تبليغاتX
باشگاه کتاب
خدا بود و دیگر هیچ نبود/ شهید دکتر مصطفی چمران/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی/189

مصطفی چمران که در سال 1311 تولد یافت ، دوران کودکی و ابتدایی را در دبستان انتصاریه تهران (خیابان 15 خرداد-عودلاجان) و دوران متوسطه خود را در دبیرستان‌های دارالفنون و البرز سپری ساخت و سپس وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ‌التحصیل و شاگرد ممتاز گشت. او همیشه در تمام دوران تحصیل پیشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن که در همه مبارزات سیاسی و مذهبی حضوری فعال داشت؛ نمونه‌ای از یک نوجوان و جوانی پاک، پر تلاش، عمیق و برای همه دوست داشتنی بود. با استفاده از بورس شاگرد اولی برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق لیسانس مهندسی برق و سپس در یکی از بزرگترین و مهمترین دانشگاه‌های معروف آمریکا (برکلی)، در کالیفرنیا و با همراهی برجسته‌ترین اساتید فیزیک، دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما با عالی‌ترین نمرات دریافت نمود و مدتی در یکی از مراکز مهم تحقیقاتی روی زمین در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقیق روی پروژه‌های بزرگی، در زمان خود بود.

نگارش این سطور متراکم ومختصراززندگی او، از آنجا ضرورت داشت که برهه‌های مختلف عمر او، در جوامع و شرایط گوناگون و خط فکری مستقیم او که در این مجموعه‌ی دست نوشته‌ها گردآوری شده است بیشتر شفاف و مشخص شود و اگر دست نگاشته‌ای را در آمریکا، لبنان یا در ایران به رشته تحریر درآورده است موقعیت‌ها و شرایط روز نیز مدنظر قرار گیرد.

دکتر چمران لحظه‌ای بیکار نمی‌نشست. یا کار می‌کرد، یا می‌خواند و یا می‌نوشت. حتی اگر چند دقیقه جلسه‌ای دیرتر تشکیل می‌یافت از این فرصت کوتاه نیز استفاده می‌کرد و می‌نگاشت و آنچه را که می‌نوشت برای خود و دل خود می‌نوشت نه برای دیگران و نه به خاطر آنکه روزی منتشر شود، مکنونات قلبی او بود، گاهی با خدا راز و نیاز می‌کند، گاهی با علی (ع) و گاهی با حسین (ع)؛ زمانی گزارشی را ثبت می‌نماید و هنگامی دیگر روحیه‌ی شاعرانه و عارفانه خود را پر و بال می‌دهد و با دل خود به پروازی ملکوتی و سیر و صعودی روحانی می‌پردازد و زمانی دیگر حقایقی تاریخی را با سادگی و صراحت بیان می‌کند و در نوشته‌ای دیگر به دردها و رنج‌ها و غم‌های خود که همه‌ی آنها هم درد و رنج اجتماعی بود می‌پرداخت و بالاخره از هر بابی و هرگونه که آن لحظه افکار او را به خود مشغول می‌داشت با بیانی زیبا و قلمی ساده و صریح آنچه را که در درون او می‌گذشته قلم زده است، گاهی از شور و شوق و شیدایی و گاهی از عشق و محبت الهی و زمانی از دردها و رنج‌ها و هنگامی هم از جنگ و ستیز و مقاومت و شهادت و روزی هم در پرواز ملکوتی و سیر و سلوک عرفانی سخن گفته است و مهم آنکه اینها را به نیت آن ننوشته است که کسی بخواند و بر دل پر رنج و پر خون او مرهمی بگذارد یا تحسین بنماید، بلکه راز و نیازی درونی و سیر و سلوکی عرفانی بوده است که امروزه در اختیار ما است.

در انتخاب این دست نگاشته‌ها موضوع خاصی مد نظر نبوده است و از هر بابی و هر بحثی که بوده است فقط به صرف آنکه زمان نگارش با تاریخ مشخص شده باشد گزینش شده، بنابر این، این مجموعه دست نگاشته‌های تاریخ‌دار دکتر چمران است که در طول سالیان دراز، درباره‌ی مطالب مختلف و در نقاط گوناگون و کاملا متفاوت نگاشته شده است.

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت16:45توسط محسن مدنی |
این مردم نازنین / رضاکیانیان / نشرمشکی / چاپ دوم / 166 صفحه / 3200 تومان
«شهرت، تنهایی را می‌دزدد. همه‌جا نگاهت می‌کنند. همه‌جا با تو هستند. زیر ذره‌بین هستی. فقط در خانه می‌شود تنها بود؛ اگر تلفن‌های علاقه‌مندان بگذارند! در خانه هم باید همیشه پرده‌ها کشیده باشد. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی می‌خواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده‌ای دم‌خور است. تنها نیست... من در خیلی قلب‌ها، خانه‌ای دارم. هیچ‌وقت آواره نمی‌شوم. بی‌سرپناه نمی‌مانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش. این ‌همه عشق، این‌همه تنهایی و این ‌همه مردم. این‌ مردم نازنین»(شرح پشت جلد)

یکی از دوست داشتنی ترین ارمغان های نمایشگاه کتاب امسال ، کتاب " این مردم نازنین"  به قلم رضا کیانیان بود.  کتابی خواندنی  که راوی خاطرات برخورد این بازیگر با مردم کوچه و خیابان است.  همیشه و خصوصا در نمایشگاه عکسهای تنهایی*  برام جالب بود که بدونم  حس درونی  بازیگران یا کلا افراد مشهور  در مواجهه با مردم و خواسته هایشان چیست. وقتی امضایشان را گرفته و می روند ، آنها  پیش خود چه فکری می کنند و ته دلشان چه می گذرد. خصوصا اینکه آن فرد یکی از  محبوب ترین ها از دید تو   هم باشد.  کتاب جالبیست ، از خواندن بعضی صفحات متعجبت می شوی و گاهی لحظات حتی می خندی.   ضمن اینکه تفکیک خاطره ها هم از همدیگر به نحوی کاملا سینمایی صورت گرفته....  خواندنش تجربه جالبیست.....

رضا کیانیان این کتاب را با متن زیر تقدیم به همسرش کرده است:  " این کتاب را پیشکش می کنم به هایده  به خاطر تمام روز و شبهایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند. بخاطر تمام لحظاتی که نتوانست  در رستوران ، کافی شاپ ، سینما ، تئاتر و مهمانی با شوهرش تنها باشد. "

روز- داخلی- یک جای مهم

برای نقشی که در سریال مختارنامه ی داوود میرباقری قرار بود بازی کنم ، در عرض یکماه پانزده جلسه تست گریم داشتم. چندجلسههم با عبدالله اسکندری و داود میرباقری حرف زده بودیم. در یکی از جلسات عبدالله اسکندری برای من یک دماغ گذاشت. همانی که بعدا کج شد و روی صورت عبدالله بن زبیر ، حاکم مکه ماند. دماغ را کامران خلج که بسیا وسواسی است چسباند و دور تادور قطعه را با چسب لاتکس ترمیم کرد. حتی درون سوراخ های بینی ام را . لاتکس خاصیت ارتجاعی زیادی دارد ، خیلی کش می آید.  خلاصه بعد از تست ، خود کامران صورت ام را پاک کرد و رفتم به طرف خانه. فردای آن روز قراری با چند آدم تر و تمیز  و مهم داشتم . می خواستم با آن ها صحبت کنم تا حامی مالی پروژه ای بشوند. دوش گرفتم ، لباس تر و تمیز پوشیدم  و رفتم سر قرار. کلی صحبت کردیم . داشتیم با هم آشنا می شدیم که حس کردم سوراخ سمت راست بینی ام می خارد  طبق معمول دست کشیدم که خارش اش را آرام کنم. حس کردم جسم خارجی کوچکی کنار سوراخ بینی ام چسبیده. باز هم طبق روال معمول آن را گرفتم که بعد با دستمال کاغذی ام پاکش کنم. گرفتن و برداشتن آن جسم خارجی همان و رفتن آبروی ام همان. هر چه آن جسم را از بینی دورمی کردم ، کش می آمد و کنده نمی شد. از ترس و خجالت رهایش کردم. بالافاصله برگشت سرجای اولش . همه دیدند و من هیچ توضیحی نداشتم. بخش کوچکی از همان لاتکس بود که پاک نشده بود.

 

فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت1:35توسط مدیر وبلاگ |
حکایت زمستان/ مصاحبه و تالیف سعید عاکف/ انتشارات ملک اعظم

حکایت زمستان 

حکایت زمستان، حکایت رزمنده‌ای است که در صحنه‌ای از صحنه‌های نبرد، می‌رود تا توسط دشمن در یک گور دسته جمعی دفن شود، در واپسین لحظات، متوسل به وجود مقدس حضرت ابوالفضل العباس (ع) می‌گردد و به معجزۀ آن حضرت، از مرگ حتمی نجات می‌یابد. پس از آن، در دل خاک دشمن و در میان اردوگاه‌های مخوف، چند بار دست به عملیات‌های شهادت‌طلبانه می‌زند، اما ... .

ما اعتقاد داریم کتاب حکایت زمستان، در جذابیت، و در ایجاد شور وشعور، یکی از کتاب‌های کم‌نظیر است؛ شما- با هر سلیقه و اعتقادی که هستید- اگر این کتاب را خواندید و مطالب آن برایتان گیرایی و جذابیت فوق‌العاده نداشت، می‌توانید با اطمینان خاطر کتاب را بدهید برای خمیر شدن، و هزینۀ آن را از ما پس بگیرید.

- انتشارات ملک اعظم -

کتابی کم نظیر در زمینۀ خاطرات دفاع مقدس . موقع خریدن این کتاب اول چیزی که توجهم رو جلب کرد چاپ شانزدهم کتاب و پس از آن مطلبی بود که پشت جلد کتاب نوشته شده بود که در بالا ذکر شد. از زمانی که این کتاب رو دستم گرفتم دیگه برام سخت بود که زمین بذارمش.این کتاب 263 صفحه‌ای(به جز ضمیمه) در عرض 2-3 روز تموم شد. قلم نویسنده در این کتاب واقعا تاثیر گذاره و می‌تونم به جرات بگم که اگر کسی به جز سعید عاکف این خاطرات رو بیان می‌کرد شاید این کتاب به این درجه از شهرت  نمی‌رسید. در آخر کتاب هم  از میان نامه‌هایی که برای آقای عاکف نوشتند چند نامه به عنوان نمونه اومده که بسیار زیباست .مخصوصا نامۀ خانمی به نام محمدپور از سمنان. به عنوان یه دوست حتما بهتون توصیه می‌کنم که این کتاب رو بخونید و تاثیر آن را درک کنید. خیلی‌ها با لحظه لحظه این کتاب زندگی کردند، خندیدن و گریه کردن.قیمت این کتاب 3400 تومان می‌باشد.

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت20:33توسط محسن مدنی |
طرحی از یک زندگی/ دکتر پوران شریعت رضوی/ انتشارات چاپخش

"ای نسل اسیر وطنم

تو می دانی که هرگز به خود نیندیشیده ام. تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستن هایم به  خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام. تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو، آزادی تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو می دانی و همه می دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم توئی و عشقم توئی و امیدم توئی و معنی حیاتم توئی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد، طعمی ندارد. تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می خندم، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.

نمی توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب! دریاب! "

هدف از نگارش این بیوگرافی، "دفاع" از شریعتی نیست که به تعبیر خود او: این کار، "کار مستضعفین است". بلکه غرض فراهم آوردن امکان شناختی دقیق از زندگی یک متفکر است. در غیاب یک چنین شناختی، هر گونه نفرین و آفرینی مصداق داستان فیل در مثنوی مولانا خواهد بود. از این رو پرداختن به این ضرورت پاسخ به این پرسش هاست: شریعتی که بود و چه آفرید؟ (زندگی و آثار او)؛ معمار چه نوع ساختمان فکری و مبتکر کدامین نطریه ها بود؟ از پیش کسوتان خود چه تاثیراتی پذیرفت؟ و چه تاثیری بر جامعه ایران، جهانبینی اسلام و جنبش اتقلابی مردم ایران گذارد؟ آبشخور و خاستگاه مخالفت های مختلف با اندیشه شریعتی کدامند؟ فعلیت اندیشه شریعتی چیست و چرا می بایست و چگونه می توان به تداوم و تکامل راه او پرداخت؟

کتاب حاضر مشتمل بر شش فصل است. پیشینه خانوادگی: کودکی و جوانی؛ ایام جوانی (از شکل گیری شخصیت فکری و اعتقادی تا نهضت ملی)؛ دوران اروپا (بازگشت و دانشگاه)؛ از ارشاد تا زندان، خانه نشینی، هجرت و شهادت.تاریخ زندگی علی شریعتی به شش دوره تقسیم می شود که از این میان، دوران ارشاد برجسته تر به نظر می رسد. چه، نسبت به دوره های گذشته، نقطه عطف و اوج ابلاغ اندیشه های وی به شمار می آید و دوره بعدی "از زندان تا شهادت" از آثار و نتایج آن محسوب می شود.

از آنجا که امروزه، در غیاب وی، دست های مرموز می کوشند با جعل حوادث و اسناد، برجسته سازی ابهامات و تقویت و اشاعه شایعات، به القاء شبهات و رواج اتهامات دامن زنند تا به هر حیله، اصل مساله که همانا حقانیت یک ایمان و آرمان است فراموش شود و واقعیت یک زندگی سراسر جهد و کوشش، در سایه مبارزات، زندان ها، هجرت و شهادت و مسیر تحقق آن، مسخ گردد، راویان وثیق مسئولیتی خطیر می یابند.

پ.ن. سعی کردم با کنار هم گذاشتن بخش هایی از مقدمه به معرفی کتاب بپردازم و از ذکر حرف های اضافی خودداری کنم.

پ.ن.2. راهش پر رهرو باد.

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت19:25توسط رضا سعیدی |
عطر سنبل ،عطر کاج/ فیروزه جزایری دوما/ ترجمه :محمد سلیمانی نیا/نشر قصه
 

       عطر سنبل عطر کاج که ترجمه شده کتاب Funny in Farsi است خاطرات فیروزه جزایری دوماست از زمانی که به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کردند. خاطرات و داستان های کتاب همگی جالب و خواندنی هستند و بیش از هر چیز در آنها تقابل دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی به  چشم می خورد .اسم کتاب نیز اشاره ای است به این تقابل ،سنبل که یکی از نمادها و نشانه های عید نوروز است در مقابل کاج که نماد کریسمس است.اعضای خانواده فیروزه نیز در این تقابل موقعیت های جالبی را بوجود می آورند: مادر فیروزه که یک زن خانه دار ایرانی با توجه به شرایط آن زمان ایران بوده و تحصیلات چندانی نداشته، پدرش که با اینکه قبلا برای بورس تحصیلی به آمریکا آمده بوده هنوز فکر می کرده hot dog  همان سگ داغ است و یا hush puppy توله سگ ساکت!! و مهمتر از همه خود فیروزه که در قسمت هایی از کتاب یک کودک است و آمریکا و آدمهایش را با همان نگاه کودکانه اش تفسیر می کند و در جایی دیگر یک ایرانی مقیم آمریکا.

    شاید بد نباشد بدانید که این کتاب از زمان ترجمه و چاپ شدنش در ایران جزو پرفروش ها بوده و حتی یکی از کتابهای پر فروش آمریکا در دو سه سال اخیر بوده و جوایز متعددی کسب کرده. خواندن این کتاب کم حجم را از دست ندهید.       

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت22:50توسط جواد رئيسيان زاده |
یادی از یادآور علی میهن دوست/لطف الله میثمی/نشــر صمـديـه
 

مطالعه تاریخ معاصر ایران آشنایی با فراز و نشیب های زندگی یک ملت است به ویژه اگر به گونه ای جذاب و دلنشین بتوان آن را در خلال داستانواره ها و یا نقل دلنشین خاطرات مبارزانش شنید. این کار به همت مهندس لطف الله میثمی که خود از فعالان سال های پر تلاطم انقلاب بوده در کتاب «یادی از یادآور علی میهن دوست » انجام گرفته و میثمی در آن در خلال بیان زندگی نامه و خاطرات خود از  علی میهن دوست به نقل تاریخ شفاهی آن دوران و فضای حاکم بر آن سال ها نیز پر داخته است.

میثمی خود در معرفی کتاب چنین نوشته است :

 

زمستان سال 1348 بود كه به اتفاق مهدي به خانه اي در خيابان جمالزاده جنوبي رفتيم. اين خانه در انتهاي كوچه اي بن بست قرار داشت. وارد خانه كه شديم، علي به استقبال ما آمد. خانه ساده اي بود و از آراستگي خانه ميشد حدس زد كه علي با همسرش زندگي ميكند. من فاميلي علي را نميدانستم، ولي بچه ها به او "علي عقيدتي" ميگفتند. چندين بار هم در كوهپيمايي به طرف توچال، همراه ديگر برادران او را ديده بودم.

به هرحال او از آن لحظه، مسئول عقيدتي ما شد. در ديدارهايي برنامه ريزي شده، كتاب "راه طي شده" مرحوم مهندس بازرگان را با او ميخوانديم و به پرسشهاي زيادي كه در سه دوره طراحي شده بود پاسخ مي داديم.

 

در اين كتاب از توحيد، نبوت و معاد براساس آيات قرآني سخن رفته بود. در كنار آن، كتاب "ذره بيانتها" را هم بازخواني ميكرديم. علي جوهره اين كتاب را اينگونه براي ما توضيح ميداد كه مهندس بازرگان براساس اصل دوم ترموديناميك، يعني اصل آنتروپي يا انحطاط انرژي كه اصلي است جهانشمول، چنين بيان كرده كه جهان بايد رو به زوال برود، ولي عليرغم آن ملاحظه ميكنيم كه سراسر جهان در حال رشد، گسترش و تكامل است و از اين دو گزاره بود كه به اراده خداوند ميرسيد.

 

مهندس در اين كتاب، تئوري "جهان سه عنصري" معروف خود، يعني "ماده ـ انرژي ـ اراده" را مطرح كرده بود. در كنار مطالعه اين دو كتاب، علي پانزده نقد به كتاب اصول مقدماتي فلسفه، نوشته ژرژ پوليتسر زده بود كه آنها را براي ما شرح ميداد. پس از ضربه شهريور سال 1350، در بند يك از زندان عمومي اوين بودم كه علي ميهن دوست وارد شد. وقتي با او روبوسي كردم، متوجه شدم كه تمام كت و شلوار او بوي نم ميدهد. علتش هم اين بود كه او را چندي در سلولهاي انفرادي قسمت فوقاني اوين نگهداشته بودند؛ سلولهايي كه پنجرهاي به بيرون نداشت و آنچنان نمور بود كه كف آن علف سبز شده بود. اين سلولها 25 واحد و سمبل جشنهاي دوهزاروپانصدساله شاهنشاهي بودند.

 

علي ميهن دوست، در زمستان سال 1350 در بيدادگاه نظامي شاه با دفاعيات  ايدئولوژيك خود، آنچنان درخشيد كه سزاوار يك مجاهد مسلمان بود. دفاعيات او برمبناي آيات قرآن تنظيم شده بود (كه در پايان همين كتاب به نظر خوانندگان خواهد رسيد.) چرا كه علي با روحيه اي قرآني، بيشتر آيات را در حافظه داشت و من از انديشه هاي او در قرآن پژوهي، درسهاي بسياري گرفتم.

 

در همين دادگاه بود كه وي خطاب به دادستان، با خشمي انقلابي گفت: "اگر اسلحه داشتم، تو را ميكشتم". اين جمله او بر سر زبانها افتاد و ياد شجاعت و جان بركفي او را جاودانه ساخت.

 

مهندس علي ميهن دوست، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي باكري، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند و شهد شهادت نوشيدند.

 من در زمستان 1354، پس از گذراندن 16 ماه سلول انفرادي و بي خبري به قرنطينه زندان قصر انتقال يافتم. همانجا بود كه متوجه تغيير ايدئولوژي در بخش عظيمي از كادرهاي سازمان شدم و ديدم سازماني كه چنان ماهيت قرآني و ايمان ديني داشت، از راه اسلامي بنيانگذاران و شهيد علي ميهن دوست فرسنگها فاصله گرفته است. آن روز با خود ميگفتم اي كاش علي زنده بود و اي كاش بنيانگذاران زنده بودند تا راهي را كه در تاريكي هاي طاغوت آغاز نموده بودند، به سر منزل مقصود ميرساندند.

 همسر او زنده ياد زري آملي در مراسم پس از شهادت او لباس سرخ پوشيد تا دژخيمان ساواك، حسرت سوگواركردن و عزادار ديدن خانواده شهدا را به گور ببرند.

 

يادشان همواره جاودان  

و راهشان هميشه

پررهرو باد

لطف الله ميثمي

 

     فرستاده شده توسط:« الما »

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت13:5توسط مدیر وبلاگ |
شما كه غريبه نيستيد / هوشنگ مرادي كرماني

 
احتمالا همه ي كتابخونها با هوشنگ مرادي كرماني و نثر زيبا و دلچسب ايشون اشناهستند
 
شما كه غريبه نيستيد نويسنده خاطرات دوران كودكي پر فراز و نشيب اما جالب و خواندني خود رو بازگو كرده. اين خاطره ها گاهي شيطنتهاييه كه از خنده رودبرت مي كنه گاهي هم مظلوميت هاي بچه ي تنهايي كه اشك تو چشات جمع ميكنه.
داستان توي روستاي سيرچ كه يكي از روستاهاي توابع كرمانه ميگذره و تو رو وسوسه ميكنه كه بري و اونجا رو ببيني
 
كتاب رو نشر معين كه ناشر كارهاي ديگر اين نويسنده هم هست منتشر كرده
توصيه ميكنم خوندن اين كتابو به هيچ وجه از دست ندين چون مطمئنا لذت خواهيد
برد
 
 
«تينا» 
+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت18:38توسط مدیر وبلاگ |
پاريس جشن بيكران ، ارنست همينگوي (A Moveable Feast )

   

.....وقتي از كار مسابقه ها دست شستم خوشحال بودم، اما خلائي به جا مانده بود. آن هنگام بود كه پي بردم هر چيزي ، چه خوب و چه بد ، وقتي قطع شود خلائي باقي مي گذارد.اما اگر بد باشد خلأ به خودي خود پر ميشود و اگر خوب باشد فقط مي توان آن را با چيز بهتري پر كرد. ....

.................................................................................................

پاريس جشن بيكران يادگار همينگوي از پاريس دهة 20 و ارزشمندترين بخش از دستنوشته هاي به جا مانده از اوست كه اول بار پس از مرگش منتشر شد و به سرعت در ميان پرفروشترين كتابهايش جاي گرفت.

ماريو بارگاس يوسا كتاب را «طلسمي جادويي» مي داند كه «هر فصلش داستان كوتاهي است آراسته به حسنهاي بهترين داستانهاي همينگوي» ، داستانهايي چنان سر زنده و شفاف كه زندگي منظم و پر شتاب نويسنده شان را پيش چشم خواننده به تصوير مي كشند، تصاويري از روزهايي كه شهرت در گوشه و كنار پاريس در انتظار همينگوي جوان بود ، پاريسي كه همينگوي در مورد آن به يكي از دوستان خود مي نويسد :«اگر بخت يارت بوده باشد تا در جواني در پاريس زندگي كني، باقي عمرت را ، هر كجا كه بگذراني ، با تو خواهد بود ، چون پاريس جشني است بيكران.»

ماريو بارگس يوسا در نقدي كه بر اين كتاب نوشته است آورده:«كي باورش مي شد كه اين جهانگرد خوش مشرب و خوشخو در اواخر عمر ،گذشته اش را از ميان هزاران ماجرا –جنگها ، زنها، استثمار- كه از سر گذرانده بود گرد آورد و با اندوهي حسرتبار تصوير مرد جواني را برگزيند كه سوداي شورانگيز نوشتن در سر دارد.هر چيز ديگر ، ورزش ، لذتهاي ديگر ، حتي كمترين شاديها و سرخوردگي هاي روزمره ، و البته عشق و دوستي ، گرد اين آتش دروني مي چرخد، آن را مي انبارد و در آنجا يا محكوم مي شود و يا تأييد. كتاب زيبايي است كه در آن به سادگي و خودماني نشان مي دهد كه چگونه دغدغه اي هم ممتاز است و هم اسيركننده.»

.......دلم براي كار كردن لك زده بود و تنهايي مرگ را احساس كردم كه در پايان هر روز هدر رفته ي عمر مي توان حس كرد. ......

در مورد اسم كتاب نيز بايد اشاره كرد كه Moveable Feast جشني است كه سالانه در روز معيني از هغته برگزار مي شود و بنابراين (مثل چهارشنبه سوري) هر سال تاريخش تغيير مي كند.

راستي كتاب رو فرهاد غبرايي ترجمه كرده ، «كتاب خورشيد» هم چاپش كرده.

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت17:57توسط جواد رئيسيان زاده |