
«ژان پل سارتر» رمان نويس، نمايشنامه نويس، و منتقد ادبى نمايشنامه «مگس ها» را در سال ۱۹۴۳ به رشته تحرير درآورد.
وي در سال ۱۹۶۴ براى جايزه نوبل ادبيات انتخاب شد، اما در اعتراض به نظام اجتماعى بورژوا از دريافت جايزه امتناع كرد.
از ويژگي ترجمه اين نمايشنامه توضیحات تکمیلی مترجم در پایان کتاب است که در آن تمامی اسامی، مکانها و مفاهیم به طور کامل شرح داده شده است.
سارتر در اين نمايشنامه مسالهاي را طرح ميکند که براي او در تمامي آثار و نيز زندگياش اساسي است: آزادي. اما اين آزادي در دو ساحت مابعدطبيعي و اجتماعي بايد وجود داشته باشد.
در ضمن این نمایشنامه ابزورد و سورئال، پسا مدرن و... نیست،و به شکل
کاملا ارسطویی نوشته شده (جهت روشن کردن ذهن شما خوانندگان عزیز).
از سال ۱۹۴۳تا ۲۰۰۸ برای ترجمه ی این کتاب در ایران زمان لازم بوده!!؟؟
اگر نمایشنامه دوست ندارید و می خواهید نق بزنید که این کتاب رو نخوانید .
اگر نمایشنامه دوست دارید که تا حالا حتما مگس ها رو خریداری کردید .
اگر فکر می کنید که یک نمایشنامه ی خوب هم لذت خواندن خاصی داره
حتی برای یکبار
پس
حتما مگس ها رو بخوانید ..
با اين كه تابحال نمايشنامه نخونده بودم و قصد خوندنشم نداشتم،اين نمايشنامه رو به سفارش يكي از دوستان وبا توجه به اين كه قرار نبود پولي بدم و خيلي هم كم حجم بود قرض گرفتم و خوندم و غصه خوردم كه تمام اين سالها نمايشنامه نميخوندم.
اول از معرفي خود نويسنده شروع ميكنم كه البته منم با خوندن جلد كتاب باهاش اشنا شدم. ماتئي ويسني يك متولد ۱۹۵۶ روماني از سال ۱۹۸۷ در فرانسه زندگي ميكند. بين سالهاي ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۷ چهل نمايشنامه ،يك رمان و سه كتاب شعر به زبان رومانيايي نوشت. اكثر اين نوشته ها ،به جز شعرهايش در روماني ممنوع شدند. او از سال ۱۹۸۸ نمايشنامه هايش را به زبان فرانسوي مينويسد و به عنوان يكي از بهترين نويسنده هاي فرانسوي زبان امروزي در دنيا شناخته شده است.
داستان از جايي اغاز ميشود كه زني به مردي ساكسيفونيست قول ميدهد نه شب پيش او باشد و اين نه شب اغاز عشقي عميق ميان انهاو اسماني شدن ان را باعث ميشود.
حتي اگر طرفدار داستانهاي رمانتيك نباشيد روند داستان، ديالوگهاي جذاب و پايان بندي عالي اين كتاب را نميتوانيد رد كنيد و اگر طرفدار كتابهاي رمانتيك باشيدبدون شك تا بحال نمايشنامه و داستاني نخوانده ايد كه از اين رمانتيك تر باشد(توجه داشته باشيد كه برخي ازكتابهاي ابكي را اصلا نبايد رمانتيك فرض كرد).
در ضمن اين نمايشنامه كه از نشر ماه ريز است برنده ي جايزه ي بزرگ (اس.آ.سی.دی) و جايزه (ابو مارشه) براي برگردان به فارسي شده است.
پ.ن:نميدونم چرا نام مترجم توي كادر جا نميشه.مجبورم اينجا نام ايشونو بگم. تينوش نظم جو.

مدت زیادی نبودم. حالا هم نیومدم که باشم، فقط اومدم به عنوان مهمون سری بزنم. هیچگونه فروتنی کاذبی هم تو حرفام نیست . البته دست خالی نیومدم. یه هدیه ناقابل: " خرده جنایت های زناشوهری"!
برای من با این همه کتاب های نخونده و نیمه خونده خریدن کتاب جدید تا حدودی احمقانه س البته فقط تا حدودی! کتاب تو لیست پر فروش های کتابفروشی نشر چشمه بود. کم حجم و ارزون. دیگه چی از این بهتر؟!
معرفی پشت جلد: " ژیل بر اثر حادثه ای مرموز دچار فراموشی می شود. همسرش لیزا او را به خانه می آورد ولی ژیل حافظه اش را از دست داده است و سعی می کند از صحبت ها و تعریف های همسرش، گذشته را بازسازی کند و هویت خود را باز یابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟ خرده جنایت های زناشوهری داستان زوجی است در پی حقیقت. در این نمایشنامه اریک امانوئل شمیت با طنزی سیاه، تحلیلی ظریف از دلداگی و زندگی زناشویی ارائه می دهد و خواننده را متحیر و شگفت زده هر لحظه غافلگیر می کند.
معرفی به سبک تینا صادقی: کتاب رو که باز می کنی زمین نمی ذاری تا تموم شه. بین خطوط کتاب شنا می کنی، کلمات رو مثل گوسفند می خوری و بع بع می کنی!!! ( حین خوندن کتاب دوست داشتم لحظاتی چشمامو ببندم و خودمو به جای ژیل فرض کنم. لیزا اسم رمانتیکیه! لیزا واقعا اسم رمانتیکیه!!!)
معرفی به سبک یسنا یوسفی وقتی اخترک بود: من امروز پیاده روی می کنم. بی خیال تاکسی. شما چطور؟!
معرفی به سبک جواد رئیسیان زاده: نمی دونم اریک امانوئل شمیت رو می شناسین یا نه؟ اگه نمی شناسین باید بگم من هم نمی شناسمش ولی پشت کتاب نوشته جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001 به وی اهدا شد.
لیزا اگه اشتباه نکنم دارین روی ماشین من استقراغ می کنین.
ژیل متاسفم.
لیزا نه،نه ادامه بدین. به هر حال از رنگش متنفرم. همیشه دلم می خواست منحصر به فرد باشه.
ژیل حالا دیگه کاملا تکه!
...
ژیل چه جور زنی هستین؟
لیزا باب طبع شما؟
ژیل درسته. با هر جمله پشتم عرق می کنه. احساس می کنم مغزم خواب رفته، تمام عوارض بیماری ای که بهش خواطرخواهی می گن به سراغم اومده.
لیزا متاسفم، ولی علاجش دست من نیست.
ژیل خود شما علاجین. ...
صد البته نباید قیمت هدیه رو پرسید ولی خیالتون راحت. حدود همون یه بار تاکسی سواریه!

