من به زندگی بازگشتم ، زندگی که به جای تو انتخاب کرده بودم. در ماساچوست باز زمستان بود. سی سال ازاولین بار که تو و پدر و مادرت به آنجا آمده بودید می گذشت.... آن موقع من دیگر هیچ نیازی به دیدن سند غیبت تو از دنیا نداشتم ؛ آن را همانقدر ساده و عمیق حس کرده بودم که سلولهایی را که داشتند درونم جمع می شدند و شکل می گرفتند..... آن روزهای سرد و سیاه را توی رختخواب گذراندم. زبانم بند آمده بود. از این زندگی جدید می سوختم..... احتمال داشت فرزند تو باشد، ولی نه؛ امکان نداشت. ما مراقب بودیم و تو از خودت هیچ چیز به جا نگذاشته بودی. ( برگرفته از متن کتاب )
«خاک غریب» جدیدترین اثر نویسنده کتاب "همنام" است. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان کوتاه (خاک غریب ، جهنم-بهشت ، انتخاب جا ، خوبی محض ، به کسی مربوط نیست ) و بخش دوم (هما و کاشیک ) که نسبتا یک داستان بلند شامل سه فصل ( اولین و آخرین بار ، آخر سال ، رفتن به ساحل ) محسوب می شود. بنا به شرح پشت جلد به نقل از "- بوستون گلوب" : اندوه بزرگی که درکارهای اوست نتیجه پیوند غربت او با غمهای دیگری است که گریبانگیر زندگی همه ماست ؛ مرگ عزیزان ، پایان عشق ها و فروپاشی خانواده ها.
حجم جزئیات به کار رفته در داستان ، نه تنها از جذابیت آن نکاسته بلکه با زیرکی تعمدی و آگاهانه نویسنده تاثیر بسزایی در فضا سازی و باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها داشته. طوریکه در عین اینکه داستانها کوتاه هستند ، اما به اندازه داستانی بلند تاثیر گذارند و با پایان هر داستان ذهن خواننده با حوادث و جریانات تصویرگونه آن درگیر می شود.
داستان اول که خاک غریب نام دارد با نحوه روایتی فوق العاده دوست داشتنی ، هر لحظه بیشتر از پیش خواننده را بدنبال خود می کشد. داستان هم زمان از دو زاویه دید "پدر" و "روما" روایت می شود. داستان دوم با پایان تاثیرگذار خود همچنان کتاب را اثری خوب و محکم معرفی می کند. 3 داستان بعدی هم با همان شاخصه های نگارش لاهیری سبب آن می شود که کتاب را یک نفس خواند. و اما بخش دوم کتاب ( هما و کاشیک ) داستان که با شروعی نامه وار با جمله " قبلا هم دیده بودمت ، آنقدر زیاد که حسابش دستم نیست" و عنوانی جادویی تر "اولین و آخرین بار" نوید بخش داستانی جذاب بود. قسمت اول این بخش (اولین و آخرین بار) از زبان "هما" و قسمت دوم (آخر سال) از زبان "کاشیک" به تعریف رویدادهای زندگی در قالب همان نحوه روایت و خطاب به دیگری نوشته شده است. داستان هما و کاشیک که از کودکی همدیگر را میشناسند ، اما در گذر ایامی بسیار طولانی همدیگر را گم کرده و بعد از سالها دوباره پیدا می کنند. فصل سوم ( رفتن به ساحل ) بغیر از صفحه پایانی آن از زبان چشم سومی روایت می شود که به نوعی گره دهنده و پایانی خاص برای دو فصل پیش محسوب می شود . صفحه پایانی هر چند هم که بخواهیم با دقیق شدن در جزئیات به پیش فرضی برسیم باز هم یکجور خط بطلان بر تمام فرضیه های پایانی ما برای داستان به شمار می آید . شاید به جرات بتوان گفت ترجمه روان و شیوای کتاب یکی از عناصر موفقیت و ملموس بودن کتاب بود. قاطعانه پیشنهاد می کنم دو کتاب قبلی این نویسنده هم با ترجمه همین مترجم بخوانید.
کتابهای «همنام» و «مترجم دردها» هر کدام به ترتیب سه و چهار مرتبه از سوی «نشر
ماهی» تجدید چاپ شدهاند. هر دوی این کتاب با ترجمههای متعددی در ایران منتشر شدهاند.
مجموعه «مترجم دردها» که سه جایزه معتبر ادبی «پن همینگوی» «جایزه داستان کوتاه اُ
هنری» و «پولیتزر» را نصیب «لاهیری» کرده به تنهایی با ترجمه هفت مترجم ایرانی در
بازار کتاب ایران منتشر شده است. «خاک غریب» آخرین اثر منتشر شده «جومپا لاهیری»
نیز با فاصله اندکی از انتشار آن مورد توجه منتقدان ادبی دنیا قرار گرفت و جایزه
«فرانک اُکانر» سال 2008 را نصیب این نویسنده آمریکایی هندیتبار کرد.
فرستاده شده توسط "سمیه فراهانی"
پ.ن.1. ضمن تشکر از خانوم فراهانی باید خدمتشون عرض کنیم از بین معرفی های ارسالی کتاب های "میرا" و "ها کردن" پیش از این معرفی شده اند.
پ.ن.2. معرفی پنجم نسترن به زودی پست خواهد شد.


