روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی می کرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد؛ عشق ورزید؛ مورد بی مهری قرار گرفت؛ و زندگی اش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید.این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین جا رهایش می کردیم؛ گرچه چکیده ی زندگی انسان را می توان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر دارد.
سطرهای اول رمان خنده در تاریکی رو با هم خوندیم. لحن ناباکوف طنز آمیز است و در بسیاری مواقع این طنز،طنز تلخ هست. به نظر من ناباکوف در این رمان نیروهای خوب و نیروهای بد رو در کنار هم قرار میدهد و به ما نشان میده بیشتر اتفاقاتی که برای آدمی میفته به این دلیل هست که وقتی در شرایطی بحرانی قرار میگیره بدون تعقل دست به عمل میزنه و این عمل در نهایت موجب شکست و نابودی فرد میشه.
از پشت جلد: خنده در تاریکی که در دنیای سینمایی برلین در دهه 1930 می گذرد، رمانی ظریف و طنز آمیز است درباره عشق و فریب که بدبینی و شکاکیت ناباکوف با زبان دو پهلو و سنجیده اش از آن اثری برجسته می سازد.
ولادیمیر ناباکوف نویسنده،مترجم،شاعر،و استاد ادبیات در سال 1889 در روسیه متولد شد و در 1977 در آمریکا درگذشت.اعتبار و شهرت فراوان ناباکوف با رمان لولیتا به اوج رسید.پژوهش های او در ادبیات کلاسیک روس از جمله فعالیتهای این چهره برجسته ادبیات قرن بیستم به حساب می آید.
فرستاده شده توسط "نسترن"



