مَرد به‌ دُنیا اومده‌ بودم‌! می‌دونم‌ دُنیای‌ ما با دست‌ِ مَرداوُ برای‌ مَردا ساخته‌ شُده‌ وُ زورگویی‌ُ استبداد تو وجودش‌ ریشه‌هایی‌ قدیمی‌ داره‌! تو قصّه‌هایی‌ که‌ مَردها برای‌ توجیه‌ کردن‌ِ خودشون‌ ساختن‌اوّلین‌ موجود یه‌ زَن‌ نیست‌، یه‌ مَردِ به‌ اسم‌ِ آدم‌! بعدها سَرُ کلّه‌ی‌ حوّا پیدا می‌شه‌ تا آدم‌ُ از تنهایی‌ در بیاره‌ وُ بَراش‌ دردسَر دُرُست‌ کنه‌! تو نقّاشیای‌درُ دیوارِ کلیساها، خُدا، یه‌ پیره‌مَردِ ریش‌ سفیدِ نه‌ یه‌ پیره‌زن‌ِ مو سفید! تموم‌ِ قهرمانا هَم‌ مَردَن‌! از پرومته‌  که‌ آتیش‌ُ اختراع‌ کرد گرفته‌ تاایکار  که‌ دِلِش‌ می‌خواس‌ پرواز کنه‌! مادرِ مسیح‌ هم‌ که‌ پسرِ روح‌القدسه‌، یه‌ مادرِ رضاعی‌ بوده‌! با تموم‌ِ این‌ حرفا حتّا اگه‌ نقش‌ِ یه‌ مُرغ‌ِ کرچ‌ُبازی‌ کنی‌، زن‌ بودن‌ خیلی‌ قشنگه‌! چیزیه‌ که‌ یه‌ شُجاعت‌ِ تموم‌ نَشُدنی‌ می‌خواد! یه‌ جنگ‌ِ که‌ پایون‌ نداره‌! اگه‌ دختر به‌ دُنیا بیای‌ خیلی‌ چیزا رُ بایدیاد بگیری‌! اوّل‌ از همه‌ باید خیلی‌ بجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ اگه‌ خُدایی‌ وجود داشته‌ باشه‌ می‌شه‌ مث‌ِ یه‌ پیرِزن‌ِ مو سفید یا یه‌ دخترِ قشنگ‌ نقّاشیش‌کرد! خیلی‌ باید بجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ وقتی‌ حوا سیب‌ِ ممنوعه‌ رُ چید گُناه‌ به‌ وجود نیومد، اون‌ روز یه‌ قدرت‌ِ باشکوه‌ متولّد شُد که‌ بِهِش‌نافرمانی‌ می‌گن‌! خیلی‌ باید بِجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ تو تنت‌ چیزی‌ به‌ اسم‌ِ عقل‌ وجود داره‌ که‌ دوس‌ داری‌ به‌ صداش‌ گوش‌ بِدی‌!

مادر شُدن‌ نه‌ حرفه‌س‌، نه‌ وظیفه‌! یه‌ حق‌ از بین‌ِ هزارون‌ حقّی‌ِ که‌ داری‌! بَس‌ که‌ این‌ حق‌ُ فریاد می‌زنی‌ خسته‌ می‌شی‌ُ تقریباً تموم‌ِ مواقع‌ شکست‌می‌خوری‌! ولی‌ نباید دل‌ْسَرد بشی‌! جنگیدن‌ زیباتَر از پیروزیه‌! به‌ سمت‌ِ مقصد رفتن‌، از رسیدن‌ به‌ اون‌ با ارزش‌تَره‌! وقتی‌ بَرَنده‌ می‌شی‌ یا به‌مقصد می‌رسی‌ یه‌ خلأ رُ تو خودت‌ حِس‌ می‌کنی‌! واسه‌ پُر کردن‌ِ همین‌ خلأ باید دوباره‌ راه‌ بیفتی‌ُ مقصدِ تازه‌یی‌ پیدا کنی‌!   آره‌! دلم‌ می‌خواد تو دختر باشی‌! امیدم‌ اینه‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ حرفای‌ مادرم‌ُ تکرار نکنی‌، همون‌طور که‌ من‌ هیچ‌وقت‌ تکرارشون‌ نکردم‌!

***
اگه‌ تو پسر به‌ دُنیا بیای‌اَم‌ خوش‌ْحال‌ می‌شم‌! شاید حتّا بیشتر از دختر بودنت‌! اون‌ وقت‌ مزّه‌ی‌ برده‌گی‌ُ بعضی‌ از تحقیرا رُ نمی‌چِشی‌! مثلاً اگه‌ پسرباشی‌ کسی‌ تو تاریکی‌ بِهِت‌ تجاوز نمی‌کنه‌! لازم‌ نیست‌ صورت‌ِ خوش‌ْگِل‌ داشته‌ باشی‌ تا تو نگاه‌ِ اوّل‌ چشم‌ِ همه‌ رُ بگیری‌! وقتی‌ با هم‌ْسَرِت‌ تورخت‌ِخواب‌ خوابیدی‌ لازم‌ نیست‌ هَر چیزی‌ُ تحمّل‌ کنی‌! کسی‌ به‌ تو نمی‌گه‌ گُناه‌ اون‌ روزی‌ دُرُس‌ شُد که‌ حوا سیب‌ِ ممنوع‌ُ چید! کم‌تَر عذاب‌می‌کشی‌! لازم‌ نیست‌ بِجنگی‌ُ ثابت‌ کنی‌ که‌ می‌شه‌ خُدا رُ مث‌ِ یه‌ پیره‌زن‌ِ مو سفید نقّاشی‌ کرد، نه‌ یه‌ پیره‌مَردِ ریش‌ْسفید! می‌تونی‌ هَر وقت‌ دِلِت‌خواست‌ شورش‌ کنی‌! می‌تونی‌ دوس‌ داشته‌ باشی‌، بدون‌ِ این‌ که‌ یه‌ شب‌ از خواب‌ بپّری‌ُ حِس‌ کنی‌ داری‌ تو باتلاق‌ فرو می‌ری‌! می‌تونی‌ از خودت‌دفاع‌ کنی‌ بدون‌ِ این‌ که‌ لیچار بشنوی‌!

اگه‌ پسر باشی‌ باید یه‌ جورِ دیگه‌ از ستم‌ها وُ برده‌گی‌ها رُ تحمّل‌ کنی‌! خیال‌ نکن‌ زنده‌گی‌ واسه‌ مَردا خیلی‌ آسونه‌! اگه‌ قَوی‌ باشی‌ یه‌ سِری‌مسئولیت‌ِ سنگین‌ رو سَرِت‌ آوار می‌شه‌! چون‌ ریش‌ داری‌ اگه‌ نوازش‌ بخوای‌ یا گریه‌ کنی‌ همه‌ بِهِت‌ می‌خندن‌! بِهِت‌ دستور می‌دَن‌ تو جنگا آدم‌بِکشی‌ یا خودت‌ کشته‌ بِشی‌! چه‌ بخوای‌ُ چه‌ نخوای‌ تو رُ تو ظلم‌ُ سِتَمای‌ عتیقه‌شون‌ شریک‌ می‌کنن‌! ولی‌ شاید واسه‌ تموم‌ِ اینا مَرد بودن‌ یه‌ماجرای‌ دوست‌داشتنی‌ باشه‌! دلم‌ می‌خواد اگه‌ پسر بودی‌ وقتی‌ بزرگ‌ شُدی‌ اون‌ مَردی‌ بشی‌ که‌ من‌ همیشه‌ تو رؤیاهام‌ داشتم‌! با ضعیفا مهربون‌ُبا ظالما خشن‌، با کسایی‌ که‌ دوسِش‌ دارن‌ نَرم‌ُ با حاکما، بی‌رحم‌! دُشمن‌ِ شُماره‌ی‌ یک‌ِ کسایی‌ که‌ می‌گن‌ مسیح‌ پسرِ زنی‌ که‌ به‌ دُنیاش‌ آوُردنیست‌!  مَرد بودن‌ یعنی‌ کسی‌ شُدن‌! برای‌ من‌ مهمّه‌ که‌ تو کسی‌ باشی‌!

کوچولو!   آدم‌ بودن‌ عبارت‌ِ قشنگیه‌ِ چون‌ فرقی‌ بین‌ِ زن‌ُ مَرد نمی‌ذاره‌! قلب‌ُ مغزِ آدما جنسیت‌ نداره‌! هیچ‌ وقت‌ به‌ زوراز تو نمی‌خوام‌ که‌ چون‌ مَردی‌ یا زنی‌ باید فلان‌ کارُ داشته‌ باشی‌! فقط‌ دوتا چیز از تو می‌خوام‌! یکی‌ این‌ که‌ از معجزه‌ی‌ به‌ دُنیا اومدن‌ تموم‌ِاستفاده‌ رُ بِبَری‌ وُ دوّمی‌ این‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ تن‌ به‌ پَستی‌ نَدی‌! پَستی‌ یه‌ جونورِ خون‌ْخوارِ که‌ همیشه‌ سَرِ راهمون‌ کمین‌ کرده‌! ناخوناش‌ُ به‌بهونه‌هایی‌ مث‌ِ مصلحت‌ُ عقل‌ُ اِحتیاط‌ تو تن‌ِ تموم‌ِ آدما فرو می‌کنه‌ وُ کم‌تَر کسی‌ هست‌ که‌ جلوش‌ تاب‌ بیاره‌! آدما تو خطر پَست‌ می‌شن‌ُ وقتی‌خطر از سَرِشون‌ گُذشت‌ دوباره‌ می‌رَن‌ تو جلدِ خودشون‌! هیچ‌ وقت‌ نباید خودت‌ُ وقت‌ِ رو به‌ رو شُدن‌ با خطر گُم‌ کنی‌، حتّا اگه‌ تَرس‌ تموم‌ِ جونت‌ُگرفته‌ باشه‌! خودِ به‌ دُنیا اومدن‌ یه‌ خطر داره‌: خطرِ پشیمونی‌ از تولّد! شاید شنیدن‌ِ این‌ حرفا بَرات‌ خیلی‌ زود باشه‌! شاید بهتر باشه‌ از زشتیا وُغصّه‌ها چیزی‌ بِهِت‌ نگم‌ُ فقط‌ از دنیای‌ شادُ قشنگ‌ بَرات‌ حرف‌ بزنم‌! ولی‌ نمی‌خوام‌ سَرِت‌ُ شیره‌ بمالم‌ُ بِهِت‌ بگم‌ که‌ زنده‌گی‌ مث‌ِ یه‌ قالی‌ِ نَرمه‌ که‌می‌تونی‌ پابرهنه‌ روش‌ راه‌ بِری‌، نه‌! زنده‌گی‌ یه‌ جادّه‌ی‌ کج‌ُ کوله‌ی‌ پُر از سنگ‌ُ کلوخه‌! کلوخایی‌ که‌ تو رُ زمین‌ می‌زنن‌ُ خونی‌ مالیت‌ می‌کنن‌!سنگایی‌ که‌ فقط‌ با چکمه‌های‌ آهنی‌ می‌شه‌ از روشون‌ گُذشت‌! تازه‌ این‌ کافی‌ نیس‌ چون‌ وقتی‌ پاهات‌ُ بپوشونی‌ هَم‌ یکی‌ پیدا می‌شه‌ که‌ به‌ سَرِت‌سنگ‌ بِپَرونه‌! 

(( برگرفته از وبلاگ آقای یغما گلرویی))


....

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت12:7توسط سمیه فراهانی |
دیروز و امروز/ سامراست موام/ ترجمه عبدالحسین شریفیان/ نشر چشمه


سامرست موام داستان سرای شهیر انگلیسی ، با ارائه این داستان ضمن اینکه بخشی از زندگی نیکولو ماکیاولی ، سیاستمدار توانای ایتالیایی دوران رنسانس ایتالیا ، را به تصویر کشیده است، آشفتگی ها ، دسیسه پردازیها و فریبکاری های سیاستمداران دوران رنسانس ایتالیا را با آشفتگی های عصر حاضر مشابه دانسته است. وی این داستان تاریخی را آنگونه پرداخته است که هم مثل یک داستان پلیسی گانگستری نوین سرگرم کننده است و هم از زیبایی و شورانگیزی داستانهای بوکاچو، خالق داستان شیرین "دوکامرون" برخوردار شده است.

خوندن این کتاب نشون می ده که آدم هرچقدر فریبکار باشه و احساس زرنگی بکنه یک نفر پیدا میشه که زرنگتر از اون باشه و همه نقشه هاش رو نقش بر آب کنه. 

خوندن این کتاب رو به همه پیشنهاد میکنم. چاپ دوم این کتاب خواندنی رو نشر چشمه در نمایشگاه امسال و به قیمت 3500تومان عرضه کرد.

فرستاده شده توسط "محمد حسین همت"

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت0:9توسط مدیر وبلاگ |
پس از تاریکی / هاروکی موراکامی / ترجمه مهدی غبرائی / کتابسرای نیک

" اما این دفعه آخر بود . این... چطور بگویم؟ ... به عمرم تنها لحظه ای بود که توانستم به اِری نزدیک شوم... تنها لحظه ای که من و او با هم یکدل شدیم :  هیچ چیز نمی توانست از هم جدامان کند. انگار از آن به بعد روز به روز بیشتر از هم جدا شدیم . از هم دور شدیم و طولی نکشید که تو دو دنیای مختلف زندگی می کردیم . آن احساس وحدتی که در تاریکی آسانسور به من دست داده بود  ، آن پیوند قدرتند بین قلبهای ما ، دیگر هرگز برنگشت. نمی دانم عیب کار کجا بود ، اما دبگر نتوانستیم به جایی برگردیم که از آن شروع کرده بودیم. "      (بخشی از متن کتاب )

 

پس از تاریکی / هاروکی موراکامی / ترجمه مهدی غبرائی / کتابسرای نیک / چاپ دوم / 190صفحه / قیمت 4000 تومان

این رمان فشرده بر خلاف رمان نسبتا پر حجم "کافکا در کرانه " که ساختار پیچیده تری با دو خط روایی دارد ، رمان کوته و ساده ای است و طبعا بسیار روان و خوشخوان. اما همان خرق عادت  و علایق خاص موراکامی ، البته کمرنگ تر ، در آن دیده می شود.   داستان از نیمه شب تا صبح در خیابانهای توکیو و بخش کوچکی ازآن در خانه می گذرد. ماری که از خوا طولانی ( حدود دو ماه ) خواهر زیبایش ، اِری ، به سطوح آمده ، راهی خیابانها  و کافه های توکیو می شود  و طی ماجرایی خود را و او را باز می یابد.    ( شرح پشت جلد )  

کتاب روان و نسبتا جذابی که با ترفند جداسازی فصلها توسط ساعت خواننده رو بیشتر به خودش جذب می کنه. فصلها کوتاهند و همین کوتاهی سبب می شه که ترغیب بشی تا انتهای این فصل بخوانی و بعد کتاب رو ببندی و به کار دیگری برسی، اما پیش خودت می گی  این یکی که 2 صفحه بیشتر نیست ، اینم بخونم بعد ببندم..... اما وقتی به خودت می آی که صفحه 190 رسیده است....   طبق شرحی که پشت جلد بود و در بالا ذکر کردم ، تمام حوادث داستان از ساعت 11:56 pm  آغاز و تا  ساعت 6:52am  ادامه پیدا می کند.  جالب اینجاست که وقتی کتاب رو می بندی تازه به قکر می ری که زمانی که ما خواب هستیم یا همون نصفه شب خودمون ،  توی خیابانهای شهرمون یا کشورهای دیگه چه می گذرد....   

به نظرم ترجمه خوب مهدی غبرایی در تاثیر گذاری این داستان به شدت نقش داشته . توصیه می کنم فقط با این ترجمه کتاب رو بخونید. ضمن اینکه موقع خوندن این کتاب ، احساس  می کنی ضبط صوتی هم کنارت روشنه و به نوعی کتاب رو موزیکال جلوه می ده....

ده چیزی که باید درباره موراکامی بدانیم ( به نقل از وبلاگ سیب گاز زده ) 

 

" بگذار چیزی بهت بگویم ؛ ماری.  زمین زیر پای ما خیلی محکم به نظر می رسد، اما اگر اتفاقی بیفتد زیر پایت راحت خالی می شود. اگر این بلا به سرت بیاید ، کارت زار است. دیگر هیچی مثل سابق نیست . آنوقت تنها کارت این است که آن زیر تک و تنها  تو تاریکی سر کنی. "      (بخشی از متن کتاب )

  

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت11:45توسط سمیه فراهانی |
پدر ِ آن دیگری / پری نوش صنیعی / چاپ هفتم / انتشارات روزبهان / 289 صفحه / 3100 تومان

 “ من دیگر یاد گرفته بودم از مردمی که مرا خنگ یا عقب افتاده صدا می‌کنند چگونه انتقام بگیرم تا دلم خنک شود و بتوانم دوباره با اسی و ببی بازی کنم. تنبیه هم می‌شدم ولی مهم نبود از وقتی که بابای آرش به خاطر قیچی کردن کت و شلوارهایش کتکم زد و یک شبانه روز در اتاق زندانیم کرد, دیگر از هیچ تنبیهی نمی‌ترسیدم. از این که بدتر نمی‌شد. کاش می‌تونستم فحش بدهم, تمام بچه‌ها فحش بلد بودند, خیلی دلم می‌خواست این کلمه‌های جادویی از دهانم بیرون بیایند ولی حیف!...

از میان تمام حرفها فحش را تشخیص می‌دادم, با دقت آنها را می‌شنیدم و به خاطر می‌سپردم, معنی بعضی را می‌فهمیدم, مثل پدرسگ, بابای آرش یکبار که نمی‌دانم چرا از دست آرش عصبانی بود به مادر گفت: به این پدر سگ بگو دیگه تحمل این لوس بازیهاش رو ندارم. عصبانیت او از آرش به اندازه کافی عجیب بود ولی این کلمه پدرسگ از آن هم عجیب‌تر بود. ما به اتاق خودمان رفتیم، اَسی گفت: دیدی بابای ارش هم فحش می‌ده ! بَبی گفت:   آره ... گفت: پدرسگ. یعنی بابای آرش سگه! من گفتم  عجب خنگیه این بابای آرش. بابای آرش که خودشه, پس یعنی خودش سگه! وای که آنروز چقدر خندیدیم. سه تایی دور اتاق چرخیدیم و هی گفتیم پدرسگ , پدرسگ , پدرسگ...”     (بخشی از متن کتاب )

خلاصه : این کتاب درباره ی دنیای یک کودک است که حرف نمی زند و طبیعتا همه فکر می کنند وی دچار نارسایی ذهنیست ، در حالیکه بخوبی می شنود و بخوبی همه چیز را درک می کند....

از آن دسته کتابهای خاص است.  که خواننده هنگام خواندنش دچار انواع و اقسام حس های متناقض می شود و نمی داند با کدام یک از انسانهای قصه همذات پنداری کند.  گاهی آنقدر از قهرمان داستان عصبی می شوی که دلت می خواهد کتک بخورد... و گاهی چنان دلت برایش می سوزد و هم دلش می شوی که تمام رفتارهایش را طبیعی فرض می کنی و دست آخر یک "خوب کاری کردی"   هم همراه خرابکاری هایش می کنی... اما چه بسیارند لحظاتی که از حرص بهش می گی: "حقته ، خوب حرف بزن، بگو که مقصر نیستی".....

اگر چه داستان به صورت مرور خاطرات جوانی بیست ساله روایت می شود ، اما در طول داستان همواره همان پسر بچه 4 ساله ای دیده می شود که صاف توی چشم همه نگاه کرد و آن فحشهای آنچنانی را داد....   هر چند که داستان با دو راوی بیان می شود. گاه از زاویه دید "شهاب" و به ندرت  از زاویه دید "مادر".    شاید بیشتر جذابیت این داستان بخاطر کاوش در دنیای ناگفته هاست. دنیایی که همیشه حس کنجکاوی انسان را بدنبال خودش می کشاند. کنجکاوی از اینکه حس کودکی رو درک کنی که می شنود ، خوب هم می شنود...  اما نمی تواند حرف بزند و از خود دفاع کند....  کنجکاوی از تحلیل شنیدن اولین بار یک فحش....  کنجکاوی از چگونگی درک دوست داشتن و محبت....  شاید اغراق بیش از اندازه ای در این رفتارها و در این کتاب به چشم بخورد و به عقیده من آنچنان مطالعه و تحلیل روانشناسانه ای در پشت این سطرها نباشد ، اما باز هم هیجان انگیز جلوه می کند.

خوندنش رو به شدت توصیه می کنم. من که از همان روزی که این کتابهای ایرانی  سر راه کتابخوانی ام قرار گرفتند ، مجذوب نام این کتاب شدم و براستی که چــــــــــــقدر  همخوان با فضای داستان بود.

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت0:4توسط سمیه فراهانی |
یازده دقیقه / پائولو کوئیلو / مترجم: کیومرث پارسای / نشر نی نگار / 303 صفحه

میل به چیزی داشت و نه از چیزی می ترسید.... تنها احساسی رازگونه داشت.... چگونه می توانست توضیح بدهد؟ احساسی  رازگونه ، مرز درد... چون ماریا می توانست باز هم جلوتربرود.  به همه انسانهایی اندیشد که بدون دخالت خواسته خودشان ، رنج می بردند؛ در حالیکه خودش موجب رنج بردن جسم و روحش می شد. البته در آن لحظات ، این موضوع زیاد اهمیتی نداشت . مرزهای جسمی را در نور دیده و دیگر چیزی در برابرش نمانده بود غیراز جان ، نور و نوعی خلاء که روزی کسی آن رابهشت نامیده بود. بعضی از رنجها هنگامی به فراموشی سپرده می شوند که انسان بتواند درد را تحمل کند...      " بخشی از متن کتاب"

 خلاصه ای از کتاب به نقل از کتابخانه ملکوت : موضوع کتاب درباره سرگذشت دختری روسپی‌ست که این شغل را به‌میل خود و برای مدتی معین انتخاب می‌کند. دختری که از عشق به‌دلیل آسیبی که دیده‌است، گریزان است و سعی می‌کند با تسلط برنفس و ردکردن عشق، طرح آینده زندگی خود را بریزد. او هیچ لذتی از رابطه با مشتریان خود ندارد و درعوض بهتر از همه دختران همکار خود، کار خود را بلد است.. یک روسپی متفاوت که اهل فلسفه و مطالعه است و فکر می‌کند کنترل کامل بر روح و جسم خود دارد..او درد را می‌آموزد..و مرزهای روح خود را و تفاوت لذتی که حاصل از تجربه درد و تجربه شادی‌ست..

معمولا نوشته های کوئیلو همیشه یکجور خاصی آدم رو درگیر می کنه و طبیعتا تا مدتها به فکر فرومی بره. سوژه هایی که برای نگارش انتخاب می کنه خاص هستند و بهیچ عنوان دم دستی و پیش پا افتاده نیستند.من شخصا نوع نگاهش به حوادث رو دوست دارم و برام جذابه. وقتی حدود های صفحه 150 تاااااااااااااازه می فهمی اسم کتاب یعنی چی و برای چی انتخاب شده ؟!  جا می خوری و لازم داری که به صفحه هایی که پشت سر گذاشتی فکر کنی...  به عقیده من  برای معرفی این کتاب با توجه به ( موضوع خاص آن ) ، بخشی از مقدمه خود نویسنده لازم و کافی است. ضمن اینکه حالا دیگه توی لیست کتابهای دوست داشتنیه من ،  "11 دقیقه"  کوئیلو  حسابی می درخشه.  راستی کتاب توقیف چاپ شده و احتمالا به سختی پیدا می شه. اگه پیدا نکردید یک سر هم به کتابفروشیه نیک  ( روبروی در اصلی دانشگاه تهران ) بزنید.

....احساس وظیفه می کنم. خود را مسئول می دانم در مورد موضوعی اظهار نظر کنم که مرا نگران می کند، نه آنچه که همه شما دوست دارید اظهار شود. بعضی از کتابها موجب می شوند که در رویا مستغرق شویم و برخی ، واقعیات را در نظرمان می آورند؛ ولی هیچ کتابی پیدا نمی کنید که شامل مهمترین موضوع برای نویسنده آن نباشد: (( شرافت و احساس مسئولیت در قبال آنچه می نویسد)).    " بخشی از مقدمه کتاب"

 

 

 * پی نوشت: هر کتابی دارای یک سری پاراگراف ها و جمله هاست که تــــــــــا یاد و یادمان باقیست ، توی خاطر خواننده اون کتاب باقی می مونه ؛ من بهشون می گم : ( جملات طلایی..... )    این کتاب  هم از اون کتابهایی بود که جملات طلایی و بیاد موندنیش خیلی زیاد بود. از این به بعد جمله های طلایی هر کتابی رو پی نوشت معرفی همون کتاب  می نویسم. 

-    درد را دیروز فهمیدی و متوجه شدی که به لذت ختم می‌شود.امروز هم آن را تجربه کردی و به آرامش رسیدی. به‌همین دلیل توصیه می‌کنم عادت به‌چنین چیزی نکنی، چون عادت به زیستن با آن، راحت است و نوعی داروی قوی به‌حساب می‌آید. در طول زندگی با ما همراه می‌شود. در رنج مخفی است و در خطاهایی که عشق را در آن به‌خاطر شکست رویاهایمان مقصر می‌دانیم، وجود دارد. اگر درد چهره واقعی خود را نشان بدهد، همه را می‌ترساند، ولی زمانی که لباس قربانی را بر تن دارد، اغواگر است.. یا ترسو.. هرچه انسان بکوشد آن را طرد کند، ولی بازهم راهی برای بودن و عشق ورزیدن با آن می‌یابد و کاری می‌کند که بخشی از زندگی به‌حساب آید.

 -    او يك مرد است، يك هنرمند. بايد بفهمد كه بزرگترين هدف بشر، درك عشق به‌صورت كامل است. بايد بفهمد كه عشق درون ديگران نيست، بلكه درون خود ماست. ما آن احساس را بيدار مي‌كنيم، ولي براي اين‌كه بيدار شود، به ديگران نياز داريم. دنيا تنها زماني براي ما معنا دارد كه بتوانيم كسي را براي شركت دادن در هيجاناتمان بيابيم.

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت0:27توسط سمیه فراهانی |
احتمالا گم شده ام/ سارا سالار/ انتشارات چشمه/ 2800 تومان/ 143 صفحه

شرح پشت جلد: ناهار که تمام می شود، نمی دانم می خواهم چه کار بکنم یا کجا بروم. وقی کیوان نیست زندگی ام به این شکل کج و معوج است.وقتی کیوان هست زندگی ام یکجور دیگری کج و معوج است، در هرصورت زندگی ام کج و معوج است.... 

 
خلاصه داستان: احتمالاً گم شده ام نام اولين رماني است که سارا سالار فروردين امسال توسط نشر چشمه چاپ کرده است. اين داستان روايتي متفاوت از زندگي زني ر ا به تصوير مي کشد که بيشترين دغدغه او رابطه اش با دختري به نام گندم است که اين موضوع در طول داستان مخاطب را به نقطه يي مي رساند که احتمال مي دهد گندم و راوي يکي شده يا يکي باشند و اين زن به دنبال اين است که در خلال جست وجوهايش در گندم خود گمشده اش را پيدا کند.

شاید خیلی اغراق آمیز باشه اگه بگم ، یکی از بهترین کتابهایی بود که خوانده ام. شاید چون شیوه روایت داستان برایم بی نظیر بود. دو بار پشت سر هم خواندم و لذت بردم..... پراکنده گویی های کـــــــــاملا هدف دار نویسنده کمک شگفت انگیزی در گره کشایی و پیشبرد فضای داستان داشت.  عناصر داستان خیلی دقیق سرجای خودش قرار گرفته بود. حتی اگر در قالب فلاش بک های دو خطی  آنهم در میان گفتگو با افراد شکل می گرفت.  المان های معنا داری چون بیلبورد ، رادیو ، ترانه ، بطری آب و...  همه و همه در خدمت داستان بود و هیچ یک اضافه نمود پیدا نمی کرد و کمک زیرکانه ای در جهت محکمتر کردن بافت داستان بود. شاید جذابترین ویژگی این کتاب در نحوه اطلاعات دادن به مخاطب بود. آنقدر که گاهی باورم نمی شد می توان انقدر راحت و ساده و بدون آزار مخاطب   اطلاعات لازم را به خوردش داد. داستان گرچه داستانی یکروزه است ، اما آنقدر ساده و صمیمی با راوی همراه می شوی که گاهی فراوش می کنی در کجای داستان غوطه می خوری.. در زاهدان ، یا در خوابگاه های دانشجویی دهه 60 ، مطب دکتر یا دربند اینروزها.....   شخصیت های داستان بخوبی پردازش شده اند و از هر نوع خطر تیپ شدن یا ماندن مصون هستند. حتی همان راننده نیسان ساده کاراکتری خاص محسوب می شود. درپایان  نسبتا غافلگیر کننده  اش ، شاید بعضی گره های داستانی ( کبودی چشمها و .. ) همچنان گنگ مانده باشند. اما به عقیده من  این گنگی کاملا ارادی و خواست خود نویسنده است.... هر چند که برای هر کدام از آنها بنا بر فضای حاکم  می توان پاسخی آزاد ارائه داد. در عین اینکه  "سارا سالار" – همسر سروش صحت -  در تمــــــــــــــام طول داستان سعی در دادن خرده  کدها و نشانه هاییست که پایان داستان را کاملا منطقی جلوه دهد و نه یک گره گشایی ساده لوحانه که اینروزها درپایان اکثر کتابها و فیلمها شاهد هستیم. بطوریکه در صفحه پایانی کتاب ، تمام نشانه های تک تک صفحات  در ذهن تکرار و  هرلحظه پررنگ تر می شوند.

 ¤  پی نوشت: پیشنهاد می کنم ، لینک پایین ( یادداشت های خانم بهاره رهنما )  راجع به این کتاب رو حتما بخونید.   

¤  پی نوشت: جملات طلایی این کتاب ( از دید ) من خیلی زیاد بود ، تا جاییکه ناخواسته مجبور به انتخاب شدم.

یادداشتی کاملا شخصی از بهاره رهنما بر این کتاب

ناتاشا اميري، يونس تراکمه، شهلا زرلکي در ميزگرد نقد «احتمالاً گم شده ام»

 

بخش هایی از متن کتاب

- دکتر گفت: "نباید اینقدر به گذشته فکر کنی."    نباید ، نباید ، بیخود نبود که کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر می کنند آدم هیچی نمی داند یا فکر می کنند اگر می داند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلا اگر می دانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی ، فکر نکن دیگر؛ و اگر نمی دانی نباید این قدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر می کنم  می دانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر می کنم.

- می دانم که این تقدیر است و این زندگی یی است که برای هر کس یک جور است و هر کس باید همان جورش را زندگی کند.این تقدیر است و وقتی فکر می کنیم تغییر کرده است یا تغییرش داده ایم ، نمی دانیم که همان تغییر هم تقدیر است.....

- .... نمی دانم بگویم تصادف کرده ام یا نه... می گویم.  بدجوری جا می خورد.خیلی جدی می خواهد بداند من و سامیار که طوریمان نشده. بدم نمی آی بگویم سامیار بیمارستان است. اینجوری هممی شود نگرانش کرد.... می گویم نه.فقط عقب ماشین درب و داغان شده . می گوید، مهم نیست. فکر می کنم خیالش راحت است که عقبی مقصراست، چرا باید بهش بویم دوبله پارک کرده ام....  می گویم تقصیر من بود، آخر دوبله پارک کرده بودم.  و بالافاصله فکر می کنم به این دلیل باید گفت که وقتی می گویی ، از مقصر بودنت ، از نترسیدنت ، از آن لذتی که می بری از گفتنش......

- به دکتر گفتم : " لابد شما فرق یکی شدن را با گم شدن می فهمید".

- گندم لبخند زد و گفت : "اگر آدم گهگاهی کوه نرود، اگر آدم را گهگاهی توی کوه نگیرند و زندان نبرند ، اگرآدم گهگاهی تعهد ندهد که دیگر از این کارها نمی کند و اگر گهگاهی بعدش ازاین کارها نکند، که دیگر زندگی آدم..."

فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت0:25توسط مدیر وبلاگ |
نان سالهای جوانی/هاینریش بل/محمد اسماعیل زاده/نشر چشمه

گرسنگي قیمت ها را به من ياد داد فكر نان تازه مرا كاملاً از خود بي خود مي كرد من غروب ها ساعت هاي متمادي بي هدف در شهر پرسه مي زدم به هيچ چيز ديگر فكر نمي كردم به جز نان .
چشم هايم مي سوخت ،زانوهايم از ضعف خم مي شد و حس مي كردم چيزي مثل گرگ درنده در وجودم هست . نان .

داستان نان سالهای جوانی ، در مورد زندگی مرد جوانی است که به شهر آمده و در گذشته برای به دست آوردن نان با مشکل مواجه بوده.به همین دلیل به خوبی ارزش نان را درک می کند.او تعمیرکار ماشین لباسشوئی ست و قصد ازدواج با دختر کارفرمای خود را دارد.

اما با آمدن هدویگ(دختر یکی از معلمهای او در زمان تحصیل) زندگی این مرد دگرگون می شود.

نکته خیلی جالب و البته خوب در مورد این کتاب این بود که در پایان کتاب سالشمار زندگی هاینریش بل و همچنین چند تا عکس از هاینریش بل وجود داره.

به نظرم این کتاب با وجود تفاوتهایی که با کتاب عقاید یک دلقک داشت،اما در هر دو این کتابها مسئله نان از اهمیت زیادی برخوردار است.

پ.ن.۱.نان سالهای جوانی من رو به یاد کتاب گرسنه کنوت هامسون انداخت.

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت20:43توسط نسترن طالبی |
بوسه خداحافظی با مادر/ جوی فیلدینگ/ ترجمه شهناز مجیدی/ نشر شادان


آن روز پدر به بچه ها گفت: (( از مادر خداحافظی کنید...)) و وقتی شب به پایان رسید، مادر معنی جمله خداحافظی را درک کرد... یک بوسه خداحافظی برای همیشه ...

کتابی دیگر ازنویسنده ی که با بهره گیری از تکنیک روانشناسانه  به شخصیت پردازی آدمهای داستانش می پردازه. و شخصیتها را آنچنان شکل می دهد که حتی زیر وبم مشکلات روحیشان و حتی کشمکش هایشان بخوبی  قابل درک می شود.  داستانهایش معمولا با زبانی ساده  ، اما پر کشش  خواننده را جذب می کند.     شاید این کتاب هم درست مثل "زمانی برای گریستن نیست "    همانقدر حس همذات پنداری را در انسان زنده نگه می دارد که مشتاقانه منتظر باز شدن تمام گره های گنگ آن می مانید.

تا فصل پانزدهم آن  که  دادگاه "دونا گریسی" تمام می شود ، را بی وقفه خوندم. لحظه به لحظه اش جذاب و خواندنی بود. سکوتش در دفاع از خودش و مــــــــرور تمام اتفاقات توی ذهنش هنگام شنیدن حرفهای شهود و خود "ویکتور گریسی"  معرکه بود.  به نظرم بهترین شیوه روایتی بود که می شد باشه. تمام اطلاعات داستان  و دلایل کارهایی که تا اون لحظه توی زندگی مشترکشون انجام داده بود که حالا بخاطرشون محکوم شده  بود  با هنرمندی و ظرافت هر چه تمام تر به مخاطب عرضه شده بود.

هر چند که نیمه دوم کتاب ( منهای  تنهاییاش  و درگیری های روحیش زمان  از دست دادن بچه ها   که خیلی خوب بود ) علی الخصوص پایانش نتونست راضی نگهم داره.


فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"


 


 

+نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت0:23توسط مدیر وبلاگ |
من گنجشک نیستم / مصطفی مستور / نشر مرکز / چاپ اول: اردیبهشت 88 – چاپ دوم : خرداد 88 / 85 صفحه / قیم

..دراز کشیده ام روی تختخواب. چشم ها را که می بندم خوابی که دیده ام مثل کابوسی باز توی کله ام رژه می رود.شش ماه گذشته اما کابوسش عین بختک افتاده است به جانم. توی این مدت که مرا آورده اند این جا سعی کرده ام فراموشش کنم ، اما نتوانسته ام . سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام.بعضی ها همه ی خودشان را پاک می کنند و می روند. لابد میتوانند. من نمی توانم....  ( شرح پشت جلد و متن کتاب )

از آن دست کتابهایی که بدون اینکه بدونی چرا؛  دوستش داری. حتی یجورایی ته دلت می خواد که دوباره بخونیش.یا شاید چند باره....  من که شخصا برمی گشتم و بعضی پاراگرافهاش رو دو یا سه بار می خوندم... حس می کنی بعضی جملاتش احساست رو به بازی می گیره و تو رو به فکر فرو می بره. شاید همین خصوصیتش باشه که باعث شده طی یکماه به چاپ دوم برسه و این در کشور ما که بی تعارف آمار کتابخونهامون خیلی کمتر از آن چیزیست که حتی درتصور بگنجه ، یعنی.....

شاید با توجه به عنوان کتاب که هر موضوعی رو به ذهن متبادر می کنه الا موضوع اصلی کتاب ، بد نباشه توضیح مختصری راجع به حال و هوای آن که در یکجور آسایشگاه روانی می گذرد بنویسم. کتاب در خلال فصلهای هر چند کوتاه و حوادثی که در آنجا جریان دارد   به معرفی و شرح حال همان تعداد اندک شخصیتهای فوکوس شده  توسط نویسنده می پردازد. ضمن اینکه ناگفته نماند شخصیت محوری داستان بخاطر حادثه ای تلخ راهی آنجا شده و تمام حوادث از دید وی روایت می شود. کتاب آنقدر کوتاه است که نخوانده تمام شود و شیرینی آن پس از پایان تازه معنی پیدا کند.

 وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی؛ پس خفه شو و بازی کن........  ( برگرفته از متن کتاب)

فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"


+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:29توسط مدیر وبلاگ |
خنده در تاریکی/ولادیمیر ناباکوف/امید نیکفرجام/انتشارات مروارید

روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی می کرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ مورد بی مهری قرار گرفت؛ و زندگی اش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید.این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین جا رهایش می کردیم؛ گرچه چکیده ی زندگی انسان را می توان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر دارد.

سطرهای اول رمان خنده در تاریکی رو با هم خوندیم. لحن ناباکوف طنز آمیز است و در بسیاری مواقع این طنز،طنز تلخ هست. به نظر من ناباکوف در این رمان نیروهای خوب و نیروهای بد رو در کنار هم قرار میدهد و به ما نشان میده بیشتر اتفاقاتی که برای آدمی میفته به این دلیل هست که وقتی در شرایطی بحرانی قرار میگیره بدون تعقل دست به عمل میزنه و این عمل در نهایت موجب شکست و نابودی فرد میشه.

از پشت جلد: خنده در تاریکی که در دنیای سینمایی برلین در دهه 1930 می گذرد، رمانی ظریف و طنز آمیز است درباره عشق و فریب که بدبینی و شکاکیت ناباکوف با زبان دو پهلو و سنجیده اش از آن اثری برجسته می سازد.

ولادیمیر ناباکوف نویسنده،مترجم،شاعر،و استاد ادبیات در سال 1889 در روسیه متولد شد و در 1977 در آمریکا درگذشت.اعتبار و شهرت فراوان ناباکوف با رمان لولیتا به اوج رسید.پژوهش های او در ادبیات کلاسیک روس از جمله فعالیتهای این چهره  برجسته ادبیات قرن بیستم به حساب می آید.

فرستاده شده توسط "نسترن"


+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت14:45توسط مدیر وبلاگ |
خاک غریب / جومپا لاهیری / مترجم: امیرمهدی حقیقت / نشر ماهی / 360 صفحه / 6000 تومان

من به زندگی بازگشتم ، زندگی که به جای تو انتخاب کرده بودم. در ماساچوست باز زمستان بود. سی سال ازاولین بار که تو و پدر و مادرت به آنجا آمده بودید می گذشت.... آن موقع من دیگر هیچ نیازی به دیدن سند غیبت تو از دنیا نداشتم ؛ آن را همانقدر ساده و عمیق حس کرده بودم که سلولهایی را که داشتند درونم جمع می شدند و شکل می گرفتند..... آن روزهای سرد و سیاه را توی رختخواب گذراندم. زبانم بند آمده بود. از این زندگی جدید می سوختم.....  احتمال داشت فرزند تو باشد، ولی نه؛ امکان نداشت. ما مراقب بودیم  و تو از خودت هیچ چیز به جا نگذاشته بودی.   ( برگرفته از متن کتاب )

 

 


 «خاک غریب» جدیدترین اثر نویسنده کتاب "همنام" است. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان کوتاه (خاک غریب ، جهنم-بهشت ، انتخاب جا ، خوبی محض ، به کسی مربوط نیست ) و بخش دوم  (هما و کاشیک ) که نسبتا یک داستان بلند شامل سه فصل  ( اولین و آخرین بار ، آخر سال ، رفتن به ساحل ) محسوب می شود.   بنا به شرح پشت جلد به نقل از "- بوستون گلوب"  : اندوه بزرگی که درکارهای اوست نتیجه پیوند غربت او با غمهای دیگری است که گریبانگیر زندگی همه ماست ؛ مرگ عزیزان ، پایان عشق ها و فروپاشی خانواده ها. 

حجم جزئیات به کار رفته در داستان ، نه تنها از جذابیت آن نکاسته  بلکه با زیرکی تعمدی و آگاهانه نویسنده  تاثیر بسزایی در فضا سازی و باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها داشته. طوریکه در عین اینکه داستانها کوتاه هستند ، اما به اندازه داستانی بلند تاثیر گذارند و با پایان هر داستان  ذهن خواننده با حوادث و جریانات تصویرگونه آن درگیر می شود.

داستان اول که خاک غریب نام دارد با نحوه روایتی فوق العاده دوست داشتنی ، هر لحظه بیشتر از پیش خواننده را بدنبال خود می کشد.  داستان هم زمان از دو زاویه دید "پدر" و "روما" روایت می شود.  داستان دوم با پایان تاثیرگذار خود همچنان کتاب را اثری خوب و محکم معرفی می کند. 3 داستان  بعدی هم با همان شاخصه های نگارش لاهیری سبب آن می شود که کتاب را یک نفس خواند. و اما بخش دوم کتاب ( هما و کاشیک ) داستان که با شروعی نامه وار با جمله " قبلا هم دیده بودمت ، آنقدر زیاد که حسابش دستم نیست"   و عنوانی جادویی تر "اولین و آخرین بار"  نوید بخش داستانی جذاب بود. قسمت اول این بخش (اولین و آخرین بار) از زبان "هما"  و قسمت دوم (آخر سال)  از زبان "کاشیک" به تعریف رویدادهای زندگی در قالب  همان نحوه روایت و خطاب به دیگری نوشته شده است. داستان  هما و کاشیک که از کودکی همدیگر را میشناسند ، اما در گذر ایامی بسیار طولانی همدیگر را گم کرده و بعد از سالها دوباره پیدا می کنند.   فصل سوم ( رفتن به ساحل ) بغیر از صفحه پایانی آن  از زبان چشم سومی روایت می شود  که به نوعی گره دهنده و پایانی خاص برای دو فصل پیش محسوب می شود . صفحه پایانی هر چند هم که بخواهیم با دقیق شدن در جزئیات به پیش فرضی برسیم  باز هم یکجور خط بطلان بر تمام فرضیه های پایانی ما برای داستان به شمار می آید . شاید به جرات بتوان گفت ترجمه روان و شیوای کتاب یکی از عناصر موفقیت و ملموس بودن کتاب بود. قاطعانه پیشنهاد می کنم  دو کتاب قبلی این نویسنده هم با ترجمه همین مترجم بخوانید.  


کتاب‌های «همنام» و «مترجم دردها» هر کدام به ترتیب سه و چهار مرتبه از سوی «نشر ماهی» تجدید چاپ شده‌اند. هر دوی این کتاب با ترجمه‌های متعددی در ایران منتشر شده‌اند.
مجموعه «مترجم دردها» که سه جایزه معتبر ادبی «پن همینگوی» «جایزه داستان کوتاه اُ هنری» و «پولیتزر» را نصیب «لاهیری» کرده به تنهایی با ترجمه هفت مترجم ایرانی در بازار کتاب ایران منتشر شده است. «خاک غریب» آخرین اثر منتشر شده «جومپا لاهیری» نیز با فاصله اندکی از انتشار آن مورد توجه منتقدان ادبی دنیا قرار گرفت و جایزه «فرانک اُکانر» سال 2008 را نصیب این نویسنده آمریکایی هندی‌تبار کرد.

فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

پ.ن.1. ضمن تشکر از خانوم فراهانی باید خدمتشون عرض کنیم از بین معرفی های ارسالی کتاب های "میرا" و "ها کردن" پیش از این معرفی شده اند.

پ.ن.2. معرفی پنجم نسترن به زودی پست خواهد شد.

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت17:25توسط مدیر وبلاگ |
همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها / رضا قاسمی / انتشارات نیلوفر

" ...می‌دانستم حالا ماتلید، زن پیر صاحبخانه، می‌آید و ابتدا، از سوراخ در وراندازم می‌کند، بعد که در را باز کرد، آن چشم‌های شگفت‌زده‌اش را، که گویی از هیبت حادثه‌ای مخوف از حدقه‌ها بیرون جسته، به چشم‌هایم می‌دوزد و، با لبخندی مهربان، منتظر می‌ماند تا بگویم برای چه آمده‌ام؛ و وقتی برای دوازدهمین بار در طی یک سال اقامتم بگویم(البته این بار به دروغ) آمده‌ام اجاره‌ی اتاقم را بپردازم، برای دوازدهمین بار خواهد پرسید کجا می‌نشینم و من باید برای دوازدهمین بار به طبقه‌ی آخر اشاره کنم؛ و او، پس از گشتی کوتاه در دالان خالی و متروک خاطره‌هاش، از سر بی اعتمادی به حافظه‌اش – یا از سر اعتماد به سگ گنده‌ی سیاهش «گابیک» - آرام نیم چرخی بدهد به بدنش و تا کوچه باز کند و من به راهروی نیم تاریک آپارتمان وارد بشوم و باز به غرورم بر بخورد که چرا مرا به خاطر نمی‌آورد؛ و بعد به خودم دلداری بدهم که وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هر چند کوچک، نه برای من نه برای هیچ کس دیگر وجود ندارد.هر چه هست رشته‌هایی است از خاکستر پریشانی که میان عصب‌های کاسه‌ی سر شاخه دوانده و زمان را در چنبره‌ی خود مدفون کرده است. هیروشیمای پس از انفجار را که دیده‌ای؟ منظره‌ی ساعت‌های ذوب شده در چنبر ثانیه‌ها را؟ نه نباید به من بر بخورد. ماتلید، این عقربه‌ی ذوب شده روی مدار ساکن و ابدی ثانیه‌ها، دیگر نه موجودی زنده که عکسی است رنگ‌پریده از زنی که گویی در آن روز مه گرفته و بارانی آوریل سال هزار و نهصد و چهل و سه، وقتی دریچه‌ی دوربین باز می‌شده تا او را ثبت کند، از وحشتی بزرگ شیهه می‌کشیده و سم به زمین می‌کوفته! "

*** بخشی از کتاب ***

متنی که در بالا ذکر شد مربوط به ابتدای کتاب بود که نویسنده به زیبایی از تمثیل استفاده کرده و توصیفات زیبایی رو بیان کرده است.

رمانی از رضا قاسمی که اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعدها در ایران اجازه ی انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری، بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات و رمان تحسین شدۀ سال 1380 جایزۀ مهرگان ادب شد.

داستان از دیدگاه اول شخص بیان می شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی می کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده است. واقعا مالیخولیایی! در بعضی مواقع عصبی کننده!!!

من شخصا چیز خاصی از این رمان دستگیرم نشد!!! درسته که جمله‌های قابل تامل در کتاب وجود داشت و در صفحه ۹۰ کتاب موضوع جالبی رو درباره زنان بیان کرده بود خوشم اومد ولی واقعا معلوم نبود که هدف در این رمان چیه و قراره چه چیزی بیان بشه؟!... این رمان شامل 207 صفحه و قیمت پشت جلد آن 3500 تومان است .

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت12:35توسط محسن مدنی |
سمفونی مردگان/عباس معروفی/انتشارات ققنوس

 

« قبل از هر چیزی باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است.» (هفته‌نامۀّ دی ولت- سویس)

" ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد و ویرانی به بار می‌آورد.

سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می‌کشند و در جنون ادامه می‌یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته‌اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می‌طلبد:

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه‌اش درآورده‌ایم، به قتلگاهش برده‌ایم و با این همه او را جسته‌ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده‌ایم. کدام یک از ما؟ "

*** پشت جلد کتاب ***

چکیده از انتشارات ققنوس:" آدم‌ها فقط‌ يك‌ نيمه‌ از عمرشان‌ را زندگي‌ مي‌كنند، من‌ مال‌ نيمة‌ اول‌ بودم‌ و او نيمة‌ دوم‌. آن‌كه‌ نيمه‌ اول‌ عمرش‌ را زندگي‌ كرده‌ است‌، برادري‌ است‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كند تا پا جاي‌ پاي‌ پدر بگذارد؛ پدري‌ مستبد و تماميت‌خواه‌. و آن‌كه‌ نيمة‌ دوم‌ را زيسته‌ است‌، برادري‌ است‌ شاعر و روشنفكر، جواني‌ كه‌ نماد نسل‌ روشنفكران‌ معاصر ايران‌ است‌. برادر روشنفكر در برابر ابتذال‌ خانه‌ و جامعه‌ عصيان‌ مي‌كند، دل‌ به‌ عشق‌ مي‌سپارد و تلاش‌ مي‌كند اگر نه‌ در جامعه‌ لااقل‌ در گوشة‌ انزوايش‌ دنيايي‌ عاري‌ از پستي‌ و بدخواهي‌ بسازد. برادر ديگر پيش‌ مي‌رود و به‌ پدري‌ ديگر بدل‌ مي‌شود. تضاد ميان‌ برادران‌ ادامه‌ مي‌يابد و سرانجام‌ يكي‌ قرباني‌ ديگري‌ است‌. اما سرنوشت‌ اين‌ هابيل‌ و قابيل‌ معاصر متأثر از هزاران‌ رويداد تاريخي‌ معاصر است‌؛ رويدادهايي‌ كه‌ نه‌ هابيل‌ را چون‌ گذشته‌ باقي‌ گذارده‌اند و نه‌ قابيل‌ را. عباس‌ معروفي‌، روزنامه‌نگار و نويسندة‌ مشهور ايراني‌، 46 سال‌ دارد، جوايز داخلي‌ و بين‌المللي‌ بسياري‌ را از آن‌ خود كرده‌ و مدتي‌ است‌ ايران‌ را به‌ ناچار ترك‌ گفته‌ است‌. معروفي‌ اكنون‌ ساكن‌ آلمان‌ است‌، همچنان‌ مي‌نويسد و تسلطش‌ بر شيوه‌هاي‌ مدرن‌ داستان‌نويسي‌ و شناختش‌ از تاريخ‌ و اسطوره‌ او را در زمرة‌ پرمخاطب‌ترين‌ نويسندگان‌ ايراني‌ قرار داده‌ است‌. (برنده جايزه بنياد سوركامپ- 2001)"

اردبیل ... شهر سرد ... شهری که گاهی در زیر انبوهی از برف دفن می‌شود و این تردید را بر می‌انگیزد که آیا در این شهر هنوز زندگی در جریان است؟ ... داستان در شهر اردبیل در جریان است.  بیان زندگی خانواده‌ای شش نفره. تقابل فکر سنتی و تجربی پدر خانواده و روشنفکری یکی از پسرای خانواده به نام آیدین. باید به این نکته اشاره کنم که خواندن این کتاب در ابتدا کمی سخت به نظر می‌رسد. چون در ابتدا داستان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و هر چه جلوتر می‌رویم موضوع روشن‌تر می‌شود (این رو گفتم که کتاب رو تا آخرش بخونید و خسته نشید) . نویسنده ماهرانه به بیان داستان می‌پردازد. در این داستان نوسان بین دو زمان گذشته و حال، رمان «سلاخ خانه شماره 5» کورت ونه گات را تداعی می‌کند. مطمئنا بعد از خواندن این کتاب شخصیت آیدین را دوست خواهید داشت. این کتاب 350 صفحه می‌باشد و قیمت پشت جلد آن 4200 تومان است.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت0:20توسط محسن مدنی |
قلب ، شكارچي تنها/ كارسن مك كالرز/ ترجمه شهرزاد لولاچي /نشر افق
 

   شايد اسم كارسن مك كالرز به گوش كمتر كسي خورده باشد اما نويسنده اي است كه گراهام گرين او را هم رديف ويليام فاكنر و دي.اچ.لارنس و حتي بالاتر از آنان مي داند . «قلب ، شكارچي تنها» اولين رمان تحسين برانگيز نويسنده زماني به چاپ رسيد كه نويسنده تنها 23 سال داشت.

  كتاب روايتگر زندگي جان سينگر ،مردي كرو لال و تنها است. اما همين مرد باعث تغيير در زندگي اطرافيانش مي شود به گونه اي كه به فكر خودشان هم نمي رسيد. رمان به تناوب روايتگر جان سينگر و زندگي اطرافيانش است:دختركي كه به موسيقي علاقه بسيار دارد و مي خواهد روزي موسيقيدان بزرگي شود، صاحب كافه اي كه سينگر هر روز در آن غذا مي خورد ،مردي كه در تنها شهربازي شهر كار مي كند و دكتر سياه پوستي كه همواره در انديشه آزادي سياه پوستان است.

  سكوت ، تنهايي و شخصيت سينگر باعث مي شود تا اين انسانها او را امين خود بدانند و رازهاي خودشان را براي او بازگو كنند در حالي كه از درون سينگر بسيار كم مي دانند و هر كدام او را بنا به تصورات خود مي سازند.كتاب بيشتر حول افكار و درونيات هر كدام از شخصيت هاست و نويسنده بخوبي به آنها پرداخته و تا عمق آنان را كاويده. در كل بايد بگم كه كتاب خيلي خوبي بود.از دستش نديد.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:34توسط جواد رئيسيان زاده |
مزرعه حیوانات/جورج اورول/نشر گلشن

 مزرعه حیوانات

مزرعهٔ حیوانات: داستان تخیلی (Animal Farm: A Fairy Story) که در ایران به نام‌های قلعهٔ حیوانات و مزرعهٔ حیوانات ترجمه شده‌است، رمان کوتاهی تمثیلی به زبان انگلیسی و نوشتهٔ جورج اورول است، دربارهٔ گروهی از حیوانات که انسان‌ها را از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بیرون می‌کنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست می‌گیرند، ولی پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل می‌شود. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است. در زبان انگلیسی به صورت یک ضرب المثل و جمله کنایه آمیز وارد شده‌است.

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت13:42توسط محسن مدنی |
همنام/ جومپا لاهيري/ ترجمه امير مهدي حقيقت
 

                                          

 

همنام داستان پسري است كه پس از مهاجرت پدر و مادر هندي اش به امريكا در انجا متولد ميشود و طي يك سري اتفاق و علاقه پدرش همنام نويسنده روسي گوگول ميشود. در طول كتاب گوگول بزرگ ميشود و درگير دغدغه هاي تازه اما همواره دغدغه اسم عجيبش همراه با اوست و شايد همين اسم متفاوت است كه اتفاقات متفاوتي را برايش به وجود مياورد.

همنام اما بيش از هر چيز داستان مهاجران شرقي است كه در امريكا گيج و سردرگم بين سنت و مدرنيته ميمانند و براي تطبيق خودشان با محيط يا مجبورند مانند گوگول اصالت و فرهنگ خود را به كلي فراموش كنند و يا مانند مادرش اشيما با دلتنگي و ارزو زندگي را سر كنند و با چنگ و دندان فرهنگشان را حفظ كنند.

در طول كتاب اگر چه براي اشيما كه هنوز هم ساري هاي رنگارنگ ميپوشد و خورش كاري ميپزد و اداب و رسوم هندي به جا مياورد و از اينده فرزندانش در ميان اين جامعه بي در و پيكر هراس دارد دل ميسوزانيم اما بيشتر با گوگول همدردي ميكنيم كه براي قبولاندن خود به هم سن و سالان و جامعه امريكايي تلاش ميكند و گيج و حيران ميدود تا از كسي جا نماندو در انتها ميپذيرد كه به هر حال اصل و ريشه اي متفاوت دارد.

 «گوگول در كار پدر و مادرش مانده انها چطور از خانواده شان جدا شدند و چطور انقدر انها را كم ديده اند. يك جور قطع ارتباط كامل پا در هوا ميان حسرت و اميد و انتظاري ابدي. چطور ميشود ان مسافرت ها به كلكته- كه او يك زماني انقدر ازشان بيزار بود- بس شان باشد؟ قطعا بس شان نبوده. حالا خوب ميداند پدر و مادرش علي رغم تمام كمبود هاشان با صبر و طاقتي كه او از خودش بعيد ميداند در امريكا زندگي كرده اند. او سالهاي زيادي را صرف فاصله گرفتن از اصل و ريشه اش كرده بود و پدر و مادرش تا جايي كه ازشان بر ميامد صرف پل زدن روي اين فاصله كرده بودند.»                                                          

                                                                   

اين كتاب كه برنده جوايز متعدد و برگزيده مطبوعات متفاوت امريكاست تو سط نشر ماهي پنج سال پيش منتشر شده و احتمالا تا به حال به چاپ چهارم يا پنجم رسيده است.

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت1:4توسط تينا صادقي |
شماره ویژه نوروز

 

رویاهای خاکستری/معصومه پریزن(چیمن)/ معرفی از محسن مدنی

".... دیده از چشمان خود برگرفت و بینی و لبهایش را ورانداز کرد . سپس موهایش را جمع کرد و دوباره روسریش را روی سر دردناکش بست و بار دیگر خود را ورانداز کرد ، و در همان حال فکر کرد : این آقای دکتر هم چه آدم عجیبیه!مردای دیگه آرزو دارن نگاهی بهشون بندازم .اون وقت با این آقازاده حرف زدم و محلم نذاشت...."

.

.

".... رؤیا پیاده شد و در را پشت سرش بست . مرد جوان قبل از اینکه اتومبیل را به حرکت در بیاورد ، به سمت رؤیا خم شد و گفت: مروارید صدفت رو حفظ کن ، خواهر . حیفه که اونو به تاراج ببرن .

و حرکت کرد . رؤیا انگار سرب مذاب رویش ریخته باشند ، بندبند وجودش از هم گسست و کلام مرد جوان را در عمق وجود خود جای داد ....."

 هنوز دخترانی هستند که ما بی توجه از کنارشون رد میشیم و به خاطر ظاهر ناپسندشون نگاه چپی بهشون می کنیم و در دل بهشون ناسزا میگیم ..."دختران فراری"... جوری فکر می کنیم که انگار از بدو تولد اینگونه زاده شدند . غافل از اینکه اینان هر کدام عزیزانی بودند که در کنار ما زندگی می کردند و یک اشتباه آنها را به این تباهی کشاند . هیچ وقت پای درد و دلشون ننشستیم تا پی به عمق دردشون ببریم و خطر رو احساس کنیم . خطر تباهی عزیزانی که در کانون خانواده از چیزی رنج می برند ولی بی توجهی خانواده باعث می شود که ......

دختریست به نام رؤیا . از اهالی شمال غربی ایران . بزرگ شده خانواده ای به شدت تعصبی و غیرتی . زندگی مرفهی دارند اما سخت گیری های بیش از حد پدر خانواده زندگی رو به اهالی اون خانواده تلخ کرده ... رؤیا عاشق پسریست به نام پژمان ... آقای دکتری که در همسایگی این خانواده زندگی میکنه ... رؤیا با خیالپردازی هایی که می کنه زندگی رو خوب می گذرونه و در رؤیاهاش پژمان رو مرد آیندش می بینه و به امید اون روزی هست که پژمان عاشقانه دست اون رو بگیره و هر دو راهی زندگی سراسر عاشقانه و شادمانه بشن .... متاسفانه مثل خیلی از عاشقا که عقل رو چاشنی تصمیم گیریشون نمی کنن رؤیا هم برای تن ندادن به ازدواج با کسی که دوست نداره(پسرعموش) و فرار از دست سخت گیریهای پدرش و رسیدن به محبوبش که حالا به تهران رفته راهی تهران میشه . بی اطلاع خانواده و ناگهانی .... زندگی همیشه اونی نیست که ما فکر می کنیم  و وای بر روزی که روزگار بخواد روی بی رحمانه و تلخش رو بهمون نشون بده ....

دختران فراری ، دخترانی گمنام! انگار دیده نمیشن . غریبانه و بی صدا می سوزن .  دخترانی که روزی هویت داشتن ولی یواش یواش هویت و گوهر پاکدامنیشون رو از دست دادن و موقع مرگ گمنام خاک میشن .... امیدوارم روزی برسه که هیچ فردی آواره نشه و محبت ها در خانواده ها و بین مردم زیاد بشه و همه همدیگرو دوست داشته باشن و عاقلانه تصمیم بگیرن ...

کتاب غم انگیزه ... منم مثل شما از زشتی ها و تلخی های زندگی خیلی شنیدم ولی وقتی این کتاب رو خوندم و صحنه صحنه زندگیشون رو در کتاب دیدم تنم لرزید ... دلم گرفت ... خانم پریزن با اینکه نویسنده جوانی هستند ولی خیلی ماهرانه داستان رو بیان کردند ... بیان احساسات در نوشته های خانم پریزن بیداد میکنه . جوری که اگه شما نوشته رو بخونید و ندونید نویسندش کیه مطمئنن راحت متوجه میشید که نوشته یه خانمه! با اینکه موضوع کتاب غم انگیزه ولی به نظرم خوندنش برای هر جوانی لازمه ... شما با خوندن کتاب برداشت های جالبی می تونید بکنید ... میشه زنگ خطری باشه برای اینکه به عزیزان دور و برمون بیشتر توجه کنیم و ساده از دستشون ندیم ... جا داره به این نکته نیز اشاره کنم که این کتاب مثل خیلی از داستان‌های عشقولانه نیست! در واقع این رمان نشانگر یک نوع از زندگی‌های متعصبانه و خشک و پیامدهای آن هستش ... نشر اوحدی این کتاب رو منتشر کرده و اولین چاپش مربوط به سال 81 هستش و قیمت آن 2250 تومان می باشد .

معصومه پریزن (چیمن) در سال 1362 در مهاباد دیده به جهان گشود بعد از اخذ مدرک دیپلم گرافیک موفق به دریافت مدرک فیلمسازی از انجمن سینمای جوان شد. وی داستان های کوتاه و فیلنامه های کوتاه بسیاری به رشته تحریر در آورده . ولی جدی ترین کارش همین کتاب "رؤیاهای خاکستری" می باشد . او این پیشرفت و موفقیت را مدیون زحمات استادانش ، استاد محمد و مسعود کریمی می داند که هر دو تکیه گاهی بودند برای استحکام بهتر رمان.

خر مگس و زن ستيز/ حسين يعقوبي/ انتشارات مرواريد/ معرفی از تینا صادقی                                                                

 « ببينم اين جمله سارتر را شنيده اي؟ چيزي كه ميخواني تبديل به نجاست ميشود اما چيزي كه ميخواني و درباره اش فكر ميكني ميتواند به راحتي تبديل به يك گل سرخ شود.                   

 حتم دارم كه منظور سارتر از چيز دوم مجموعه داستان هاي كوتاه طنز درجه يكي مثل همين كتابي بوده كه در دست داري.»                                                                                          

 " از مقدمه كتاب"                                                                                                         

 اگر از ان جمله ادم هايي هستيد كه پيش از خريد كتاب به مقدمه ان توجه ميكنيد و سپس دست به جيب ميشويد.& بايد بگويم « خرمگس و زن ستيز» دقيقا دست روي همين عادت شما گذاشته و بدينوسيله بدون شك شما را دست به جيب خواهد كرد.                                                     

 حسين يعقوبي كه براي چلچراغي ها نام اشناييست مجموعه اي از داستانهاي كوتاه طنز نويسندگان جهان را گرداوري و ترجمه كرده و در قالب يك كتاب دراورده است.                                              

 در ابتداي كتاب پس از ان كه حسين يعقوبي شما را ترغيب به خريد و خواندن كتاب ميكند& در مورد سبك هاي مختلف طنز نويسي & چگونگي نوشتن داستان در قالب طنز و در كل داستان طنز توضيحات كوتاه اما به نسبت مفيدي داده است.                                                                                              

« بعضي ها معتقدند داستان طنز روايت تلاش عبث ادم هاي جدي در دنيايي مسخره است. عده اي ديگر ميگويند نه بابا قصه تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي جدي است. و گروه سومي هم هستند كه از صميم قلب باور دارند كه هر دوتا گروه اشتباه ميكنين حكايت تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي مسخره است»                                                                                                             

 در مورد داستان ها چيز خاصي نميتوان گفت. بايد خوانده شوند. بيشتر ان ها قوي و جالب هستند. و از عادات بد انسانها & اشتباهاتشان در روابط با يكديگر و مشكلاتشان در روبرويي با دنيا و ... ميگويند. در ابتداي هر داستان هم نويسنده ان داستان به شيوه طنز اميزي معرفي شده اند. ضمن اينكه يك داستان از خود يعقوبي نيز در ميان داستانهاي كتاب وجود دارد كه اتفاقا برنده جايزه ادبي صادق هدايت شده است.                                                                                                                       

 در پايان هم حسين يعقوبي با استفاده از جملات قصار فيلسوفان و نويسندگان مشهور و توضيحاتي از زبان خودش درباره خود طنز و اين كه چرا و چگونه طنز ما را به خنده مياندازد& گفته است.

 در كل اين كتاب رو هم براي لذت بردن از داستانهايش و هم براي اشنايي بيشتر با طنز شديدا توصيه ميكنم.

 پ.ن: سال پر كتابي داشته باشيد.

 پیکر فرهاد

پیکر فرهاد/ عباس معروفی/ انتشارات ققنوس/ معرفی از "رضا سعیدی"

عباس معروفی نویسنده خیلی معروفی است! شهرت او محدود به ایران نیست و به واسطه جوایزی که برده در آن سوی مرزها نیز شناخته شده است. سبک نوشتنش خواننده را به یاد صادق هدایت می اندازد حال آنکه گویا با صادق هدایت دیدار نیز داشته است.

 پیکر فرهاد یک تک گویی طولانی و عاشقانه از زن یک تابلوی نقاشی است. با وجود این تک گویی خواننده احساس خستگی نمی کند و این مرهون قلم قوی معروفی است. این کتاب از آن کتاب هایی است که آدم دوست دارد فیلمش را هم ببیند.(البته اگر ساخته شود!)

در انتهای کتاب، داستان نوشتن کتاب توسط عباس معروفی و تاثیر مستقیم صادق هدایت بر آن نقل شده است. معروفی می گوید که چگونه زن قلمدان بوف کور روایت می کند و او تنها می نویسد. که چگونه به ارتباطی ناشناخته بین نظامی و هدایت پی برده است و اسم کتاب هم شده است پیکر فرهاد.

پیکر فرهاد خیلی قدیمی است و مطمئنا خیلی ها قبلا آن را خوانده اند ولی به تمام کسانی که تا به حال فرصت نکرده اند (مخصوصا علاقه مندان به صادق هدایت) توصیه می کنم فرصت عید را از دست ندهند. این کتاب در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه ادبی آرنولد تسوایگ شده است.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت12:5توسط مدیر وبلاگ |
دختری با گوشواره مروارید/تریسی شوالیه/طاهره صدیقیان/کتابسرای تندیس

تابلویی که می بینید تابلوی دختری با گوشواره مروارید است اثر ورمر نقاش هلندی قرن هفدهم.که تریسی شوالیه این رمان را براساس این اثر نوشته است و البته در کتاب چند اثر دیگه از ورمر را توصیف کرده است.

دختری با گوشواره مروارید/تریسی شوالیه/طاهره صدیقیان/کتابسرای تندیس

 این رمان داستان دختری به نام گریت هست که بعد از نابینا شدن پدرش به عنوان خدمتکار وارد خانه ی ورمر می شود. او علاوه بر امور عمومی منزل، مسئول نظافت اتاق کار نقاش است. اتاقی که چون صحنه ی مدل هاست نباید کوچکترین تغییری در آن به وجود بیاید

گریت درک هنری بالایی داره.نویسنده در آغاز داستان خیلی خوب این موضوع را برای خواننده بیان میکند.به نظرم نکته جالبی که در داستان وجود داشت قرار گرفتن گریت بین یک نقاش و یک قصاب بود و روحیه ی متفاوتی که این دو داشتند

فیلمی با اقتباس از این رمان هم ساخته شده است.

« شوالیه استاد جزئیات است . استاد تصاویر خاطره بر انگیز .بر اساس این جزئیات است که خواننده را به درون نقاشی می کشاند . به درون شاهکاری که می کاود. کتابی است تکان دهنده و اسرارآمیز و گاه حتی به گونه ای غیر قابل تحمل تأثرانگيز. گهگاه چنان نیرومند است که خواننده  آن را حس می کند و تنفس اش را در اطراف خود می شنود. قطعا این رمان مستحق یک یا دو جایزه است و تردید ندارم که برنده هم خواهد شد. »

  روزنامه ی تایمز لندن

این کتاب توسط گلی امامی و انتشارات چشمه,نیز ترجمه و منتشر شده است.

 فرستاده شده توسط "نسترن"

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت11:24توسط مدیر وبلاگ |
کافه پیانو/ فرهاد جعفری/ نشر چشمه

كافه پيانو/ فرهاد جعفري/ نشر چشمه 

"خیلی وقت بود که احساس بی فایدگی و بی مصرف بودن می کردم و علاوه بر این ؛ یک بار که دختر هفت ساله ام برداشت و ازم پرسید : « بابایی تو چه کاره ای؟!» هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتم که بهش بدم . یعنی راستش رو بخواهید به خودم گفتم : تا وقتی هنوز زنده ام ، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر می توانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم : « خودمم نمی دونم بابایی . »

اما اگر می نشستم و داستان بلندی می نوشتم و بعد منتشرش می کردم ؛ می توانستم بهش بگویم : « اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است ، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگری ، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه توی کیفت داشته باش تا نشانشان بدهی و بهشان بگویی بابام نویسنده اس . حالا شاید خوب ننویسه ، اما نویسنده اس . » "

یکی از رمان های پرفروش ایرانی . فکر کنم بخشی از زندگی واقعی آقای فرهاد جعفری باشه . آدمی که توی یه کافه کار می کنه . "کافه پیانو" . یه جورایی از همه کس و همه جا شاکیه . یکی از طرفدارای پر و پا قرص رمان "عقاید یک دلقک" . دیگه خودتون نتیجه گیری کنید که چه جوری فکر می کنه و اخلاقیاتش چیه! اصل داستان رو افکار شخصیت داستان می گذره و تقریبا همش تو کافست . میشه گفت کافه پیانو یه جامعه کوچیکه . افرادی که میان و میرن . با ظاهرهای متفاوت و افکار متفاوت ...

فرستاده شده توسط "محسن مدني"

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:40توسط مدیر وبلاگ |
دالان بهشت/نازی صفوی/انتشارات ققنوس

" ...آب که به صورتم زدم چه حس خوبی داشتم . نسیم خنک صبح ، صدای خروس ها ، صدای اذان که از مسجد دور می آمد . بوی یاس ها که هنوز از توی حیاط می آمد و چشم های من که امروز همه چیز را طوری دیگر می دید . یادش به خیر . هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی . این که آدم بداند یک نفر به او فکر می کند ،‌یک نفر دوستش دارد ،‌انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند و من آن روز این حالت را داشتم . برای اولین بار این حس شیرین را تجربه می کردم ، حس این که برای یک نفر عزیزم : محمد دوستم دارد ..."

"... این را فهمیدم که آن هایی که ،‌مثل من ،‌ازدواج را پایان کار و عقد را زنجیر محکمی برای استحکام زندگیشان می دانند ،‌راهی بس اشتباه را طی می کنند . محبتی که با تعهد و غل و زنجیر به چهار میخ کشیده شود ،‌عشق نیست ، اجباری است که تحملش آزار دهنده و نفس گیر می شود . مقصود خداوند از عقد و ازدواج به اسارت در آوردن دیگری نیست ؛ برای محبت حریمی آسمانی قائل شدن است ،‌نه اجباری برای تحمل . بعد از آن برایم مسلم شد که ،‌بر خلاف تصور همگان ،‌ برای از بین رفتن یک زندگی ،‌ یک عشق یا یک یک رابطه عمیق ،‌لازم نیست دلیلی محکم و خیلی بزرگ و اساسی وجود داشته باشد . بهانه های پوچ و جزئی و کوچک ،‌وقتی با عدم درایت و درک ،‌دست به دست هم می دهند و مرتبا تکرار می شوند ، برای ویران کردن یک زندگی و یک عشق ، کافی که هیچ زیاد هم هست ... اشتباه محض من هم ساده گرفتن این تکرار ها بود . چون فراموش کرده بودم آتش بزرگی که خرمنی را می سوزاند ،‌همیشه از جرقه های کوچک شروع می شود ؛‌ همانطور که در مورد ما شد ..."

 "این منم ،‌خوشبخت ترین زن دنیا ،‌ که در تاریک و روشن جاده ای که به آسمان وصل می شود ، در حالی که احساس می کنم خود بهشت را در کنار دارم ،‌همراه نیمه دیگر وجودم به دالان بهشت می روم."

 ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر                مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد

دختریست به نام مهناز ،‌ حدودا 16-17 ساله . بزرگ شده خانواده ای مذهبی ، سنتی و از نظر درآمدی خوب . باباش حاجی بازاریه . با برادرش امیر و علی و پدر و مادرش و مادربزرگش(خانوم جون) زندگی می کنند . یه جورایی لای پر "قو" بزرگ شده و اصلا سختی زندگی رو نچشیده و کاملا بی تجربست . در همسایگیشون خانواده ای زندگی می کنه هم تیپه خودشون . در واقع این دو خانواده از قدیم با هم دوستن . یکی از پسرای این خانواده از مهناز خانم خواستگاری می کنه و چون پسر خوب و سر براهیست و رفتارش آقا منشانست با هم عقد می کنند ... تا دوسال ... چون هر دو درسشون رو بخونن و بعد برن سر خونه و زندگیشون .... مهناز هنوز خیلی کم تجربه و کم سن و ساله برای ازدواج و اصلا نمی دونه ازدواج و زندگی مشترک یعنی چی! برای همین در طول نامزدی به خاطر درک نکردن و حماقتش با محمد(شوهرش) به مشکل بر می خوره و خودش به دست خودش زندگیش رو تباه می کنه و 8 سال تاوان این خامی و حماقتش رو میده ولی بعد از اون اتفاقات جالبی میفته ....

داستان خیلی جالبیست و زندگی مشترک جوانان رو قشنگ به تصویر کشیده . مفاهیم مهمی درباره خواسته همسران از یکیدیگر بیان می کنه ... خانم جون داستان ما هم که برف پیری رو سرش نشسته و مایه دلگرمی خانوادست راهنمایی ها و توصیه های خیلی مهم رو بیان می کنه که مطمئنن دست آورد سال ها تجربست ...

توصیه می کنم که اگر اهل کتاب خوندن و رمان هستید این رمان رو بخونید ... می تونه مثل یک کتاب روانشناسی یا مشاور مطالب بسیار خوبی رو در اختیار شما بذاره و با بیان یک زندگی مشترک معضلات و نوع رفتارها رو ببینید و از واکنش های خوب افراد در زندگی خود نیز استفاده کنید ... این کتاب توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است ...

تهیه و تنظیم : محسن مدنی

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت10:37توسط مدیر وبلاگ |
ریشه ها/ الکس هیلی
با سلام

 همونطور که می دونید چند روز پیش مراسم تحلیف باراک اوباما بود و برای اولین بارِ که  همچین سمتی به یک سیاه پوست آفریقایی تبار در اون کشورواگذار شده...  به بهونه ی این اتفاق می خوام کتابی رو معرفی کنم که البته طبق معمول خیلی هم جدید نیست اما خوب با اتفاقای این روزا خیلی مناسبت داره.

 اسم کتاب هست  ریشه ها نوشته ی الکس هیلی. راستش نمی دونم چه ترجمه ای از این کتاب بهتره چون من خودم انگلیسیش رو خوندم ولی میدونم که تو ایران هم ترجمه شده.

 داستان کتاب، حکایت زندگی هفت نسل سیاهپوسته که از قبیله ای در آفریقا شروع می شه و از همون اول با بیان فرهنگ و نشان دادن روح اصیل قبایل افریقایی آدم رو تحت تاثیر خودش قرار می ده و بعد داستان با اسارت و بردگی اون افریقایی در امریکا ادامه پیدا می کنه و نسل به نسل با اون پیش میره تا می رسه به جایی که سیاهپوستا دوباره هویت اصیل خودشونو پیدا می کنن و به موفقیتهایی حتی بیشتر از سفیدهای سرزمینشون دست پیدا می کنند. درست مثل امروز که باراک اوباما باعث افتخار سرزمین مادریش شده...!!!

 داستان این هفت نسل، داستان هفت نسلِ پیشینِ خود الکس هیلی  نویسنده ی این کتاب هست. امروز برادران سیاهپوست هیلی در آمریکا افراد مهمی همچون یک وکیل، یک نویسنده ی بنام و ... هستند. و الکس بعد از علاقه ای که به پیدا کردن ریشه های خودش پیدا می کنه طی سفری به افریقا به پیشینیانش آشنا می شه و با بهره گیری از کمی تخیل داستان  کاملا واقعی ریشه ها رو به قلم می کشه...

 این داستان همچنین روایتی واقعی از تاریخ امریکا و چگونگی شکل گرفتنش بدست سیاهپوستا و نیز جنگ های داخلی آمریکا رو بیان می کنه.

 با وجود شمار صفحات زیاد این کتاب، به هیچ وجه حوصله خواننده رو سر نمی بره چراکه حتی شخصیت های اصلی داستان مرتب تغییر می کنند و همراه با اونا فضایی که توش هستند هم نو می شه به طوری که با خوندن این کتاب انگار هفت کتاب ِ کاملا مختلف خوندین!

 فرستاده شده توسط "ترانه صفایی"

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت16:22توسط مدیر وبلاگ |
خاطرات روسپيان سودازده من/ گابريل گارسيا ماركز/ ترجمه اميرحسين فطانت
 

                                                                                  

از همين اول بگويم كه اين به هيچ عنوان يك پيشنهاد براي كتاب خواني نيست بلكه صرفا يك معرفي كتاب است.

  گابريل گارسيا ماركز به نظر من نويسنده خوبيست. نه تنها به خاطر صد سال تنهايي كه خيلي دوستش دارم واين روزها مد شده بعضي از ادمهايي كه بار اول با خواندنش مست شدند برابرش موضع بگيرند. بلكه به خاطر تمام كتابهايش& روايتگري زيبايش و تلفيق فانتزي و واقعيت فوق العاده اش. اما اين كتاب نه. اين يكي را دوست ندارم. از ماركز بعيد بود. شايد هم تقصير خودش بود كه توقع ما را زيادي بالا برد. ولي به هر حال اين كتاب دلنشين نيست. موضوع بد نيست ولي روايتش ميتوانست بهتر باشد. با وجود تعريفي كه مترجم از قدرت روايي نويسنده در اين كتاب كرده نظر من اين است كه وقتي روايتگر ماركز باشد بايد روايت خيلي بهتر باشد.                                                                                        

همانطور كه گفتم موضوع كتاب بد نيست. پير پسري كه در سالگرد نود سالگي تصميم دارد شب عشقي را با نوجواني باكره به خودش هديه دهد و با وجود تجربه هاي قبلي عاشق دخترك ميشود و يك جورهايي از يك عشق هوس بازانه  به يك عشق تقريبا واقعي( كه البته نيست) ميرسد. فكر نكنيد كل كتاب لو رفت چون اينها همه در همان صفحات اول رخ ميدهد.                                                                          

اين كتاب كه پس از انتشار توسط انتشارات نيلوفر با نام «دلبركان غمگين من» و مدتي فروش در بازار به دلايل مشخصي توقيف شد در بيشتر سايت هاي دانلود كتاب موجود است.          
+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت15:20توسط تينا صادقي |
کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی/مهدی غبرایی/انتشارات نیلوفر

كافكا در كرانه

هاروکی موراکامی، نویسنده برجسته ژاپنی، در سال 1949 در کیوتو به دنیا آمد و در نزدیکی توکیو زندگی می‌کند. آثار او به سی و چهار زبان ترجمه شده. در میان جوایز بی‌شماری که دریافت کرده، باید از جایزه‌ی ادبی بسیار با ارزش یومیوری نام برد که اخیراً نصیب او شده و برندگان پیشین آن افرادی چون یوکیو میشیما، کنزابورو و اوئه و کوبو آبه بوده‌اند.

هاروکی موراکامی، خود در مورد نوشتارش می گوید: « هرگز طرح نمی ریزم. هرگز نمی دانم صفحه ی بعد چطور از آب در می آید…من به جستجوی نوایی پس از نوایی دیگر هستم. گاهی که شروع می کنم، نمی توانم دست بکشم. مثل آبی است که از چشمه ای می جوشد. بسیار طبیعی و آسان جاری می شود.»

شاید بدین سبب است که کتاب کافکا در کرانه را به پایان که می بری هنوز معلقی و سرگردان، دست و پا می زنی در مرگ و زندگی.

فرستاده شده توسط "نسترن"

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت17:25توسط مدیر وبلاگ |
زندگی نو /اورهان پاموک/ارسلان فصیحی/انتشارات ققنوس

 

اورهان پاموک

اورهان پاموک در محله نیشان تاشی استانبول در خانواده ای که در رمانهای مشهورش جودت بیک وپسران و کتاب سیاه به تصویر کشیده، بزرگ شده است.سالهای بسیاری را با سودای هنرمند شدن وقف نقاشی کرده است.او در حالی که در دانشگاه فنی استانبول درس می خوانده، در می یابد که دیگر نقاش یا معمار نخواهد شد.به این ترتیب دانشگاه را ناتمام گذاشته و با این فکر که می تواند برای نویسندگی وقت بیشتری صرف کند، دوره ی روزنامه نگاری را در دانشگاه استانبول می گذراند.با حمایت وزرات امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دانشگاه لووا بورسیه آموزش برنامه نگارش بین اللمللی می شود. پس از انتشار اولین کتابش هم در ترکیه و هم در خارج از ترکیه جایزه ها ی زیادی را از آن خود می کند.پاموک در 22 سالگی با گفتن این که نویسنده خواهم شد خود را در اتاقش حبس می کند.اولین رمانش جودت بیک و پسران را در چهار سال می نویسد.اما رمان زندگی نو فروش صدها هزاری یک اثر ادبی را در ترکیه ممکن می سازد.رقم فروش در نام من قرمز است  از آن هم بالا تر میرود.اورهان پاموک در سال 2006 برنده جایزه نوبل ادبیات شد.

از پشت جلد کتاب

در زندگی نو آنچه مهم است نه رازهای زندگی، که مردمانند-قهرمانانی که گرداگرد این رازها می گردند و هستی را تأ ویل می کنند.زندگی این قهرمانان را کتابی رقم میزند که بود و نبودش در هاله ابهام است.کتابی که شرق را نه سرزمین افسانه ای عشق و راستی، که جهانی آشنا با خشونت و بیهودگی معنا می کند

از متن کتاب

عشق چیست؟ عشق تسلیم شدن است.عشق دلیل عشق است.عشق فهمیدن است.عشق موسیقی است.عشق همان قلب پاک است.عشق شعر اندوه است.عشق نگریستن روح شکننده است به آینه.عشق گذراست.عشق یعنی اینکه هرگز نگویی پشیمانم.عشق تبلور است.عشق ایثار است.عشق تقسیم کردن یک شکلات است.عشق اصلا" معلوم نمیشود.عشق حرفی توخالی است.عشق رسیدن به خداست.عشق درد است.عشق رو در رو شدن با فرشته است.عشق اشک چشم است.عشق منتظر زنگ تلفن نشستن است.عشق همه دنیاست.عشق گرفتن دست یکدیگر در سینما ست.عشق مستی است.عشق هیولاست.عشق کوری است.عشق شنیدن صدای دل است.عشق سکوتی مقدس است.عشق موضوع ترانه هاست.عشق برای پوست خوب است

بی آنکه کاملا بپذیرم، در عین حال، بی آنکه چنان مسخره کنم که روحم بی جا و مأوا رها شود، یعنی، چطور بگویم مثل وقت هایی که تلویزین تماشا میکنم؛ مو قع فریب خوردن بفهمم که فریب می خورم و موقع فریب نخوردن بخواهم که فریب بخورم این گوهرها را به چنگ آوردم. با تکیه بر تجربه محدود اما سرشارم نظراتم در این مورد را اضافه میکنم

عشق حسرت در آغوش گرفتن یکی ،حسرت یک جا بودن با اوست.آرزوی در آغوش گرفتن او و فراموش کردن همه دنیاست.حسرت پیدا کردن پناهگاهی امن برای روح آدمی است.

فرستاده شده توسط "نسترن"

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت9:42توسط مدیر وبلاگ |
دختری در مه/تکین حمزه لو

فکر می کنم دختران بسیاری هستند که در هاله ای از مه زندگی می کنند :

دخترانی که تنها در قصه ها نیستند ، آنها واقعیت دارند و در میان همان مه روزهای عمر را می گذرانند .

نمِي دانم ... ولی شاید سرنوشت ، او را در سر راه من قرار داده بود ،

تا زندگی اش را ببینم و امروز راوی آن باشم .

.

چشمهایم را می گشایم تا با نگاهی تازه به زندگی و اطراف خود بنگرم .

گاهی با خود می گویم بسیاری از ناگفتنی ها وجود دارند . که ما آن را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم .

ولی باید گفت!

باید به درستی دید و گفت .

باشد تا در سالهای نه چندان دور دیگر ناگفتنی ها دیده نشوند .

ایمان دارم که این کتاب چشم های بسیاری را خواهد گشود و دلهای بسیاری را به طپش وا خواهد داشت ...

ولی تنها طپش دل کافی نیست .

ما امروز نیاز به تفکر داریم ...

باید بیاندیشیم تا آنچه را به عنوان باور غلط در زندگی داشته ایم پاک کنیم

تنها پاک کردن صورت مسئله کافی نیست!

.

داستانی آمیخته از غم و شادی  ، بر اساس واقعیت . واقعیتی تلخ که امیدوارم هیچ کس تجربش نکنه .  داستانی که پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش . نویسنده اونقدر ماهرانه به موضوع پرداخته که شما رو در جو داستان قرار میده و احساس می کنید دارید صحنه به صحنه داستان رو می بینید ... ماجرای زندگی دختریست به نام "سایه" . تحصیلکرده در رشته روانشناسی . ساده و بی آلایش . بزرگشده خانواده ای مرفه و مثل همیشه داستان های خانم تکین حمزه لو "تریپ راحت"(همه یه جورایی محرمند!)  . این سایه خانم ما برادری به اسم شهاب هم داره . ماجرا از اون وقتی شروع میشه که سایه از طریق یکی از دوستان پدرش دفتر مشاوره و روانشناسی راه می اندازه و در اون کار می کنه . دوست شهاب وقتی متوجه میشه که خواهر شهاب روانشناسه از شهاب می خواد که برای مساله خواهرش از اون کمک بگیره . بخش غم انگیز داستان هم همین موضوع خواهر دوست شهابه . اسم این دختر خانم رعناست . افسردست و گوشه نشین . سال ها پیش فاجعه ای رخ داد که زندگی این دختر عوض شد .... 

یه نکته جالب در این داستان اینه که چون سایه روانشناسه در زندگیش هم از نکات روانشناسانه استفاده می کنه و شما رو هم آگاه می کنه . نکات قشنگی داره که من به شخصه از خیلیاش استفاده کردم و نتیجه دیدم . توجه داشته باشید که این نکات در قالب رفتار افراد داستانه که شما خود باید برداشت کنید و از اونها استفاده کنید . این کتاب توسط انتشاران شادان منتشر شده  و اولین چاپش مربوط به سال 82 هستش . قیمت کتاب نیز 2900 تومان می باشید . امیدوارم از خوندن کتاب لذت ببرید .

فرستاده شده توسط "محسن مدنی"

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت9:20توسط مدیر وبلاگ |
صد سال تنهایی/ گابریل گارسیا مارکز/ برنده جایزه نوبل ادبیات 1982

ترجمه مورد نظر ترانه صفایی                          ترجمه کیومرث پارسای از نسخه اسپانیایی، قیمت: 6500 تومان

با سلام، من اینبار هم میخوام یک رمان قدیمی از نویسنده ای بنام رو معرفی کنم، یا بهتر بگم پیشنهاد کنم! رمانی که ناتالیا جینزبورگ در مورد اون گفته:" اگر حقیقت داشته باشد که می گویند رمان مرده است یا در احتضار است، پس همگی از جای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم!"

عنوان این کتاب کهن هست: صد سال تنهایی، نوشته گابریل گارسیا مارکز

 " ماکوندو"، شهر آینه ها و سراب ها، شهر غرائب مکرر و تکرار شدنی، شهر تخیلات واقعی و واقعیات تخیلی، شهر جنگهای خونین داخلی، شهر چهار سوار سرنوشت، شهر دلتنگی، شهر غم، شهر مرگ، شهر صد سال تنهایی... شهری که نطفه حیاتش در گریزی وهمناک، از قتلی حادثه وار و ناگزیر، بسته می شود، و انهدامش در طلیعه سپیده دمان خونین تولدی مرگبار، محتوم می گردد. نا کجا آبادی در فراسوی قرون و اعصار، مکانی در آفتاب و بی ارتباط با کل هستی جهان، آشنا ترین شهر وهم انگیز دنیا، شهر صد سال تنهایی و شهر نسلهای محکوم به صد سال تنهایی، شهری که در همه تاریخ، تنها یک بار چشم می گشاید و از آن پس با گشایش رازی سر به مهر و دهشتناک، به همراه بانیان خود، برای همیشه مضمحل می گردد. شهری که خوزه آرکادیوبوئندیا مهاجر فراری، و سمبل باالفطره نسلی طاغی، سرکش،و تنها، آنرا بنیان می نهد.

صد سال تنهایی، آمیزه ایست از واقعیت و تخیل. اما این دو عنصر، چنان در هم تابیده اند، و چنان کل یکدستی را تشکیل داده اند، که گویی از ازل یکی بوده اند آنچنان که جدا کردن هر یک از آن دیگر، در حقیقت به مفهوم نابودی کلیت یکپارچه آنست.

هسته اصلی تراژدی صد سال تنهایی بر پایه کشف مکاتیب رازگونه ملیکادس، و ذات غیر قابل تغییر نسلی سر گشته، پریشان، و تنها استوار است. سرشتی که در خانواده "بوئندیا"، نسل به نسل بدون کوچکترین دگرگونی و تغییری به ودیعه گذاشته می شود. گویی افراد خانواده در یکدیگر تکرار می شوند. ذات، خمیر مایه، و خصوصیات آنها در جریان طوفانهای حوادث تغییر نمی کند، بلکه بدون کمترین دست خوردگی باطنی، تنها منتقل می شود، یا به تعبیری، فقط قالب عوض می شود و محتوی همانست که بود یا می باید باشد.

 متنی که خوندین نوشته پشت جلد این کتاب بود، البته کتابی که در دست من هست ترجمه آقای بهمن فرزانه و از انتشارات امیر کبیر هست، ولی قدیمی تر از اونه که بخوام قیمتشو بگم!!! امیدوارم چاپ جدیدشو پیدا کنین و بخونین و لذت ببرین...

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت18:57توسط مدیر وبلاگ |
خیابان یک طرفه/والتر بنیامین/حمید فرازنده/نشر مرکز

بخوانیدش

 والتر بنيامين ، منتقد ماركسيست ادبيات و يكي از مشهورترين اهل قلم در ژانر مقاله نويسي قرن بيست غرب، والتر بنيامين درسال 1892 درآلمان بدنيا آمد و درسال 1940 دربازداشتگاه راستگرايان درگذشت . اوفرزند يك خانواده مرفه آلماني ، يهودي تبار بود و در دانشگاه : فلسفه ، تاريخ هنر، و
ادبيات خوانده بود . موضوع دكتراي او “مفهوم نقد هنري در رمانتيك آلمان “ نام داشت و او در
جواني مدتي خودرا با عرفان و فلسفه در دين يهود مشغول كرد .

منتقدين ماركسيست ، مهمترين آثار بنيامين را سه كتاب : تئوريهاي فاشيسم آلمان، نويسنده
بعنوان توليد كننده ، و اثر هنري در عصر بازتوليد ماشيني ، بشمار مي آورند.
از جمله ديگر آثار او : ريشه غمنامه هاي آلماني ، سالهاي كودكي دربرلين، "خيابان يك طرفه" ، خويشاوندان انتخابي گوته ، انگيزههاي بودلر، پارك مركزي ، نوشته ها،
دو جلد نامه ها ، پيرامون برشت ، و .. ، هستند.

کتاب ظاهر یک گزین‌گویه را دارد، اما پشت آن تا دلتان بخواهد حرفهایی است
که گفته نمی‌شوند اما شنیده چرا. 
مثل این: "تنها راه شناخت یک نفر، دوست داشتن اوست بی هیچ امیدی."

این کتاب ۱۳۰ صفحه است که اگر روزی ۲ صفحه هم از آن بخوانید دو ماه دیگر خیابان یک طرفه را جور دیگر خواهید دید ..و از زاویه ی دیگر هم شب های کش دار پائیزی را به جای قدم زدن در برهوت تنهایی تان و ثانیه شماری پایان روز چند دقیقه ای در خیابان یک طرفه آرام پیاده روی کنید .(ترفند ادبی است جهت ترغیب شما خوانندگان عزیز)!

"امیدوارم
حال همه ی نویسندگان باشگاه کتاب خوب باشد و کسالتی نباشد(و باز هم ترفندی جهت ترغیب شما نویسندگان عزیزان)"!

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت12:41توسط یسنا یوسفی |
تونل/ ارنستو ساباتو / ترجمه مصطفی مفیدی/ انتشارات نیلوفر
 

                                 

 

« ... يادم ميايد چند روز پيش از ان كه ان نقاشي را بكشم،در جايي خوانده بودم كه مردي در يك اردوگاه كار اجباري تقاضا كرده بود چيزي به او بدهند كه بخورد و گرسنگي اش را فرو بنشاند، و انها او را مجبور كرده  بودند كه موشي را زنده زنده بخورد. بعضي وقتها احساس ميكنم كه هيچ چيز معني ندارد. در سياره اي كه ميليونها سال است با شتاب به سوي فراموشي ميرود، ما در ميان غم زاده شده ايم، بزرگ ميشويم، تلاش و تقلا ميكنيم، بيمار ميشويم، رنج ميبريم، سبب رنج ديگران ميشويم، گريه و مويه ميكنيم، ميميريم، ديگران هم ميميرند و موجودات ديگري به دنيا ميايند تا اين كمدي بي معني را از سر بگيرند. »

اگر هوس يك رمان واقعي كم حجم كرده ايد كه هيجان انگيز، رمانتيك، روان كاوانه و جذاب باشد  و در كنار همه اينها جزو ادبيات امريكاي لاتين هم باشد پيشنهاد مصرانه من «تونل» است. كتابي جالب با پرداختي بسيار عالي كه ان را در حد يك شاهكار كرده است.

داستان كتاب درباره مردي نقاش به نام «خوان پابلو كاستل» است كه مرتكب قتل زني به نام « ماريا ايريبارنه» شده و قصد دارد دليل اين قتل را بگويد در حالي كه معتقد است اين كارش اصلا توجيهي بر كارش نيست زيرا كاملا به خودش حق ميدهد كه مرتكب چنين قتلي شود. اين را خود كاستل در صفحات اغازين كتاب به ما ميگويد.

در تمام صفحات كتاب كه در واقع شرح انگيزه و دليل قتل است ارنستو ساباتو هر دو شخصيت اصلي  رمان يعني همان قاتل و مقتول را با روشهاي مختلف روانكاوي ميكند و اين قتل را نيز با دلايل روانشناسانه تا حدودي توجيه(؟) ميكند و در اخر تصميم با خود توست كه به خوان پابلو حق بدهي يا براي ماريا دلسوزي كني. در ضمن ساباتو هيجان داستانهايي كه عموما زير مجموعه ادبيات پليسي ميشود را هم  تا حدودي چاشني داستانش كرده به جذابيت ان ده ها برابر اضافه كرده.

اين رمان كه در زمان انتشار كتابي پر فروش در سطح بين المللي بوده و به بيست و هشت زبان دنيا ترجمه شده مورد تحسين و ستايش نويسندگان بزرگ هم قرار گرفته .تا جايي كه البر كامو تلخي و تندي و شور و حرارت ان را ستايش ميكند و گراهام گرين تحليل روان شناختي اش را تحسين وهمچنين نشريات ادب ان را مورد تشويق قرار ميدهند.

پ.ن: خداوندا توفيق اپ نمودن اين وبلاگ را از هيچ يك از نويسندگان  باشگاه كتاب دريغ مكن. امين.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت22:37توسط تينا صادقي |
عذاب وجدان/ البادسس پدس/ ترجمه بهمن فرزانه

 

بعضي ادمها در برابر  كارهاي بدشان احساس گناه ميكنند و عذاب وجدان ميگيرندو گمان ميكنند بايد علت كارهايشان را به همه توضيح دهند. بعضي ديگر به راحتي خيلي كارها را انجام ميدهند بي ان كه حتي به روي مبارك بياورند. گروه اول انسانهاي انسانتري هستند چرا كه حداقل هنوز وجدان دارند كه عذاب وجدان بگيرند.

«عذاب وجدان» به گونه اي تفاوت اين ادم ها را نشان ميدهد. داستان از نامه نگاري ميان دو زن كه زماني با يكديگر دوست بوده اند اغاز ميشود و يكي از انها به خيانت خود اعتراف ميكند و براي فرار از عذاب وجدان تصميم ميگيرد در نامه هاي طولاني علت كارش را براي دوست خود توضيح دهد. كتاب در قالب نامه تا پايان  پيش ميرود. نامه نگاري ميان اشخاص متفاوت كه همگي به خيلي كارهاي خود در همين نامه ها اعتراف ميكنند و البته همه با  يكديگر ارتباط دارند.

شخصيت هاي داستان كه هر كدام در انزوايي حاصل از عدم وجود عشق به سر ميبرند كم كم به خود ميايند و حقايق نا گفته اي را فاش ميكنند و وجدانهاي خفته ي خود را بيدار.

البادسس پدس نويسنده ايتاليايي به خوبي روابط سرد و اجباري و افكار ماتم زده و نوميدانه ادمهاي درمانده را در قالب نامه در اورده است و البته اگر چه در جاهايي خاص روابط انها پيچيده ميشود اين بيه جذابيت كتاب اضافه كرده است.

« عذاب وجدان»  با ترجمه زيبا و روان بهمن فرزانه و توسط انتشارات ققنوس اولين بار در سال 1382( خيلي مطمئن نيستم) به بازار فرستاده شد.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت17:45توسط تينا صادقي |
بیوتن/رضا امیر خانی/ نشر علم
 

 

     وتین یعنی رگ گردن، وتن یعنی زدن رگ گردن. بیوتن را می شود بی وطن هم خواند،وطنی که تایش دیگر دسته ای ندارد تا خودت را بهش بگیری بلکه باید با تمام وجود بغلش کنی.بیوتن داستان «ارمیا»ست رزمنده ای که تا آخر جنگ جبهه بوده اما شهید نشده و حالا بعد از جنگ هر سه شنبه سراغ  دوست شهیدش ،سهراب، میرود ،دوستانی که با هم قرار گذاشته بودند با هم شهید شوند اما حالا قبر ارمیا خالی است.در یکی از همین سه شنبه ها با دختری به نام آرمیتا آشنا می شود، یک ایرانی مقیم آمریکا.ارمیا که بعد از اولین دیدارش با آرمیتا فکر می کند که او همان کسی است که دنبالش بوده، به تدریج و طی دیدارهای بعدیشان که باز هم در همان قبرستان است با یکدیگر قرار ازدواج می گذارند، روز عید فطر. اما ارمیا برای زندگی با آرمیتا، باید بلند شود برود آمریکا زندگی کند و این شروع داستان است، داستان یک بچه جنگ توی نیویورک، به قول خودش «آخر بچه کربلای 5 را چه به فیفث اونیو ؟»

      در بیوتن تقابل سنت و مدرنیسم مکرر دیده میشود، تقابل دو نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا که مذهب و فرهنگ دو پای ثابت آنند و در این بین هر کجا که سرگشته و خسته می شود با دوست دوران جنگش ،سهراب، درد دل می کند. هر چه به آخر داستان نزدیکتر می شویم این دو نیمه سنتی و مدرن به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا جایی که خود ارمیا می گوید« فکر می کنم دو نیمه ی سنتی و مدرن هر دو یک چیز می گویند اما با دو زبان متفاوت».در کتاب از خیلی چیز ها صحبت می شود ،وقتی کتاب را می خوانی می فهمی که نویسنده حرف های مهمی برای گفتن داشته و فقط با یک داستان صرف روبه رو نیستی. اسامی فصل های کتاب نیز در خور توجهند و نشان از این امر دارد: فصل یک :یعنی،فصل دو :فصل پنج ،فصل سه:مسکن، فصل چهار:پیشه ،فصل پنج :زبان ،فصل شش: ژنتیک ،فصل هفت:مراثی.

      استفاده ی عمدی نویسنده از لغات انگلیسی در کنار اطلاعات کامل و درست او از آمریکا و زندگی آمریکایی، استفاده ی بجای او از آیات قرآن ،سخنان حضرت علی و عهد عتیق و نیز نکته بینی او در کلمات و جزئیات باعث شده تا مجموعه ای بی نقص خلق شود.امیر خانی برای نوشتن این کتاب 1 سال تحقیق کرده و حتی با خودرو به برخی ایالت های آمریکا سفر کرده است.این کتاب که در زمان بسیار کوتاهی به چاپ سوم رسیده با قیمت 6500 تومان منتشر شده است.

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت12:34توسط جواد رئيسيان زاده |
کلیدر /محمود دولت آبادی
 

   شاید معرفی   کتابی با این شهرت از نویسنده ای چون محمود دولت آبادی کار مسخره ای به نظر بیاد، به جای معرفی می شه گفت این یه پیشنهاده برای کسایی که تا امروز به خاطر حجم زیاد این کتاب از خوندنش منصرف شدن. این کتاب درده جلد و قریب به سه هزار صفحه تالیف شده... ولی کلمه به کلمه این سه هزار صفحه ارزش خوندن رو داره. البته باید اعتراف کنم که ممکنه در ابتدا (حتی در چند جلد اول!) بدلیل فاصله ای که زندگی امروز ما با دوره ای که در اون داستان این کتاب به قلم کشیده شده،حوصله خواننده کمی سر بره ولی آخرش همه اینا جبران می شه و جواب صبری که پیشه کردین خواهید گرفت!  موضوع این کتاب در ابتدا با شرحی از زندگی عشایر شروع می شه و در آخر تبدیل به حماسه ای بی نظیر می شه که آدم رو به یاد پهلوانی ها و بزرگمردیهای  امثال رستم در شاهنامه میندازه و نشون می ده که هر جا صحبت از مبارزه با ظلم و فساد باشه رستم ها فراوانند، چه زن و چه مرد...  ضمن اینکه در تمام صفحات زیبای این کتاب زندگی عشایر بشکل بی نظیری توصیف شده و روح آزادی و آزادی خواهی در تک تک صفحات موج می زنه...

حتما این کتابو بخونید و مطمئن باشید که در آخر کتاب بی اختیار خواهید ایستاد، اشک خواهید ریخت، و به احترام این همه دلیری  کف خواهید زد... 

     « ترانه  صفایی »

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت21:42توسط مدیر وبلاگ |
زمان لرزه / کورت ونه گات / ترجمه مهدی صداقت پیام / انتشارات مروارید

                    

                           

"زمان لرزه"، رمانی که قرار بود آخرین اثر ونه گات باشد، یک اثر پست مدرن است. پس بگذارید مطالبی که درباره ادبیات پست مدرن را از همین کتاب از مقدمه و نقد انتهای آن جمع کرده ام برایتان سر هم کنم:

گویا تعریف جامعی برای ادبیات پست مدرن وجود ندارد.( یک چیز را همین اول بگویم: من با واژه پسامدرن مشکل دارم. مثل شلف خوانی و بسیاری واژه های دیگر که فقط نصف آن را ترجمه کرده اند!) می گفتم: تنها ویژگی مشترک رمان های پست مدرن مطرح کردن مباحث هستی شناسانه است. مباحثی که در هستی شناسی مطرح می شوند بیش از هر چیز بر وجود یک دنیای واقعی یامجازی و چگونگی به وجود آمدن آن تاکید دارند. در آثار پست مدرن چندین دنیا در کنار هم قرار می گیرد و مرز بین آنها از بین می رود. شخصیت های داستانی به دنیای واقعی قدم می گذارند و نویسنده وارد دنیای داستانی می شود که خودش آن را خلق کرده است. به عنوان مثال در رمان "صبحانه قهرمان" اثر ونه گات ( که بعید می دانم به فارسی ترجمه شده باشد) خود ونه گات وارد رمان می شود و به کیلگور تراوت، شخصیت اصلی داستان می گوید که من تو را آفریده ام و اگر سوالی داری می توانی بپرسی. چنین فاصله گذاری هایی در رمان باعث می شود که خواننده به جای همذات پنداری با شخصیت های رمان همواره نسبت به رمانی که می خواند خودآگاهی داشته باشد و توجهش بیش از هر چیز به دنیایی جلب شود که نویسنده پیش روی او گذاشته است. به گفته پاتریشاوو( که من نمی شناسمش، شما را نمی دانم) :"ادیبات پست مدرن ادبیاتی است که به طور خودآگاه و روشمند توجه خوانندگان را به ساختگی بودن اثر جلب می کند تا رابطه بین واقعیت و داستان را به چالش بکشد."

رمان نویسان پست مدرن برای پدید آوردن چنین خودآگاهی ای در آثارشان از تکنیک های زیر بهره می گیرند:

-          مورد خطاب قرار دادن مستقیم خواننده

-          ترکیب کردن ژانر ها و سبک های مختلف نگارش

-          اظهار نظر در مورد سایر آثار داستانی

-          شروع کردن و پایان دادن داستان با بحث هایی درباره قواعد داستان نویسی و مشکلات آنها

-          خلق کردن شخصیت هایی که در رمان در حال خواندن زندگی داستانی خودشان هستند

-          خلق کردن رمان هایی که در آنها خود نویسنده به عنوان یک شخصیت حضور دارد.

و اما خود کتاب

ونه گات برای خلق این رمان از 4 شیوه از روشهای فوق (تا آنجا که من فهمیدم) استفاده می کند. اول اینکه بارها از عبارت "گوش کنید" برای مخاطب قرار دادن خواننده استفاده می کند." وی با در هم آمیختن داستان و زندگینامه دائما به خواننده گوشزد می کند در حال خواندن یک رمان هستند و شاید چشمگیرترین ویژگی این رمان همین باشد. داستان و زندگی نامه آنچنان در هم می آمیزد که حتی با خواندن نیمی از آن نمی توان گفت که موضوع این رمان چیست و خلاصه ای از آن باید شامل چه قسمت هایی باشد." درهمان ابتدای داستان از ( به قول خودش) داستان کوتاه بلند "پیرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی برای توضیح کتاب خودش استفاده می کند وبالاخره مورد چهارم اینکه خودش به عنوان یک شخصیت در رمان حضور دارد. "ونه گات در این رمان اعتراف می کند که کیلگور تراوت (شخصیتی که تقریبا از همان ابتدای دوران رمان نویسی ونه گات در آثارش حضور دارد)، وجود خارجی ندارد و صرفا ساخته ذهن خود اوست. اما همین شخصیت داستانی پس از زمان لرزه با ونه گات آشنا می شود و حتی ونه گات را "همکار عزیز" خطاب می کند."

اما در این رمان چه اتفاقی می افتد؟ خود ونه گات در ابتدای رمان می گوید:" من با زمان لرزه، در یک آن همه کس و همه چیز را از 13 فوریه 2001 برگرداندم به 17 فوریه 1991. پس همه ما ناچار بودیم که مسیر دشوار بازگشت به سال 2001 را دقیقه به دقیقه، ساعت به ساعت و سال به سال طی کنیم و دوباره روی اسبی که برنده نخواهد شد شرط ببندیم، با همان فرد نامناسب ازدواج کنیم و دوباره بد شانسی بیاوریم یا هر چیزی که فکرش را بکنید."

در خلال داستان همان طور که گفته شد، ونه گات زندگی نامه اش را با یک سری خاطره گویی ها بیان می کند. در این رمان ونه گات هم مثل بقیه رمانهایش نکات مشترکی وجود دارد: دوران رکود اقتصادی، جنگ ویتنام، بمب اتم و هیروشیما و ناگازاکی و این که در جمع اومانیست ها وقتی از یک اومانیست که فوت کرده صحبت می کند، می گوید:" فلانی الان آن بالا توی بهشت است!"

نکته دیگری نمی ماند جز اینکه قیمت کتابی که من خریدم با پاک کن یا هر وسیله دیگری کنده شده و با ماژیک روی آن نوشته شده است: 3900 تومان!

              

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت20:1توسط رضا سعیدی |
گهواره گربه/ کورت ونه گات جونیور/ترجمه مهتاب کلانتری و منصوره وفایی/ نشر ثالث

                                    

کورت ونه گات را که می شناسید. تا به حال دو کتاب از او به نام های "سلاخ خانه شماره 5" و "مرد بی وطن" در همین وبلاگ معرفی شده اند. "گهواره گربه" اثر دیگری از این نویسسنده آلمانی-آمریکایی است. توضیح اینکه یک اثر پست مدرن دقیقا حول چه چیزی می گردد کمی سخت است. در این رمان نویستده برای نوشتن کتابی درباره بمب اتم و سازنده آن به تحقیق و پرس و جو از نزدیکان سازنده بمب "فیلیکس هویینکر" می پردازد. نکته جالب که در واقع می توان آن را ویژگی پست مدرنیستی کتاب دانست، حضور خود ونه گات و کتابش درون داستان است. به عنوان مثال یکی از شخصیت های داستان در اواخر آن از کورت می پرسد:" کتابت را تمام کردی؟" و منظور از "کتابت" همین "کهواره گربه" است. از ابتدای داستان، ونه گات اشاره می کند که باکونونیست است. باکونونیست ها کسانی هستند که پیرو یک دورگه به نام جانسون با تلفظ باکونون در جمهوری سن لورنزو هستند. در کتاب آخر ونه گات "مرد بی وطن" اشاراتی به کالیپسو های باکونون شده است ولی در همان کتاب اشاره شده که او اومانیست است. صحت تمام حرف های ونه گات در باره باکونونیسم و باکونون با این جمله در ابتدای کتاب زیر سوال می رود:"همه چیز در این کتاب واقعی نیست." شخصیت هایی نظیر نیوت، آنجلا و فرانک فرزندان دکتر هوینکر و حتی خود دکتر هویینکر ممکن است واقعی نباشتد. حیف که می دانم بمب اتم وجود داشته وگرنه به وجود آن هم شک می کردم.

این رمان را از دست ندهید. تنها واژه ای که می توانم در باره این کتاب 360 صفحه ای بگویم "خوشخوان" است. از تعداد صفحات آن نترسید. زودتر از آنچه فکرش را بکنید تمام می شود. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در بین کتاب های ترجمه شده از ونه گات به فارسی، این کتاب اولین کتاب نوشته شده توسط ونه گات است. "گهواره گربه" در سال 1963 در آمریکا منتشر شده است یعنی قریب به 45 سال پیش!

ترجمه کتاب خوب و روان است هر چند بعضی مواقع بیش از حد شرمگینانه است و از کلمات عجیبی برای جایگزینی برخی واژه ها استفاده شده است.

ضمنا قیمت چاپ اول کتاب در سال 83، 2800 تومان است.
+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت15:28توسط رضا سعیدی |
تنهایی پر هیاهو/بهومیل هرابال/ترجمه:پرویز دوائی/کتاب روشن
 

hayahoo

قبل از هر چیز به معرفی کتاب خانم "تینا صادقی"  احترام می گذارم .

هرابال به یقین بزرگ ترین نویسنده ای است که امروز در سرزمین چک داریم(میلان کوندرا)

اولین و آخرین کتابی از "بهومیل هرابال" که در ایران ترجمه شده و مانند نام آن درونش هم دنیای تضاد هاست .دنیای چیدمان رویا و واقعیت ..لودگی و جدیت..اجبار و انتخاب..گذشته و حال..پیشرفت و پسرفت..عشق و مرگ..همه ی این المانها در کنار هم هستند .

تنهایی پر هیاهو اینگونه آغاز می شود:"سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه ی من است ...."

این کتاب ۱۰۵ صفحه دارد برای کسانی که از حجم کتاب می ترسند !!

تنهایی پر هیاهو آنقدر مسلط و آشنا نگارش شده است که در عین پیچیدگی و بیان واقعیت ها یی که به سادگی از چشم پوشیده می شوند در دل خواننده جایگاه خوبی را پیدا می کند و اصولا ادبیات بلوک شرق اروپا و کشورهای کمونیستی سابق به راحتی با مخاطب ایرانی ارتباط برقرار می کنند و شاید علت آن دغدغه های نزدیک فکری این جوامع با هم باشد .

در مورد قابلیت خاص این کتاب باید گفت که همزاد پنداری بسیار آشنا با دانای کل اثر و قدرت قلم نویسنده برای به تصویر کشیدن زشتی های زندگی روزمره فضای امنی را در عین سادگی به تصویر می کشد که تنها بهومیل هرابال (پدر سالار بزرگان ادبیات قرن بیستم چک) این جذابیت فوق العاده را می تواند برای خواننده ایجاد می کند .

فقط می توانم بگویم این شاهکار ادبی را بخوانید ...و به خود و دیگران هدیه دهید .

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت0:50توسط یسنا یوسفی |
وردی که بره ها می خوانند/ رضا قاسمی
 

       در انتهای کتاب از زبان نویسنده اینگونه آمده:« این رمان بار نخست در آوریل 2002 و با نام «دیوانه و برج مونپارناس» به عنوان رمان آنلاین به صورت فی البداهه و زیر چشم خوانندگان به مدت چهل و دو شب(هر شب یک قسمت) روی سایت شخصی من نوشته و منتشر شده است.«وردی که بره ها می خوانند » روایت بازنویسی شده ی همان متن است .در زبان فارسی این نخستین رمانی ست که به این شیوه نوشته شده است.در زبان های دیگر را نمی دانم. عنوان «رمان آنلاین»هم از جعلیات خود من است.»

«وردی که بره ها می خوانند» شامل سه داستان است که بطور موازی پیش می روند،چیزی مثل «مرشد و مارگاریتا» .اما در این جا هر کدام از داستان ها بخشی از زندگی نویسنده است :ماجراهای کودکی نویسنده ،وقایعی که در بیمارستان می گذرد و ماجرای ساختن چهلمین سه تار، سه تاری که قرار است در انتها نوایی جادویی و ناب داشته باشد. در این داستان ها نویسنده از هر دری حرف می زند اما کیفیت وشیوه روایت بسیار جذاب است و تا انتها خواننده را با خود می کشاند.

     این رمان توسط انتشارات خاوران در سال 2007 در پاریس منتشر شده است! نگران نباشید،با جستجوی کوتاهی در سایت های دانلود e-book فارسی نظیر قفسه و .... میتوانید نسخه pdf این کتاب را گیر بیاورید،باور کنید چیزی از جذابیت کتاب کاسته نمی شود.

   

   «راستش اگر زنده ام هنوز،اگر گه گاه به نظر می رسد که حتی پرم از جنبش حیات،فقط و فقط مال بی جربزه گی ست. می دانم کسی که تا این سن خودش را نکشته بعد از این هم نخواهد کشت.به همین قناعت خواهد کرد که برای بقا به طور روزمره نابود کند خود را:با افراط در سیگار،با بی نظمی در خواب و خوراک.با هر چیز که بکشد اما در درازای ایام.در مرگ بی صدا.

بیهوشی؟نه. مرگ در اوج رخوت و بی خبری!چه رویایی از این بهتر برای آدمی بزدل که هزار سال است مرگ شانه به شانه ی اوست؟»

 

    پ.ن. از این نویسنده پیشتر کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوب ها در ایران به چاپ رسیده که برنده  چند جایزه نیز شده است.

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت1:24توسط جواد رئيسيان زاده |
خداي چيزهاي كوچك/ آرونداتي روي/ترجمه گيتا گركاني/نشر علم
 

      خداي چيزهاي كوچك داستان خواهر و برادري است به نامهاي راحل و استا ،دوقلو هاي ناهمساني كه عقيده دارند مادرشان با به دنيا نياوردنشان در اتوبوس آنها را از يك عمر اتوبوس سواري مجاني محروم كرده! زمان تعطيلات كريسمس نزديك مي شود و دختر دايي شان ،سوفي مال،كه حاصل ازدواج دايي شان با يك زن انگليسي است ،به همراه مادرش براي تعطيلات كريسمس به هند و دهكده راحل و استا مي آيند و سرانجام در يك روز همه چيز تغيير ميكند.....داستان بين دو زمان در نوسان است ،كودكي راحل و استا و زماني كه آنها به سن 31 سالگي رسيده اند،همان سني كه مادرشان مرد،زماني خوب براي زندگي و براي مردن. ساير شخصيتهايي كه در داستان هستند مانند جرمهايي هستند كه حول قلب ماجراي اصلي داستان در گردشند و ‹‹روي›› با مهارت گاهي در همان حال كه احساس مي كنيم در قلب ماجرا هستيم داستان رابه يكي از اين جرمها مي برد . همه اين شخصيتها قابل فهم و ملموس هستند از مادر راحل و استا گرفته تا ‹‹ولوتا››،انساني كه در هند آن زمان جزو طبقه اي به نام نجس ها بوده و حتي حق دست زدن به اصطلاح غير نجس ها را نداشته كه در نهايت نيز داستان به او ختم ميشود ،خداي از دست دادن،خداي چيز هاي كوچك.

      اسرار آميزترين چيزي كه در داستان ‹روِي›› به چشم مي خورد در واقع همان انسان است،انسان با لايه هاي پيچيده درونش و روي هوشمندانه از ظواهر عبور كرده،به ذهن شخصيت هاي داستانش نفوذ مي كند تا به ذات انساني مي رسد،به ريشه هاي ترس،نفرت،عشق،خشم و ... نثر كتاب شاعرانه است و روي در زير اين نثر شاعرانه حرفهاي فلسفي اش را مي زند. تشبيهات و تمثيل هايي كه بكار مي برد در خيلي موارد خاص خود اوست .از اين رو گاهي زبانش ثقيل جلوه مي كند و از خواننده تفكر بيشتري طلب مي كند.

     با آنكه مترجم با متن سختي سروكار داشته اما ترجمه كتاب خوب و روان از كار در آمده.در انتها بايد بگويم كه اين كتاب براي نويسنده اش شهرت بسياري به ارمغان آورد،بطوري كه در بيش از 20 كشور جهان ترجمه و چاپ شده و برنده جايزه بوكر،مهمترين جايزه ادبي انگلستان ،نيز شده است.مدتي قبل نيز اين كتاب را جزء فهرست كتابهايي ديدم كه بايد پيش از مرگ خواند! بنابر اين توصيه مي كنم اين كتاب را به هيچ وجه از دست ندهيد.

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت11:47توسط جواد رئيسيان زاده |
روی ماه خداوند را ببوس/ مصطفی مستور/ نشر مرکز

 

"هر کس روزنه ای ست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود."

"روی ماه خداوند را ببوس" داستان یونس، دانشجوی دکترای پژوهشگری اجتماعی است که در گیرودار کامل کردن پایان نامه اش درباره ی تحلیل جامعه شناسانه علل خودکشی دکتر پارسا، بازگشت دوستش مهرداد از آمریکا و روابط متلاطم با نامزدش سایه که او هم در حال تحقیق برای اتمام پابان نامه کارشناسی ارشدش در باره مکالمات خداوند و موسی است، به وجود خدا شک می کند. در این میان علیرضا، دوست مشترک یونس و مهرداد است و یونس سوالهای سختی که به ذهنش می رسد و جوابی برای آنها نمی یابد را از او می پرسد. هر چند اغلب اوقات قانع نمی شود ولی در پاسخ سوالاتش چیزی می شنود که بی اندازه لذت می برد.

"... خیلی سعی کرد تا همه چیز رو بفهمه، اما نتونست. سعی کرد به کمک فیزیک و ریاضیات و حتی فلسفه همه چیز رو اندازه بگیره اما ناگهان دریافت که در هستی چیزهایی هست که با ابزارهای او نمی شه اون ها رو اندازه گرفت یا فهمید. پس گیج شد و فرو رفت..."

این کتاب اولین بار در سال 79 منتشر شده و تا به حال بیش از 20 بار تجدید چاپ شده و چیزی حدود 70000 نسخه از آن به فروش رفته است که در میان کتاب های ایرانی یک رکورد محسوب می شود. قیمت چاپ بیست و یکم آن 1500 تومان است.

+نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت1:0توسط رضا سعیدی |
چشمهایش/ بزرگ علوی/ انتشارات نگاه

 چشمهایش، شاخص ترین اثر بزرگ علوی، کتابی نیست که بخواهم آن را معرفی کنم. همه مان از تاریخ ادبیات دبیرستان به یاد داریم که بزرگ علوی: چشمهایش، چمدان، میرزا، سالاری ها. این معرفی را برای بخش آخر آن می نویسم.

کتاب روایت یکی از دوستداران نقاش معروفی به نام "ماکان" است که به دنبال راز مرگ مشکوک استاد در تبعید است. در خلال داستان آقای ناظم_ همان دوستدار استاد_ حدس می زند که راز مرگ استاد دریکی از تابلوهای ایشان که به خط خود استاد "چشمهایش" نامیده شده و در شخصیت مدل این اثر نهفته است. پس از آن سعی می کند با پیدا کردن زن به تصویر کشیده شده در تابلو به این راز دست پیدا کند و برای این کار ناظم مدرسه نقاشی ای می شود که آثار ماکان در آن به نمایش در آمده است. در ادامه با پیدا شدن فرنگیس پرده از راز مرگ ماکان برداشته می شود. اگر خیال می کنید داستان را لو داده ام کاملاّ اشتباه می کنید چرا که داستان تازه از اینجا شروع می شود!

همانطور که گفتم هدفم از نوشتن این معرفی چیز دیگری بود. در انتهای کتاب اتوبیوگرافی مختصری از بزرگ علوی آمده که می تواند برای خیلی ها _من جمله خودم_ که خیال نویسنده شدن را در سر می پرورانند، جالب باشد. این نوشته تحت عنوان "می خواستم نویسنده شوم" به شرح تلاشهای بزرگ علوی برای نیل به این هدف می پردازد. از آشنایی اش با صادق هدایت و تاثیری که از وی پذیرفته تا  نوشتن "چمدان" و به زندان افتادنش به خاطر آنچه فعالیت سیاسی بی اجر و نتیجه می نامد و نوشتن "چشمهایش" و سفر 27 ساله به اروپا و بازگشت به وطن پس از انقلاب و در نهایت انتشار موریانه. در پایان بزرگ علوی می نویسد:

     اکنون که سال ها یا شاید روزهای آخر عمر من فرا می رسد، رشک می برم که آرزوی من برآورده نشده. وقتی می بینم که همکاران من چه آثار با ارزشی نوشته و رفته و یا زنده اند و دارند می نویسند، دلم آکنده از غم می شود که چنته من خالی است و از خود می پرسم چه شد که می خواستی نویسنده بشوی وسط راه درماندی. نمی دانم شعر از کیست، اما وصف حال من است:

هر درختی ثمری دارد و هر کس هنری     من بی چاره ی بی مایه تهی دست چو بید

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت17:35توسط رضا سعیدی |
يك عاشقانه ارام / نادر ابراهيمي / انتشارات روزبهان
                                                      

               

عشق به ديگري ضرورت نيست،حادثه است.

عشق به وطن ضرورت است،نه حادثه.

عشق به خدا تركيبي ست از ضرورت و حادثه.

  وقتي عاشق زمزمه كنان از كوه و دشتها گذشت،صداي زمزمه اش را كسي شنيد،كسي كه انتظار عشق را ميكشيد و انها عشق را قسمت كردند تا زندگي را عاشقانه اي ارام كنندو هر روز متفاوت از ديروز باشند چرا كه عاشق معتقد است «از شباهت به تكرار ميرسيم،از تكرار به عادت،از عادت به بيهودگي و از بيهودگي به خستگي و نفرت» عاشقان به تقدس عشق احترام میگذارند و قداستش را پایمال نمیکنند به فریادی زیرا« عاشق زمزمه ميكند،فرياد نميزند»و فریاد عشق را نابود میکند و ان روز که عشق برود دیگر تکرار نمیشود«تنها یک بار میتوان عاشق شد. عاشق زن،عاشق مرد،عاشق اندیشه،عاشق وطن،عاشق خدا،عاشق عشق...بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست».

  یک عاشقانه ارام یادگاری ای است از طرف عاشقان برای انان که در اغاز راهند. اگر عشقی باقی مانده باشد البته در این دوران «عشق انگاه که به واژه تبدیل شدو به نگاه و به اواز و به نامه و به اشک و به شعر و در بسته بندیهای کاملا متشابه به مشتریان عرضه شد،در هر بازار غیر مسقفی هم میتوان ان را خرید و به معشوق هدیه کردو همین عشق را تحقیر کرد» و راستی که چه ترسی دارد در میان کسانی زندگی کردن که قلبهایشان از عشق تهی است و در عین حال عاشقانه ترین اهنگها و حرفها و قصه ها را میگویند.

  باید ممنون باشیم از نادر ابراهیمی که عاشقانه ارامش را به ما هدیه داد.این عاشقانه شاید یک راهنما باشد برای عاشقان تازه کار و شاید هم جایی باشد برای ثبت دوران عاشقی عاشقان واقعی که گمگشته اند در این روزگار.راستی عشق را تازگیهی جایی دیده اید؟ یا عاشقانی را که عاشقانه ای ارام میسازند؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت10:46توسط تينا صادقي |
دختر پرتقالی/ یوستاین گاردر/ ترجمه مهوش خرمی پور/ کتابسرای تندیس

 

 

یک ماراتن پرتقالی!!!

جرج در 15 سالگی نامه ای از پدر خود دریافت می کند که حدود 12 سال پیش از آن توسط پدرش نوشته شده است. پدر جرج، جان اُلو، پس از آنکه متوجه بیماری سرطان خود می شود تصمیم می گیرد نامه ای برای پسرش بنویسد و درباره مسائلی که نمی توانسته با جرج 3 ساله در میان بگذارد، صحبت کند. جان اُلو در این نامه داستان عاشق شدنش را شرح می دهد وقتی یک دختر با یک کیسه پر از پرتقال را در مترو می بیند. از جستجوهای طولانی اش برای دیدار مجدد او تا حدس های عجیب و غریبی که در باره دختر پرتقالی می زند.

جرج هم سعی می کند به کمک پدرش یک کتاب بنویسد به اسم "دختر پرتقالی" !

خواندن این کتاب کم حجم به دلیل هم زمانی با دوران کنکور حدود 5 ماه طول کشید و از این جهت خواندنش یک ماراتن محسوب میشود آن هم یک ماراتن پرتقالی!

در طول خواندن کتاب (همان 5 ماه را می گویم) احساس یک هم ذات پنداری نصفه و نیمه با پدر جرج می کردم که همین باعث خاطره انگیز شدن خواندن این کتاب برایم شد.

در صفخات پایانی کتاب پدر جرج از او سوال می کند که اگر قبل از ورود به این دنیا حق انتخاب داشت و می توانست بین ورود به دنیا و سپری کردن مدت بسیار کوتاه و سپس دل کندن از تمام چیزهایی که دوستش دارد، و نیامدن به این دنیا یکی را انتخاب کند، کدامیک را انتخاب می کرد؟ فکر کنم بد نباشد به این موضوع کمی فکر کنید و پاسخ هایتان را در قسمت نظرات ( همون "نظرتو بخورم") بنویسید. برای چند لحظه خودتان را جای پدر جرج فرض کنید که دیگر فرصت زیادی نداشت. منتظر جواب هایتان هستم!  

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت0:40توسط رضا سعیدی |
کوری/ژوزه ساراماگو/ ترجمه مینو مشیری
 

  ساراماگو در سال 1992 در نزدیکی لیسبون در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد و  به دلیل فقر نتوانست تحصیلات دانشگاهی اش را به پایان برساند. در یک آهنگری به کار مشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.

رمان "کوری" در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:" این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان ها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...."

کوری مورد نظر ساراماگو در این کتاب کوری معنوی است. قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است.می توان این نکته را در سخنان شخصیت های داستان مخصوصا در پایان در سخن زن دکتر که می گوید:" چرا ما کور شدیم، نمی دانم، شاید روزی بفهمیم، می خواهی عقیده ی مرا بدانی، بله، بگو، فکر می کنم ما کور شدیم، ما کور هستیم کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند."

این کتاب برنده ی جایزه ی نوبل 1998 شده است.

   « ریحانه رضا شاطری»

  

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت19:51توسط مدیر وبلاگ |
5 نفری که در بهشت ملاقات می کنید/ میچ آلبوم/ ترجمه مژگان حسن زاده
 

   میچ آلبوم، نویسنده کتاب پر فروش "سه شنبه ها با موری" پس از سال ها با رمان جذاب و تازه ای که در حال حاضر پر فروش ترین کتاب نیویورک سیتی است به نام " 5 نفری که در بهشت ملاقات می کنیم" باز می گردد. در این رمان رازی نهفته است.

ادی سربازی قدیمی است که احساس می کند زندگی اش را بیهوده گذرانده و حالا در تله ی زندگی به دام افتاده. او تعمیرکار ماشین های یک پارک بازی است و زندگی دراز و خسته کننده اش در کار،تنهایی و حسرت خلاصه می شود.

او در سالگرد هشتاد و سومین تولدش، حین نجات زندگی دختر بچه ای در پارک، می میرد و به بهشت می رود.

5 نفری که آن ها را در زندگی می شناخته و قبل از او در گذشته اند، را در بهشت ملاقات می کند و آنها برایش رازهای زندگی اش را آشکار می کنند و مسیر حیات باقی او را برای همیشه تغییر می دهند.

 

   « ریحانه رضا شاطری»

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت19:44توسط مدیر وبلاگ |
محبت/ ادموند آمیچیس/ ترجمه بهمن فرزانه
 

ادموند  آمیچیس در سال 1846 در شهر ایمپریا در شمال ایتالیا متولد شد. از همان نوجوانی جنگ های کاریبالدی برای اتحاد ایتالیا او را تحت تاثیر قرار داد به طوری که در 14 سالگی به فکر افتاد که از خانه فرار کند و به ارتش ملحق شود. وی در سال 1861 در مدرسه نظامی نامنویسی کرد.

مجموعه مقالات و خاطراتش را در سال 1868 با عنوان "زندگی نظامی" به چاپ رساند و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که  ارتش را ترک کرد و به نویسندگی مشغول شد.

ادموند ده سال از عمرش را در سفر سپری کرد و سفرنامه های خود را نیز به چاپ رساند."اسپانیا" در سال 1872، "هلند و خاطرات شهر لندن" در سال 1874، "مراکش" در سال 1876، "قسطنطـنیه" در سال 1878و "خاطرات پاریس" را در سال 1879.

محبت در سال 1886 به چاپ رسید و شهرتی جهانی یافت.

 

   « ریحانه رضا شاطری»

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت19:42توسط مدیر وبلاگ |
طوفان دیگری در راه است/ سید مهدی شجاعی

 

   زینت خانم که یک رقاص مشهور است  ناگهان در مجلس یکی از درباریان پهلوی به ثروت و شهرت خود پشت می کند و با پسر نوجوانی که گرفتار عطش شهوت شده فرار می کند و از ترس دربار به روستایی پناه می برد و در آنجا با زنی به نام خدیجه (مش خجه) آشنا می شود و پسر نوجوان را به عقد او در می آورد. زینت که مانند یک مادر دلسوز از کمال مراقبت کرده، او را برای گرفتن دیپلم یاری می کند و با همکاری برادران که در آمریکا زندگی می کنند او را برای ادامه تحصیل راهی آمریکا می کند. ولی کمال در آنجا هم ارتباطش را با عزیز ترین کس اش قطع نمی کند و با ارسال نامه از حال و روز مازی (مامان زینت) با خبر می شود.  کمال در رشته ی مغز و اعصاب تا مدرک تخصص پیش می رود. وقتی با خبر می شود که دکتر چمران - که کمال در آمریکا با او آشنا شده -  در اهواز است و برای دفاع از وطن می جنگد او هم رهسپار اهواز می شود و همپای چمران و گروهش در مقابل دشمن بر می آید. و به دنبال جراحتی سخت در یک عملیات به بیمارستان تهران منتقل می شود و در همانجا به مقام شهادت نائل می شود. زینت که  سال ها بعد با پدر کمال روبه رو می شود داستان را برایش تعریف می کند.( من کلی با این داستان حال کردم و توصیه می کنم شما هم حتماً این کتاب رو بخونید.)

 

   « ریحانه رضا شاطری»

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت19:30توسط مدیر وبلاگ |
سلوک / محمود دولت آبادی / نشر چشمه
 

بعضی کتاب ها هستند که تا دستشون می گیری و چند خط ازشون می خونی به دستات می چسبند و  تا وقتی که آخرین کلمه شون رو نخوندی نمیشه اونها رو پائین بگذاری.هیپنوتیزمت می کنند و جلوشون میخکوب میشی و همینطور تا ته خط باهاشون می ری.

« سلوک » کتاب 212 صفحه ای ، نوشته « محمود دولت آبادی » با من اینکار رو کرد.تا دستش گرفتم و چند خطش رو خوندم آنچنان به دستام چسبید که تا آخر خط  نتونستم ازش جداشم.میخکوبش شده بودم و همینطور یکریز تا تهش رفتم.

   « سلوک » روایتگر حکایتی عاشقانه است که به قلم نویسنده ای توانا چون « محمود دولت آبادی » لحظاتی به یادماندنی  و لذت بخش برای خوانندگانش به وجود میاره.

 (« تو آمدی و من با خود گفتم خجسته باد؛طالع شد» و « او » که طالع می شد چه کسی بود و از کجا می شناختش و برای چه؛ و از چه هنگام در انتظارش روز را به شب و شب را به روز رسانیده بود؟  «...چگونه باز کنم،چگونه بگشایم راز این زاویه ازهستی آدمی را که نمی شناسم و می شناسم،که می شناسم و نمی شناسم »

یک بار،بیش از یکبار به او گفته بود « در نبودت هم،من نوزاد، از آغاز به جستجوی تو بوده ام سرگردان کوچه ها و خیابان ها در یک خانه به دوشی مستمر و در سفری که خوب به یاد می آورم از کدام زاویه ذهنم آغاز شده بود؛و چون طالع شدی و نفس کشیدم و با خود گفتم آی...سرانجام آمد!» )

 

    «علیرضا رضا شاطری »

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت22:5توسط مدیر وبلاگ |
آدم و حوا /محمد محمد علی/نشر کاروان
 

« آدم و حوا » نخستین بخش از کتاب سه گانه روز اول عشق اثر « محمد محمد علی » است.روایتی عاشقانه که از زبان حوا روایت می شود.عشق خدا به آدم ، عشق ابلیس به خدا و عشق آدم و حوا.

 در این کتاب نویسنده کوشیده است تا با استفاده از تمام مطالب و مستندات در متون مختلف و بالاخص متون اسلامی روایتی تازه از داستان آفرینش خلق کند و به داستان آفرینش ازمنظری نو بپردازد.

« خدای در خاک ها نظر کرد.همان بود که اراده کرده بود. آنگاه ابر گرم را فراخواند.فرمود تا چهل روز باران محبت و اندوه بر خاک ببارد.خاک که سیراب محبت و اندوه شد،خدای به ابر گرم فرمود تا یک ساعت نیز باران شعف و شادی بر خاک ببارد. ابر باز هم فرمان برد.بر سر دریای شادی رفت.قطراتی چند آورد و بر آن خاک فشاند.آنگاه خدای خاک و آب را در هم ریخت و گل ساخت،به همان نحو که اراده فرموده بود،ملات را چنگ زد....آنگاه که گل آماده شد،خدای پنجه هنر در آن افکند ، به هر قطعه صورتی می داد، به هر شکل حفره ای می ساخت و چون حفره ای پدید می آمد ، برجستگی ها نمایان می شد و چون برجستگی ها نمایان می گردید،راه عبور هوا و برجستگی ها لازم می آمد....هیکل که شکل گرفت ، خدای در او نگریست ، به سر پنجه تدبیر برخی نقاط را نرم و برخی را سخت ، برخی جاها را زبر و برخی را لطیف گردانید تا هر یک را به کاری گیرد.»

 

 

«علیرضا رضا شاطری »

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت21:56توسط مدیر وبلاگ |
پیر مرد و دریا /ارنست همینگوی / ترجمه: نجف دریا بندری / نشر خوارزمی
 

            

  حتما شنیده اید که میگن مزه فلان غذا هنوز زیر زبونم مونده و تا یادش می افتم یه حس خوشایند بهم دست میده. این حس خوشایند برای من نه از خوردن یک غذا که ازخوندن یک کتاب بدست اومد.

کتاب « پیرمرد و دریا » اثر جاودان «ارنست همینگوی».

  نویسنده نام آشنای ما تو یه کتاب حدودا 85 صفحه ای آنچنان هنرنمائی کرده و برای خلق اثرش مایه گذاشته که به نظر من تنها نوشتن همین کتاب برای گفتن این که همینگوی یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخه کفایت می کنه.

شاهکار همینگوی آنچنان من رو منقلب کرد که حالا با گذشت 4 سال از خوندنش  الان که دارم برای شما درباره اش می نویسم باز هم همان احساس خوشایند تمام وجودم رو گرفته. و من تا عمر دارم لذت خواندن چنین کتابی رو فراموش نمی کنم.

و از خدا برای اینکه همینگوی رو خلق کرد برای اینکه من رو تو موقعیت خوندن کتابش قرار داد و به خاطر اینکه معلمانی را آفرید تا به من سواد خواندن بیاموزند و من اینگونه از خواندن غرق در لذت بشم سپاسگزارم.

امیدوارم شما دوستان عزیز بتونید با خوندن این شاهکار بی بدیل چون من سالها غرق در لذت و شادی بشید.و توصیه می کنم که حتما این کتاب رو با ترجمه «استاد نجف دریا بندری» منتشره نشر خوارزمی تهیه کنید.

پیشاپیش ورودتان را به دنیای زیبا و لذت بخش «پیرمرد و دریا» خوش آمد می گویم.

 

  

  «علیرضا رضا شاطری »

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت21:40توسط مدیر وبلاگ |
شطرنج با ماشین قیامت / حبیب احمدزاده
 

                                                    

   چند هفته ی پیش یکی از دوستان کتاب گرای ۲۷۰ درجه را معرفی کردند که از ادبیات جنگ به شمار میرود و اتفاقا از بهترین رمان هایی که در حوزه ی ادبیات جنگ نوشته شده هم اسم شطرنج با ماشین قیامت رو نام بردند که من امروز میخوام معرفیش کنم.

   داستان از اونجا شروع میشه که از یکی از قرارگاههای نظامی نامه ای سری مبنی بر مستقر بودن نوعی رادار فرانسوی در مناطق عملیاتی جنوب میرسد و ...(فکر میکنم اگه بیشتر توضیح بدم داستان لو میره).

   احمد زاده قصه رو از زبون یک دیده بان جوان روایت میکنه و ما داستان رو با دید او و وابسته به افکارش دنبال میکنیم.شخصیت های دیگر داستان هم کاملا قابل لمس و نزدیک هستند: اقای مهندس با عقاید عجیب و غریبش،گیتی بد دهن و خشن،اسدالله شوخ و بقیه.

   فضاهای موجود در داستان هم خوب توصیف شدند مثلا خانه ی متروک و نیمه ساز مهندس، محله ی بدنام گیتی یا خود شهر که گاهی مردم در ان بی اعتنا به جنگ در حال زندگی روزمره هستند و گاهی ترس و واهمه در ان موج میزند.

   در ابتدای کتاب سه ایه از تورات ،انجیل و قران اورده شده و نویسنده از مضمون هر آیه در قسمتی از داستان استفاده کرده است.کتاب که پارسال جزء کاندیدای برگزیده ی کتاب ادبی سال هم بوده بعد از کتاب گرای ۲۷۰ درجه دیگر کتابی است که توسط اسپراکمن امریکایی در حال ترجمه به امریکایی است.

   شطرنج با ماشین قیامت توسط انتشارات سوره ی مهر منتشر شده و قیمت ان ۲۸۰۰ تومان است.

 

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت1:5توسط تينا صادقي |
سفر به گراي 270 درجه/احمد دهقان/چاپ پنجم/انتشارات سوره مهر
 

نسل ما - نسل بعد از جنگ - هيچ شناخت بي واسطه‌اي از جنگ ايران و عراق ندارد و آنچه از اين هشت سال مي‌داند حاصل  خواندن و شنيدن نوشته‌ها و گفته‌هاي ديگران است.اما در اين ميان بعضي از نوشته‌ها هستند كه مي‌توانند تصويري نسبتا روشن از واقعيت جنگ - يعني همان چيزي كه مردم كشور با تمام وجودشان آنرا تجربه كرده‌اند- به ما نشان بدهند. يكي از اين نوشته‌ها كتاب «سفر به گراي 270 درجه» نوشته احمد دهقان است.

شخصيت اول داستان نوجواني است كه امتحانات مدرسه را رها مي كند تا براي روزهاي عمليات خودش را به جبهه برساند و خواننده را به همراه خود به جبهه‌ها و زير خمپاره و تركش و بمباران مي‌برد.خواننده داستان از يك سو با تصاويري هولناك از پيكر‌هاي مجروحين و شهدا مواجه مي‌شود و از سوي ديگر با شخصيت رزمندگان و طرز رفتار آنها در اين موقعيت آشنا مي‌شود. رزمندگان در اين كتاب انسان‌هايي زميني معرفي مي‌شوند با تمام ضعف‌ها و قوت‌هاي يك انسان عادي، انسان‌هايي عادي كه در وقت نياز كاري غير عادي انجام دادند و با فداكاري كشور را حفظ كردند. اما افرادي را هم مي‌بينيم كه حتي در اين موقعيت به چيزي جز راحتي خودشان فكر نمي‌كنند.

 

«سفر به گراي 270 درجه» در كنار «زمين سوخته» اثر احمد محمود و «شطرنج با ماشين قيامت» نوشته حبيب احمدزاده از بهترين رمان‌هايي است كه درباره‌ي جنگ ايران و عراق نوشته شده است.

 

         «سجاد»   

           

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت20:40توسط مدیر وبلاگ |
بارون درخت نشین / ایتالو کالوینو / ترجمه ی مهدی سحابی

 

  گاهی وقتها ادم ها ملزم به انجام و رعایت کارهایی میشوند که هیچ علاقه ای به ان ندارند و تنها برای این که هنجار شکن شناخته نشوند و در جامعه خود سرکوب نشوند تن به انجام ان میدهند.اما گاهی وقتها همین ادمها تحملشان سر می اید و دست به شورش میزنند.

  کوزیمو پسر بارون ارمینیوس لاوروس دو روندو که به خاطر زندگی در خانواده ای سنتی گرفتار قید و بند هایی دست و پا گیر و گاهی ازار دهنده شده است سرانجام در سن دوازده سالگی به نشانه اعتراض به خانواده دست به اقدامی به ظاهر غیر عملی میزند . او تصمیم میگیرد بالای درخت برود وتا اخر عمر انجا بماند و هرگز پایین نیاید.

  کوزیمو در بالای درخت به دنبال ازادی و داشتن زندگی بی قید و بندی میرود که البته به مرور زمان باعث تغییر نگرش او نسبت به دنیا میشود. نگرشی که شاید به سبب دور بودن از زمین و داشتن دیدی وسیع تر به ان دست میابد . البته زندگی در بالای درخت باعث دور بودن کوزیمو از اجتماع خود نمیشود حتی او را به فردی فعال تبدیل میکند. 

  ایتالو کالوینو نویسنده ی مشور ایتالیایی بارون درخت نشین را به عنوان یکی از قسمت های سه گانه (نیاکان ما) که شامل کتاب های  ویکنت شقه شده ، بارون درخت نشین و شوالیه نا موجود  است نوشته . این کتاب از انتشارات نگاه است.

 

  

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت20:25توسط تينا صادقي |
حوض سنگي/ سعيد هنرمند

 

 

  حوض سنگی از حوضه ی (ببخشید از حوزه ی) ادبیات داستانیه." سعید هنرمند" با شگردهای داستان نویسی امروز دست به کاری فوق العاده زده و داستان زندگی چند نسل رو با محوریت یک شخصیت زن به تصویر کشیده و الحق که داستان گیرایی هم خلق کرده. حوض سنگی داستانیه از  آرمانگرایی ،ستم کشی و آوارگی  چند نسل (راستی به نظر شما چرا همیشه نتیجه آرمانگرایی های ما باید ستم کشی و آوارگی باشه؟ ) داستانی که حکایت های زیادی رو با خودش به همراه داره از عشق گرفته تا بی پناهی ،تعصب های کور ،عقب ماندگی ها ،خوار شمردن زن ،خشونت عام ،خشونت جنسی ،مبارزه سیاسی و مطبوعاتی و سرنوشت انسان های فهیم در خشونت بی حد و حصر زندان ها .

رویدادهای این داستان از سال های پیش از 1357 شروع میشه و تا همین اواخر هم ادامه پیدا میکنه. شخصیت اصلی داستان "اختر" زنی پرشور و ساختار شکنه که تمام زندگیش در عشق و عاشق بودن خلاصه میشه. زنی که از بد روزگار گرفتار همسری خشن ،بدگمان و فحاش شده. اختر دو فرزند به دنیا میاره. هر دو حاصل دو بار کتک خوردن ،بیهوش شدن و کام گرفتن همسرش (احمد) از او در حالت بیهوشی. او از خونه ی شوهرش به خونه ی پدری فرار میکنه در حالی که هیچ کس جز یکی از برادرانش حاضر نیست باور کنه که اختر برای بار دوم از شوهرش بار گرفته و در حالی پسرشو به دنیا میاره که بار اتهام حرامزاده بودن فرزندشو به دوش میکشه.و این تازه آغاز ماجراست. سرنوشت انگار برای اختر و پسرش بازی های زیادی در آستین داره........ اختر به میدان مبارزه کشیده میشه ،دوباره شوهر می کنه و در خلال این مبارزه اتفاقاتی برای اون و همسر دومش می افته و...........دیگه باید بقیه داستانو خودتون بخونید. باور کنید ارزش خوندنشو داره .

       «شيرين  ايران منش»

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت16:4توسط مدیر وبلاگ |
رویاهای اينشتین /آلن لایتمن/ ترجمه :مهتاب مظلومان /نشر چشمه ..چاپ دوم تابستان 1379
 

یکی از کتاب هایی که در 2 سال اخیر 3 بار خوندمش و میشه نام شاهکار رو بر روش گذاشت ،توصیه می کنم بخونینش حتما

     رویای اينشتین نگاه شاعرانه و کنجکاوانه ای است به معنای وجود زمان ، بازی زمان . ساکنان دنیایی که لایتمن با زبان ساده و لطیف غیر واقعی بودنشان را باور پذیر میکند ، دنیایی که هر کدام از ما شاید لحظه هایی را درونش سپری کردیم بی اختیار، دنیایی که فردایی ندارد ، بر روی گذشته و خاطره بنا شده است . زمان چهره های متفاوتی دارد نه همین یک بعدی که ما با آن درگیریم .
     112 صفحه است حوصله آدم رو سر که نمی بره تازه مشتاق تر هم می کنه، قیمتش 600 تومانه.  یه روز پیاده روی کنید تاکسی رو فراموش کنید در عوض با این کتاب به منزل بروید ، قول میدم با دقت و تمرکز بخونینش دگرگون می شه نگاهتون.

     « اخترك ۰۰۹۸ »

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت18:24توسط مدیر وبلاگ |
مرد داستان فروش/ یوستین گاردر/ ترجمه ی مهوش خرمی پور
                                                                                                

 تا حالا شده انقدر فکر تو سرت باشه که سرت رو به انفجار بره؟ انقدر زیاد که حتی نتونی فقط روی یکیشون متمرکز بشی چون هر لحظه فکرای جدید تری به مغزت هجوم میارن؟

 پیتر جزو این ادماست. اون انقدر ایده ها و فکرای عجیب و ناب داره که برای تخلیشون باید اونا رو روی کاغذ بیاره تا مغزش یه کم خالی بشه اما خیلی سریع فکرای تازه به ذهنش میرسه و جاهایی که تو مغزش خالی کرده رو دوباره پر میکنه.برای همینم پیتر نمیتونه فقط روی یکی کار کنه و کتاب بنویسه و به جاش این ایده ها رو به نویسنده ها میفروشه یعنی تبدیل میشه به مرد داستان فروش.اگر چه همه چیز همیشه این جوری باقی نمیمونه...

 یوستین گاردر نویسنده ی نروژی این رمان طوری تفکرات و اعتقادات پیتر رو گفته که ادم شک میکنه شاید خودش اون مرد داستان فروشه البته باید بگم این اعتقاداتش اخرش کار دستش میده!

 کتاب توسط انتشارات تندیس و میشه گفت به تازگی چاپ شده و قیمتش هم ۲۵۰۰ تومان است.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت19:3توسط تينا صادقي |
عقايد يك دلقك/ هاينريش بل/ ترجمه محمد اسماعيل زاده/ نشر چشمه

تا حالا هيچوقت خودتونو جاي يك دلقك گذاشتين ؟ فكر كردين يك دلقك با اون گريم مضحكش و حركات به ظاهر مسخره اش چه جور آدمي مي تونه باشه ؟ اصلاً تا حالا يه دلقكو جدي گرفتين؟ در هر صورت دلقك اين كتاب خيلي فرق داره با اون ذهنيتي كه شما ممكنه از يه دلقك داشته باشين، يه دلقك با نگاهي فيلسوفانه به دنيا، يه دلقك فيلسوف! (چقدر گفتم دلقك!) «عقايد يك دلقك » داستان يك دلقكه كه بعد از اينكه معشوقه اش ،ماري، تركش مي كنه، زندگيش حسابي به هم مي ريزه و او هم براي فراموش كردن و كاهش دردها و رنج هاش به الكل پناه مي بره و به قول خودش « دلقكي كه به مشروب و الكل پناه ببرد ، خيلي سريعتر از يك شيرواني ساز مست سقوط خواهد كرد.» نتيجه اين ميشه كه سر اجراهاش به كارهاي خودش مي خنده و در نهايت يك بار زمين مي خوره و زانوش بدجوري زخمي ميشه . دلقك ما حالا با زانوي زخميش  در حالي كه دستمزدش به شدت كم شده ، به خونه اش تو شهر خودش رفته و در عين حال كه مي شينه تو خونه اش و به بقيه تلفن مي زنه يا كاراي ديگه اش رو انجام ميده ،گذشته اش رو هم به خاطر مياره ،اونم چه گذشته اي. چيزي كه اين وسط شما رو جذب دلقك كتاب ميكنه ، طرز نگاهش به موضوعات اطرافش و آدماي دورو برشه، مي شه گفت يه جور فلسفه ي زندگي ، فلسفه ي يك دلقك! خيلي ها ممكنه هاينريش بل رو به خاطر كتاب «سيماي زني در ميان جمع» به ياد بيارن ، اما اين كتابش هم خيلي عاليه.

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت13:48توسط جواد رئيسيان زاده |
هزار خورشید درخشان/خالد حسینی/ترجمه بیتا کاظمی/انتشارات باغ نو

    

 

     نوشته زیر شامل سه بخش تقریباٌ مجزا است.ابتدا به معرفی کتاب "هزار خورشید درخشان"، دومین اثر خالد حسینی، می پردازم. در بخش دوم مقاله کوتاهی درباره همسایه شرقی مان، افغانستان، آمده است و نوشته خالد حسینی در پایان کتابش تحت عنوان "خاتمه"، پایان بخش این نوشته است.

     "هزار خورشید درخشان" روایت زندگی دو زن افغان، مریم و لیلا، است که زندگی شان در یک حادثه به هم پیوند می خورد.مریم میوه روابط یک مرد ثروتمند هراتی،جلیل، با خدمتکارش،نانا، است که برای جلوگیری از لکه دار شدن آبروی خانواده جلیل، به اجبار به عقد یک کفاش ساکن کابل در می آید. لیلا نیز دختر یک زوج متجدد است که پس از از دست دادن والدینش در حادثه برخورد موشک با خانه شان، چاره ای جز ازدواج با رشید پیدا نمی کند و هووی مریم می شود. تمامی جنگهای چندین سال اخیر افغانستان، از حمله روسیه تا پیدایش طالبان و پس از آن اشغال توسط نطامیان آمریکا، با جزئیات بیشتر نسبت به "بادبادک باز" رمان قبلی نویسنده ذکر شده است. این کتاب نیز مانند اثر قبلی نویسنده به دلیل اسامی فارسی شخصیت های آن برای خوانندگان ایرانی بسیار ملموس است.اسم کتاب از این بیت صائب تبریزی  درباره کابل برداشت شده است:

حساب مه جبینان لب بامش که می داند   دو صد خورشید رو افتاده در هر پای دیوارش

 خلاصه اگر بادبادک باز را خوانده اید و خوشتان آمده، از خواندن این کتاب نیز لذت خواهید برد. گفته می شد مهدی غبرایی در حال ترجمه این کتاب است که انتشارات باغ نو آن را با ترجمه شرمگینانه بیتا کاظمی منتشر کرد! قیمت کتاب هم 6000 تومان است که قدری غیرمنصفانه است.

 .................................................................................                    

     افغانستان که در سالیان دور جزئی از قلمرو ایران بوده است، امروز در حال گذر از عقب ماندگی است ولی نگاه ما به این همسایگان شرقی مان تغییری نکرده است و بسیاری از ما هنوز آنها را به چشم کارگر ساختمانی نگاه می کنیم. نویسندگان بی ذوق سریال طنز "چارخونه" گویا راهی ساده تر و موثرتر از تمسخر مردم این دیار برای خنداندن مردم نیافته اند. این گونه است که  ما نه تنها با مشاهده فیلم هایی نظیر "برات"، غربی ها را در تخریب فرهنگ کهن( یا به قول غرب عقب افتاده) شرق، همراهی می کنیم بلکه خود نیز آگاهانه یا ناآگاهانه تیشه به ریشه خود می زنیم. به امید روزی که نه تنها در ظاهر که در باطن نیز احترامی درخور همسایگانمان برای آنهایی که روزی از خود ما بوده اند قائل باشیم.

 ..................................................................................

خاتمه

     برای حدود بیش از سه دهه بحران پناهندگان افغانی یکی از حادترین مسائل جهانی بوده است. جنگ، گرسنگی، هرج و مرج و ظلم و بیداد میلیونها نفر چون طارق و خانواده اش در این داستان را وادار به ترک خانه هایشان و و فرار از افغانستان به منظور سکونت در کشورهای همسایه، پاکستان و ایران کرده است. در دوران اوج این کوچ دسته جمعی نزدیک به هشت میلیون افغانی به عنوان پناهنده در خارج زندگی می کردند. امروز بیش از دو میلیون افغانی هنوز در پاکستان هستند.

در طی سال گذشته این افتخار نصیب من شد که به عنوان نماینده آمریکایی سازمان پناهندگان وابسته به سازمان ملل، UNHCR،کار کنم. قیومیت اصلی سازمان پناهندگان سازمان ملل حفاظت از حقوق اولیه ی انسانی پناهندگان و تامین کمک های اضطراری و یاری به آنها به منظور آغاز مجدد زندگی در محیطی امن است. این سازمان به بیش از بیست میلیون انسان جابجا شده در سراسر جهان مساعدت می کند، نه فقط در افغانستان بلکه در جاهایی چون کلمبیا، برونئی، کنگو، چاد و منطقه دارفو کشور سودان.

همکاری با سازمان پناهندگان سازمان ملل متحد UNHCRبه منظور کمک به پناهندگان یکی از پرمعناترین و مسرت بخش ترین تجربیات زندگی من بوده است.

برای کمک و یا فقط کسب اطلاعات بیشتر درباره UNHCR و کارهای این سازمان و یا به منظور آشنایی بیشتر با موقعیت و گرفتاری های پناهندگان به طور کلی به سایت اینترنتی www.unrefugees.org

 مراجعه کنید.

با تشکر

خالد حسینی

31 ژانویه 2007

+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت0:8توسط رضا سعیدی |
فرني و زويي/ جي.دي. سلينجر/ترجمه ي اميد نيك فرجام

 

نميدونم سلينجر( با نام كامل جروم ديويد سلينجر) رو مي شناسيد يا نه ، اگه نمي شناسيدش بايد بگم كه يكي از بزرگترين نويسنده هاي قرن بيستمه ، تعداد معدودي كتاب نوشته و ساليان سال مي شه كه هيچ كتابي منتشر نكرده ، توي يك خونه ويلايي دور از شهر زندگي ميكنه و همون كتابايي كه منتشر كرده به اندازه يي پرفروش بودند كه هيچ نگراني براي گذران زندگي نداشته باشه . اسم ناطور دشت كه به گوشتون خورده ؟ معروفترين اثر سلينجر كه يكي از بهترين رمانهاي قرن بيستمه و اين روزا خوندنش مثل خوندن كيمياگر پائولو كوئيلو داره به يه مد فراگير تبديل ميشه و اگر هم كسي اونو نخونده حتما بايد يه نسخه اش رو تو كتابخونش داشته باشه ، اينم از اوضاع  كتابخوني جامعه ي ما ، خب بگذريم ، فرني و زويي ابتدا در قالب دو داستان جداگانه در مجله ي نيويوركر چاپ شدند و بعدا به صورت يك كتاب منتشر شد. فرني و زويي درباره ي يك برادر و خواهر به اسم فرني وزويي ست! ، اعضاي يك خانواده ي ايرلندي- يهودي به اسم گلس كه تو نيويورك زندگي مي كنند و صاحب 7 تا فرزندند كه بزرگترينشون كه خيلي هم باهوش بوده خودكشي كرده . فرني يه دانشجوست و احساس مي كنه كه از جستوي نوميدانه اش براي يافتن معنايي روحاني و غيرمادي براي زندگي منحرف شده ، در مقابل، برادرش ، زويي ، يك بازيگر تلويزيونه كه صميمي ،خونگرم و تا حدودي آسان گير و بي خياله كه با فساد و انحرافي كه توي دنيا مي بينه صلح كرده . نميدونم كه فرني و زويي رو انتشارات ديگه اي هم منتشر كرده اما اوني كه من خوندم از انتشارات نيلا ست.

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت21:34توسط جواد رئيسيان زاده |
اندكي سايه / احمد بيگدلي
 
   

 

سه دوست قديمي پس از سال ها به زادگاه خود باز ميگردند وخاطرات تلخ دوران كودكيشان را كه مربوط به سال هاي 1330 اتفاقات روز عاشورا و اعتصاب كار كنان شركت نفت است را مرور ميكنند.  موضوع اندكي سايه موضوع كهنه ايست كه فقط به خاطر توصيف شاعرانه ي وقايع كمي متفاوت است . كتاب كلا چندان داستاني نيست و بيشتر تاريخي به نظر مي آيد و در قسمت هايي از كتاب حوصله ات را  سر ميبرد. البته اين نظر شخصي من راجع به رمان است ولي اين رمان برنده ي جايزه ي كتاب سال پيش شد . اگرچه بر سر اين انتخاب داوران با هم اختلافاتي هم داشتند .

 كتاب اولين بار در سال 1367 نوشته شده در مرداد 72 باز نويسي اول و در 1383 براي آخرين بار باز نويسي شده است. اين كتاب در توسط نشر خجسته و با قيمت 1600 تومان منتشر شده .

 

     « تينا »

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت13:34توسط مدیر وبلاگ |
استخوان خوك و دست هاي جذامي/ مصطفي مستور

 

 

با شما هستم! با شما عوضي ها كه عينهو كرم داريد تو هم مي لوليد. چي خيال كرديد؟ همه تون از وزير و وكيل گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور آخرش ميشيد دو عدد. خيلي كه هنر كنيد, خيلي كه خبر مرگتون به خودتون برسيد فاصله ي دو عددتون ميشه صد. صدام رو ميشنفيد؟ ميشيد يه پير مرد آپ زيپوي عوضي بو گندو. كافيه دور تند نيگاش كنيد همين كه دور تند نيگاش كرديد ميفهميد چه گندي زده ايد. ميفهميد چه چيز هجو و مزخرفي درست كرديد. حالا با اين عجله كدوم جهنمي قراره بريد؟ قراره چه غلطي بكنيد كه ديگرون نكردند؟

 

از متن كتاب 

 

   استخوان خوك و دستهاي جذامي داستان زندگي روزمره ي ساكنان برج مسكوني خاوران است. داستان آدم هايي كه عاشق ميشوند خيانت ميكنند ميكشند و گاهي هم خدا را ميخوانند.

   

    تمام كارهاي مستور مضموني از عشق دارند.نگاه او به عشق نگاه نابيست كه حداقل در اين       روزگار مشابه آن را نمي توان يافت. يكي ديگر از بارزيت هاي كارهاي مستور پرداختن به موضوع حضور خدا و نياز بشر به الطاف اوست كه هر دو در اين كتاب جاي دارند .

 

 نام كتاب برگرفته از يكي از سخنان امام علي است : به خدا سوگند كه دنياي شما در نزد     من پست تر و حقيرتر است از استخوان خوكي در دست جذامي . اين رمان كم حجم برگزيده ي جايزه ي ادبي اصفهان به   عنوان بهترين رمان سال 1383است و توسط نشر چشمه با قيمت 1000 تومان منتشر شده است.

   

      «تینا»

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت15:19توسط مدیر وبلاگ |
بادبادک باز/خالد حسینی/ترجمه زیبا گنجی_پریسا سلیمان زاده

 

 

بادبادک باز نخستین رمان یک نویسنده افغانی است که به زبان انگلیسی نگارش یافته است. داستان پسری افغانی است که در کودکی به پسر خدمتکارشان خیانت می کند و پس از سالها برای جبران آن و رهایی از عذاب وجدان به وطنش باز می گردد. خالد حسینی بسیاری از وقایع تاریخی و اجتماعی کشورش را در خلال داستان بیان می کند ولی کتاب شکل یک رمان تاریخی به خود نگرفته است. مواردی نظیر اختلافات قومی هزاره ای ها و پشتون ها و همچنین اشغال افغانستان توسط نظامیان روسی و پس از آن آمریکایی ها.

                                  

هر چند کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده است، اسامی فارسی شخصیت های آن مانند امیر،حسن،رحیم و ثریا موجب شده است خوانندگان فارسی زبان بسیار راحت تر با شخصیت ها ارتباط برقرار کنند. به بیان دیگر شما یک کتاب فارسی در سطح جهانی می خوانید! نویسنده بارها از ایران به عنوان یک کشور پیشرفته( البته در مقایسه با افغانستان) نام برده است و به شهرهایی نظیر مشهد و اصفهان اشاره کرده است.

                                     

ایزابل آلنده  درباره کتاب می گوید:"اثری شگفت انگیز... این داستان از جنس آن داستان های فراموش نشدنی است که تا سال ها با شما خواهد ماند. این رمان استثنایی تمام درونمایه های مهم ادبیات و زندگی را در بر می گیرد: عشق، افتخار، گناه، ترس، رستگاری...این کتاب برایم چنان تأثیرگذار بود که تا مدت ها هر چیزی که بعد از آن می خواندم بی روح به نظرم می رسید."

خواندن این کتاب را بیشتر از تمام کتاب هایی که تا به حال معرفی کرده ام به شما توصیه می کنم!

این کتاب را انتشارات مروارید مدت هاست به قیمت 3900 تومان چاپ کرده است.

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت18:21توسط رضا سعیدی |
سلاخ خانه ي شماره 5 ، كورت ونه گات ( Slaughterhouse 5)


مشهورترين اثر ونه گات كه در سال 1969 منتشر شد ، به سرعت فروش رفت و نظرات مخالف و موافق بسياري را برانگيخت ، بعدها فيلمي نيز بر اساس آن ساخته شد.

 

ونه گات اصالتاََ آلماني است اما در اينديانا پليس آمريكا بدنيا آمده است و جزء نسل سوم مهاجران آلماني است كه در اواخر قرن نوزدهم به آمريكا مهاجرت كرده اند . در طول جنگ جهاني دوم اسير مي شود و آلماني ها او و بسياري اسيران ديگر را به درسدن مي برند ، درسدن توسط متفقين بمباران مي شود و 134000 نفر كشته مي شوند . ونه گات بعدها بر اساس خاطرات خودش رمان سلاخ خانه ي شماره 5 را مي نويسد.

 

ونه گات در اين رمان در ابتدا پايان ماجرا را از زبان خودش روايت مي كند و در ادامه با طرح شخصيت بيلي پيل گريم(پيل گريم به معناي زائر) به بيان كل ماجرا مي پردازد. بيشتر آنچه كه بر سر بيلي پيل گريم آمده به نوعي بر سر خود ونه گات هم آمد ه. بيلي پيل گريم به گفته ي ونه گات در بعد زمان چند پاره شده است ، مسافر بي اراده ي زمان است و بر گشت و گذارهاي خود تسلط ندارد . ونه گات در رمان به بيان زندگي بيلي پيل گريم مي پردازد و در خلال سفرهاي زمان او توضيح مي دهد كه چگونه سر از جنگ جهاني دوم در مي آورد ،اسير ميشود،عينك ساز مي شود ،با زني ازدواج مي كند كه هيچ كس حاضر نمي شود او را بگيرد وهمچنين بيان ميكند كه چگونه ساكنان سياره ي ترالفامادور او را مي دزدند و در آنجا با مردماني آشنا مي شود كه گذشته،حال و آينده را با هم مي بينند ، بنابراين وقتي يك تراالفامادوري به يك جنازه نگاه ميكند تنها به نظرش مي رسد كه آن شخص در آن لحظه خاص از زمان در شرايط بسيار بدي قرار دارد ، اما  در بسياري از لحظات ديگر حال و روزش بسيار هم خوب است ، همچنين در پاسخ به اين به سئوال بيلي كه چرا ترالفامادوريها او را دزديده اند جواب مي دهند :«اين سئوال بسيار زميني است ، آقاي پيل گريم چرا شما ؟ اگر اين طور باشد ، چرا ما ؟ بدين ترتيب اصلا مي توانيد چرا هر چيز ديگري؟ را نيز مورد پرسش قرار دهيد. زيرا اين لحظه صرفا وجود دارد ، همين . آيا هيچوقت يك ساس راكه در كهربا به دام افتاده باشد ، ديده ايد ؟»

 

موضوعات بسياري كه ونه گات در اين رمان مطرح مي كند همراه با طنز هوشمندانه ي او تبديل به نقدي گزنده شده است كه تنها اختصاص به درسدن و يا جامعه ي آمريكا ندارد بلكه در بسياري موارد قابل تعميم به كل جامعه ي بشري نيز هست. خلاصه مطمئن باشيد از خواندن اين كتاب پشيمان نخواهيد شد. كتاب را ع.ا.بهرامي ترجمه كرده و انتشارات روشنگران و مطالعات زنان نيز آن را چاپ كرده.

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت18:19توسط جواد رئيسيان زاده |